|
بزرگان انديشه (۵۷)
چيزى نيرومندتر از نيايش وجودندارد
فريدريش هايلر
|
|
|
حميدرضا فرزاد(بخش دوم و پايانى)
به نظر هايلر براى پاسخ دادن به پرسش درباره ذات و گوهر دعا و نيايش ابتدا بايد انگيزه هاى اساسى دعا كردن و ريشه روانشناختى عام آن را كشف كنيم. چه چيزى انسانها را به دعا كردن سوق مى دهد؟ يك روانشناس فرانسوى به نام Da Costa Guimaraens در اين باره چنين مى گويد: «دعا كردن ارضاى يك نياز روانى است.» هايلر پس از نقل اين نظر مى گويد: اين تعريف، سطحى است . گذشته از اين، صورتبندى خشك و بى روحى دارد اما تا حدودى بيانگر يك انگيزه روانشناختى صحيح است. نيايش بيان و ظهور يك انگيزه ابتدايى يا اوليه براى رسيدن به زندگى عالى تر و غنى تر است. نيايش از هر قلمرويى باشد چه اخلاقى چه دينى محض و جز اينها، همواره بيان شوق و اشتياقى است به زندگى معنوى تر و والاتر، زندگى متبرك. اگوستين چنين دعا مى كند: «پروردگارا وقتى تو را مى جويم، در طلب يك زندگى متبرك ام» به اعتقاد هايلر اين دعا ريشه روانى همه نيايش ها را آشكار مى سازد. در ادامه مى گويد: گداى گرسنه اى كه در جست وجوى نان است، عارف مجذوبى كه مستغرق در عظمت و جلال خداوند است، مسيحى گنه كارى كه براى آمرزش گناهان و رستگار شدن دعا مى كند، همه در طلب زندگى والاترى هستند و مى كوشند به زندگانى خويش كمال ببخشند. حتى راهب بودايى كه از طريق مراقبه هاى خاص به وضعيت بى علاقگى (indifference) كامل فرو مى رود در نفى زندگى در پى رسيدن به يك زندگى خالص تر و والاتر است. هايلر در ادامه مى گويد: اما كشف ژرفترين ريشه هاى نيايش، ذات و گوهر ويژه آن را نشان نمى دهد. براى رسيدن به بنيان و ذات نيايش نبايد از انگيزه روانى آن سؤال كنيم بلكه بايد انديشه ها و تصورات دينى كسى را كه در سادگى و بى واسطگى دعا مى كند بشناسيم. بايد نگرش درونى و هدف معنوى او را درك كنيم و پيش فرض هاى فكرى او را در تجربه نيايش بكاويم. او معتقد است كه با خدايى سخن مى گويد كه او تشخص و حضور بى واسطه دارد و با او در ارتباط و پيوند است. «هايلر در ادامه مى نويسد كه سه عنصر يا ركن وجود دارد كه ساختار درونى تجربه نيايش را شكل مى دهد: ايمان به يك خداى شخصى زنده، ايمان به حضور بى واسطه و واقعى او و ارتباط با او.» فردريش هايلر تصريح مى كند كه هر دعا و نيايشى روى آوردن انسان به وجود ديگرى است كه فرد باطناً قلب خود را بر او گشوده داشته است: اينجا سخن يك من (I) است با تو (Thou). اين «تو» ، اين ديگرى كه شخص ديندار و دعا كننده با او ارتباط دارد و حضور او را در دعا و نيايش حس مى كند انسان نيست بلكه يك وجود فوق محسوس و فراانسانى است كه فرد خود را وابسته به او احساس مى كند. درعين حال اين وجود فوق محسوس و فراانسان، آشكارا در هيأت شخصيت انسانى نيز تجلى مى كند. اعتقاد به تشخص خدا شرط بنيادين و پيش فرض ضرورى همه نيايش هاست... انسانى كه دعا مى كند خودش را به اين خداى متشخص (Personal) خيلى نزديك احساس مى كند. انسان ابتدايى معتقد بود كه خدا در مكانى رؤيت پذير اقامت دارد و وقتى دعا مى كرد رو به سوى آن مكان مى كرد. چهره هاى برجسته دينى حضور الهى را در سويداى قلب شان، در ژرفاى روحشان به تجربه درمى يابند... درست است كه خدايى كه عابد مى پرستد و به درگاه او دعا مى كند از همه امور و اشياى مادى فراتر است، با اين وصف انسان دينى نزديكى او را با اطمينان و طمأنينه قلبى احساس مى كند... نيايش يك رابطه زنده ميان انسان و خدا است، يك تماس مستقيم و باطنى، يك مأمن و پناهگاه، يك تعامل دوسويه، يك مراوده روحانى، يك گفت و گو، يك مصاحبت و همنشينى، يك پيوند، يك يگانگى و وحدت ميان يك من (I) و يك تو (Thou). «هايلر سپس مى گويد كه فقط از طريق اين مفاهيمى كه در گفتار انسانى براى عميق ترين ارتباطات ميان انسانها به كار مى رود مى توان تصوير مناسبى از قدرت و طراوت واقعى ارتباطى كه انسان دعا كننده با خدا دارد به دست داد. از آنجا كه نيايش و دعا بيانگر يك مكالمه و ارتباط ميان يك« من »و يك« تو »است پديده اى اجتماعى است. ارتباط با خدايى كه هدف نيايش قرار مى گيرد همواره منعكس كننده يك نسبت و رابطه اجتماعى زمينى است.» هايلر پس از بحثى در اين باره مى گويد: معجزه نيايش در نتيجه و پيامد نيايش نهفته نيست، در تأثير گذاشتن انسان بر خدا بلكه در برخورد رازآميزى است كه ميان موجود متناهى و وجود نامتناهى رخ مى دهد. از اين روست كه نيايش صرفاً يك امر روانشناختى نيست بلكه استعلايى (transcendental) و متافيزيكى است. هايلر به تأكيد مى گويد كه نيايش ارتباط و پيوند زنده انسان ديندار با خداوند است، ارتباط و پيوندى كه منعكس كننده صور گوناگون روابط اجتماعى هم هست. سخنان و تحليل هاى جالب توجه فردريش هايلر مفصل است و در اينجا به واپسين كلمات او بسنده مى شود: «نيايش به منزله رشته پيوند رمز و رازآميز انسان با وجود سرمدى، پديده اى حيرت افزا و معجزه اى از معجزات است. مورخ و روانشناس دين فقط مى تواند ناظر و مفسر آن جوشش و حيات عميق و نيرومندى باشد كه در دعا رخ مى نمايد. تنها انسان ديندار مى تواند به عمق آن نفوذ كند و به اسرارش پى ببرد... و بايد همانطور كه خروسوستوم (chrysostom) مى گفت، پذيرفت كه «چيزى نيرومندتر از نيايش وجود ندارد و چيزى را نمى توان با آن قياس كرد.»
|