|
نگاهى به نمايش «تياتر اجبارى» نوشته و كار حسين كيانى
جنگ مغلوبه
|
|
|
رضا آشفته
نمايش «تياتر اجبارى» به نويسندگى و كارگردانى حسين كيانى همانند كارهاى قبلى اش در فضايى كاملاً ايرانى و قاجارى مى گذرد. او اين بار دغدغه رودر رويى هنر و سياست در زمانه شكل گيرى «مشروطيت» را دارد. اگر مشروطيت در ايران را سرآغاز رنسانس فكرى فرض كنيم، آن وقت مى توان به جايگاه معتبر هنر براى توسعه افكار عمومى اميدوار بود. شايد در آن زمان نيز «تياتر» اين امكان را براى روشنفكران فراهم مى ساخت، تا ضمن ايجاد فضايى مفرح و لذت بخش مردم را به سوى تأثيرپذيرى فكرى سوق دهند تا اين امكان براى همگان فراهم شود كه از انتقاد و اعتراض هراسى نداشته باشند. شايد ايران آن روز به فضايى باز و دموكراتيك براى رهايى از فضاى مستبدانه و پراختناق نياز داشته است. كارگردان و نويسنده «تياتر اجبارى» نيز با تكيه بر اين خاستگاه فكرى در فضايى فانتزى و كمدى به طرح مسائل مهم آن زمان و به تعبير بهتر هم اكنون مى پردازد، براى آنكه هنر همواره اين توانايى و قدرت بالقوه را در خود داشته كه هميشه به انتقاد از ناملايمات بپردازد، اصلاً زبان هنر معترض و گستاخ است، و به بيان حقايق به دور از دودوزه بازى و لفاظى مى پردازد. چنانچه در «تياتر اجبارى» گروه هنرمندان در سفارشى ترين نمايش كه به فرموده و تقاضاى ابوالباقى، مستبد ساخته مى شود، در آن عليه خود ابوالباقى حقايق تلخى افشا مى شود. هرچند ابوالباقى نيز با سياست و كلك در نمايش دوم كه يك خيمه شب بازى است ، سعى برآن دارد حقايق را به دروغ و نيرنگ از زبان مرشد خيمه كه خود نقش آن را بازى مى كند، به نفع و مصلحت خود تمام كند. دوره مشروطيت براى خيلى از هنرمندان و نويسندگان امكانات پرداختن به تفكرات متفاوت را فراهم ساخته است ، چرا كه خود مفهوم دموكراسى به راحتى قابل درك و اجرا نيست، اگر چنين بود كه الآن همه اهل دنيا از حاكميت دموكراسى غرق رفاه و لذت مادى و معنوى شده بودند. حسين كيانى با تكيه براصول دراماتيك و قواعد خاص ارسطويى «تياتر اجبارى» را نوشته و اجرا كرده است. دراين متن شخصيت پردازى يك ركن اساسى و لاينفك است ، بايد تك تك شخصيت ها در دل موقعيت دراماتيك پرداخته شوند. در ضمن گره افكنى و گره گشايى نيز در حول و حوش نقاط عطف و نقطه اوج پيش مى آيد، پايان نمايش نيز عارى از يك جمع بندى نسبتاً اخلاقى يا به عبارتى ، سياسى نيست. براى آنكه حال وهواى كار نيز با حقايق تاريخى يكرنگ شود، ناچاراً زبان نيز با تكيه بر زبان مردم كوچه و بازار عصر قاجارى منطبق مى شود بنابراين همه چيز در فضا و بافتى كلاسيك براى بيان حقايقى تلخ كه ريشه در تاريخ اين سرزمين دارد، مهيا مى شود. شايد خيلى ها با اين نوع نگاه كاملاً كلاسيك موافق نباشند، و آن را با زمانه حاضر سازگار ندانند. در صورتى كه اين نوع تفكر نمى تواند براى اعتبار تئاتر و هنر اين مملكت معتبر و كارآمد باشد براى آنكه تئاتر در ايران هنوز از ريشه قوى برخوردار نيست، بنابراين هنوز هم نياز به پرداختن ژانرها و سبك هاى كلاسيك است و ما اصلاً نمى توانيم به لحاظ اجرايى و متن نويسى همطراز با كشورهاى صاحب تئاتر پيش بياييم. مگر اينكه تئاتر جزو فرهنگ و زندگى ما شود ، آنگاه مى توان به آينده بهتر آن اميدوار شد. حسين كيانى برايش پرداختن به ابوالباقى به عنوان نماينده تحجر و واپس گرايى ، به مهرآفرين به عنوان زنان روشنفكر و به ميرزابابك خان ، مسيو و ميرزاده حسن به عنوان نماينده آزاديخواهان با اهميت است ، به همين منظور در سايه بافت دراماتيك «تياتر اجبارى» چنين افرادى آن قدر برجسته مى شوند تا با اغراق گويى و نه گزافه گويى همه چيز براى تماشاگر عيان شود. او به همين منظور از تكنيك تئاتر در تئاتر بهره مى برد ، شايد همين تكنيك است كه تاحدى باعث نوشدن فضاى كار مى شود و در تياتر اجبارى ما شاهد اجراى چهار تئاتر متفاوت و به هم پيوسته هستيم . اول ، فضاى ارتباطى آدمهاى عصر قاجار است كه همه دغدغه آزاديخواهى و برپايى مجلس و غيره را دارند. چنانچه دراين فضا از آن اختناق هولناك ديگر خبرى نيست و به شوخى مرد مستبد خود را در مستراح پناه داده تا از گزند آزاديخواهان افراطى در امان باشند. چه بسا اين «خود محصورى» نيز به نتيجه درست كه همانا برپايى يك تئاتر است مى انجامد. دوم، تئاتر حمام زنان است كه ميرزا بابك خان به منظور رسيدن به مهرآفرين آن را جلوى در خانه ابوالباقى برپا مى كند، كه اين تئاتر به سادگى و با كمترين لوازم اجرا مى شود. شايد همين لحظات نيز به گونه اى بر تازگى اجرا مى افزايند. سوم، اجراى بريده از اقتباس يكى از نمايشنامه هاى مولير است . چهارم، اجراى يك خيمه شب بازى است كه در آن نيز عروسكهاى همين آدمهاى عصر قاجارى در خيمه حاضر مى شوند و به نتيجه دلخواه شكل مى دهند. شايد همين گونه هاى متفاوت نمايشى است كه ساختار كلى اجرا را از يك اجراى صرفاً كلاسيك دور مى سازد و شايد همان بافت دراماتيك ارسطويى مانع از ارائه چنين نظرگاهى مى شود، و اگر فارغ از اين اختلافات جارى در ساختار اجرا بخواهيم تياتر اجبارى را مورد بررسى قرار دهيم ، درمى يابيم كه با يك اثر قابل تأمل و توجه رو در رو شده ايم. اثرى كه سرشار از كمدى انتقادى است و امروز نيز براى درك بسيارى از معضلات تعميم پذير است. بازى در تياتر اجبارى براى شكل دهى به اجرا نقش مؤثرى دارد ، اگر گروه بازيگران نمى توانستند از عهده اين مهم برآيند، نتيجه چندان هم به مذاق تماشاگر خوش نمى آمد. همه بازيگران برآن هستند كه به بازى كاريكاتور گونه اى از نقش خود برآيند، بنابراين صداسازى مى كنند و در اجراى فيگورها و ژست هاى بدنى كمى اغراق مشهود است و در مجموع از بازى ناتوراليستى پرهيز مى كنند تا تفكر پيرامون اتفاقات و پرسوناژها ملاك ارتباط قرار گيرد. اين شش بازيگر شهرام حقيقت دوست ، اميررضا دلاورى، فروغ قجابگلى ، احمد مهرانفر ، رؤيا ميرعلمى و رحيم نوروزى ، چنان با هم برابرى مى كنند كه نمى توان به راحتى بازى يكى را بر ديگران غالب دانست. هرچند لحظاتى پيش مى آيد كه آنان دچار تپق كلامى مى شوند، يا در اجراى ميزانسن به بهترين نحو عمل نمى كنند اما همان هماهنگى هاى تزريق شده از سوى كارگردان بانى يكدستى بازيها شده است.سيامك احصايى، طراح صحنه و نرمين نظمى ، طراحى لباس نيز در القاى فضاى قاجارى موفق هستند. انگارى همه چيز بايد دست در دست هم بدهد تا اين فضاى تئاتريكال به بهترين شكل براى مخاطب تداعى معنا كند. گاهى نيز طراح صحنه از صحنه پردازى كلاسيك دور مى شود براى آنكه با حداقل امكانات و آكسسوار نيز مى توان به چگونگى روابط و دليل بودن آنها در صحنه اشاره كرد. مهم شناخت و القاى فضا و آدمهاست كه با چند صندلى و ميز هم چنين نتيجه اى به دست مى آيد. لباسها نيز منطبق با زمانه خود است و تنوع در پوشش نيز ناخواسته در برقرارى ريتم بصرى مؤثر مى نمايد و اگر چنين فرايندى قابل درك است اين به هوشمندى طراح لباس برمى گردد كه در طراحى و اجراى لباس ها و بهره مندى از تنوع رنگها به بهترين نحو عمل مى كند. نور و موسيقى هم ابزار اجرايى مى شوند و پيش برنده نمايش هستند.
|