انتخابات اوكراين، اين پاره تن اصلى و بزرگ مركزى روسيه در دور سوم تمام شد و نشان داد كه دموكراسى به بار نمى نشيند مگر خشونت كنار گذاشته شده و فراتر از آن اراده قدرتمند مردمى از آن حمايت كند. يوشچنكو كه در جريان اعتراض خود دريافت پيش از اين قرار بوده مسموم و از سر راه برداشته شود تا به انتخابات نرسد و حالا كه رسيده با تقلب در انتخابات از كسب كرسى نخست وزيرى به جاى مانده است عزم خود را جزم كرد تا بر حقانيت دموكراتيك خود تكيه كند. از حضور او در كاخ دولتى اوكراين يك نفر بود كه به شدت احساس نارضايتى مى كرد و آن شخص كسى نبود مگر ولاديمير پوتين، رئيس جمهور شبه دموكرات روسيه كه باطن خفقان استالين را هنوز در خود دارد و از آن جدا نشده است. شكست پوتين در صحنه سياست خارجى و بويژه قضيه اوكراين ، نشان داد كه اقتدار تزارى استالين روسيه هنوز هزينه هاى سنگين خود را مى پردازد بدون اين كه بتواند خود را با دموكراسى خواست مردم تطبيق دهد.
|
|
|
به هرحال پس از يك دوره تقلب و يك دوره تلاش جدى و البته با درنظرگرفتن عامل سياست خارجى ، يوشچنكو با كسب اكثريت آرا توانست پيروز انتخابات شود. اوكراين جديد با رهبرى او بيش از پيش از روسيه جداشده و به سوى همگنى و همسويى با اروپا پيش مى رود. روسيه از آن سو دورانى سخت پيش رو دارد كه هرگونه جدايى سياسى اوكراين به استقلال سياسى روسيه لطمه مى زند و اين كشور را ضربه پذير مى كند پوتين در موقعيتى است كه بايد چاره اصولى ترى را پيش بگيرد. زمان حذف مخالف گذشته است . مطلب زير تحليلى است از اوضاع اوكراين به قلم «پيتر زيهن» كه «فرزانه سالمى» آن را به فارسى برگردانده است.
سياست خارجى روسيه؛ يك شكست تمام عيار!
نفوذ چين در منطقه دوردست شرقى روسيه، دخالت اروپايى ها در اقتصاد بخشهاى نزديك به خارج كشور روسيه و همكارى نظامى آمريكا با مشتريان سابقش از كشورهاى شوروى سابق رو به افزايش بود. درحالى كه پوتين سعى مى كرد روسيه را مهار كند، مسكو با فشار و زيان در سياست خارجى خود در آسياى مركزى، بالتيك، بالكان و قفقاز مواجه شد. ازبكستان، تاجيكستان و قرقيزستان همگى به متحدان آمريكا تبديل شدند. صربستان، حوزه نفوذ روسيه را ترك گفت. گرجستان از سربازان آمريكايى با آغوش باز استقبال كرد و مرد قدرتمند و تحت حمايت روسيه از يكى از جمهوريهاى جدايى طلب را نپذيرفت و سه كشور بالتيك و بخش عمده پيمان ورشو به ناتو و اتحاديه اروپا پيوستند و حالا، اوكراين مى خواهد نخستين قدمهاى واقعى براى دور شدن از روسيه را بردارد. به طور خلاصه، پوتين به تمركز لازم براى تحكيم كنترل رسيد، اما هزينه آن، از دست دادن امپراتورى و بخصوص در مورد اوكراين، از دست دادن شانس بازسازى آن بود.
شكستهاى ديگرى هم در راه است. هرگاه اوكراين، رابطه خصمانه اى با روسيه داشته باشد، اعزام نيروى رسمى به ترنس نيستريا - يك جمهورى كوچك جدايى طلب در مولدوا كه تنها با كمكهاى روسيه زنده نگه داشته شده - متوقف خواهد شد.
سپس، نيروهاى روسى باقيمانده در پايگاههاى گرجستان در اخلكلاكى و باتومى بايد مورد توجه قرار گيرند. گرجستان قبلاً به بايكوت غير رسمى كار دفترى ويزا براى سربازان تازه وارد روى آورده است و آمريكا هم حضور روسيه در گرجستان و ترنس نيستريا را به نگرانيهاى امنيتى روسيه نسبت مى دهد.
هرگاه اين پايگاهها از بين بروند، تنها «متحدان» بين المللى و واقعى روسيه، روسيه سفيد و ارمنستان با موقعيتى غير استراتژيك خواهند بود، درحالى كه اتحاديه اروپا و آمريكا مى توانند سرسختانه مانع رابطه مناسب آنان شوند. پس روسيه در موقعيت بسيار حساسى قرار دارد. بدون اوكراين، روسيه به سقوط دردناكى رانده مى شود كه به افت ژئوپلتيكى و در نهايت، نابودى مى انجامد.
| روسيه تنها سه راه در برابر خود دارد
روسيه در مواجهه با ماجراى اوكراين و نيز ساير بن بستهاى خارجى اش صرفاً سه گزينه پيش رو دارد:
۱- روسيه، نبود اوكراين را مى پذيرد، سربازان را راه مى اندازد و به دنبال يافتن شرايط بهتر مى رود. اگر پوتين، نبود اوكراين را بپذيرد و كارى نكند، در واقع تعدى بيشترى نسبت به زوال نفوذ روسيه روا خواهد داشت و كشور را به حاشيه دردناك افت و نزول استراتژيكى خواهد كشاند. فراموش نكنيد كه روسيه كشورى متشكل از سياست نظامى توسعه طلبانه است. منطقه كارلين استيموس در شمال غربى روسيه زمانى به قلمرو فنلاند تعلق داشت، درحالى كه بخش جنوبى حاشيه شرقى روسيه، متعلق به چين بود. در داخل سرزمين بزرگ روسيه، اقليتهاى داخلى مثل تاتارها و بشكيرها هم مى توانند مستقل زندگى كنند. البته قفقاز شمالى منطقه مناسبى براى چنين فعاليتهايى بوده است و چچنى ها هم تنها گروه از مسلمانان منطقه با تمايلات جدايى طلبانه نيستند.
از لحاظ ژئوپلتيكى، اين حالت، قابل قبول نيست و از لحاظ مسائل داخلى نيز ممكن است به پايان حكومت رئيس جمهور بينجامد. پوتين در زمان جنگ چچن به قدرت رسيد. تلاشهاى او براى ايجاد يك ايده آل ريگانى از غرور روسى، نهضتى سياسى ايجاد كرد كه تنها به مهار انجاميد و نه به كنترل مطلق. اگر ملى گرايان روسى احساس كنند كه تلاشهاى غربگرايانه او، كشور را ذره ذره از حالت اوليه خارج كرده و نتيجه اى هم دربر نداشته است، شرايط بدى براى پوتين به وجود خواهد آمد، اما او موجودى منطقى و با برنامه است.
بايد اين مسأله را مورد ترديد و سؤال قرار دهيم: آيا پوتين مى توانست در صورت انتخاب اين راه، نجات يابد؟ كنترل شديد دولت و جامعه، ممكن است سقوط او را راحت تر جلوه دهد يا آن را به جهت ديگرى منحرف كند كه كارى پيچيده و طولانى خواهد بود. روسيه كه هر روزه نفوذ اقتصادى، تجهيزاتى و نظامى خود را از دست مى دهد، اكنون زمان بسيار كمى در اختيار دارد.
۲- روسيه اهرمهاى ژئوپولتيكى خود را تقويت و آماده مى كند و در برابر غرب مى ايستد:
شايد روسيه از شرايط شوروى سابق خيلى دور شده باشد، اما هنوز هم وسايل و راههاى زيادى در اختيار دارد كه مى تواند براى اعمال نفوذ بر وقايع جامعه جهانى آنها را به كار اندازد.
اگر پوتين مى خواهد غرب را به تغيير سياست مقابله با نفوذ روسيه وادارد - و وضعيت كشور خود را بهبود بخشد - بايد به غرب يادآورى كند كه مسكو هنوز با مناقشاتى مواجه است و اكنون نيز هنوز راه حل هايى در پيش دارد. پوتين بايد با قدرت، وضوح و سرعت، اين مرحله را به انجام رساند. وابستگى به اوكراين از دو راه مورد بررسى است: درحالى كه جنوب و شرق اوكراين، از اكثريت روس برخوردار نيست اما اين مناطق، به هر صورت گروه هاى روس را در خود جا داده و اگر دولت اوكراين به رهبرى يوشچنكو روابط خصمانه اى با مسكو داشته باشد، منطقه فوق كه از لحاظ زبانى، فرهنگى و اقتصادى، روابط نزديكى با روسيه دارد عملاً راهى جدا از اوكراين اختيار خواهد كرد.
از سوى ديگر روسيه مى تواند در مقابل اوكراين از برگ برنده انرژى استفاده كند. منبع اوليه درآمد كى يف از هزينه هاى انتقال گاز و نفت طبيعى است. روسيه حدود يك چهارم تمام مصرف اروپا را تأمين مى كند و هرگونه تغيير در اين منابع يا برنامه هاى انتقال آنها، اقتصاد اروپا را با مشكل دچار مى كند.
روسيه مى تواند از نفوذ خود در ابعاد شمال افغانستان استفاده كند تا تجربه آمريكا در افغانستان را با روش خاص خود تكرار كند. فروش موشك هاى كروز دوربرد بدهند يا ناوشكن هاى ساورمنى و نيز موشك هاى ديگر به چين، نفوذ آمريكا در اقيانوس ها را با تهديد مواجه مى كند. فروش تسليحات به آمريكاى لاتين، نفوذ آمريكا را در خانه خودش كم مى كند و پيام خاموشى به كره شمالى مى فرستد و خط مشى آمريكا در كره را تهديد مى كند. و البته، هنوز بايد ارتش سرخ را در ذهن داشته باشيم. ممكن است بگوييد كه تنها سايه اى از اصل آن باقى مانده است، اما عملاً مخالفان اروپايى آن نيز همين وضعيت را دارند.
تمام اين اقدامات، پيامدهايى نيز به همراه دارند. حضور آمريكا در افغانستان، فعاليت هاى بنيادگرايانه را در قلمرو روسيه كم مى كند. هند ديگر رقيبى در جنگ سرد به شمار نمى آيد، بلكه قدرت مستقلى است كه اهداف خاصى ازجمله شراكت وهمكارى با آمريكارا نيز دنبال مى كند. فروش زياد تسليحات به چين نيز درصورت همكارى چين درمنطقه شرق روسيه پايان خواهد يافت. فروش تسليحات بزرگ به آمريكاى لاتين، به تعهداتى نيز احتياج دارد. مداخله روسيه دركره شمالى، روابطش را با چين ، ژاپن، كره جنوبى وغرب، خدشه دار مى كند وتهديد نظامى روسيه عليه اروپا هم اگر عملى شود، همچنان با حفاظ هسته اى آمريكا مواجه خواهد بود.
چنين اقداماتى، عواقبى هم درپى خواهد داشت . غرب شايد با آنها مخالف باشد، اما درحدود سه نسل اخير، هيچ جنگى درغرب رخ نداده است. غرب، هنوز هم روسيه را به عنوان يك «غير خودى» خطرناك ارزيابى مى كند وسياست غرب درمورد شوروى سابق بركاهش نفوذ روسيه متمركز شده است كه اين مسأله به خصوص درمورد اوكراين كاملاً نمود مى يابد. تلاشهاى روسيه براى عقب راندن ديگران حتى به منظور دفاع از خود، منجر به ايجاد عكس العمل دسته جمعى درحاشيه اقتصادى ، سياسى و جغرافيايى روسيه مى شود.
روسيه هنوز هم راههاى ديگرى براى انتخاب دارد اما درجنگ سرد شكست خورد واز شهرت وآوازه اش كاسته شد. درسالهاى بعد از جنگ سرد، گزينه هاى انتخاب وقدرت غرب بسيار افزايش يافته است. حتى اگر تلاشهاى روسيه هم موفقيت آميز بود و مى توانست توجهات خارجى را از اين مسأله به جاى ديگرى معطوف كند، روسيه همچنان محكوم به شكست باقى مى ماند. روسيه بسيار نزول كرده است؛ به همين علت ، ديگر مسأله استفاده از زمان، كافى نخواهد بود.
۳- روسيه از درون، جان تازه اى مى گيرد.
برخلاف آمريكا كه هر تغييرى را بخشى از زندگى روزمره مى پندارد، روسيه يك جامعه زلزله اى است.
اين جامعه تكامل نمى يابد. فشارهاى اجتماعى، سياسى واقتصادى در درون كشور شكل مى گيرند تا آنكه يك فروپاشى عظيم مصيبت بار وپس از آن احياى مجدد رخ دهد. البته، اين شرايط، حالت خوشايندى ندارد ومعمولاً ناشى از فشارها درجامعه روسيه است . ميليونها نفر مى ميرند اما هميشه همه آنها روس نيستند و دربرخى مواردخاص كه روسيه دستخوش تغيير مى شود، معمولاً همين رويه پيش گرفته مى شود.
درواقع، قدرت دوره شوروى سابق، باعث شده كه احتمال وقوع تغييرات مشابه كشورهاى خارجى در روسيه سلب شود. روسيه به عنوان كشور بازمانده ازجمهوريهاى سوسياليستى شوروى سابق، سلاحهاى هسته اى دراختيار دارد كه مى تواند براى هر نقطه اى درجهان به كار رود. به اين ترتيب، حمله زمينى به روسيه، غيرقابل تصور است.
اين مسأله ساده، سناريويى مشابه حوادث پس از جنگ جهانى خواهد داشت.
شكست عظيم قدرتهاى مركزى ممكن است به انقلاب بلشويكى مجر شود اما مستقيماً به تشكيل اتحاد شوروى منجر نخواهد شد.
ساختن هويتى تازه براى روسيه، به حمله ديگرى درجبهه هاى مختلف نياز خواهد داشت. حمايت خارجى ازارتش سفيد درزمان جنگ داخلى روسيه ومشاركت مستقيم صدها هزار نيروى خارجى براى القا حس مقابله كافى است زيرا روسها را وادار به جنگ متقابل وايجاد يك كشور جديد مى كند. ازدست رفتن اوكراين در دوران جنگ جهانى اول، كافى نبود. روسيه اگر شكست بخورد، تحقير شود وتجزيه گردد باز هم كافى نيست بلكه بايد مورد اشغال قرارگيرد.
تازمانى كه روسيه سلاح هسته اى دارد، چنين چيزى اتفاق نخواهد افتاد. اگر روسيه بخواهد راه سوم را انتخاب كند بايد اصلاحاتى را درعرصه توسعه داخلى انجام دهد. شايد اين امر با بروز فجايع طبيعى انجام پذيرد. اما هر حادثه اى بايدبه نحوى تمام جمعيت روسيه را به حركت درآورد. پاسخ خاموش جامعه روسيه به كشتار سبلان جايى كه مردان مسلح چچنى ۳۵۰ شهروند روسى را كه نيمى از آنان كودك بودند كشتند نشان مى دهد كه تروريسم ، به تنهايى محرك خوبى نيست. كاهش جمعيت كه ناشى از ايدز است، شايد عامل مؤثرى باشد اما تازمانى كه نتايج، آشكار شوند، چيزى از روسيه باقى نخواهد ماند و راهى براى احياى آن نخواهد بود. به اين ترتيب ، قريحه شخصى رهبر روسيه براى تغيير شرايط ، بسيار حياتى خواهد بود.