شنبه ۱۹ دى ۱۳۸۳ - ۲۶ ذيقعده ۱۴۲۵
Sat, Jan 8, 2005
ويژه ۳
۳۰۲۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
آرشيو
ادبيات زنان
نگاهى گذرا به جهان داستانى تونى موريسن (ويژه رمان «دخترم بيلاود» )
ادبيات زنان
تورقى در جوايز ادبى و حضور زنان ـ ۶
واقعيت هاى فرا واقعى
حسين فدوى
197049.jpg
دعوت با پست سفارشى

فرزانه كرم پور در بهمن ۱۳۳۳ به دنيا آمده و فارغ التحصيل رشته راه و ساختمان از دانشگاه علم و صنعت است. وى از سال ۱۳۵۹ در همان رشته تحصيلى خود مشغول به كار بوده و از سال ۱۳۷۴ نوشتن را به  طور جدى آغاز مى كند. در سال ۱۳۷۶ اولين مجموعه داستان اش را با نام «كشتارگاه صنعتى به چاپ مى رساند» او سه اثر چاپ شده ديگر به نام هاى «ضيافت شبانه ۱۳۷۸» ، «توفان زير پوست ۱۳۸۰» و «دعوت با پست سفارشى ۱۳۸۲» را در كارنامه ادبى خود دارد. دعوت با پست سفارشى رمانى است كه در پى ساختن شخصيت هايش نيست بلكه در پى نشان دادن زندگى آنهاست يعنى واقعيت زندگى آنها، واقعيتى كه به صورت تابلوهاى نقاشى شده درآمده تا با زندگى حقيقى آدمها يكى شود. حوادث و اتفاقاتى كه هر روز در كنارمان رخ مى دهد و بعضى از ما يا شايد همه ما بازيگران و بازيگردان هاى آن باشيم. بازى هايى كه با افتادن پرده ها، برملا مى شود و همگى از ديدن آن متعجب و متحير مى شويم. قصه از اين قرار است كه عده اى براى بازديد از يك نمايشگاه نقاشى دعوتنامه اى با پست سفارشى دريافت مى كنند، آنها بعد از ورود به فضاى غيرطبيعى و عجيب ساختمان با تابلوهايى روبرو مى شوند كه به محض پرده گشايى از آنها توسط نقاش، صورت حقيقى يافته و جان مى گيرند. دعوت با پست سفارشى روايتى است خطى و فراواقعى از واقعيتى كه به تصوير درآمده و نويسنده با پرداخت صحنه هاى غيرواقعى اش آن را براى خواننده واقعى مى سازد.
اين رمان با وجود زن بودن نويسنده اش، دغدغه هاى زنانه ندارد و حرفهاى زنانه هم نمى زند چرا كه خانم كرم پور همان طورى كه در ديگر آثارش نيز نشان داده است، جزو معدود نويسندگان زنى است كه توان فاصله گرفتن از جنسيت خود را هنگام نوشتن دارد و غالب فضاها و موضوعات داستانهايش مردانه است. در اين رمان نيز نشان داده است تا به دور از هر نوع سطحى زدگى، دغدغه معنايى داشته و نگاهى هستى شناسانه به ماجرا دارد حتى به گونه اى كه در پايان، بينش و نگاهش كاملاً در سطح قرار مى گيرد مانند نجات نويسنده از مخمصه پايان داستان.
از نكات مثبت اين كتاب توصيف وفضاسازى هاى خوبى است كه به واسطه آشنايى و استفاده درست از رنگها و تأثيرات آن به وجود آمده است همين طور آشنايى با معمارى ساختمان. تعليق، عنصر قالب ديگرى است كه تا پايان وجود داشته و باعث جذابيت كار شده است اما ايجاز بيش از حد را مى توان يكى از ضعف  هاى رمان برشمرد. به طورى كه برخى از صحنه ها به قدرى كم پرداخت شده كه به نظر مى آيد «قبول وضعيت ايجاد شده» مى خواهد به خواننده تحميل شود. اما نكته آخر آن كه نگاه نويسنده به زنان داستان اش نگاهى برابر است. يعنى او به شخصيت هاى زن رمان اش يكسان مى نگرد و حضورى برابر براى تيپ هاى متفاوتى از آنان قائل است.
197052.jpg
غريبه اى در اتاق من

مهرنوش مزارعى در سال ۱۳۳۰ در شهر تهران به دنياآمده و بيشترين سالهاى كودكى و نوجوانى اش را در شيراز و بنادر جنوب ايران گذرانده است. او يكسال پس از انقلاب يعنى ۱۳۵۸ براى ادامه تحصيل در رشته كامپيوتر به آمريكا رفته و هم اكنون نيز مقيم آنجاست. وى در سال ۱۹۹۱ فصلنامه ادبى فروغ را جهت معرفى ادبيات زنان بنيان و تا سال ۱۹۹۳ آن را منتشر ساخت. از اين نويسنده تاكنون سه مجموعه داستان در خارج از كشور به چاپ رسيده كه او را به اعتقاد عده اى در زمره نويسندگان قابل تأمل دهه هفتاد جاى مى دهد. اين آثار عبارتند از: «بريده هاى نور با پيشگفتارى از منيرو روانى پور ۱۹۹۴ لس آنجلس» ، «كلارا و من ۱۹۹۹ لس آنجلس» و «خاكسترى ۲۰۰۲ لس آنجلس» . «غريبه اى در اتاق من» برگزيده اى است از سه كتاب قبلى خانم مزارعى كه سال ۸۲ توسط نشر آهنگ ديگر در تهران منتشر شد. البته بيشتر داستانهاى اين كتاب از مجموعه آخر او يعنى «خاكسترى» انتخاب شده است. اين داستانها روايت انسان امروز است. انسانى كه در گوشه اى از اين جهان هستى زندگى مى كند و حالات و احساسات خود را در ديگر جست وجو مى كند. حضور زنان على الخصوص زنان مهاجر و احوالات آنان در اين داستانها كاملاً مشهود است. در اين مجموعه غالباً موقعيت و وضعيت يك زن مورد بررسى قرار مى گيرد، زنى كه مهاجرى از كشور ديگرى است. كسى كه در پيله تنهايى خود به سر مى برد، آدم هايى كه در گذشته فرهنگى و انسانى خود زندگى مى كنند و در پى بازگشت به آن اند. در اين داستانها به زمينه هاى سياسى مهاجرت پرداخته نمى شود بلكه هر چه هست انسان است و درونيات او. انسانى كه با جهان بيرون در تعامل است و در پى شناخت و پذيرش آن است. به طور مثال در داستان «غريبه اى در اتاق من» كه نام كتاب نيز برگرفته از آن است، اين فضا حضورى پررنگ تر مى يابد و به گونه اى تمثيلى است از زندگى زنانى كه هستى خود را تسليم سرنوشت محتوم و محكوم خود مى كنند. داستانهاى مزارعى تصويرگر زندگى زنانى است كه با رجوع به خود سعى در بازنمايى وجه فراموش شده خود دارند، وجهى كه در غالب زنان داستان يا بيرون از آن مشترك است. گاهى اين تصويرگرى به صورت خاطره روايت مى شود و فرم خاطره مى گيرد مثل داستان سنگام در مجموع داستانهاى اين مجموعه با نثر و پرداخت يك دست خود، موقعيت هاى متفاوتى از زندگى آدمهايى است كه يا از تنهايى مى گريزند و نسبت به آن واكنش نشان مى دهند يا حضور و وجود خود را در گوشه اى از جهان مزه مزه و تجربه مى كنند. در اين داستانها بى آنكه شعارهاى فمينيستى داده شود در لايه هاى زيرين خود، حرفهاى جدى در اين زمينه دارد.
نگاهى گذرا به جهان داستانى تونى موريسن (ويژه رمان «دخترم بيلاود» )
يك سياه پوست چقدر بايد تحمل كند؟!
197031.jpg
اشاره: تونى موريسن ((Toni Morrison)) نخستين سياهپوست آمريكايى و هشتمين زن برنده جايزه نوبل ادبى است. آثار وى جايزه نوبل ادبيات را در سال ۱۹۹۳ از آن او كردند. خانم موريسن در سال ۱۹۳۱ در اوهايو به دنيا آمد و پس از فارغ التحصيل شدن از دانشگاه هاروارد براى دريافت درجه فوق ليسانس به دانشگاه كرنل راه يافت. هم اكنون نيز با داشتن كرس شوارتز، در دانشگاه نيويورك مشغول به كار است. «دخترم بيلاود» پنجمين رمان خانم موريسن و برنده جايزه پوليتزر ۱۹۸۸ مى باشد. از ديگر آثار مهم اين نويسنده مى توان از جاز، آبى ترين چشم ها، سوه و سرود سليمان نام برد كه البته از اين بين دو رمان آبى ترين چشم ها و دخترم بيلاود، بيش از ديگر نوشته هاى ايشان براى خواننده فارسى زبان آشناست.
خانم موريسن در تمام سال هاى فعاليت حرفه اى خود، چه در نوشته هاى خويش و چه در سخنرانى ها به عنوان يك فرد سياهپوست و فمينيست به معضلات و بى عدالتى هايى كه در طول تاريخ گريبانگير زنان و سياهان، خصوصاً زنان سياهپوست بوده تاخته است.بى عدالتى هايى كه به مدت چند قرن سياهان را در رديف حيوانات قرار مى داد و رنج ها و شكنجه هاى فراوانى را بر اين افراد تحميل مى كرد.
با وجود مبارزات وسيعى كه در قرن بيستم عليه اين سياست هاى تبعيض نژادى در سراسر جهان شكل گرفت اما هنوز و كماكان مى توان رد انزجار از سياهان را در نزد بسيارى از جوامع غربى و حتى در قلب قاره سياه يعنى آفريقا يافت. به عنوان مثال مى توان از سياست تبعيض نژادى آپارتايد - (Apartheid) - دولت آفريقاى جنوبى در سال ۱۹۴۸ نام برد كه تا چند دهه ادامه يافت و باعث كشتار بسيارى از سياهان اين كشور به چنين سياستى شد.
اين سياست تبعيض نژادى، شايد كه از لحاظ قانونى به جغرافياى خاصى يعنى آفريقاى جنوبى محدود مى شد و اعتراضات زيادى را در بين ديگر دولت ها باعث گرديده بود، اما مى توان گفت در تمام نقاطى كه جميعت سياهپوست يافت مى شد - اعم از اروپا، آمريكا و آفريقا - چنين گرايشاتى نيز در بين خيل وسيعى از سفيدپوستان ديده مى شد. همچنان كه تا همين امروز دسته هاى نژادپرست بسيارى در كشورهاى مختلف وجود دارند كه دشمن درجه يك سياهان هستند.
در چنين اوضاع و احوالى است كه خانم موريسن - همچنان كه بسيارى از نويسندگان همدوره پيشتر از او - دست به اعتراض عليه اين سياست ها مى زند و به خلق رمانى همچون «دخترم بيلاود» دست مى يازد. رمانى كه مانند همه رمان هاى هم خانواده خويش داراى مضمون و درون مايه يكسانى است، يعنى بى عدالتى هايى كه بر سياهان اعمال مى گردد.
شايد بتوان گفت كه چنين درون مايه هايى است كه خانم موريسن را به سمت زبان و نثرى پيچيده و آهنگين سوق مى دهد. نثرى آهنگين و شعرگونه كه كمك شايانى است به خلق فضاهاى احساسى و روانى اين شخصيت ها و پرداختن به زندگى سياهان.
در رمان آبى ترين چشم ها به توسط چنين نثرى است كه خانم موريسن موفق به پيشبرد دو روايت كاملاً موازى مى گردد تا جايى كه در عين بى ربطى اين دو روايت با هم، هيچگونه تداخلى بين آنها پيش نمى آيد. چرا كه خانم موريسن از طريق تغيير در لحن و آهنگ كلام هر روايت را از ديگرى متمايز مى كند.
روايت زندگى دختر و پسرى جوان و عاشق در كنار روايت زندگى خانواده اى سالخورده و تنها در انتهاى رمان است كه به شكلى كاملاً غيرمنتظره اين دو روايت به يكديگر وصل شده و مشخص مى گردد كه زندگى دختر و پسر جوان، همان روايت گذشته خانواده سالخورده است.
نيز در رمان دخترم بيلاود استفاده از همين نثر آهنگين و گاهاً اشعار و آوازه هاى فولكلور سياهان آمريكاست كه فضاى دراماتيك رمان را پيش برده و موفق به خلق فضايى وهمى و در عين حال نوستالژيك و سياه مى گردد كه مى توانست در خود شيرينى و لذت رهايى امروز را داشته باشد اگر خاطرات گذشته زمان حال را در بر نمى گرفت.
در اين رمان جابه جا با برخوردها و اتفاقاتى روبرو مى شويم كه احتمالاً تحت تأثير مستقيم تجربيات خود نويسنده است. همچنان كه اوهايو، محل تولد خانم موريسن، در اين رمان محل وقوع بسيارى اتفاقات رمان مى گردد و بخش عظيمى از - يا تمام - زندگى شخصيت ها را در بر مى گيرد. همچنين بسيارى از مشكلاتى كه سياهان و شايد خود خانم موريسن حتى تا به امروز با آن روبرو هستند در اين رمان ظهور مى يابند. مانند نيش و كنايه هايى كه در صف ها به سياهان زده مى شود، يا نگاه هاى شماطت بارى كه هنگام عبور از كنار يك سياهپوست به او مى شود.
رمان دخترم بيلاود، شرح و توصيف زندگى دسته اى از سياهان و بردگان آمريكايى است كه به تفاوت عميق تجربيات نسل هاى پيش از برده دارى و نسل هاى پس از برده دارى مى پردازد. شخصيت هايى كه شايد چندان هم نياز به گزينشى خاص و مشخص نداشته باشند چرا كه زندگى هر كدام از سياهان در دوران برده دارى شباهت بسيارى به زندگى ديگر سياهان داشت و تفاوت ها تنها در جزئيات شكنجه ها و عذاب هاى آنها تجلى مى يافت.
شايد بتوان گفت كه در اين ميان هيچ يك از شخصيت ها خصوصيتى محورى ندارند و دليل اين عدم محوريت نيز مى تواند همان يكسانى و شباهت زندگى آنها به يكديگر باشد.
بيلاود، دختر دو ساله اى كه توسط مادر خود - سث - كشته مى شود آن با بريدن گلو توسط اره چرا كه مادر پس از تحمل تمام مشقت هاى فرار از دست صاحبان خود، به هيچ قيمتى حاضر نيست كه حالا كه دوباره او را يافته اند به جاى اول خود برگردد و كودكانش نيز دچار سرنوشتى همچون خود او شوند و به همين دليل ترجيح مى دهد كه خود و كودكانش را بكشد تا دوباره در بند باشد.
صاحبان او با ديدن چنين وضعيتى فرض بر ديوانگى او مى گذارند و همه چيز را از دست رفته مى دانند. سث نيز پس از آزادى از زندان در خانه اتروا مى گيرد و به همراه چهار فرزند خود و مادر شوهرش روزگار مى گذراند. اما روح بيلاود براى گرفتن انتقام بر مى گردد و باعث فرار دو برادر خود مى گردد. مادر بزرگ بيبى ساگز مقدس نيز از تمام كارها دست مى شويد و در بستر خود به آرامى مى ميرد.
«پل د» كه در دوران بردگى سث و همسر او با آنها بوده پس از سال ها جدايى و بى خبرى به نزد سث مى آيد و روح را فرارى مى دهد. اما بيلاود اين بار در سن و سال دخترى كه اگر زنده مى بود، داشت، نزد آنها مى آيد و باعث بيرون رانده شدن پل د مى گردد. مادر تمام كارها را رها مى كند و به او مى پردازد. اما «دنور» خواهر كوچك بيلاود كه نخستين فردى بود كه به راز بيلاود پى برد و او را شناخت از شدت گرسنگى تصميم مى گيرد كه به ميان مردم برود و كارى پيدا كند. خبر بازگشت بيلاود در شهر مى پيچد و مردم براى كمك به آنها در جلوى خانه تجمع مى كنند و با دعا دخترم را از آنجا مى رانند. پل د، به نزد سث بر مى گردد...
نفرتى كه در صفحات پايانى رمان شامل حال شخصيت بيلاود مى گردد نه تنها ديگر سياهان شهر را بلكه خوانندگان را نيز در بر مى گيرد. اما در واقع اين نفرتى ناعادلانه است نسبت به دخترى كه بر اثر همين بى عدالتى ها در سن ۲ سالگى توسط مادر خود كشته مى شود.
شخصيت بيلاود، همچنان كه يك عنصر كاملاً فانتزى و وهمى است - روحى كه دوباره به زندگى باز مى گردد - در عين حال داراى وجوه واقعگرايانه و نيز تمثيلى بسيارى است. همانطور كه مى توان او را تمثيل مشكلات و مصائب بردگان سياهپوستى دانست كه نسل هاى بعدى آنها را نيز گرفتار عذاب و شكنجه مى كند. همچون يك ناخودآگاه جمعى براى سياهان كه چند قرن بى عدالتى و آزار را در خود حمل مى كند و نيز شايد تمثيلى از روح تنفر و انتقام جويى كه گريبانگير تمام نسل ها و تمام انسان ها مى شود.
بيلاود شخصيتى همچون مادر خود سث دارد. زيرا كه تماماً در بند گذشته و خاطرات آن است. در اين دو شخصيت حتى فكر به آينده صرفاً از اين جنبه مى تواند اهميت داشته باشد كه محمل و موقعيت ديگرى است براى پرداختن و يادآورى اتفاقات گذشته. در مقابل اين دو، شخصيت دنور قرار مى گيرد كه كاملاً از گذشته متنفر است و تنها حال و آينده است كه مى تواند او را به خود مشغول كند و در اين ميان پل د، حد وسط اين دو گرايش روانى است. چنان كه گذشته و زندگى مشترك بسيارى با مادر خانواده و نيز شوهر او داشته و البته گرايش و ميل شديدى نيز به زندگى آينده و ايجاد تغيير در وضعيت كنونى دارد.
مرور خاطرات گذشته افراد در رمان طبق روال عادى روايت هاى غالب كه در آن فردى براى فرد ديگر از گذشته اش مى گويد، پيش نمى رود. زيرا كه گونه اى قرارداد نگفته بين آدم هاى رمان هست كه انگار آنها را از باز گفتن اتفاقات گذشته باز مى دارد. از اين رهگذر قسمت عمده روايت اتفاقات گذشته يا به شكل مونولوگ پيش مى آيد و يا به شكل خاطره خوانى هايى كه راوى سوم شخص رمان انجام مى دهد.
خاطراتى كه شايد بيش از هر چيز يك جمله را پيش مى كشند: «... يه چيز رو به من بگو استامپ... يه سياه چقدر بايد تحمل كنه؟ بگو چقدر؟»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |