جمعه ۱۸ دى ۱۳۸۳ - ۲۵ ذيقعده ۱۴۲۵
Fri, Jan 7, 2005
سياسى
۳۰۲۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
خوانندگان
سينما
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
ورزشى
اوقات شرعى
ادبيات
ارتباطات
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
آرشيو
يادداشت
انتخابات اوكراين در دور سوم به پايان رسيد
هفته اى كه گذشت
يادداشت
ديپلماسى جنگ
جنگ ديپلماتيك
كامبيز توانا
واژه جنگ با تروريسم از زمان شكل گيرى تا به حال بارها مورد استفاده و تعابير مختلف قرار گرفته اما هيچ واژه اى نتوانسته به اين سرعت در عمل خود را نشان داده و به سرعت گسترش پيدا كند. زمانى كه جورج بوش اين واژه را استفاده كرد، خبر از فونداسيونى مى داد كه ديگر به آمريكاى اوليه و نظر به انديشه هاى جان لاك اسميت نمى داد بلكه مفاهيم هابز را در فونداسيونى ريخت كه هنوز قباى اخلاق گرايى كانت را بر خود دارد و طى آن جنگى به راه انداخت كه عامل اصلى آن در حال حاضر به همه جا رسوخ كرده و روابط را تغيير داده است. اين تغيير سريع در عصرسايبرنتيك كه مشخصه آن واژگونى مفاهيم است در حالى به پيش رفت كه حتى كاستلز نيز نتوانسته به آن برسد. نقل است كه كاستلز پس از نگارش كتاب قطور عصر اصلاحات در شبكه، خود و پيش از هر منتقد ديگرى گفته بود: «آنقدر تغييرات مفهومى دنيا سرعت گرفته كه خودم وقت نمى كنم دوباره به آن بپردازم و بهتر است كس ديگرى از همين الآن نگارش مجموعه اى ديگر را آغاز كند. سياست كاخ سفيد در جنگ با تروريسم با تعريف ها و عملكردهاى جدى همراه بود. ديپلماسى كه در بطن خود هيچ گونه سنخيتى با جنگ ندارد چاره اى جز اين نديد كه به خدمت جنگ درآيد و ابعاد مختلف خود را تمام و كمال به فضاى جنگى بسپارد. بوش در دوره دوم در حالى تغييرات كابينه خود را انجام مى دهد كه به طور عملى سياست جديد خود را به مرحله اجرا مى گذارد. زمانى كه رقابت انتخاباتى رياست جمهورى آمريكا نيز در حال انجام بود، دو طرف اگرچه نقد همديگر را در دستور كار قرار داده بودند اما در موضوع جنگ تفاوتى اساسى در نگاه با هم نداشتند. هيچ يك حاضر به پايان دادن جنگ نبود و فقط بحث آنها بر چگونگى ادامه آن بود. جنگ با تروريسم به سياستمداران آمريكايى ديكته كرد كه از اين به بعد انرژى خود را به طور پراكنده هدر ندهند و از ائتلاف سنتى نيز دورى جويند. اين چنين است كه ديگر آمريكا به دنبال ائتلاف با فرانسه و آلمان نيست و چاره را در تشكيل ائتلاف هاى جديد مى داند كه بيشتر آنها كشورهاى عربى هستند و بر همين مبنا نقشه راه را مى نويسد و طراح اصلى آن را امروز به عنوان سكاندار ديپلماسى به جهان معرفى مى كند و گسترش سريع اين نوع از سياست خود را در همه جا نشان مى دهد. انگليس نخستين كشورى بود كه به درك اين سياست رسيد و با آن همراه شد. اسپانيا كه به شكل سنتى به جنگ خوشامد گفته بود، با نگرش ساپاترو عقب نشست و در اين بازى نتوانست جايى به دست آورد. كشورهايى كه ميان سياست جديد آمريكا و سياست قديم دنيا مانده اند، هنوز به گرد خود مى چرخند كه تركيه نمى داند آيا الگو قرار دادن سياست جديد آمريكا در قبرس عمل كند و يا طبق نظر اتحاديه اروپا روش سنتى را در پيش گيرد و در اين دو فضا اين تركها هستند كه تكليف خود را نمى دانند. اين نوع از گستره سياسى تعاريف جديدى را نيز با خود به همراه آورده و به دستگاه ديپلماسى دستور مى دهد كه انرژى خود را پخش نكند و با رتبه بندى منافع خود به صورت متمركز عمل كند. كلينتون در زمان خود طرح مبارزه با تروريسم و گسترش دموكراسى را به گونه اى پرورش داد كه آمريكا در همه جا دست داشته باشد و پول خرج كند تا اوضاع از دست آنها خارج نشود . اما بوش انرژى خود را در همه جا صرف نمى كند چه براى او رواندا و گورهاى دسته جمعى و نسل كشى دارفور معنا ندارد به همان اندازه كه درگيرى سياسى اوكراين را به اروپا و روسيه سپرده و در آن جا نقشى به عهده نگرفته . در حوزه هايى كه براى او مهم هستند با تمام قدرت وارد مى شود كه به صورت بارزى در پرونده هسته اى ايران خود را نشان داده و از همان ابتدا يك نفر به دنبال موضوع خود است و شعار ارجاع به شوراى امنيت را رها نمى كند و از يك سو مدارك خود را يك جا نيز رو نمى كند. اين تغييرات سياسى اما ايران را نيز بى تأثير نگذاشته است. چراكه ديپلماسى ايران از زمان ولايتى كه فقط مأموريت داشت رابطه با هر كشورى كه نام آن را بتوان خارجى گذاشت گسترش دهد به اين جا رسيده كه به شكل سنتى آميخته به مدرن پاى گفت وگو با اروپا بنشيند و از قضا اروپايى ها فقط موضوع غنى سازى اورانيوم را مهم مى دانند و آن را پيش كشيده اند كه ايران نتوانسته جايگزين ديگرى ارائه دهد. از سوى ديگر مجلس هفتم نيز به سياست ديپلماسى جنگى مى انديشد كه اين مجلس از زمان حضور عملكرد اين چنينى را براى خود ترسيم كرده و ادامه مى دهد. پارلمان هفتم ايران از زمان شروع نه به موضوع درياى خزر پرداخته و نه به تغيير نام خليج فارس در مهم ترين نقشه جغرافيايى اهميت مى دهد اما از سوى ديگر به هر شكل ممكن در پرونده هسته اى وارد شده و از حقوق خود به شكل تمام و كمال در اين راه استفاده كرده است. ديپلماسى جنگى نيم بندى كه در پى تهديدهاى مجلس و مخالفان ديپلماسى بدون جنگ و از نوع سنتى آن شكل گرفته به جبهه سربازان خط مقدم مى ماند كه سراسر سرشار از برخوردهاى احساسى هستند و در رده هاى نظامى بيشترين آمار تمرد از دستور در آنها ديده مى شود چه فرماندهانى كه از دور اوضاع را زير نظر دارند بهتر مى توانند كار هدايت و لجستيك را سازمان دهى كنند. تشك مبارزه ديپلماسى هسته اى ايران در حالى شكل مى گيرد كه فضاى آن به تبع همان تغيير سياست عمده دنيا معكوس شده و اين بار خط مقدم عرق مى ريزد و از روى منطق به جمع بندى مى رسد در حالى كه پشت جبهه سراسر برخورد احساسى است و حتى به رسم مردانگى كسى حوله اى به دست نمى گيرد تا حداقل عرق مبارزان را خشك كند. يكى از ديپلمات هاى ارشد ايران يك بار در گفت وگويى از دشوارى هاى جلسات شوراى حكام سخن راند و اين كه چقدر مقاومت در برابر آمريكاى سراپا حمله در آن جا كار سختى است و چقدر گفت وگوهاى هسته اى تخصصى و دقيق با اروپا دشوار است. ايران در حالى عملكرد عملى تغيير سياست دنيا را اين روزها از سوى طرفداران ديپلماسى جنگى مى بيند كه بيشتر از هر زمان ديگرى نيازمند يك جبهه كلاسيك است كه خط مقدم زحمت بكشد و خط عمليات با طيب خاطر و دلگرمى استراتژى طراحى كند . ضمن اين كه شكاف اطلاع رسانى نيز در اين ميان از همين شكاف سياست جنگى و ديپلماسى سنتى شكل گرفته است. خط مقدم ديپلماسى هراسان از برخورد حفظ عمليات دلگرمى مى دهد در حالى كه خود مى داند تا رسيدن به آن فاصله زيادى مانده است. پرونده هاى هسته اى كه حداقل ۷ سال و حداكثر ۲۷ سال طول كشيده تا ماهيت صلح آميز بودن آن ثابت شود مى تواند در يك پروژه اطلاع رسانى به خط پشت جبهه برسد تا حداقل حمله هاى كسانى را فكر مى كنند اگر كسى نجنگيده لياقت فعاليت ديپلماسى ندارد، يك بار ديگر به گفته خودفكر كند و اين روزها وين بيش از پيش نياز به حمايت دارد تا از تلاش يكساله خودبهره لازم را ببرد. هرچه باشد خواسته هاى منطقى ما پس از چندين سال كارشكنى غرب امروز در مرحله اى است كه در يك گفت وگوى منطقى مى تواند از مرحله خواستن به مرحله داشتن برسد. پارلمان اتحاديه اروپا نيز در همين فضا به سر مى برد و آنها به پندار دلخوشى دادن به كسانى كه در انتظار تغيير رويه حقوق بشر و رفتار اروپا با ايران هستند دو روز پيش دوباره اعلام كردند كه مهم نيست چه توافقى بين اين اتحاديه و ايران بسته شده و پيش شرطها به قدرت خود باقى است. معادل همان طرح الزام است به غنى سازى اورانيوم توسط همتاى ايرانى .
انتخابات اوكراين در دور سوم به پايان رسيد
شكوه دموكراسى
انتخابات اوكراين، اين پاره تن اصلى و بزرگ مركزى روسيه در دور سوم تمام شد و نشان داد كه دموكراسى به بار نمى نشيند مگر خشونت كنار گذاشته شده و فراتر از آن اراده قدرتمند مردمى از آن حمايت كند. يوشچنكو كه در جريان اعتراض خود دريافت پيش از اين قرار بوده مسموم و از سر راه برداشته شود تا به انتخابات نرسد و حالا كه رسيده با تقلب در انتخابات از كسب كرسى نخست وزيرى به جاى مانده است عزم خود را جزم كرد تا بر حقانيت دموكراتيك خود تكيه كند. از حضور او در كاخ دولتى اوكراين يك نفر بود كه به شدت احساس نارضايتى مى كرد و آن شخص كسى نبود مگر ولاديمير پوتين، رئيس جمهور شبه دموكرات روسيه كه باطن خفقان استالين را هنوز در خود دارد و از آن جدا نشده است. شكست پوتين در صحنه سياست خارجى و بويژه قضيه اوكراين ، نشان داد كه اقتدار تزارى استالين روسيه هنوز هزينه هاى سنگين خود را مى پردازد بدون اين كه بتواند خود را با دموكراسى خواست مردم تطبيق دهد.
196938.jpg
به هرحال پس از يك دوره تقلب و يك دوره تلاش جدى و البته با درنظرگرفتن عامل سياست خارجى ، يوشچنكو با كسب اكثريت آرا توانست پيروز انتخابات شود. اوكراين جديد با رهبرى او بيش از پيش از روسيه جداشده و به سوى همگنى و همسويى با اروپا پيش مى رود. روسيه از آن سو دورانى سخت پيش رو دارد كه هرگونه جدايى سياسى اوكراين به استقلال سياسى روسيه لطمه مى زند و اين كشور را ضربه پذير مى كند پوتين در موقعيتى است كه بايد چاره اصولى ترى را پيش بگيرد. زمان حذف مخالف گذشته است . مطلب زير تحليلى است از اوضاع اوكراين به قلم «پيتر زيهن» كه «فرزانه سالمى» آن را به فارسى برگردانده است.

سياست خارجى روسيه؛ يك شكست تمام عيار!
نفوذ چين در منطقه دوردست شرقى روسيه، دخالت اروپايى ها در اقتصاد بخشهاى نزديك به خارج كشور روسيه و همكارى نظامى آمريكا با مشتريان سابقش از كشورهاى شوروى سابق رو به افزايش بود. درحالى كه پوتين سعى مى كرد روسيه را مهار كند، مسكو با فشار و زيان در سياست خارجى خود در آسياى مركزى، بالتيك، بالكان و قفقاز مواجه شد. ازبكستان، تاجيكستان و قرقيزستان همگى به متحدان آمريكا تبديل شدند. صربستان، حوزه نفوذ روسيه را ترك گفت. گرجستان از سربازان آمريكايى با آغوش باز استقبال كرد و مرد قدرتمند و تحت حمايت روسيه از يكى از جمهوريهاى جدايى طلب را نپذيرفت و سه كشور بالتيك و بخش عمده پيمان ورشو به ناتو و اتحاديه اروپا پيوستند و حالا، اوكراين مى خواهد نخستين قدمهاى واقعى براى دور شدن از روسيه را بردارد. به طور خلاصه، پوتين به تمركز لازم براى تحكيم كنترل رسيد، اما هزينه آن، از دست دادن امپراتورى و بخصوص در مورد اوكراين، از دست دادن شانس بازسازى آن بود.
شكستهاى ديگرى هم در راه است. هرگاه اوكراين، رابطه خصمانه اى با روسيه داشته باشد، اعزام نيروى رسمى به ترنس نيستريا - يك جمهورى كوچك جدايى طلب در مولدوا كه تنها با كمكهاى روسيه زنده نگه داشته شده - متوقف خواهد شد.
سپس، نيروهاى روسى باقيمانده در پايگاههاى گرجستان در اخلكلاكى و باتومى بايد مورد توجه قرار گيرند. گرجستان قبلاً به بايكوت غير رسمى كار دفترى ويزا براى سربازان تازه وارد روى آورده است و آمريكا هم حضور روسيه در گرجستان و ترنس نيستريا را به نگرانيهاى امنيتى روسيه نسبت مى دهد.
هرگاه اين پايگاهها از بين بروند، تنها «متحدان» بين المللى و واقعى روسيه، روسيه سفيد و ارمنستان با موقعيتى غير استراتژيك خواهند بود، درحالى كه اتحاديه اروپا و آمريكا مى توانند سرسختانه مانع رابطه مناسب آنان شوند. پس روسيه در موقعيت بسيار حساسى قرار دارد. بدون اوكراين، روسيه به سقوط دردناكى رانده مى شود كه به افت ژئوپلتيكى و در نهايت، نابودى مى انجامد.
| روسيه تنها سه راه در برابر خود دارد
روسيه در مواجهه با ماجراى اوكراين و نيز ساير بن بستهاى خارجى اش صرفاً سه گزينه پيش رو دارد:
۱- روسيه، نبود اوكراين را مى پذيرد، سربازان را راه مى اندازد و به دنبال يافتن شرايط بهتر مى رود. اگر پوتين، نبود اوكراين را بپذيرد و كارى نكند، در واقع تعدى بيشترى نسبت به زوال نفوذ روسيه روا خواهد داشت و كشور را به حاشيه دردناك افت و نزول استراتژيكى خواهد كشاند. فراموش نكنيد كه روسيه كشورى متشكل از سياست نظامى توسعه طلبانه است. منطقه كارلين استيموس در شمال غربى روسيه زمانى به قلمرو فنلاند تعلق داشت، درحالى كه بخش جنوبى حاشيه شرقى روسيه، متعلق به چين بود. در داخل سرزمين بزرگ روسيه، اقليتهاى داخلى مثل تاتارها و بشكيرها هم مى توانند مستقل زندگى كنند. البته قفقاز شمالى منطقه مناسبى براى چنين فعاليتهايى بوده است و چچنى ها هم تنها گروه از مسلمانان منطقه با تمايلات جدايى طلبانه نيستند.
از لحاظ ژئوپلتيكى، اين حالت، قابل قبول نيست و از لحاظ مسائل داخلى نيز ممكن است به پايان حكومت رئيس جمهور بينجامد. پوتين در زمان جنگ چچن به قدرت رسيد. تلاشهاى او براى ايجاد يك ايده آل ريگانى از غرور روسى، نهضتى سياسى ايجاد كرد كه تنها به مهار انجاميد و نه به كنترل مطلق. اگر ملى گرايان روسى احساس كنند كه تلاشهاى غربگرايانه او، كشور را ذره ذره از حالت اوليه خارج كرده و نتيجه اى هم دربر نداشته است، شرايط بدى براى پوتين به وجود خواهد آمد، اما او موجودى منطقى و با برنامه است.
بايد اين مسأله را مورد ترديد و سؤال قرار دهيم: آيا پوتين مى توانست در صورت انتخاب اين راه، نجات يابد؟ كنترل شديد دولت و جامعه، ممكن است سقوط او را راحت تر جلوه دهد يا آن را به جهت ديگرى منحرف كند كه كارى پيچيده و طولانى خواهد بود. روسيه كه هر روزه نفوذ اقتصادى، تجهيزاتى و نظامى خود را از دست مى دهد، اكنون زمان بسيار كمى در اختيار دارد.
۲- روسيه اهرمهاى ژئوپولتيكى خود را تقويت و آماده مى كند و در برابر غرب مى ايستد:
شايد روسيه از شرايط شوروى سابق خيلى دور شده باشد، اما هنوز هم وسايل و راههاى زيادى در اختيار دارد كه مى تواند براى اعمال نفوذ بر وقايع جامعه جهانى آنها را به كار اندازد.
اگر پوتين مى خواهد غرب را به تغيير سياست مقابله با نفوذ روسيه وادارد - و وضعيت كشور خود را بهبود بخشد - بايد به غرب يادآورى كند كه مسكو هنوز با مناقشاتى مواجه است و اكنون نيز هنوز راه حل هايى در پيش دارد. پوتين بايد با قدرت، وضوح و سرعت، اين مرحله را به انجام رساند. وابستگى به اوكراين از دو راه مورد بررسى است: درحالى كه جنوب و شرق اوكراين، از اكثريت روس برخوردار نيست اما اين مناطق، به هر صورت گروه هاى روس را در خود جا داده و اگر دولت اوكراين به رهبرى يوشچنكو روابط خصمانه اى با مسكو داشته باشد، منطقه فوق كه از لحاظ زبانى، فرهنگى و اقتصادى، روابط نزديكى با روسيه دارد عملاً راهى جدا از اوكراين اختيار خواهد كرد.
از سوى ديگر روسيه مى تواند در مقابل اوكراين از برگ برنده انرژى استفاده كند. منبع اوليه درآمد كى يف از هزينه هاى انتقال گاز و نفت طبيعى است. روسيه حدود يك چهارم تمام مصرف اروپا را تأمين مى كند و هرگونه تغيير در اين منابع يا برنامه هاى انتقال آنها، اقتصاد اروپا را با مشكل دچار مى كند.
روسيه مى تواند از نفوذ خود در ابعاد شمال افغانستان استفاده كند تا تجربه آمريكا در افغانستان را با روش خاص خود تكرار كند. فروش موشك هاى كروز دوربرد بدهند يا ناوشكن هاى ساورمنى و نيز موشك هاى ديگر به چين، نفوذ آمريكا در اقيانوس ها را با تهديد مواجه مى كند. فروش تسليحات به آمريكاى لاتين، نفوذ آمريكا را در خانه خودش كم مى كند و پيام خاموشى به كره شمالى مى فرستد و خط مشى آمريكا در كره را تهديد مى كند. و البته، هنوز بايد ارتش سرخ را در ذهن داشته باشيم. ممكن است بگوييد كه تنها سايه اى از اصل آن باقى مانده است، اما عملاً مخالفان اروپايى آن نيز همين وضعيت را دارند.
تمام اين اقدامات، پيامدهايى نيز به همراه دارند. حضور آمريكا در افغانستان، فعاليت هاى بنيادگرايانه را در قلمرو روسيه كم مى كند. هند ديگر رقيبى در جنگ سرد به شمار نمى آيد، بلكه قدرت مستقلى است كه اهداف خاصى ازجمله شراكت وهمكارى با آمريكارا نيز دنبال مى كند. فروش زياد تسليحات به چين نيز درصورت همكارى چين درمنطقه شرق روسيه پايان خواهد يافت. فروش تسليحات بزرگ به آمريكاى لاتين، به تعهداتى نيز احتياج دارد. مداخله روسيه دركره شمالى، روابطش را با چين ، ژاپن، كره جنوبى وغرب، خدشه دار مى كند وتهديد نظامى روسيه عليه اروپا هم اگر عملى شود، همچنان با حفاظ هسته اى آمريكا مواجه خواهد بود.
چنين اقداماتى، عواقبى هم درپى خواهد داشت . غرب شايد با آنها مخالف باشد، اما درحدود سه نسل اخير، هيچ جنگى درغرب رخ نداده است. غرب، هنوز هم روسيه را به عنوان يك «غير خودى» خطرناك ارزيابى مى كند وسياست غرب درمورد شوروى سابق بركاهش نفوذ روسيه متمركز شده است كه اين مسأله به خصوص درمورد اوكراين كاملاً نمود مى يابد. تلاشهاى روسيه براى عقب راندن ديگران حتى به منظور دفاع از خود، منجر به ايجاد عكس العمل دسته جمعى درحاشيه اقتصادى ، سياسى و جغرافيايى روسيه مى شود.
روسيه هنوز هم راههاى ديگرى براى انتخاب دارد اما درجنگ سرد شكست خورد واز شهرت وآوازه اش كاسته شد. درسالهاى بعد از جنگ سرد، گزينه هاى انتخاب وقدرت غرب بسيار افزايش يافته است. حتى اگر تلاشهاى روسيه هم موفقيت آميز بود و مى توانست توجهات خارجى را از اين مسأله به جاى ديگرى معطوف كند، روسيه همچنان محكوم به شكست باقى مى ماند. روسيه بسيار نزول كرده است؛ به همين علت ، ديگر مسأله استفاده از زمان، كافى نخواهد بود.
۳- روسيه از درون، جان تازه اى مى گيرد.
برخلاف آمريكا كه هر تغييرى را بخشى از زندگى روزمره مى پندارد، روسيه يك جامعه زلزله اى است.
اين جامعه تكامل نمى يابد. فشارهاى اجتماعى، سياسى واقتصادى در درون كشور شكل مى گيرند تا آنكه يك فروپاشى عظيم مصيبت بار وپس از آن احياى مجدد رخ دهد. البته، اين شرايط، حالت خوشايندى ندارد ومعمولاً ناشى از فشارها درجامعه روسيه است . ميليونها نفر مى ميرند اما هميشه همه آنها روس نيستند و دربرخى مواردخاص كه روسيه دستخوش تغيير مى شود، معمولاً همين رويه پيش گرفته مى شود.
درواقع، قدرت دوره شوروى سابق، باعث شده كه احتمال وقوع تغييرات مشابه كشورهاى خارجى در روسيه سلب شود. روسيه به عنوان كشور بازمانده ازجمهوريهاى سوسياليستى شوروى سابق، سلاحهاى هسته اى دراختيار دارد كه مى تواند براى هر نقطه اى درجهان به كار رود. به اين ترتيب، حمله زمينى به روسيه، غيرقابل تصور است.
اين مسأله ساده، سناريويى مشابه حوادث پس از جنگ جهانى خواهد داشت.
شكست عظيم قدرتهاى مركزى ممكن است به انقلاب بلشويكى مجر شود اما مستقيماً به تشكيل اتحاد شوروى منجر نخواهد شد.
ساختن هويتى تازه براى روسيه، به حمله ديگرى درجبهه هاى مختلف نياز خواهد داشت. حمايت خارجى ازارتش سفيد درزمان جنگ داخلى روسيه ومشاركت مستقيم صدها هزار نيروى خارجى براى القا حس مقابله كافى است زيرا روسها را وادار به جنگ متقابل وايجاد يك كشور جديد مى كند. ازدست رفتن اوكراين در دوران جنگ جهانى اول، كافى نبود. روسيه اگر شكست بخورد، تحقير شود وتجزيه گردد باز هم كافى نيست بلكه بايد مورد اشغال قرارگيرد.
تازمانى كه روسيه سلاح هسته اى دارد، چنين چيزى اتفاق نخواهد افتاد. اگر روسيه بخواهد راه سوم را انتخاب كند بايد اصلاحاتى را درعرصه توسعه داخلى انجام دهد. شايد اين امر با بروز فجايع طبيعى انجام پذيرد. اما هر حادثه اى بايدبه نحوى تمام جمعيت روسيه را به حركت درآورد. پاسخ خاموش جامعه روسيه به كشتار سبلان جايى كه مردان مسلح چچنى ۳۵۰ شهروند روسى را كه نيمى از آنان كودك بودند كشتند نشان مى دهد كه تروريسم ، به تنهايى محرك خوبى نيست. كاهش جمعيت كه ناشى از ايدز است، شايد عامل مؤثرى باشد اما تازمانى كه نتايج، آشكار شوند، چيزى از روسيه باقى نخواهد ماند و راهى براى احياى آن نخواهد بود. به اين ترتيب ، قريحه شخصى رهبر روسيه براى تغيير شرايط ، بسيار حياتى خواهد بود.
هفته اى كه گذشت
از آلودگى اضطرارى تا حضور قطعى كانديداها
هفته اى كه پشت سرگذاشتيم چندحادثه خبرى مهم درخودداشت. مهمترين آن اوايل هفته و آلودگى شديد هوا بود كه به تعطيلى مدارس نيز منجرشد.
بحث آلودگى هوا درحدود ۱۰ سال گذشته چندين بار به طور جدى مطرح شده و هربار از آن سخن به ميان آمده و يكى دوطرح مطرح شده و به همان سرعت هم به فراموشى سپرده شده است.
دركل مى توان اين طور گفت كه «مديريت بحران» دركشور ما يك عنوان خالى است و هيچ تعريفى براى آن نداريم. حتى اگر مسؤولان را وادار به پاسخگويى كنيم، كلى حرف مى زنند كه انتهاى آن اين است كه مى دانند و به فكر هستند اما حادث شدن چنين وقايعى چيز ديگرى را نشان مى دهد .
همين قضيه آلودگى هوا يكى از آنهاست. هر بار بحث آن مطرح مى شود، سازمان محيط زيست به فكرمى افتد و چندطرح جنجالى عرضه مى كند كه طرح ها درمواجهه با دست اندازهايى چون راهنمايى و رانندگى، شهردارى و وزارت صنايع و غيره از بين مى روند.
كافى است به همين بحث جايگزينى خودروهاى فرسوده نگاهى بيندازيم و آن را مرور كنيم تا مشخص شود چه اتفاقى افتاده و يا درحال وقوع است. زلزله تسونامى آمد و عده بى شمارى را به كام مرگ فرستاد. همين بحث زلزله هم يكى از همين مباحث مديريت بحران است. هرگاه زلزله در ايران رخ مى دهد همه به فكر مى افتند كه كارى كنند. همه جا صحبت از زلزله مى شود و در روزنامه ها براى آن مى نويسند. اما به سرعت فراموش مى شود. اگر هم رسانه ها به آن بپردازند به تشويش اذهان متهم مى شوند و به سكوت سوق داده مى شوند و كسى هم كارى درمورد آن نمى كند تا اتفاق بعدى رخ دهد. در شهرى كه به سادگى چند دختر معصوم دبستانى دريك درياچه خفه و كشته شوند، موضوع آلودگى هوا بحث زائدى به نظرمى رسد. اما اگر ما هم بحث مديريت بحران و آلودگى هوا را به رويه مسؤولان بررسى كنيم، بايد همين الآن و حالا كه باران باريده و باد وزيده و مشكل مرتفع شده را فراموش كنيم و برويم به سراغ ديگر قضايا. درهفته اى كه پشت سرگذاشتيم دو كانديدا از دو جبهه موضع خود را مشخص كرده و پابه صحنه انتخابات گذاشتند. على لاريجانى از جبهه اصولگران و مهدى كروبى از جبهه اصلاح طلبان با قطعى كردن حضور خود آمدند.
على لاريجانى حضور خود را با نقد سيدمحمدخاتمى آغازكرده و گفته كه رئيس جمهور بى اختيار نمى شوم كه در پس آن اين است كه رئيس جمهور تداركاتچى نمى شوم و در پس تر آن اينكه من هم براى خودم برنامه دارم. اين ريشه يابى گنگ و نامفهوم نشان نمى دهد كه برنامه على لاريجانى براى رياست جمهورى و هدايت دولت آينده در صورت انتخاب چيست. در كنفرانس خبرى كه على لاريجانى برگزار كرده نكته اى بود كه نشان داد او در برنامه ريزى موفقيت محسوسى نخواهدداشت.
هنگامى كه در كنفرانس مطبوعاتى عملكرد او در زمان تصدى رياست سازمان صدا و سيما را به نقد كشيدند ، به سادگى در جواب گفت كه او از شوراى عالى دستور مى گرفته است. حالا هم بعيد نيست اگر پس ازحضور در كرسى رياست جمهورى البته با تأكيد بر قيد «اگر» دستور نامه ديگرى به او صادر شود تا براساس آن عمل كند. على لاريجانى ضمن نقد خاتمى از اونيز مايه مى گيرد و وقتى كه او را رئيس جمهور فيلسوف و خاكى مى نامند، سرشار از خوشى مى شود. اينها همه القابى برازنده محمدخاتمى، رئيس جمهور انديشمند و فيلسوف مسلك و ازهمه مهم تر، خاكى بودن واقعى او است كه اجازه داد هركه هرچه مى خواهد به او بگويد. خاتمى خود رادر دو مقطع درتاريخ اين مملكت ماندگار كرد. آنگاه كه با حضور شكوهمند در دوم خرداد ۱۳۷۶ آمد و آن روز كه در ۱۸ تير ۱۳۸۳ در دانشگاه تهران حضور يافت. هم از فزونى شور و شوق ذوق زده نشد و هم از نقد سنگين و سردى و بى مهرى برنتافت. انديشمندى و خاكى بودن در عمل را فقط از او ديده ايم و هيچ سياستمدارى تا به حال در عمل نتوانسته چنين كند و اينگونه به طور عملى به گفته خود پايبند باشد.
اما مهدى كروبى، اصلاح طلب مايل به ميانه روى نيز اين هفته به ديگر كانديداى جبهه خود يعنى مصطفى معين ملحق شد. مهدى كروبى ضمن داشتن اصولى در برنامه خود بر مصالحه نيز تأكيد دارد و طبع او سرشار از اين است كه به واكنش نيفتد مگر چاره اى ديگر نباشد. استراتژى او به همين سادگى است و در عملكرد خود در رياست مجلس ششم به وضوح آن را نشان داد. از تهديد به قطع ميكروفون و راديو در مجلس استفاده كرد تا جلسات را اداره كند تا اينكه در اعتراض به بازداشت لقمانيان، نماينده همدان پس از نطقى آتشين، كرسى رياست مجلس را ترك كرد و از صحن مجلس خارج شد و باعث شد لقمانيان به سرعت آزاد شود. مهدى كروبى از كانون سياسى مشتركى با سيدمحمد خاتمى مى آيد. همان مجمع روحانيون مبارز كه سيد محمد خاتمى را در دوم خرداد ۱۳۷۶ روانه انتخابات كرد، حالا پس از كناره گيرى موسوى خوئينى ها، به مهدى كروبى اين فرصت را داده است. رسانه ها نيز در اين ميان فرمان خود را خيلى زود به سمت انتخابات پيچانده اند و سعى دارند با تأثيرگذارى سهم بهترى از دولت آينده طلب كنند. بايد ديد نظرسنجى ها درباره كانديداها چه مى گويد و چه كسانى چه تعبيرى از آن مى كنند تا نوبت به مردم و صندوقهاى رأى برسد.

|   صفحه اول   |   سياسى   |   خوانندگان   |   سينما   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ويژه ۱   | 
|   ويژه ۲   |   ويژه ۳   |   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   | 
|   ورزشى   |   اوقات شرعى   |   ادبيات   |   ارتباطات   |   ضميمه ۱   |   ضميمه ۲   |   ضميمه ۳   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |