|
|
|
پنجشنبه بازار كتاب
|
|
|
|
|
|
به ياد سيدمحمد طاهرزاده (۱۳۸۳ـ۱۲۹)
|
|
|
|
نگاهى به موسيقى معاصر در ايران
|
|
|
|
|
روى دكه مطبوعات هنرى
|
|
|
شوكران
دوماهنامه ادبى «شوكران» منتشر شد. در شماره جديد كه به صورت توأمان شماره هاى ۹۵ و ۹۶ ويژه شهريور تا آذرماه را شامل مى شود، مهمترين مطلبى كه مى خوانيم، ميزگردى با موضوع آسيب شناسى شعر معاصر ايران است. در اين ميزگرد فرشته سارى، عنايت سميعى، كاميار عابدى، فرهاد عابدينى، هيوا مسيح و پونه ندايى شركت دارند. ديگر مطالب شوكران عبارتند از: شو ايران، عارف قزوينى شاعر شعر انقلاب، مشاهدات در ديار وايكينگ ها، كاريكلماتور از پرويز شاپور، شعر تاجيكستان، شاعران امروز ايتاليا و گفت و گو با جورج ديز، داستان ايرانى و خارجى و...
آهنگ
نخستين شماره ماهنامه «آهنگ» ويژه ديماه روى پيشخوان دكه ها قرار گرفت. در نخستين شماره آهنگ كه با صاحب امتيازى و مديرمسؤولى كيوان فرزين و سردبيرى بهرنگ تنكابنى منتشر مى شود، مطالب مفصلى درباره موسيقى راك مى خوانيم. در اين بخش مرورى بر پيدايش موسيقى راك و شاخه هاى وابسته آن، راك و رويدادهاى اجتماعى، نگاهى اقتصادى به جريان موسيقى راك، مرورى بر مبانى موسيقى راك و راكرهاى ايرانى از راك مى گويند، آمده است. ديگر مطالب «آهنگ» عبارتند از: گزارش نمايشگاه موسيقى Women ،۲۰۰۴ گفت و گو با پرويز مشكاتيان، درباره اجراى آهنگسازان ايرانى در اتريش، مرورى بر شوريده آخرين اثر گروه دستان و...
ترانه ماه
دومين شماره ماهنامه «ترانه ماه» ويژه دى ماه منتشر شد. در شماره جديد اين ماهنامه مطالبى همچون؛ تموم شد ترانه يا حروم شد ترانه؟، كنسرت آريان در تهران، بازارچه پاپ، ماندگاران پاپ و فريدون فروغى، همه چيز درباره اريك كلپتن، راجر واترز نابغه خلاق پينك فلويد، داستان يك ترانه / نون و دلقك، ريكى مارتين: شبيه اسفنج هستم، هديه تهرانى در نقش مرگ و گفت و گوهايى با خشايار اعتمادى، تورج شعبان خانى، يغما گلرويى، عليرضا عصار و...
خيال
فصلنامه «خيال» ويژه پاييز به چاپ رسيد. در شماره جديد فصلنامه خيال كه توسط فرهنگستان هنر منتشر مى شود، ويژه نامه «صفى الدين ارموى» موسيقيدان بزرگ قرن هفتم هجرى به چاپ رسيده است. در اين ويژه نامه مطالبى همچون جست و جوى مبانى فراتاريخى هنر اسلامى، حكمت يونانى و موسيقى ايرانى، دو جريان موسيقى ايران در قرن پنجم، نگاهى به برخى زواياى پنهان زندگى و شخصيت صفى الدين ارموى، مسأله امامت در ترجمه اى از ادوار، ديباچه نگارى بر تصوير، ديدگاه: اكبر تجويدى، صفى الدين ارموى و چند ويژگى عصر او و...
|
|
|
|
|
پنجشنبه بازار كتاب
هفته تقدير و كتابهاى ناياب
|
|
|
گروه فرهنگ و هنر ـ ساير محمدى: هفته اى كه گذشت، هفته تقدير و ارجگذارى دو تن از اهل قلم در صنعت نشر كشور بود. يادنامه دكتر شرف الدين خراسانى را حسن سيد عرب تدارك ديد و جشن نامه دكتر سيمين دانشور به اهتمام على دهباشى منتشر شد كه در گزارش فوق به شكل مبسوط به آن خواهيم پرداخت. اما در مجموع هفته گذشته در زمينه نشر كتاب حوزه علوم اجتماعى با چاپ چند كتاب مهم و تجديد چاپ چند كتاب ناياب پربارتر از هميشه بود. ضمن اينكه كتابهاى شعر و داستان به لحاظ كميت افت محسوسى داشتند. مرورى بر عناوين آثار چاپ شده، نشان از وضعيت اين عرصه است. * شعر «از تيرها و ترانه ها» مجموعه اى از شعرهاى كلاسيك و شعر سپيد پيرامون دفاع مقدس است كه شاعران ايوان غرب سروده اند و به اهتمام مجيد پرهيزگارى و داريوش همتى گردآورى شده و توسط انتشارات امير محمد چاپ و منتشر شده است. «از حماسه و عشق» مجموعه اى از نقدهاى روزبه فروتن پى، پيرامون مفاهيم عاشورايى در شعر دفاع مقدس، بررسى تطبيقى غزل حماسى انقلاب با ديگر غزلهاى حماسى شعر فارسى، تقسيم بندى غزلهاى حماسى دفاع مقدس از جنبه محتوا است. اين كتاب را انتشارات الهه ناز منتشر كرده است. «عليرضا پنجه اى» از شاعران شناخته شده خطه شمال، ششمين كتاب خود را به نام «عشق اول» توسط نشر فرهنگ ايليا چاپ و منتشر كرده است. شعرهاى اين مجموعه كه در طول دهه هفتاد سروده شده اند، رويكرد تازه پنجه اى را به بازى هاى زبانى و فرم هاى تازه تر نشان مى دهد. * داستان و رمان «لولى خيگانته» يا مسير انگليسى ها عنوان جديدترين رمان آنتونيو سولر نويسنده شاخص اسپانيايى است كه در سال ۲۰۰۴ منتشر شده بود و برنده معتبرترين جايزه ادبى اسپانيا يعنى جايزه نادال شد. اين رمان با ترجمه كيومرث پارساى از سوى انتشارات اخوان چاپ و منتشر شده است. پارساى با ترجمه اين رمان براى نخستين بار اين نويسنده اسپانيولى را به جامعه ايران معرفى مى كند. سبك و فرم خاص و روايت ويژه اين رمان به اعتقاد مترجم سبب مى شود بسيارى از نويسندگان ايرانى را به تقليد از خود وا دارد. «راه گرسنگان» رمانى از بن اكرى نويسنده انگليسى زبان آفريقايى است كه با ترجمه جلال بايرام از سوى انتشارات نيلوفر به بازار آمد. راه گرسنگان داستان پسرك اثيرى است كه از خود و والدينش مى گويد. راوى با استفاده از نقيضه هاى بينامتنى داستانى نقل مى كند كه از حيث نحوه روايت پلى است بين رئاليسم جادوتى و ادبيات پست مدرن. راه گرسنگان در زمان انتشار در سال ۱۹۹۱ معتبرترين جايزه ادبى انگليس، جايزه بوكر را نصيب نويسنده كرده بود. «ماجراى اسرارآميز در استايلز» به قلم آگاتا كريستى با ترجمه رؤيا سعيدى از سوى كتابهاى كارآگاه (وابسته به نشر هرمس) چاپ و منتشر شده است. «بوف تنهايى من» گفتارهاى كوتاه صادق هدايت است كه به كوشش نفيسه سلطانى فراهم آمده و نشر نامك با همكارى نشر ناژين در قطع خشتى آن را چاپ و منتشر كرده است. نفيسه سلطانى علاوه بر كتاب فوق دو كتاب ديگر نيز از آثار پائولو كوئليو فراهم آورده كه «عاشقانه ها» يا رازهايى براى تنهايى ورونيكا ،« عارفانه ها » يا از كيمياگر تا والكرى ها عناوين اين دو كتاب هستند. اين دو كتاب نيز در قطع خشتى از سوى نشر شولا به بازار آمد.« كمپ ۹ » مجموعه پنج خاطره از آزادگان است كه نويسنده آن سرفراز عبداللهى و ناشر آن انتشارات اميد آزادگان است. « بر ساحل جزيره سرگردانى» جشن نامه دكتر سيمين دانشور بانوى اول داستان نويسى ايران است كه به اهتمام على دهباشى فراهم آمده و انتشارات سخن آن را چاپ و منتشر كرده است. اين كتاب پس از گزارش كوتاهى از زندگى دانشجو به قلم دهباشى در چند فصل تحت عنوان« درباره سيمين و خاطراتى از او » و نقد آثار سيمين، نقدهايى درباره سووشون و مجموعه هاى داستان، نقدهايى درباره جزيره سرگردانى، گفت و گوها، شعرهايى درباره سيمين، نمونه هايى از آثار تدوين شده و در بخش پايانى عكسهايى از دوران مختلف زندگى او آمده است. در اين كتاب نويسندگان، منتقدان و شاعران شاخصى اقدام به ارائه مطلب كرده اند تا در معرفى و شناخت دانشور و آثارش هيچ چيز كم نگذاشته باشند. جشن نامه سيمين در ۱۲۵۰ صفحه پر و پيمان به بازار عرضه شده است. * دين، تاريخ، هنر «شرفنامه » عنوان يادنامه دكتر شرف الدين خراسانى است كه به كوشش حسن سيد عرب از سوى نشر هرمس به بازار آمد. اين يادنامه در دو بخش تنظيم و تدوين شده كه در بخش اول تحت عنوان به ياد دكتر شرف مقالاتى از كاظم موسوى بجنوردى و محمدجواد انوارى، عنايت الله مجيدى آمده است، در بخش دوم تحت عنوان مقالات ديگر، عبدالحسين آذرنگ، ايرج افشار، جمالزاده، على اصغر حلبى، رضا داورى، عنايت الله رضا، سيد جعفر سجادى و... هر كدام مطلب يا مقاله اى در يادبود او نگاشته اند. پايان بخش كتاب هم گزيده اى از اشعار شرف الدين خراسانى را خواهيد خواند.« درباره دين »كتابى شامل مقالات چند تن از محققان و پژوهشگران عرصه دين چون استامپ، آلستون، باخمن و... كه با ترجمه گروهى از مترجمان چون مالك حسينى، فاطمه مينايى، محمد منصور هاشمى و ليلا هوشنگى از سوى نشر هرمس به بازار آمد. « گفتمان شناسى رايج و انتقادى» كتابى به قلم لطف الله يارمحمدى كه در حوزه جامعه شناسى زبان و زبان شناسى مقابله اى جاى مى گيرد از سوى نشر هرمس به بازار آمد. اين مؤسسه انتشاراتى آخرين كتاب زنده ياد مصطفى رحيمى را با عنوان« ماركس و سايه هايش » با مقدمه احسان نراقى منتشر كرده است. رحيمى در اين كتاب به نقد و بررسى انديشه هاى ماركس و لنين مى پردازد و فرجام كمونيسم را در روسيه تبيين مى كند.«رازى در ميان نيست »اثر پيتر بروك انديشه هايى درباره بازيگرى و تئاتر است كه با ترجمه محمد شهبا از سوى نشر هرمس چاپ و منتشر شده است.« پيام خوشبختى» عنوان كتابى به قلم عبدالله جمالى پيرامون ارزشهاى اخلاقى و اجتماعى، رابطه تقوا با فرهنگ، ارزش با سياست و تأثير رابطه اخلاق و ارزش انسانى با هنر و... است كه انتشارات شاليزار منتشر كرده است.
|
|
|
|
|
يك هفته با هنر
* نگارخانه ها
نگارخانه آريا: نمايشگاه عكس «حسين رحمانى» ۱۴ تا ۲۰ آذرماه، ساعت ۱۵ تا ،۱۹ نشانى: خيابان وليعصر، بالاتر از سه راه شهيد بهشتى، كوى زرين، شماره ۱۷ گالرى هفت ثمر: آثار طراحى «مهدى حسينى» ۱۸ تا ۲۴ دى ماه، ساعت ۱۶ تا ،۲۰ خيابان مطهرى، كوه نور، خيابان پنجم، شماره ۲۵ گالرى فرامرزى: نمايشگاه نقاشى «آويد صالح راستين» ۱۶ تا ۱۹ دى ماه، ساعت ۱۶ تا ،۲۱ ميدان ونك، خيابان ونك، كوچه ارم، شماره ۵۴ گالرى گلستان: نقاشى هاى «شهريار احمدى» ، ۱۸ تا ۲۴ دى ماه، ساعت ۱۶ تا ،۲۰ دروس، خيابان شهيد كماسايى، شماره ۲۴ نگارخانه گل: نقاشيهاى «شادى جهانبانى» ، ۱۸ تا ۲۳ دى ماه، ساعت ۱۰ تا ،۱۹ ميدان فاطمى، جويبار، بن بست ميرهادى، ساختمان نور، شماره ۶۰ نگارخانه اثر: نمايشگاه نقاشى «شيرين قندچى» ، ۱۸ تا ۳۰ دى ماه، ساعت ۱۱ تا ،۲۰ خيابان ايرانشهر، برفروشان، روبروى خانه هنرمندان، شماره ۱۳ نگارخانه مهرين: آثار نقاشى «شيدا صفوى» ، ۱۴ تا ۱۹ دى ماه، ساعت ۱۵ تا ،۱۹ گيشا، خيابان فاضل غربى (جنوبى)، شماره ،۲۱ طبقه اول
* موسيقى
فرهنگسراى هنر (ارسباران): موسيقى آذربايجانى (باكو) همراه با حركات موزون لزگى، ۲۳ تا ۲۵ دى ماه، ساعت ،۲۰ نشانى: پل سيدخندان، خيابان جلفا، داخل فرهنگسرا: تلفن: ۶۴۱۲۴۴۶ - ۶۴۱۱۷۱۱ فرهنگسراى نياوران: كنسرت موسيقى ايرانى توسط پيام جهانمانى و بهزاد ميرزايى، در سالن خليج فارس، ۱۵ تا ۱۶ دى ماه ساعت ،۱۹/۳۰ و رسيتال پيانو توسط «صفا كاتب پور شهيدى» ، ۱۷ و ۱۸ دى ماه، ساعت ،۱۹ نشانى: انتهاى خيابان پاسداران، مقابل پارك نياوران. تلفن: ۲ ۲۲۸۷۰۸۱
|
|
|
|
|
به ياد سيدمحمد طاهرزاده (۱۳۸۳ـ۱۲۹)
اصفهان و يك نما و آهنگ
سيدعليرضا ميرعلى نقى
آوازه هنر سيدمحمد طاهرپور (طاهرزاده) در نود و سه سال عمر طولانى، از دروازه اصفهان پاى بيرون ننهاد و اين گنجينه سيار، در تهران و ديگر مناطقى كه موسيقى دستگاهى را مى شناسند و مى نوازند، ناشناخته ماند. شايد خواست او نيز همين بود؛ و آرامش زندگى او در گرو همين پرهيزها، گوشه نشينى ها و تأمل در آفاق وجود خود بوده باشد. خوشا او و خوشا كسانى كه او را شناختند، با مرگ او، اصفهان يكى از ارزشمندترين نمادهاى خود را از دست داد. سالهاى سال او را در كنار استاد حسن كسايى در مراسم و مجالس هنرى مى ديديم، رفتار پر از احترام «آقاحسن» با استاد سالخورده چنان بود كه گويى فرزندى حرمت گذار، پدر پيرش را تكريم مى كند . مشاهده اين رفتار براى جوانهاى اهل موسيقى بسيار آموزنده بود. به نظر مى رسيد كه فقدان هميشگى تاج و اديب، دو استاد مسلم آواز و دو معبود در زندگى هنرى استاد حسن كسايى را وجود آقاى طاهرپور، تا حدى جبران مى كند. خواننده كهنسال نيز احترامى فوق العاده براى هنر و شخصيت «آقا حسن» (لقب مصطلح استاد كسايى بين دوستدارانشان) قائل بود و او را در كنار استاد ابوالحسن صبا مى ستود. خاطره همنوايى هاى زيباى اين دو پير دير موسيقى براى آنها كه سعادت حضور در مجالس آنها را داشته اند، فراموش نشدنى است. سيدمحمدطاهرپور، خواننده استاد و مظهر زنده مكتب آواز اصفهان در زمان ما، با شنيدن صداى عبدالحسين صدرالمحدثين ، آشيانه روح خود را پيدا كرد و تسلاى دل را در هنر اصيل آواز ايرانى جست. صداى قوى و رسا در خانواده او موروثى بود و استاد بزرگ و بنيانگذار گرايش مسلط در آواز ايرانى، سيدحسين طاهرزاده، عموى اوست. در سالهاى اقامت طاهرپور جوان در اصفهان، طاهر زاده ديگر در تهران مقيم بود و روابط زيادى بين اين دو هنرمند وجود نداشت. در مقابل، طاهر پورجوان موفق شد از هنر آخرين خوانندگان بزرگ اصفهان در عصر رضاشاه و دهه هاى بعد از آن، بهره بگيرد (به طور مستقيم يا غيرمستقيم) در اين سالها، سيدعبدالرحيم، حبيب شاطر حاجى و تاج اصفهانى در اين شهر افسانه اى آواز مى خواندند و تعدادى خوانندگان ديگر هم در كنار آنها مى زيستند كه اگرچه شهرت به سزايى نداشتند ولى در هنر به كمال بودند. نوازندگان گمنام ولى با ارزش هم در اصفهان آن زمان زياد بودند. طاهرپور، نخست از پدر سپس از سيد رحيم و بيش از همه از صدرالمحدثين آموخت؛ تا جايى كه در كنسرتى با حضور شيخ الملك اورنگ نماينده مجلس، خواند و از او تقدير شد. سالها بعد، در برنامه اى غزلى از الفت را خوانده بود كه استاد بزرگ ادب و تاريخ، مجتبى مينوى آن را شنيد و با اين كه به موسيقى ايرانى چندان توجهى نداشت، حسن سليقه و درك عالى طاهرپور از شعر و اجراى صحيح او را از كلام در متن موسيقى، ستايش كرد و تقديرنامه اى هم به دست خود نوشت وبراى او فرستاد. شرايط براى آمدن او به تهران مهيا بود و او در اوايل دهه ۱۳۳۰ تنها يك بار به راديو تهران پاى گذاشت. در آن زمان حدود ۴۰ سال سن داشت و در اوج پختگى و توانايى بود اما بر ماندن در راديو تهران پافشارى نكرد و بلافاصله به اصفهان برگشت. هيچگاه دوست نداشت درباره علت بازگشتش به روشنى حرفى بزند اما دل آزردگى او از لابه لاى حرمت هايى پراكنده و بريده بريده حس مى شد و گاهى اشاره هايى مى كرد كه در اين يادداشت، ناگفتنش بهتر است. استاد سيدمحمدطاهرپور را صدايى گرم و رسا و گيرا بود. شعر را به خوبى مى فهميد و خوب تر ادا مى كرد. در تشخيص اصالت موسيقى شامه اى تيز داشت و عيار سنج فوق العاده اى بود. از او آثارى با كيفيت هاى نامطلوب صدا ضبط شده كه مجموعه آنها، مى تواند براى انتشار ارزشمند باشد. عده اى از عاشقان موسيقى او را به تاج و حتى به طاهر زاده نيز ترجيح مى دادند. به هر صورت، قضاوت كلى بر اين است كه سيدمحمدطاهرپور، خواننده اى استاد و خلاق بوده است. صداى او به ويژه در همراهى با نى كسايى و تار شهناز، رنگ مى گرفت و گرم مى شد. از لحاظ اخلاقى نيز مردى محترم و فروتن و محجوب بود و نمونه اى بود از يك اصفهانى اصيل، همانطور كه امير قلى امينى و جلال همايى نيز نمادى از اين شهر افسانه اى بودند. شهرى كه هم اكنون برج جهان نما از خاكش تنوره مى كشد، باغ هايش ويران مى شود؛ و صداى طاهرپور را در حافظه فرسوده اش گم مى كند. اگرچه حافظه تاريخ موسيقى ايران هيچگاه او را از ياد نخواهد برد.
|
|
|
|
|
نگاهى به موسيقى معاصر در ايران
بذرى كه دير به برداشت مى رسد
|
|
|
چندى پيش اركستر سمفونيك تهران قصد داشت اجراهايى با حضور چند نوازنده اركستر به عنوان سوليست برگزار كند اما شنيديم برخى تنگ نظرى هاى رايج دراركستر جلوى اين اتفاق را گرفت. اتفاقى كه مى توانست انگيزه هاى ما ندن و ادامه دادن را در ميان اهالى جوان اركستر سمفونيك تقويت كند.اما به راستى اركستر شكننده و منزوى سمفونيك تهران با همين تنگ نظرى هاست كه با وجود برخى نوازندگان پر توانش فرصت شكفتن نيافته است. يادداشت ذيل به اين بهانه نگاهى دارد به ماهيت اين نوع موسقى در ايران: كيوان آرام: چند كنسرت، چند نوازنده و رهبر ميهمان، چند شنونده پيگير و چند بليت رايگان؛ همه چند و چون موسيقى كلاسيك در ايران همين است! جاى تأسف است اما ارجح تأسف بر عزلت زبان موسيقى ايران است كه موسيقى جدى دستگاهى يا سنتى يا هر واژه ديگرى كه بر سر آن نزاع مى كنند هم به همان اندازه موسيقى كلاسيك اوضاعى بغرنج دارد. وقتى زبان شفاهى عنصرى از عناصر فرهنگ كه درناخودآگاهى اجدادى ما شكل گرفته، پرورش يافته، گسترش پيداكرده و جزيى از شاكله هويت فرهنگى و هويت ملى ما شده است، اينگونه غريب بيفتد و محتواى اصيلش، مستحيل شود، تكليف فهم و درك زبانى كه بيگانه مى نمايد و ابزارى كه از حضورش در اين سرزمين يك قرن كامل نيز نگذشته است، روشن مى شود. با اين حال اينجا صحبت از انزواى موسيقى سنتى نيست بحث ما بر سر نيستى موسيقى اى است كه تصوير مبهم و كم رنگى از «چند كنسرت، چند نوازنده و رهبر ميهمان، چند شنونده پيگير و ...» توهم حضور آن را در ايران شكل داده است بخصوص كه هرازگاهى اجراهايى از اين نوع موسيقى درتهران به روى صحنه رفته، نقدهايى رقم خورده و گفت وگوهايى نيز انجام شده است. بد هم نيست اما قياس چندصد شنونده كه مدام تكرارمى شوند و بيشتر هم بستگان نوازندگان اركسترند، با هفتاد ميليون جمعيت ايران يا حتى جمعيت تهران، فقط نيستى آن را در ايران روايت مى كند و بر توهم بودن چيزى كه نيست مى افزايد! شايد پرداخت روبنايى به همين حضور «چند و چند» باشد كه فرصت نقد زيرساختهاى جايگاه اين نوع موسيقى در ايران را ازما سلب كرده است. وقتى هم كه بحث زيرساخت مى شود، چرايى حضور اين موسيقى در ايران را پيش مى كشند كه ضرورت حضورش برمبناى يك نياز سياسى بوده است تا فرهنگى كه ناصرالدين شاه اركستر نظام فرانسوى را در مراسم استقبال از او در پاريس پسنديده و دستور حضور اين اركستر را در ايران داده است. اما اكنون مى خواهيم به جايگاه امروزش بپردازيم و از هستى و حيات نوعى از موسيقى كه هنوز مباحث درباره آن از سطح واژه گزينى فراتر نرفته است، بگوييم. موسيقى علمى، جهانى، مدرن، نو يا هرچيز ديگرى كه مترادف با اين موسيقى قلمداد مى شود و من ترجيح مى دهم واژه موسيقى معاصر (Contemporary) را براى آن به كار ببرم در ايران اگر حياتى داشته باشد، به جغرافياى چند سالن خلوت در تهران با چند كنسرت انگشت شمار در سال محدود شده است. اما ايران را با تهران تعريف نمى كنند، وقتى صحبت از حضور موسيقى معاصر در ايران مطرح مى شود صحبت از حضور موسيقى در سرزمينى است كه دهها جغرافياى فرهنگى را درخود جاى داده و آنقدر با فرم محتواى اين موسيقى غريب و بيگانه است كه شهروند تهرانى با دانش شكافت اتم! هرچند هر نوع موسيقى جدى در تمامى دنيا مخاطبى اندك دارد، اما زمينه هاى پيدايش و ساماندهى و جريان سازى مربوط به آن، با هدايت و حمايت سازمانهاى فرهنگى دولتى فراهم شده است. جالب اينكه در ايران اين حمايت و هدايت معطوف به نازل ترين و سطحى ترين نوع موسيقى است؛ نمونه اش جريان سازى نهادهاى سياستگذار موسيقى در ارتباط با موسيقى به اصطلاح پاپ در دوره قبل بود كه به حق از عهده اش بخوبى برآمدند! اما حمايت دولتى در تمامى دنيا خاص موسيقى جدى است. موسيقى جدى نياز به آموزش دارد، نياز به حمايت دارد، نياز به تعريف و تحليل دارد، نياز به تأمل دارد و نياز به درك ضرورت حيات هنر ناب (كه از همه مهمتر است) و همه و همه اش بى هدايت و نظارت نهادهاى سياستگذار موسيقى درايران ميسر نمى شود. اما دريغ كه كارنامه ها بايد با چند كنسرت، چند نوازنده و رهبر ميهمان و اين چند و چند پر شود تا سرمايه گذاريهايى اين چنين بلندمدت. بذرى كه سالها بعد به برداشت مى رسد، كارنامه مراكز سياست گذار را پر نمى كند و تا ضرورت حيات هنر ناب در ايران تعريف نشود، طرفى از تلاشهاى كم رنگ هم نمى توان بست.
|
|
|
|