|
۱۵۳ سال بعد از احداث دارالفنون توسط اميركبير
توقف تربيت ، ريزش خشت و خاك
|
|
|
فاطمه اميرى
بيرون صداى همهمه آدمها و هياهوى شهر همه جا پيچيده است. اينجا انگار همه چيز در سايه تحميلى غول سيمانى و بدقواره مخابرات در سكوتى مرگ آلود فرو رفته است. زمستان است و من احساس مى كنم تمام تنم در فوران هواى سرد مى لرزد. اما از وقتى پا به اين ساختمان نيمه مخروبه گذاشته ام، آرام آرام پى مى برم كه اين لرزش نه از سوز هوا بلكه از لمس ماجراى تلخى است كه مدتى است رخ داده، بى آنكه هجوم آن كسى را بلرزاند و يا سنگينى اش كمى از بى فكريها و بى تفاوتى هاى ما را زير خود مدفون كند. از زير شاه نشين عبور مى كنم. مى گويند روزگارى اينجا «... ناصرالدين شاه در طبقه دوم عمارت در قسمتى موسوم به شاه نشين مى نشسته و آنگاه متعلمين و معلمان به صف مى شدند و در حضور او امتحان مى دادند و متعلمين كه در اندك وقت ترقى زياد كرده بودند، تشويق شده و هر يك مستحق خلعت و انعام يا مواجب بودند به عطاى آن سرافراز مى شدند و معلمان نيز به قدر استحقاق به خلاع فاخره و انعامات شاهانه و مناصب فايز مى گشتند.» حالا دارالفنون مقابل رويم است. حياط با همه ويرانى اش، تاريخى زنده در خود دارد. كاجهاى پرپيچ و خم و درختهاى بى بار و برگ و حوض آبى رنگ هر چند بى آب و ماهى وسط حياط، «... ميان حياط دارالفنون حوض بزرگى ساخته بودند و پيرامونش كرتهايى كه در آنها درختان ميوه از قبيل زردآلو و توت و شاه توت نشانده بودند. از فواره حوض آب قنات معروف به آب شاه كه صافى ترين و گواراترين آبهاى مشروب تهران بود از مجراى زيرزمينى به حوض جريان داشت و شاگردان براى رفع تشنگى كنار فواره زانو مى زدند و آب مى خوردند.» \ \ \ اينجا انگار روح اميركبير در تمام اين دالانها، ايوانها و كلاسهاى درسى كه چهارطرف حياط قرار گرفته اند، حس مى شود، هر چند از دارالفنونى كه به دستور او ساخته شد، حالا فقط نامى به يادگار بر سر در ساختمانى نيمه مخروبه باقى مانده است. يكى از مسؤولان پروژه مرمت دارالفنون مى گويد: «اينجا شده بود مأمن ترياكى ها و ولگردها، حتى بعضى مغازه دارهاى اطراف بخشى از اين ساختمان را تصاحب كرده و به عنوان انبار كالا از آن استفاده مى كردند. بيرون كردن اين افراد كار خيلى سختى بود و اما به هر حال انجام شد.» آيا دارالفنون دوباره به دوران طلايى خود باز خواهد گشت؟! دارالفنون به ابتكار اميركبير ۲۰سال پيش از تأسيس چنين مركزى به عنوان كالج علمى مدرن در ژاپن و سه سال پس از گشايش آن در عثمانى آغاز به كار كرد و روز يكشنبه پنجم ربيع الاول سال۱۲۶۸ قمرى افتتاح شد؛ در حالى كه بانى آن در حمام فين كاشان زندانى بود: «... در روز افتتاح، شاه پيش از رفتن به شكار به مدرسه آمد و ميرزا محمدعلى خان كه بدين مناسبت با حضور گروهى از درباريان و بزرگان و معلمان خارجى و ايرانى جشن بزرگى آراسته بود، از او استقبال كرد و اصول مشق پياده نظام، نخستين درس، در همين روز تعليم شد.» درست ۱۳روز پس از افتتاح دارالفنون اميركبير كشته شد، معامله اى كه در كشور ما بارها تكرار شده است. \ \ \ «در آن روزگاران در فاصله ميان ميدان توپخانه و در اندرون از سويى و از سوى ديگر بين دو خيابان الماسيه و ناصريه زمينى هموار و پهناور بود، سربازان در آنجا آموزشهاى نظامى مى آموختند. اميركبير اين مكان را،نزديك كاخهاى سلطنتى بود ، براى بنيان نهادن دارالفنون از هر جاى ديگر پايتخت مناسب تر يافت. پس از اينكه موافقت ناصرالدين شاه را كه در آن زمان بيست ساله بود، براى اين مهم جلب كرد به ميرزا رضاخان مهندس تبريزى فرمود نقشه بناى مدرسه را طرح كند.» بيرون صداى بوق اتومبيلها، شلوغى خيابان و فرياد داروفروشهاى ناصر خسرو بلند بود و اينجا داخل ساختمان همه چيز در سكوت فرو رفته. سكوتى كه ظرف مدت دو دهه چنان بر دارالفنون سنگينى كرده كه صداى كمك براى بازسازى آن به گوش كسى نرسيده است. كارگرى دوستش را صدا مى زند. پسر جوانى است كه دارد با دقت لابه لاى آجر چينى هاى كنار حياط دوغاب مى ريزد. بر سر در هر كدام از كلاسهاى رو به حياط كتيبه اى همراه با نوشته اى نصب شده است. فتح الله توحيدلو، مدير داخلى پروژه مرمت دارالفنون مى گويد: «هر كدام از اين شعرها از اشعار و سخنان نغز نه شاعر و سخنور انتخاب شده و بر سر در كلاسها حك شده بود. بعد از بازسازى نماى حياط اين كتيبه ها را همراه بانوشته ها مجدداً در جاى قبلى خودش نصب كرديم.» مى گويند اميركبير در اين نيت بوده كه اگر روزى به قدرت رسد دارالعلمى براى پرورش فكرى دانش آموزان داير كند. مكتبى و تعليم خانه اى كه جوانان را به آزادى و آزادگى و دانش و فرهنگ رهبرى كند. پس شايد از طريق ثبت اين نوشته ها بر سر در كلاسها مى خواسته بخشى از اين حس را در شاگردانى كه هر روز چشم شان به آنها مى افتاد، زنده كند: «از ايران جز آزاده برنخاست / اول انديشه وانگهى گفتار / عقلها را عقلها يارى دهد / صبر و ظفر هر دو دوستان قديميند / مكن بد بكس كز نخواهى به خويش / بفرهنگ باشد روان تندرست / و...» هرچه مرمت نماى حياط درالفنون براى حفظ اين بناى تاريخى كمى اميدوارى مى دهد، اما كلاسهاى درس هنوز حالت ويرانه دارند.زمين كف كلاسها پر از خاك وخشت وگل است. ديوارها كاهگلى و پنجره ها بدون شيشه و حتى چارچوب. «چنان كه كار بنايى دارالفنون به پايان رسيد و بر چهار طرف آن پنجاه اتاق كه قسمتى از ديوارهاى آن به گچ بريها و نقشها وتذهيب هاى بديع آراسته بود ساخته شد. اين اتاقها همسان و هم اندازه بود، هر يك چهار متر درازا و چهار متر پهنا داشت» . استاد محمد بقايى (ماكان) مى گويد: «كلاسها را طورى ساخته بودند كه هم به لحاظ نورگيرى حساب شده و دقيق بود وهم به لحاظ احاطه اى كه معلم بايد به كلاس درس داشته باشد» . استاد بقايى (ماكان) ادامه مى دهد: «زمانى كه اينجا افتتاح مى شود، ابتدا فقط فرزندان امرا و بزرگان و اشراف اجازه تحصيل در آن پيدا مى كنند اما رفته رفته حالت مردمى پيدا مى كند و از همه طبقات دانش آموز مى پذيرد اين اتفاق بيشتر از زمان مشروطيت قوت مى گيرد» . قرار است ساختمان دارالفنون به گونه اى مرمت وبازسازى شود كه بتواند يادآور تاريخ تعليم و تربيت كشور و دوران طلايى دارالفنون ، به عنوان نخستين قدمگاه مدرنيته باشد.اما از سال ۷۹ كه طرح بازسازى دارالفنون از سوى آموزش و پرورش و با سرپرستى پژوهشگاه مطالعات شروع شده، كارها به كندى پيش مى رود. على اصغر كاكوجويبارى ، رئيس مركز دارالفنون و سرپرست پژوهشگاه مطالعات وزارت آموزش و پرورش فهرست اقداماتى را كه تاكنون براى مرمت وبازسازى دارالفنون انجام گرفته، چنين بر مى شمارد: «شيروانى ساختمان، نماى داخلى حياط ، بندكشى اطراف حياط ساختمان و كاشى هاى كتيبه اى بازسازى شده وتالار سخنرانى، آمفى تئاتر و پنجره كلاسهاى درس نيز در حال بازسازى ومرمت است» . دارالفنون در سال ۱۳۷۸ در فهرست آثار ملى كشور ثبت شد. از اواخر سال ۷۹ طرح بازسازى دارالفنون از سوى آموزش و پرورش و با سرپرستى پژوهشگاه مطالعات آغاز شد. قرار بود مرمت دارالفنون ظرف دو سال به پايان برسد، اما پروژه بازسازى دارالفنون به دليل نبود اعتبارات هرچند وقت يك بار متوقف مى شود. على اصغر جويبارى مى گويد: «ما منابع مالى محدودى داريم. تقريباً در اين سه چهار سال مبلغ ۵۰۰ ميليون تومان براى اين بنا خرج شده و حداقل پنج برابر اين مبلغ براى مرمت آن لازم است. همين مبلغ را نيز از محل بودجه تعميراتى وزارت آموزش و پرورش با صرفه جويى به اين كار اختصاص داده ايم. چون بودجه اى به نام مرمت دارالفنون يا گردآورى اسناد تاريخ تعليم و تربيت كشور كه يكى ديگر از طرحهاى ما در كنار مرمت بناى دارالفنون است، وجود ندارد. بنابراين نمى توان از آموزش و پرورش توقع داشت با هزينه كلان اين پروژه و اعتبارات كمى كه دارد تمام هزينه تعمير دارالفنون را يكجا پرداخت كند» . پنجشنبه ۱۰ دى ماه سال ۸۳ برابر با صد و پنجاه و سومين سالروز تأسيس دارالفنون بود. محمد بقايى (ماكان) مى گويد: «در ايران مركزى كه بتواند روايتگر تاريخ تعليم وتربيت كشور باشد و به صورت مستند اسناد اين تاريخ را در اختيار محققان قرار دهد، وجود ندارد. دارالفنون اين قابليت را دارد كه تبديل به چنين مركزى شود. هركدام از ۵۰ سالن اين مركز مى تواند به نمايش تاريخ تعليم وتربيت يك استان اختصاص پيدا كند. چقدر ساختمانهاى بيهوده با خرجهاى زياد در سطح شهر ساخته مى شود. اما اينجا با بخش كمى از همان پولها و سرمايه ها مى تواند آباد شود وبراى آيندگان بماند» . نخستين بار وقتى در كتابهاى درسى مدرسه ام با نام «دارالفنون» آشنا شدم پى در پى سؤال مى كردم اين مدرسه الآن كجاست؟ آيا كودكان صدسال ديگر وقتى اين پرسش به ذهنشان بيايد ، بعد از كمى جست وجو مى توانند آن را در هياهو و شلوغى خيابان ناصرخسرو بيابند؛ اما نه آن گونه كه من دارالفنون را يافتم: نيمه ويرانه و مخروب!
|