يكشنبه ۲۰ دى ۱۳۸۳ - ۲۷ ذيقعده ۱۴۲۵
Sun, Jan 9, 2005
گزارش
۳۰۲۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
شهردارى چه وقت براى حفظ محورهاى
خاطره انگيز پايتخت، تلاش خواهد كرد؟
گسست پيوند مردم
با گذشته تاريخى تهران
197133.jpg
شيده لالمى

تهران چه زود بزرگ شد و كوچه ها و گذرهاى خاطره انگيز چه زود ميان برج ها و ساختمانهاى بى هويت مدفون شدند. تهران چه زود قد كشيد و محله هاى كودكى مان چه نابهنگام خاطرات گذشته مان را فراموش كردند.
ديوارهاى شهر كه بالا رفت، سوداى سرمايه و سود كه جان گرفت، خاطرات دويست ساله شهر، چه بى محابا پشت بى مهرى شهروندان تازه شهرى شده، رنگ باخت و تهران تنها ماند با هزار خاطره زخم خورده از ديروز.
ازدحام زندگى در كلان شهر پرمسأله اى چون تهران اگر بگذارد، هنوز هستند شهروندانى كه براى خلوت كوچه هاى پرخاطره تهران قديم دلتنگ مى شوند. براى خيابانها و محله هايى كه هنوز هويت سيمانى در تار و پود وجودشان ريشه نكرده است.
اضطراب زندگى اگر بگذارد، هنوز مجالى براى سرك كشيدن به كوچه هاى غبار گرفته لاله زار و ناصر خسرو باقى است. اينجا زندگى در پيوند نزديك سرمايه و تاريخ مى گذرد. اينجا كوچه ها و خانه هاى خاطره هر شب كابوس ويرانى مى بينند و انگار تا لحظه اى ديگر همه خاطرات من، خاطرات تو زير سلطه حجره ها و انبارها، زيرهجمه اقتصاد بى شناسنامه مدفون مى شود.
اينجا پشت ازدحام روزمرگى ها، كسى دلتنگ ويرانى كوچه ها و خانه هاى خاطره نيست. طرحهاى توسعه در سايه غفلت مديران شهرى ارزنده ترين ميراث فرهنگى و تاريخى تهران را نشانه رفته است و باز هم كسى دلتنگ تنهايى محله هاى كودكى من و محله هاى كودكى تو نمى شود.
حالا همه مى دانند خاطره انگيزترين خيابانهاى تهران، كوچه ها و گذرهاى شهرمان تنها مانده اند. كارشناسان شهرى بارها هشدار داده اند كه هويت تهران چندگام بيشتر با نابودى فاصله ندارد اما اين اندك سرمايه هاى هويتى شهر من، شهر تو هر روز بيشتر از گذشته، قربانى طرح هاى توسعه وعمران شهرى مى شوند. كارشناسان شهرى مى گويند نابودى تدريجى محورهاى خاطره انگيز تهران كه خط به خط خاطرات شهروندان را در خود جاى داده اند، در حالى با سرعت نگران كننده ادامه مى يابد كه در اغلب شهرهاى تاريخى جهان، اين مناطق به عنوان «محورهاى فرهنگى» و تحت ضوابط دشوار شهرسازى حفاظت شده و در خدمت فرهنگ و ارتقاى سطح تعلق اجتماعى شهروندان به شهر قرار مى گيرند.
«محور فرهنگى» يعنى فضايى كه مجموعه اى از عناصر تاريخى، فرهنگى و هويتى را درون يا پيرامون خود جاى داده است.
خيابانهاى قديمى چون ناصر خسروى تهران يا لاله زار به عنوان بخش مهمى از اين محورهاى فرهنگى به شمار مى روند كه حيات شهرى بيش از چندين دهه در آنها جريان داشته است و از اين رو بخشى از حافظه تاريخى شهرها هستند. خيابانهاى قديمى تهران، جايى كه استخوانبندى اوليه پايتخت مدرن شكل گرفت اما چنان زير سلطه فعاليت هاى تجارى قرار گرفته اند كه ديگر رنگ مايه هاى هويتى آنها محو شده است و چنانچه كارشناسان فرهنگى مى گويند غفلت طولانى مدت مديران شهرى از اين فرايند مخرب، براى هويت تهران، شهرى كه سابقه ۲۰۰سال پايتختى را پشت سر گذاشته بى اندازه خطرناك است.
مهندس «مهدى معمارزاده» معاون حفاظت و احياى سازمان ميراث فرهنگى و گردشگرى تهران يكى از اين كارشناسان است كه مى گويد: «لاله زار، ناصر خسرو، حافظ، محدوده ميدان بهارستان و بسيارى ديگر از محله هاى تهران قديم چنان دچار بى توجهى مديران شهرى و سلطه تفكر كاسب كارانه و نگاههاى انتفاعى و يكسويه شدند كه ديگر گوياى تاريخ وهويت تهران نيستند.»
به اعتقاد «معمارزاده» افرادى كه براى نخستين بار عبارت «محور فرهنگى» را وضع كردند، افردى نكته سنج و آگاه بودند كه دورنماى وسيعى از فرهنگ يك شهر را در اين عبارت گنجاندند.
در تهران اما به رغم تاريخ ۲۰۰ساله پايتختى هيچ محدوده مشخصى به صورت يك محور فرهنگى تعريف نشده و فضاهاى محدودى كه تا اندازه اى هويت خود را حفظ كرده اند با سرعتى باورنكردنى در حال از دست دادن نشانه هاى بارز اين هويت وخاطره جمعى اند.
مهندس «بيژن شافعى» مسؤول انجمن فرهنگى جامعه معماران، معتقد است نابودى تدريجى و گاه شتابان محورهاى خاطره انگيز تهران و تقابل طرحهاى توسعه با لزوم ماندگارى اين فضاها، ناشى از نبود شناخت كافى مديران و برنامه ريزان شهرى از ارزش و بار فرهنگى نهفته در اين فضاهاست و شيوه هاى اصولى طراحى براى نگهدارى آنهاست. «شافعى» در بخش ديگرى از صحبت هاى خود مى گويد: «براى شناخت هويت و فرهنگ تهران گامهاى مؤثرى برداشته نشده و مهمترين خلأ در اين بخش آن است كه هيچ سند مكتوبى كه زوايا و ابعاد اين هويت را روشن كند وجود ندارد و هر سازمان و مديرى براساس سلايق و ديدگاههاى خود هويت تهران را تعريف مى كند.
چنانچه شافعى مى گويد سلطه اين ديدگاههاى مقطعى موجب شده مهمترين كانونهاى خاطره انگيز تهران رها شوند و جريان توسعه آنها را در كام خود فرو برد و اين در حالى است كه در جريان اين فرايند شهروندان هر روز بيش از گذشته تعلق و وابستگى خود را به شهر از دست مى دهند و اين امر نقطه آغاز بسيارى از بحرانهاى اجتماعى و فرهنگى است.
مهندس« ابوالقاسم وحدتى اصل» ، رئيس سازمان زيباسازى شهردارى تهران معتقد است« سلطه تفكر اقتصادى بر پايتخت، اركان فرهنگ و ديدگاههاى فرهنگى را متزلزل كرده است. » وى مى گويد:« تهران شهرى درآمدى و اقتصادى است و اين امر ناشى از تفكرى است كه ميان مردم نهادينه شده است. بايد بپذيريم در شهرى كه شهردارى تنها مى تواند خيابانها را جارو كند و پاسخگوى حداقل نيازهاى شهروندان براى گذران زندگى باشد، احياى محورهاى فرهنگى، انتظارى دور از دسترس است.»
فرسودگى بافت مركزى تهران از نظر« وحدتى اصل »، شاخص ترين محورهاى تاريخى فرهنگى را متروك كرده و مهمترين اقدام براى احياى اين بافت ها بازگرداندن زندگى و مردم به اين محدوده هاست.
« وحدتى اصل» مى گويد:« جايى كه مردم حضور ندارند، حتى اگر تاريخ وفرهنگ حضور داشته باشد، اهداف ما براى ايجاد يك محور فرهنگى مانند تجربه اى كه براى احياى ميدان حسن آباد داشتيم، محقق نمى شود. »
نگاهى گذرا به محورهاى تهران قديم نشان مى دهد كه خانه ها وگذرهاى خاطره، تنها مانده اند.
مى گويند مردم از بافت هاى تاريخى قهر كرده اند.
اسكندر مختارى، مدير پايگاه محور تاريخى تهران اما مى گويد:« قهر نكرده اند ». از ديدگاه اين كارشناس اگر امروز مردم براى حضور در بافت هاى تاريخى انگيزه كافى ندارند و اگر خانه هاى خاطره و گذرهاى كهن شهرمان تنها ماندند به اين دليل است كه شهروندانمان را با ارزش اين بافت ها و محورها  آشنا نكرديم.
مختارى معتقد است مردم اگر در بافت هاى تاريخى حضور ثابت ندارند اما نسبت به تاريخ و هويت شهرستان بى تفاوت نيستند و سرانجام در واكنش به اقدامات مخرب عليه اين بافت ها واكنش نشان مى دهند.
وى صحبت هاى خود را اين گونه ادامه مى دهد:« كسى از بافت و محور تهران قديم قطع اميد نكرده و بافت تهران يك بافت مرده نيست اما سؤال اين است كه شهردارى به عنوان متولى اصلى اداره شهر تا چه اندازه براى پيوند زندگى مردم با اين گذشته تاريخى تلاش كرده است؟ »
معمارزاده مى گويد:« هيچ »و ادامه مى دهد:« شهردارى، درست خلاف سياست هاى پذيرفته شده در ديگر شهرهاى بزرگ جهان براى حفظ بافت هاى خاطره انگيز اقدام كرده است و مديران ما تلاش نكردند كه براى حفظ اين هويت و تاريخ از تجربه موفق كشورهاى ديگر و شهردارى هاى شهرهاى تاريخى الگو بردارى كنند. »
از سوى ديگر برخى از كارشناسان از جمله« وحدتى اصل» معتقدند اگر محورها و كانون هاى خاطره انگيز تهران كه مردم از آنها خاطرات مشترك دارند با بحران بى توجهى و فرسودگى مواجه شده اند و توسعه شهرى آنها را تهديد مى كند اين امر به دليل سياست هاى بسته حفاظتى سازمان ميراث فرهنگى طى سال هاى اخير بوده كه از اين محدوده ها مانند يك شىء موزه اى حفاظت كرده است.
با اين همه اگرچه تكيه بر سياست هاى حفاظت موزه اى در وضعيت فعلى بافت ها و محورهاى تاريخى بى تأثير نبوده، اما نگاهى گذرا به روند فعاليت هاى شهردارى ها، از جمله شهردارى تهران نشان مى دهد كه اين دستگاه نه تنها برنامه اى براى احياى ارزش هاى اين مكان هاى خاطره انگيز جمعى نداشته بلكه روند ماندگارى آنها را تحت تأثير طرح هاى توسعه و عمران شهرى متزلزل كرده است.
خداحافظى با خيابان چنارها
گرچه بخش عمده اى از هويت تهران در محورهاى فرهنگى مركز شهر و در پيوند نزديك با تاريخ كهن تهران تعريف مى شود اما از ديدگاه كارشناسان، مشخصه يك محور فرهنگى تنها تاريخى بودن آن نيست. خيابان ولى عصر تهران مهمترين محور فرهنگى طبيعت پايتخت است چون همه نسل هاى ساكن شهر از آن خاطره جمعى دارند، اين نكته اى است كه« مختارى » روى آن تأكيد مى كند و مى گويد:« ولى عصر مهمترين محور فرهنگى تهران است و حفظ هويت آن بر اجراى هر طرح عمرانى و توسعه مقدم است. مگر چند خيابان ديگر در جهان با ويژگى ها و زيبايى هاى اين خيابان وجود دارد؟
قرار است اين بلندترين خيابان خاورميانه، اين درختان ايستاده بر حافظه تاريخى شهر در فهرست آثار ملى ثبت شوند. شايد خاطره نسل من، خاطره نسل تو اينگونه از آفت تصميمات سليقه اى و مقطعى مصون ماند. »
« مختارى » مى گويد:« محورهاى فرهنگى مانند دربند و ولى عصر حافظه و شناسنامه تهرانند و متعلق به همه ساكنان تهران. متعلق به نسل ديروز ، نسل امروز و آيندگانى كه حقوق فرهنگى خود را از نسل امروز مطالبه مى كنند و قطعاً كوتاهى نسل امروز را براى تخريب اين سرمايه هاى فرهنگى نمى بخشند ».
« خيابان ولى عصر تهران، قديمى وسنتى ترين ميدان شهر را به شمالى ترين و معروف ترين ميدان آن يعنى تجريش پيوند مى دهد » اين گفته معمارزاده است ، كارشناسى كه با تأكيد بر لزوم احترام به خاطره جمعى شهروندان مى گويد:« توسعه واستفاده از تكنولوژى جديد براى تهران ايده آل است اما چرا از اين تكنولوژى درست ودر جاى خود استفاده نمى شود و آن را در جهت تخريب منافع عمومى و هويت جمعى تهران به كار مى گيريم؟ »
ولى عصر خيابان خاطره هاى تهران است همانگونه كه دربند ، لاله زار، ميدان بهارستان و توپخانه و سردرباغ ملى، همانگونه كه برج آزادى ، مدرسه و مسجد سپهسالار و گنبد قديمى امامزاده صالح.
اگرچه اجراى طرح تعريض اين خيابان با توجه به حساسيت افكار عمومى ، حمايت سازمان ميراث فرهنگى و گردشگرى و موانع ديگر دشوارتر از جابه جايى نمايشگاه بين المللى در تهران به نظر مى رسد اما طرح اين پيشنهاد اصرار مديران شهرى براى اجراى بى چون و چراى آن خود سرآغاز نگرانى براى هويت شهر و نشانه اى بارز از نهادينه شدن باورهاى فرهنگى ميان مديران دستگاه هاى متولى وترجيح طرح هاى توسعه و عمران مقطعى بر تعلقات اجتماعى و فرهنگى ديرپاى شهروندلان است.
چنانچه شافعى مى گويد:« در ديگر شهرهاى جهان مانند رم و مونترال ( تنها ۹۰ سال تاريخ دارد) محورهاى تاريخى با بهترين كيفيت به صورت مسيرهاى پياده، سنگفرش و ساماندهى شدند و در پياده رو اين شهرها، تابلوهايى نصب شده كه تاريخ گذشته آن را با متون و تصاوير پيوسته به شهروندان و گردشگران يادآورى مى كند ».
تهران را براى كسب درآمد به بدترين شكل ممكن متراكم كرديم تا باغ هاى چندصد ساله ويران شوند و روحيه كاسبكارى تاريخ شهرمان را ببلعد. امروز هويت تهران را براى تردد بيشتر و بيشتر خودروها به حراج مى گذاريم و در اين ميان سهم خاطره هاى ديرپاى نسل من، نسل تو و نسلى كه نيامده اند هيچ است.
« وحدتى اصل » مى گويد:« در حال حاضر مديريت شهرى موفق در جهان، مديريتى است كه لايه هاى اجتماعى را پررنگ تر از لايه هاى اقتصادى مى بيند. زمانى كه شهردار لندن سال ۲۰۱۵ را سال لندن پياده اعلام مى كند به طور مشخص بر ارجحيت فضاى عمومى پياده بر فضاى سواره تأكيد مى كند اما سياست هاى ما در ايران خلاف اين امر و در راستاى ارجحيت ماشين بر مردم است ».
در كشورهاى توسعه يافته حفظ و احياى محورهاى فرهنگى و احترام به چارچوب فضايى آن و توسعه فضاهاى جمعى همواره جايگاه ارزشمندى داشته است و تاريخ و هويت يك شهر نه چون موجوداتى مزاحم، كهنه و منسوخ در مسير توسعه بلكه به عنوان فرصت استثنايى و مكمل آن و نمادى از سابقه فرهنگى و مدنى شهر تلقى شده است و ارتفاع ساختمان هاى حاشيه آن با سخت گيرى هاى شهردارى در حد معينى حفظ مى شود.
تهران اما شهر ديگرى است. شهر تراكم و ماشين، شهر ترافيك و تصميمات يك شبه، شهر خط قرمزها و حاكميت سليقه ها و اين روزمرگى هاى تمام نشدنى.
ميان ازدحام و اضطراب زندگى در تهران اما هميشه فرصتى براى مزه كردن طعم خاطره هاى من، خاطره هاى تو كه زير بار توسعه مدفون مى شوند، باقى است.
« امروز »، شايد« فرداى تهران» خيابان ها و چنارهاى خاطره را براى هميشه فراموش كرده باشد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |