محمدمهدى قان بيگى متولد ۱۳۲۴ تهران
آغاز به كار نقاشى در ۶سالگى
حضور در كارگاه ژازه طباطبايى در ۱۲سالگى
سفر به انگلستان ۱۳۵۳
تحصيل در رشته هاى تاريخ هنر و نقاشى در مورلى كالج لندن كالج كنتربرى و دايلينگ كالج
بازگشت به ايران ۱۳۵۹
تأسيس چندكارگاه در استان سمنان تا سال ۷۱
برگزارى چندين و چند نمايشگاه انفرادى و جمعى
«فلات ايران با تنوع اقليمى خود، به احتمال زياد، يكى ازمهمترين خاستگاههاى پيدايش و گسترش سفالگرى در آسياى غربى بوده است. روند روبه رشد سفالگرى درطول هزاران سال، درهيچ منطقه اى از آسياى غربى، مثل ايران نبوده است. نقاط عطف اين روند، بى ترديد در پيدايش سفال درحدود هزاره هشتم پيش از ميلاد درمنطقه زاگرس مركزى و پيدايش چرخ سفالگرى و كوره هاى سفال پزى درهزاره چهارم قبل از ميلاد نمود پيداكرده است.»
|
|
|
و اين چرخ، امروزه زيردستان هنرمند سفالگر، كارايى و كاربردهاى تازه يافته و محل تجلى خلق اثر هنرى شده است. با عبور از مرزهاى سنت سفالگرى به عنوان صنعت و پيشه، چرخ سفالگرى امروزه ابزاردست هنرمندى است كه براى خلق اثرهنرى، دست به گل و چرخ كوزه گرى برده است. محمدمهدى قان بيگى از نام آشنايان عرصه هنر سفالگرى ايران امروز است.
مهرگان امروز به او اختصاص دارد.
سميه مؤمنى: مى گويد از كودكى مى دانسته كه مى خواهد نقاش باشد، مثل همه هنرمندان ايرانى!
گرچه درآن سالها نمى توانست حدس بزند كه نمايشگاههايش نه به نقاشى كه به سفال و سراميك تعلق خواهدداشت و حجم هاى گلى بخش بزرگى از زندگى او را ازآن خود خواهدكرد.البته اين روند در كشورهاى اروپايى قدرى متفاوت است. هنرجويان دراين كشورها درزمينه هاى مختلف هنرى فعاليت، تحقيق و جست وجو مى كنند تا علاقه و استعداد خود را بسنجند و بعد از يافتن رشته هنرى موردعلاقه شان مطالعه و تحصيل خود را درآن زمينه آغازمى كنند. اما اين قضيه دركشور ما شكل سنتى به خود گرفته است. از كودكى مشخص است كه فرد به فلان رشته هنرى علاقه مند است و اين روند اغلب تا پايان ادامه مى يابد و البته«اتفاق» هم تأثير بسيارى درنتيجه نهايى دارد. محمدمهدى قان بيگى از ۶سالگى كارنقاشى را آغازكرد. فضاى هنرى حاكم بر خانه بر آغاز فعاليت او مؤثر بود. مادر بزرگ خوشنويسى بود كه قرآن، حافظ و شاهنامه را ازبرداشت...
محمدمهدى خردسال كمى بزرگ تر كه شد علاقه اش از نقاشى به سمت نگارگرى متمايل گشت و ابراهيم عرب زاده، معلمى بود كه تأثير عميقى براين گرايش داشت. قان بيگى تعليماتش را نزد او آغاز كرد و ازطريق عرب زاده (كه درجوانى از دنيا مى رود) با استاد بهزاد مرتبط شد و كارهايش را به او نشان مى داد. اما درهمان سالها كه ۱۳ـ۱۲ ساله بوده با ژازه طباطبايى آشنا مى شود و به شكل مرتب به آتليه او رفت و آمد مى كند. ژازه طباطبايى به تازگى از آمريكا بازگشته و گالرى هنر جديد را تأسيس كرده بود. هنرجويان و علاقه مندانى از رشته هاى مختلف هنرى به گالرى او رفت و آمد مى كردند و قان بيگى يكى از آنها بود.
آشنايى با اساتيد بزرگ هنر و ورود به اجتماع هنرمندان، دركنار زندگى در خانواده اى هنردوست، فضاى ذهنى قان بيگى را به اين سمت سوق داد.
آشنايى با منير قان بيگى كه به دنبال معلمى براى آموختن طراحى مى گشت نيز تأثير قابل توجهى بر زندگى او گذارد. آنها ازطريق دوست مشتركى به هم معرفى و در آتليه اى كه اجاره كرده بودند مشغول به كار شدند و مدتى بعد ازدواج كردند.
كاركردن مشترك اين دو در دوره هاى بعدى زندگى شان تأثيرى آنچنان مشهود و قابل توجه دارد كه اگر هريك جداگانه به كار مى پرداختند هرگز به اين پايه از تجربيات علمى و عملى دست نمى يافتند.
«بتدريج احساس كرديم كه بايد به دانشگاه برويم و تجربياتى را كه جداگانه و بعد با هم به دست آورده ايم به گونه اى مدون كنيم. براى تحصيل به انگلستان سفر كرديم.» او تاريخ هنر و نقاشى مى خواند و منير قان بيگى عكاسى باتيك و سفال و در زمان دانشجويى شان نمايشگاههايى هم برگزارمى كنند.
آنها پس از فارغ التحصيلى در سال ۱۳۵۹ به ايران بازگشتند و در روستاى غياث آباد گرمسار زندگى شان را به دور از دنياى شلوغ شهر در ايران ازسرگرفتند.
«تصميم داشتيم تنها به كشاورزى و كارهايى از اين دست مشغول شويم. قصد نداشتيم هيچ كار هنرى انجام دهيم. اما همه اينها سه ماه بيشتر طول نكشيد و ما درمدرسه اى شروع به كار كرديم و به اين ترتيب پايمان به ارشاد و آموزش و پرورش و... بازشد.»
منيرقان بيگى كه درانگلستان درزمينه سفال تحصيل كرده بود به كمك همسرش كارگاهى با دو كوره ساخت كه هنوز وجوددارد و هردو در آن كارگاه كوچك تجربه و جست وجو كردن را آغازكردند.
كارشان البته ساخت ظروف مصرفى چون كاسه و بشقاب بود و دركنار آن به كسب تجربياتى چون ساختن لعابهاى دوره هاى مختلف دست زدند. جذابيت اين كار و كارگاه آنها به قدرى بود كه باستان شناسانى كه از كشورهاى ديگر براى حفارى به آن منطقه مى آمدند هم سرى به كارگاه آنها زده و آن دو را نيز به سايتهاى باستان شناسى شان با خود همراه مى كردند مناطقى كه تاكنون بارها از آن بازديد كرده بودند.
حالا، دركنار يك گروه متخصص، به شكلى تخصصى تر برايشان شناخته شد و اين مسأله علاقه شان را به سفالينه هاى دوران گذشته به شدت افزايش داد.
«هردو نسبت به اين عظمت به يك شناخت رسيديم. سفالينه هاى ايرانى درمقايسه با ساير كشورها بسياركهن ترو غنى تر است.»
نقوش روى سفالها قان بيگى را كه سالها دست در نقاشى داشته و دارد به خود جذب مى كند. نقوش استيليزه شده اى كه حاصل تفكر و ذهنيت يك قوم و تاريخ است و نه حاصل تلاش ذهنى يك فرد.
قان بيگى مى گويد: «سفال يك فرهنگ عظيم است. مسأله تنها يك كاسه كوزه و يك سرى ظروف مصرفى يا تزيينى نيست. مهمتر از همه اينها پشتوانه فرهنگى عظيمى است كه در خود دارد.»
حضور در جمع باستان شناسان، شركت در جريانات باستان شناسى و مطالعه تخصصى حجم هاى كهن سفالين آن دو را به آموختن و جست و جوى بيش از گذشته تشويق كرد. ديدار از موزه هاى مختلف و مطالعه اين قضيه در كشورهاى ديگر و تجربه هاى عملى كه در كارگاه شان به آن دست مى زنند آنها را به كشفهايى مى رساند كه به شوق شان مى آورد و اشتياق شان را براى ادامه افزايش مى داد.
آنها كارگاهى در سمنان تأسيس مى كنند كه از آن طريق از سراسر استان براى آموزش نقاشى و طراحى شاگردانى به نزدشان مى آيند و اين كار تا سال۷۱ رسماً ادامه مى يابد. از سال۷۱ سراميك را هم در كنار طراحى و نقاشى و البته نه به انسجام گذشته تدريس مى كنند.
جاذبه هاى سفال آنقدر بود كه قان بيگى مدت زيادى از وقت و ذهن خود را صرف آن كند اما خودش معتقد است كه سفال برايش جايگزين نقاشى نشده است و او به سفال هم به چشم يك بوم نقاشى مى نگرد. بومى كه اين بار حجم دارد.
اين روزها براى قان بيگى و همسرش زمان گذار و پوست انداختن است. «انسان هرچند سال يك بار بايد بارور شود، حامله شود و بزايد! ذات هنر همين است. مار در زمان پوست انداختن خودش را از لاى خار و خاشاك عبور مى دهد. ما هم در حال پوست انداختن هستيم!»
او معتقد است: تمايل شگفت انگيز «گل بازى» كه از كودكى نمود مى يابد و در سالهاى بعد با ساختن حجمى انباشته از انديشه و روح هنرمند و با همان مصالح ابتدايى خاك و آب، رخ مى نمايد، پيشينه اى طولانى و فرهنگى كهن در تمدن و ذهنيت نسل به نسل به جلو آمده مان دارد و اگر به پيشتر بنگريم ، به ابتداى آفرينش و به داستان اساطيرى ساخته شدن آدم و حوا از گل، اين تمايل ابدى را در دستان خداى آفريننده نيز مشهود مى يابيم.
محمد مهدى قان بيگى پيش از روى آوردن جدى به سفال و سراميك ، در چند زمينه ديگر كارى مانند چوب، سنگ، گچ و فلز نيز دستى در كار داشته، سالها مشغول بوده است و پس از گذرانيدن تمام اين تجربه ها به گل دست زده است. مى گويد: وقتى شروع كردم احساس كردم اين تنها ماده اى است كه به سرعت جواب مى دهد. همان لحظه كه دست به گل مى برى، پاسخ مى گيرى. در هنرهاى ديگرى چون نقاشى بعد از مدتى كار كردن، لحظه اى فرا مى رسد كه نقاش حس مى كند كار تمام و اثر تكميل شده است اما درگل گويى همان لحظه اول رسيده است و هرچه بيشتر با آن كار شود انگار سفالگر از روح و انديشه و حس خود به آن مى دمد.
قان بيگى از گذشته به ياد مى آورد: «در سالهايى كه در شاهرود زندگى مى كرديم جهانگردى به نام گاسبر، كه ۱۲سال بود با پاى پياده و با پرچمى كه بر آن نوشته بود: زندگى از آن كسانى است كه عشق مى ورزند و بخشش دارند به تك تك كشورها سفر مى كرد، در سفر به مقصد هند از شاهرود مى گذشت كه او را گرفتيم! فرد آراسته اى با تجربه غنى سالهاى طولانى سفر. حرفهاى بسيارى با هم زديم. يك قالب مكعبى گل را مقابلش گذاشتم و گفتم: «چيزى بساز برايم. در گل چنگ زد و رهايش كرد. يك حس اساطيرى در آن ديدم. جاى دو انگشت شستش در گل مانند دو گوش بالا آمده بود. گويى جاى پنجه هايش جان داشت. او هيچگاه باگل كار نكرده و نقاشى نكرده بود. يك نويسنده بود. گفت تمام شد. گفتم: در آن لحظه به چه چيزى فكر مى كردى؟ گفت: به«معبد و مار كبرى» و اين حس به واقع در آن بود. اين معجزه هنر است. گل به طرز شگفت آورى اين حس را ايجاد مى كند و دروغگو نيست.»
قان بيگى و همسرش اين روزها، مدت زيادى از وقتشان را در كارگاهى مرتبط با محصولات چينى مى گذرانند. ورود به صنعت براى آنها تجربه هاى علمى بسيارى را به همراه داشته است. او معتقد است: دورى فضاى فكرى و عملى كارخانه داران و صاحبان توليد از هنرمندان ، مانع از توليدات با كيفيت و محتواى بالا مى شود و نتيجه آن است كه توليدات تنها مصرف داخلى دارند و آن هم نه به صورت مداوم و هميشگى.
اگر مى خواهيم در عرصه هاى بين المللى حضورى قاطع داشته باشيم بايد در تمام زمينه هاى صنعتى و توليداتمان از هنرمندان استفاده كنيم. هنرمندان هنرهاى تجسمى هيچگونه نزديكى با توليد و كارخانجات ندارند و كارخانه داران هم اين درك را ندارند كه استفاده از هنرمندان به سود سرمايه و توليدات آنهاست و البته اين عدم درك دوجانبه است. اين عدم استفاده در توليدات بسيار صنعتى قابل توجيه است اما در قضيه كاشى و سراميك بسيار قابل تأسف است. اينكه حتى گاهى طراحى را از خارج مى خرند و يا نهايتاً به اصطلاح خودشان زرنگى مى كنند و كش مى روند! قطعاً چنين طراحى اى داراى كيفيتى بسيار پايين تر است و انتظار يافتن بازار در آن كشورها بيهوده است آنها جويده خود را نمى خرند در حالى كه مى توان به عنوان مثال لعاب دوره سلجوقى را با نقش چهلستون كار كرد علاوه بر اينكه هم فرهنگ و هم تاريخ مان را صادر كرده ايم از مقبوليت بالاى آن هم مطمئن باشيم اما متأسفانه در ايران هنرمندان با صنعت بيگانه اند و صنعتگران با هنر. قان بيگى و همسرش هم در همكارى شان با كارگاههاى صنعتى با مشكلاتى مواجهند اما آنها اين كار را نوعى مبارزه مى دانند و معتقدند: اگر رسالتى وجود داشته باشد همين است. بايد جست و جو كرد، تلاش كرد، جنگيد و حتى خواهش و متقاعد كرد.اگرچه به خاطر كار در يك كارخانه، قدرى از فضاى هنرى پيشين دور شده اند ولى حركت به سمت شناخت علمى قضيه را امرى ضرورى مى دانند. اما آنچه در زندگى و هنر محمدمهدى و منير قان بيگى بيش از هر چيزى نمود دارد و توجهت را جلب مى كند همراهى اين دو است، همراهانى كه نه تنها در زندگى كه در هنرشان نيز يكديگر را رها نكرده اند.
طعم تجربه كردن ، بحث و جست و جو كردن و كشف كردن دو نفره آنقدر شيرين بوده است كه هنوز هم نام نمايشگاههاى دو نفره شان را «نمايشگاه انفرادى دو نفره» مى نامند با هم جست و جو مى كنند و با هم به دست مى آورند...