|
|
|
يادداشت انديشه
|
|
|
|
چهار حقيقت جليل
(بخش دوم)
|
|
|
|
|
يادداشت انديشه
روحانيان نوگرا
حسين هامون تلقى عام متوليان نهاد رسمى دين آن است كه مرزبندى «دين» از «نادين» و پاسدارى ازاين مرزها بر عهده آن نهاد است ودين ، يعنى آموزه هايى كه اين نهاد عرضه مى كند و ديندارى يعنى اعمال و كنش هايى كه نهادمذكور بر آنها صحه مى نهد بنابراين، دين بيرون از نهاد رسمى دين، دين مشروع نيست ، مگر آنكه نهاد مذكور آن را معتبر شمارد. در دو نوشتار پيشين («ديندارى عاميانه» و«عوامگرايى دينى») (چاپ شده در دو سه شنبه پيشين) به پيدايش دو پديده در كنار «دين رسمى» در جوامع دينى اشاره كرديم. يكى ، ظهور دين عاميانه درنزدتوده مردمان ديندار وديگرى عوامگرايى دينى در لايه هايى از روحانيان دينى. گفتيم ديندارى عاميانه، نوعى تدين است كه در بيرون از نهاد رسمى دين شكل گرفته است اما چنين نيست كه هر نوع ديندارى بيرون از نهاد رسمى دين، لزومآً عاميانه باشد. همچنان كه دين وقتى در ميان عوام روان مى شود ، عاميانه مى شود ، وقتى به ساحت ذهن، ضمير و زندگى نخبگان، دانشگاهيان و تحصيلكردگان وارد مى شود، گونه اى تلقى ازدين و نوعى از تدين ظهور و بروز مى يابد كه نه مى توان عاميانه دانست و نه دين رسمى. اين نوع دين و ديندارى از آن حيث كه در بيرون نهاد رسمى زاده مى شود، دين رسمى نيست و از آن حيث كه به دست عوام، آفريده نمى شود و با مختصات ديندارى عاميانه فاصله بسيار دارد، عاميانه نيست. اين نوع ديندارى را به طور موقت و از سر مسامحه ، ديندارى نوگرايانه نام مى نهيم. ديندارى عاميانه و ديندارى نوگرايانه، دو بديل براى ديندارى رسمى هستند وخواه ناخواه هردو جريان بيرونى، نهاد رسمى دين را به واكنش وا مى دارند. واكنش نهاد رسمى دين در برابر ديندارى عاميانه را در نوشتار پيشين بررسى كرديم. واكنش نهاد مذكور در برابرديندارى نوگرايانه نيزچشم گشا و نكته آموز است. جنس واكنشهاى اين نهاد در برابر ديندارى نوگرايانه، همان واكنشهايى است كه در برابر ديندارى عاميانه دارد. يعنى: ۱.ستيز ۲.سكوت ۳. سوگيرى البته، با تفاوتهايى كه بسيار شايان توجه است. دو دسته از روحانيان دين با ديندارى نوگرايانه سر ستيز دارند: دسته اى كه آنها را عوامگرايان دينى خوانديم، يعنى آنها كه دين را در خور عوام كرده اند و پيوندى نازدودنى ميان ديندارى و عوامگرى برقرار كرده اند و ديگر، دسته اى كه نه ازموضع دين عاميانه، بلكه از موضع دين رسمى به چالش با ديندارى نوگرايانه مى پردازند. ديندارى نوگرايانه، اغلب از سوى مخالفان دينى اش ، با اتهامات و برچسب هايى چون التقاط ، بدعت، بددينى، انحراف ، دگرانديشى، ارتدادو... ياد مى شود. آنها «دين رسمى» را به منزله دين معيار بر مى گيرند و با آن عيار به نقد و اصلاح و احياناً مقابله با دين نوگرايانه مى پردازند. از ديگرسو، همچنانكه ميل به عوامگرايى در لايه هاى نهاد رسمى دين وجود دارد، ميل به نوگرايى نيز در سطوحى از اين نهاد ديده مى شود. از اين رو ، ديندارى نوگرايانه آرام آرام به درون اين نهاد راه مى يابد وطيفى از اين نهاد راكه ميل به نوگرايى در آنها وجود دارد با خود همراه و همدل مى كند و رفته رفته پديده اى در دل نهاد رسمى دين خود راآشكار مى كند كه مى توان آن را «جريان نوگرايى روحانيان» ناميد. روحانيان نوگرا، گرچه ريشه در دين رسمى وسنتى دارند اما افق نگاهشان به بيرون از نهاد رسمى دين، يعنى جريانهاى فكرى آكادميك دانشگاهى و روشنفكرى معطوف است. نهاد رسمى دين خواه ناخواه بايد پاس مخاطبان (اعم از عوام و تحصيلكردگان ) خود را داشته باشد و اين امر، واكنشهاى متفاوتى رااز سوى اين نهاد ايجاب مى كند. ميل به عوامگرايى، نهاد دين را به يك سو مى كشاند وميل به نوگرايى ، آن را به سوى ديگر. نهاد دين نه مى تواند تسليم عوام باشد و نه مى خواهد در برابر تحصيلكردگان و نخبگان تمكين كند. نهاد دين نه مى خواهد اكثريت عوام را از دست دهد و نه نخبگان را برنجاند. به هر روى، مقايسه واكنش نهاد رسمى دين با ديندارى عاميانه با واكنش آن در برابر ديندارى نوگرايانه گوياى نقطه اى است كه نهاد رسمى دين ايستاده است. اگر برايند دو ميل متفاوت ومتعارض درون نهاد رسمى دين ، حكايت از سنگينى كفه عوامگرايى نهاد رسمى دين باشد، بايد منتظر سردى ، اعراض و گريز نخبگان از نهاد رسمى دين بود؛ هرچند لزوماً به پديده «دين گريزى» منجر و منتهى نشود. به نظر مى رسد در جامعه ما واكنش و حساسيت نهاد رسمى دين نسبت به ديندارى نوگرايانه بيشتر وتندتر از واكنش آن در برابر ديندارى عاميانه بوده است. اين امر، شايد مبتنى بر اين پيش فرض است كه دين عاميانه به دين كمتر لطمه مى زند تا دين نوگرايانه. خطر ديندارى نوگرايانه بيش از ديندارى عاميانه است. علت ديگرى هم مى توان در نظر گرفت و آن اينكه عوامگرايى دينى بر نوگرايى دينى در نهاد رسمى دين غلبه دارد و عمق و اضلاع پيوند نهاد رسمى دين با توده هاى عوام بسى بيشتر از ارتباط آن نخبگان است و اين نهاد دردرك و همدلى باتوده هاى عوام توفيق بيشترى داشته است. و اما، حكايت نقش قدرت سياسى در برخورد با سه نوع ديندارى رسمى، عاميانه و نوگرا مجالى ديگر مى طلبد.
|
|
|
|
|
چهار حقيقت جليل
حقيقت رهايى و نيروانه
(بخش دوم)
|
|
|
والپوله سرى راهوله برگردان: مسعود فريامنش سومين حقيقت جليل نيروده: توقف دوكه سومين حقيقت جليل اين است كه وارستن، رهايى، آزادى از رنج، از استمرار «دوكه» وجوددارد. از اين به حقيقت جليل توقف «دوكه» (دوكه نيرودَه آريَه سَكَه) تعبير شده است و به «نيبانَه» نامبردار است و بيشتر در تداول عام به شكل سنسكريت خود به «نيروانَه» معروف است. چنانچه پيشتر ديديم، آدمى براى امحاى «دوكه» بايدكه ريشه اصلى «دوكه» كه همان «تشنگى» (=تنها) است را به تمامى از ميان برد. از اين رهگذر، نيروانَه با اصطلاح «تَنها كايَه» به معنى «فرونشاندن تشنگى» نيز شناخته مى شود. اما ممكن است اين سؤال به ميان آيد كه «نيروانَه» چيست؟ تنها پاسخ معقول به اين پرسش اين است كه نيروانه را هرگزنمى توان به طور كامل و قابل قبولى در قالب كلمات پاسخ گفت، زيرا زبان انسانى بسى بى بضاعت تر از آن است كه ماهيت وسرشت واقعى حقيقت مطلق يا حقيقت فرجامين، كه عبارت از نيروانه است را بازنمايد. با اين همه «نيروانه» را غالباً در قالب اصطلاحات سلبى بيان كرده اند. زيرا اگر نيروانه را در قالب اصطلاحات ايجابى شرح و توضيح دهيم، بى درنگ اين احتمال مى رود كه همراه با اين اصطلاحات، مفهومى را استنباط كنيم كه مى تواند يكسره عكس «نيروانه» باشد. از اين رو، «نيروانه» عموماً در قالب اصطلاحات سلبى كه شايد يك نحوه بيان كمتر مخاطره آميزى باشد توضيح داده شده است. بدين سان، اغلب با چنين اصطلاحات سلبى همچون : «از ميان بردن تشنگى» ، «نياميخته» ، «نامشروط» ، «توقف» ، «خاموشى» يا «فرونشاندن» به نيروانه اشاره شده است. اكنون بپردازيم به برخى تعاريف و توضيحات محدودى از «نيروانه» آنچنان كه در متون اصلى آمده است: «توقف كامل خود اين «تشنگى» (تنها)، رها كردن آن ، رو گرداندن از آن، آزادى از آن و رستن از آن» . «فرونشاندن همه امور مشروط، رهايى از همه آلايش ها، فرونشاندن، تشنگى، وارستگى، توقف، نيبانه» . با اين وجود، به دليل اينكه «نيروانه» در اصطلاحات سلبى بيان شده است، كسانى هستندكه تصورى خطا دارند، كه نيروانه سلبى است و بيان مى كنندكه نيروانه عبارت از «فناى خود» (Self - annihilation) است. بى شك نيروانه فناى خود نيست، چرا كه هيچ خودى وجود ندارد كه بتواند فانى شود. سخن ناصوابى است كه بگوييم «نيروانه» سلبى ياايجابى است. مفاهيم سلبى و ايجابى نسبى اند به ساحت ثنويت و دويى تعلق دارند. اين اصطلاحات را نمى توان درباره «نيروانه» حقيقت مطلق، كه وراى دوگانگى و نسبيت است، به كار برد. لزوماً چنين نيست كه يك واژه سلبى حاكى از حالتى سلبى باشد. به عنوان مثال، واژه «بى مرگ» (يا معادل سنسكريت آن امَرتَه ياپالى آن اَمَتَّه)، كه مترادف «نيروانه» است، سلبى است. اما بر يك حالت سلبى دلالت نمى كند. نكته ديگرى كه درباره «نيروانه» بايد بگوييم اين است كه «نيروانه» نتيجه طبيعى چيزى نيست. براى مثال، اگر بگوييم كه «نيروانه» نتيجه طبيعى فرونشاندن «تشنگى» است، سخن صوابى نگفته ايم. زيرا، «نيروانه» نتيجه چيزى نيست. اگر «نيروانه» يك نتيجه باشد، در آن صورت معلولى ايجاد شده از علتى خواهد بود. «نيروانه» نه علت است و نه معلول و وراى علت ومعلول است. نيروانه نه يك نتيجه است و نه يك معلول. «نيروانه» همچون يك حالت ذهنى، معنوى و عرفانى، به مانند «ديانَه» يا «سَمادى» ساخته نشده است. راهى هست كه به تحقق «نيروانه» مى برد. اما «نيروانه» نتيجه اين راه نيست. ما مى توانيم در امتداد يك راه، نورى را ببينيم، اما نور نتيجه بينايى ما نيست. «نيروانه» خودش حقيقت غايى و فرجامين است. اگر «نيروانه» نهايت است، هيچ چيز پس از آن نمى تواند بود. «نيروانه» را مى توان در همين زندگى محقق كرد. يعنى لازم نيست كه براى نيل به آن منتظر فرارسيدن مرگ باشيم. كسى كه نيروانه را محقق كرده است سعادتمندترين موجودات جهان است. از تمام «عقده ها» و دلمشغولى ها و دلهره هايى كه ديگران را رنج مى دهد، فارغ است. سلامت نفسانى او كامل است. نه ازگذشته نادم است و نه در انديشه آينده است. او كاملاً در حال مى زيد. بدين سان، او بدون برون فكنى خود، قدر چيزها را مى داند و از آنها لذت مى برد. مسرور و شادمان است، از زندگى پاك لذت مى برد، از تشويش فارغ است و آسوده و آرام زندگى را سر مى كند. به اين اعتبار كه از شوق و ميل خودخواهانه، كين، كبر، غرور و از همه آلايش هايى چنين عارى است. پاك و باوقار است، سرشار از محبت، شفقت، مهربانى و تفاهم و تساهل است. خدمت كردن او به ديگران ناب ترين خدمتها است. زيرا وى انديشه اى درباره خود ندارد. او چيزى را به دست نمى آورد، چيزى را انباشته نمى كند، حتى هيچ چيز معنوى را، زيرا او از توهم خود و «تشنگى» استمرار فارغ است. بنابراين، نيروانه وراى ادراكات ما درباره خير وشر، صواب و خطا و وجود وعدم است. نيروانه وراى منطق و استدلال است. از اين رو، هرچه بيشتر ـ اغلب به مانند يك تفريح عقلى بيهوده ـ خود را درگير بحثهاى صرفاً نظرى درباره نيروانه، واقعيت يا حقيقت غايى كنيم، هرگز آن را نخواهيم يافت. نيروانه عبارت است از «متحقق شدن از طريق فرزانگى درون خودمان» . اگر ما با شكيبايى و پايمردى رهروى اين راه كنيم و به شكوفايى معنوى ضرورى نايل شويم، مى توانيم روزى آن را در درون خود تحقق بخشيم بدون آنكه خود را با كلمات پرطمطراق و گيج كننده خسته كنيم. از اين رو ، اكنون به راهى مى پردازيم كه به تحقق «نيروانه» مى برد. ادامه مطلب، فردا در همين صفحه
|
|
|
|
|