حميدرضا فرزاد
مردمان دينى، دانشجويان و پژوهشگران اديان، متألهان با عقايد و گرايش هاى گوناگون همگى در اين عقيده همداستانند كه دعا پديده محورى دين و گوهر پارسايى و ديانت است.
ايمان در باور لوتر نيايش است و بس. و «كسى كه دعا نمى كند و در لحظات نياز و درماندگى خدا را نمى خواند و دست نياز به سويش نمى گشايد مطمئناً او را خدا نمى داند و چنانكه شايسته نام و ياد اوست به او توجه ندارد» . يوهان آرنت عارف بزرگ مسيحى پيوسته بر اين حقيقت تأكيد مى كرد كه «بدون نيايش نمى توانيم خدار ا بيابيم، دعا و نيايش راه و وسيله اى است كه به كمك آن خدا را مى جوييم و مى يابيم» . شلايرماخر متأله بزرگ مسيحى در سده نوزدهم در يكى از مواعظ خويش چنين مى گويد: «ديندار بودن و دعا كردن در واقع يك چيزاند» . نواليس شاعر مكتب رومانتيسم مى گفت: «نيايش براى دين همان نقشى را دارد كه انديشيدن براى فلسفه . حس دينى دعا مى كند درست همان طور كه قوه تفكر مى انديشد» . همين نظر را روحانى صاحبنام ريچارد روت در اين عبارت بيان مى كند: «انگيزه و داعى دينى اساساً انگيزه و داعى دعا كردن است. در واقع به مدد دعا و نيايش است كه زندگى دينى فرد شكل مى گيرد و حضور خدا در فرد و زندگى دينى او تحقق پيدا مى كند.بنابراين انسانى را كه دعا نمى كند مى توان از لحاظ دينى و معنوى مرده دانست» ... بنابراين هيچ ترديدى وجود ندارد كه نيايش قلب و مركز كل دين است.
نه در عقايد جزمى و نهادها، نه در مراسم و تشريفات و آرمانهاى اخلاقى بلكه در دعا و نيايش است كه كيفيت خاص زندگى دينى را درك مى كنيم. در عبارات يك دعا مى توان به عميق ترين و نهانى ترين حركت هاى روح دينى پى برد. به تعبير آدولف مونو «با تحليل و بررسى نيايش هاى حكما و فرزانگان همه قرون و اعصار به ژرفاى ايمانشان، زندگى شان ، انگيزه هاى اصلى شان و كار و كردارشان پى مى بريم» . دنياى رنگارنگ و متنوع مفاهيم و اعمال دينى همواره انعكاس زندگى دينى شخص است و بس.
همه انديشه هاى مختلف راجع به خدا، خلقت، وحى، رستگارى ، فضل الهى و حيات اخروى تبلورات عينى اى هستند كه در قالب آنها جويبار غنى عشق و اميد و ايمان و تجربه دينى جلوه اى استوار مى يابند. همه آداب و مناسك، فديه ها و اعياد مقدس، هيأت هاى مذهبى ورقص هاى مقدس، همه آثار زهد و اخلاق، مظاهر غيرمستقيم تجربه درونى دين هستند، تجربه خشيت و اعتماد وتسليم و بندگى و اشتياق و آرزو و شوق معنوى. از سوى ديگر در نيايش و دعا اين تجربه مستقيماً از پرده برون مى آيد و رخ مى نمايد. نيايش همان طور كه توماس آكوئيناس گفته است: «برهان عملى خاص و ويژه دين است» يا چنانكه ساباتيه به طرزى عالى بيان كرده است : «دعا ، دين در عمل و رفتار است يعنى دين واقعى» .
اين، پاره اى از سخنان فردريش هايلر در كتاب كلاسيك نيايش (Prayer) با عنوان فرعى مطالعه اى در تاريخ و روانشناسى دين است كه متن اصلى آلمانى آن با عنوان Das Gebet نخستين بار در سال ۱۹۱۸ و ترجمه انگليسى آن نيز در سال ۱۹۳۲ انتشار يافت كه در سال ۱۹۹۷ تجديد طبع شد.
فردريش هايلر پديدار شناس دين و متأله مسيحى در سال ۱۸۹۲ به دنيا آمد. او ابتدا يك كاتوليك بود اما تحت تأثير ناتان سو در بلوم به آيين لوترى گرويد. از ۱۹۲۲ تا بازنشستگى اش در ۱۹۶۰ استاد تاريخ تطبيقى يا مقايسه اى اديان در ماربورگ بود. هايلر مانند رودولف اوتو از طرفداران قوى روش پديدار شناسى و مقايسه اى بود ودر كتاب بزرگش «نيايش» آن را به كار برد. او دراين اثر تلقى وشناخت خود از پديدارشناسى را به عنوان راهى براى كشف حقايق مشترك در قلب اديان گوناگون به كار گرفت.
او مطالعه دين به اين شيوه راراهى مى دانست كه مى توانست به نزديكى ميان اديان بينجامد. درآغاز يكى ديگر از آثارش در سال ۱۹۶۱ ، نگرشش را نسبت به روش پديدارشناسى به اجمال چنين بيان مى كند: «روش پديدار شناسى نمى تواند فارغ از ارزشگذارى باشد(Value - Free) زيرا هر علمى مفروضات و پيش فرض هاى خودش را دارد. لذا مورخ دين بايد استقراء گرا (inductive) باشد اما پديدارشناس بايد استنتاج گرا (deductive) باشد و بر بنيان هاى تاريخ، فلسفه و جز اينها تكيه كند و هميشه نسبت به قلمرو مورد پژوهش خود همدلى داشته باشد.
نيايش درتاريخ به شكل هايى كه كثرتشان حيرت انگيز است بروز مى يابد از قبيل : دعاى آرام و عاشقانه انسانى پرهيزگار در خلوت خويش، مراسم دعا و عبادت رسمى و آيينى جمعيت عظيم، زمزمه هاى پر از تمناى يك فرد ديندار عادى، بيان خود جوش تجربه هاى دينى، قرائت ساده و خشك عبارتى نيايشى، شوق و جذبه قلبى، برون افكندن خودبخودى و غيرارادى احساسى شديد، تمركز عامدانه بر امرى دينى، ناله و زارى، شور و جذبه آرام، شعر هنرى، لكنت و وقفه افتادن در سخن، پرواز روح به سوى نور متعالى، فرياد و ناله اى بر آمده از حزن و اندوه دل، حمد و ثناى شادمانه و ستايش شورمندانه، درخواست آمرزش و رحمت، طلب ساده دلانه زندگى وسلامتى و سعادت، ميل عميق به قدرت در جهد وتقلاى اخلاقى عرصه وجود، تقاضاى ساده رزق و روزى، شوق و تمناى تقرب به خدا، آرزويى خودخواهانه، خيرخواهى براى ديگران ، نفرين ديگران، استمداد براى غلبه بر دشمنان، فرياد و ناله اى پر از هيجان، ميل به تغيير دادن مشيت الهى و آن را با خواسته هاى كوچك خويش همساز كردن، از ياد بردن خود و تسليم در برابر خير متعالى، تقاضاى محجوبانه شخصى گناهكار در برابر داورى سختگير، سخن گفتن صادقانه يك كودك با پدرى مهربان، در دل گفتن و بروز احساسات در حضور دوستى دلسوز ، درخواست و عرض حال يك بنده در برابر اربابى قدرتمند و صحبت مجذوبانه عروس با داماد آسمانى.»
به اعتقاد هايلر دعا مى تواند در قالب همه اين حالات و كردارها جلوه گر شود. اكنون با ملاحظه اين تقابل ها و تفاوتهاى بسيار و به جهت دسته بندى انواع اصلى متفاوت دعا ونيايش اين سؤال پيش مى آيد كه وجه اشتراك همه اين انواع متفاوت نيايش چيست؟ در بن همه اين پديدارها چه چيزى نهفته است؟ و در يك كلمه، ذات و گوهر نيايش چيست؟ فردريش هايلر در اين باره مى گويد: «پاسخ به اين پرسش ساده نيست. اين خطر در ميان است كه با يكسان گرفتن ذات و گوهر نيايش با يك امر انتزاعى و دور از مصداق هاى عينى آن، نيايش از بيخ و بن مورد كژفهمى قرار گيرد» . به عقيده هايلر براى آنكه به ذات نيايش برسيم بايد به آن نوع دعا و نيايش كه نمودها و جلوه هاى بى آلايش و طبيعى و خودجوش روح است نظر كنيم. هايلر دراينجا ميان دو نوع دعا فرق مى نهد: دعا و نيايش اوليه و دعا و نيايش ثانويه. نوع اوليه عبارت است از دعاهاى طبيعى و بى آلايش انسان ابتدايى، زندگى پارسايانه و دينى مردمان ديندار، دعاهاى انسانهاى بزرگ، دعاهاى مشترك در عبادتهاى عمومى تا آنجا كه جنبه خشك و نهادينه پيدا نكرده است. در همه اين موارد نيايش به عنوان يك واقعيت روانى محض ظاهر مى شود، نمود بى واسطه تجربه اى اصيل وعميق از روح كه با انرژى درونى جلوه گر مى شود.
نيايش هاى نوع دوم بسيار متفاوت اند.
آنها ديگر تجربه اى اصلى و شخصى نيستند بلكه يك تقليد يا تأسى و شكلى منجمد يا منعقد شده چنين تجربه زنده اى هستند. نيايش شخصى آدم ديندار معمولى كم و بيش بازتاب حقيقى تجربه اصلى و خودجوش نوع اول است و از حيث قدرت، عمق و تازگى و طراوت در مرتبه اى پايين تر قرار دارند. تصور فلسفى راجع به دعا و نيايش يك امر انتزاعى خشك و سرد است كه در هماهنگى با معيارهاى متافيزيكى و اخلاقى شكل گرفته است. چنين تصور و نگرشى، دعا و نيايش زنده و اثر گذار را تابع يك قاعده بيگانه، تابع اصول فلسفه مى سازد و آن را مطابق با اين قاعده دگرگون مى كند. محصول اين كار، ديگر دعاى واقعى نيست بلكه سايه آن است، يك تصوير مشابه مرده و بر ساخته. صورتهاى رسمى و آيينى دعا، نيايش هاى عمومى اى كه شكل نهادينه پيدا كرده باشند و نظاير اينها همه، از جمله پديده هايى هستند كه در آنها زندگى شخصى و درونى (و دعاهاى اصيل و خودجوش) به صورت قواعد و قالب هاى غيرشخصى و بيرونى درمى آيند. »
هايلر معتقد است كه نفوذ به ژرفاى معناى درونى آنها در نزد انسانهاى ديندار و پذيرنده چه بسا به تجربه هاى جديدى از نيايش منجر شود و قرائت شان در عبادتهاى عمومى يا خصوصى ممكن است در حالتى دينى صورت بپذيرد اما در اين موارد ديگر جلوه هاى مستقيم تجربه هاى شخصى و بى واسطه نيستند. وجوه اساسى نيايش هرگز در اين صور ثانويه و مرده و تكه تكه بروز پيدا نمى كند بلكه در دعاهاى زنده و اثرگذار و ساده انسانهاى ابتدايى و در مردان برجسته و واجد نيروهاى خلاق است كه جلوه گر مى شود.» هايلر از اينجا نتيجه مى گيرد كه براى درك و فهم ذات نيايش بايد منحصراً به نيايش نوع اول كه ساده و بى واسطه است توجه كرد. فقط پس از اين است كه مى توان انواع ثانويه آن را مورد ملاحظه قرار داد و درباره حد منعكس كردن ذات دعا و نيايش توسط آنها تحقيق كرد.
ادامه دارد