|
فاجعه، ايمان را محك مى زند
|
|
|
فاجعه سونامى ميليونها نفر را عزادار كرد و نظم زندگى در كره زمين را به هم ريخت. انسانها در عصرى كه تمام دغدغه، فكر وذكرشان معطوف به توسعه و پيشرفت است با بروز چنين حادثه اى بيش از گذشته قلب و روح شان معطوف به خداوند و سازنده جهان هستى شد و جهان آغاز سال جديد ميلادى را با دعا و سكوت به ياد قربانيان و حادثه ديدگان اين فاجعه آغاز كرد و همين موضوع آنقدر مهم و عميق بود كه بخشى از نوشته ها و مطالبى كه در مطبوعات و رسانه هاى الكترونيكى منعكس شد، به آن اختصاص داشت. آنچه در پى مى آيد تعدادى از همين نوشته ها است. در حالى كه مراسم يادبود براى قربانيان فاجعه سونامى در سراسر بريتانيا برگزار مى شود، رهبران مذهبى اذعان مى كنند كه اين فاجعه مى تواند ايمان مردم را بيازمايد؛ مردمى كه در كليساها، مساجد، كنيسه ها و معابد براى يادبود قربانيان يا اهداى كمك به بازماندگان زلزله اقيانوس هند گرد هم مى آيند. به گفته رهبران كاتوليك و آنگليكان، بسيارى ممكن است اين پرسش را طرح كنند كه خدا چگونه اجازه مى دهد چنين فجايعى رخ بدهد اما اين مقام هاى روحانى مى گويند كه مردم بايد به باورهاى خود تكيه كنند تا مصيبت را پشت سر بگذارند. هزاران نفر در مراسم سوگوارى هندوها كه روز يكشنبه در معبد «شرى سواميناراوان ماندير» ، در نسدن، شمال لندن برپا شد، حضور يافتند. سفيران دولت هاى هند، بنگلادش، سرى لانكا، اندونزى و تايلند هم به نمايندگى از كشورهاى آسيب ديده منطقه، در اين مراسم كه با جمع آورى اعانه همراه خواهد بود شركت مى كنند. مردم بريتانيا تاكنون ۶۰ ميليون پوند براى كمك به بازماندگان فاجعه شرق آسيا اهدا كرده اند. مراسم دعا در كليساى جامع كاتوليك در شهر ليورپول و در سندرينگهام با حضور ملكه بريتانيا برگزار شد. مراسمى نيز شامگاه يكشنبه، با حضور پيروان اديان گوناگون در كليساى جامع سنت مرى در ادينبورگ (ادينبورا) برگزار شد. سيك ها، مسلمانان و بوداييان به مسيحيان پيوستند تا در اين مراسم سوگوارى كاتوليك ها كه توسط كاردينال كيت اوبراين برپا مى شد، شركت كنند. اسقف اعظم كانتربرى، دكتر روان ويليامز گفت اين فاجعه كه در آن حدود ۱۵۰ هزار نفر كشته شده اند مى تواند ايمان مردم به خدا را محك بزند. شمار رسمى كشته شدگان بريتانيايى، با افزودن نام پنج شهروندى كه خبر درگذشتشان روز يكشنبه از سوى وزارت خارجه تأييد شد، اكنون به چهل نفر رسيده است. اما هنوز شمار بسيار بيشترى مفقود هستند. با گذشت يك هفته از فاجعه، اميد به زنده ماندن مفقودان روز به روز كمتر مى شود و برخى از كشورها شمار مفقودان خود را به آمار رسمى قربانيان افزوده اند. دكتر ويليامز، بالاترين مقام كليساى اسقفى انگلستان، در روزنامه ساندى تلگراف نوشت: «در اين ايام، اين سؤال بسيار رايج است كه: چگونه مى توان به خدايى ايمان داشت كه مصيبتى به اين بزرگى را روا مى دارد؟ و اگر اين سؤال طرح نمى شد، جاى تعجب داشت.» اما به گفته او، «حقيقت شگفت آور» اين است كه ايمان از چنين آزمون هايى با موفقيت گذر كرده است. دكتر ويليامز نتيجه مى گيرد كه مسيحيان در اين شرايط بايد به بازماندگان توجه كنند و براى كمك به آنها با شور و اشتياق فعاليت كنند. كاردينال كورمك مورفى اوكانر، رهبر كليساى كاتوليك انگلستان و ولز، همان احساساتى را بازگو كرد كه دكتر ويليامز بازگو كرده است. او تأييد كرد كه اين فاجعه «چالشى پيش روى ايمان» قرار مى دهد اما افزود كه «اين حادثه ايمان را كنار نمى زند زيرا ما همچنان به خدا و اينكه او جهان را خلق كرده است، باور داريم.» اسقف اعظم بيرمنگام، وينسنت نيكولز هم به هنگام وعظ در كليساى جامع سنت چاد گفت: «فجايع ايمان را از بين نمى برند همچنان كه عشق را از بين نمى برند.» او گفت: «در عوض، نور عشق، نور خدا با پايدارى بيشترى در اين روزهاى تاريك دردبار مى درخشد. اين نور، در دلاورى، بخشندگى، ازخودگذشتگى و شجاعت انسانها جلوه مى كند.» منبع: بى.بى.سى خداوند و رنج ما از صبح به حرفهاى رهبر كليساى انجيلى انگلستان اسقف اعظم روان ويليامز Rowan Williams در باره زلزله اقيانوس هند فكر مى كنم. حرفهايش با اين عنوان تيتر يك ساندى تلگراف بود: اين حادثه مرا در وجود خدا به ترديد افكند. در جامعه اى سكولار اين حرف بسيار عجيب است. نه از آن بابت كه گوينده اش رهبر كليساست بلكه از اين بابت كه در اين جامعه همچنين سؤال و ترديدى هنوز اهميت دارد. اسقف اعظم در مقاله اى براى ساندى تلگراف به شرح چالش فكرى خود با زلزله پرداخته است: چه توضيحى مى توان براى خداوند و شاهد بودنش بر رنج آدمى پيدا كرد؟ چگونه مى توان براى اين فاجعه «معنا» يى يافت؟ چگونه مى توان به خدايى ايمان داشت كه چنين رنج عظيمى را بر بشر روا مى بيند؟ پس سودمندى نيايش و فراخواندن خداوند كدام است؟ اسقف پاسخى ندارد. تنها طرح سؤال مى كند تا بگويد مى داند كه اين روزها در ذهن مؤمنان كليسا چه مى گذرد. او ما را دعوت مى كند به كمك زندگان بشتابيم. مى پذيرد كه گزينه هاى چندانى پيشاروى خود نداريم. من به او احترام مى گذارم كه در بيان اين پرسش ها صادقانه رفتار كرده است اما در حيرت ام كه سطح پاسخ جويى او متناسب با مقامى كه دارد نيست. با گشتى در ميان روزنامه هاى اين چند روزه كه به خاطر روزهاى تعطيل فرصت ورق زدن و خواندن آنها را نداشته ام و در حالى كه گاردين را براى يافتن مقالاتش در باره سوزان سونتاگ ورق مى زنم مقاله اى با مضمونى يكسان توجهم را جلب مى كند: چگونه مردمان مذهبى مى توانند امورى مانند اين حادثه را توضيح دهند؟ راستش هيچ فكر نمى كردم موضوع اين قدر اينجاها دامنه دار باشد. ولى هست. حتى روزنامه اى چپگرا مثل گاردين هم آنقدر شاخك هاى حسى اش درست كار مى كند كه مسأله را و اهميت آن را بگيرد. مقاله اى هوشمندانه است. مى گويد هميشه فكر كرده ايم كه تمدن مى تواند طبيعت را نابود كند. حال مى فهميم كه طبيعت نيز مى تواند تمدن را نابود كند. مى گويد ما در برابر خطرهايى چنين هيچ وضعمان بهتر از پدرانمان نشده است. همان قدر در خطريم كه پدران مان در اين مواقع بودند. فكر مى كنم راست است كه فجايع طبيعى دوباره ما را به نقطه آغاز جهان باز مى گردانند. يا پايان. چون راهى است كه آمده ايم. اما پايانى كه بازگشت است به آغاز. مى گويد از ارسطو تا امروز زلزله ذهن فيلسوفان را در كنار مذهبيون به خود مشغول داشته است. از سه نوشتار كانت در باب زلزله ياد مى كند. و از حرفهاى ولتر. هر دو پس از زلزله عظيم در ليسبون كه ۵۰ هزار كشته داشت. به سال ۱۷۵۵. و مى گويد هنوز آن سؤال ها مطرح است. و مى گويد بزرگترين چالش زلزله باايمان است. و اعتراف مى كند كه: حتى اكنون در جامعه اى سكولار كه ما باشيم بيش تر از آنچه عده اى فكر مى كنند مطرح است؛ سؤالهايى كه ما امروز شرم مى كنيم آنها را طرح كنيم. من بر گزارش اين دو چيزى نمى افزايم. خود گويايند. كاش در زبان فارسى و در ايران همچنين سؤال هايى به جد مطرح مى شد. اينها سؤالاتى بسيار انسانى اند. بسيار انضمامى. كار فلسفه و دين اگر توجه به اين دست سؤالات نباشد چيست؟ هميشه در مقابل آنچه هويت ما را به چالش مى گيرد است كه پرسش هاى اساسى مطرح مى شوند. زلزله هويت انسانى را ، دين را و رابطه خداوند با جهان و آدمى را به پرسش مى گيرد. منبع: سيبستان آن دروغ از راست مى گيرد فروغ بعد از زلزله مهيب سونامى و نابود شدن اين همه انسان، واكنش ها و انعكاسات فراوانى با جهتگيرى هاى مختلف پديد آمده است كه شايد پرجنجال ترين آنها همان اظهارنظر اسقف كليساى كانتربرى است كه گفته بود در وجود خدا به ترديد افتاده است. آنچه در سخنان اسقف كانتربرى آشكارا مشهود است، برداشت و تصور مسيحى از خداوند و صفات اوست. شايد همين سؤالات در باب رحمانيت و رحيم بودن خداوند مطرح باشد. تصور مسيحيان از خدا، عمدتاً و شايد على الاتفاق مبتنى بر دركى آنتروپومورفيستى از خداست. ساعتى پيش ضمن گفت وگوى كوتاهى كه قدم زنان با دكتر سروش داشتم او به درستى بر اين نكته انگشت نهاد. سروش روايت مى كرد كه چندى پيش همايشى بزرگ در بيرمنگام با حضور ارباب اديان مختلف از جمله بزرگان كليسا تشكيل شده بود و يكى از اسقف ها نكته اى را در باب تصورشان از خدا طرح كرد و آن را با افتخار از نقاط برجسته الاهيات مسيحى مى شمرد كه خداى مسيحيان علاوه بر صفاتى كه براى او مى شمارند، درد هم مى كشد! تصور تجسد خدا در مسيح و يافتن بدن انسانى براى او، طبيعتاً همين تصورِ داشتن كيفيات و عواطف انسانى را مطرح مى كند. چنين برداشتى از خدا به هيچ رو نتيجه اى جز اين نمى دهد كه وقتى خدايى كه ما او را واجد برخى عواطف انسانى مى شمريم از اين قبيل كه خداوند درد و رنج هم دارد، پس در چنين غوغايى مهر او و درد و رنج او به كجا رفته است؟ متكلمين مسلمان البته در طول تاريخ پاسخ هاى مختلفى به اين ماجرا داده اند و نكته مهم اين است كه با برداشت آنتروپومورفيستى و بشر انگاشتن خدا، آن پرسش ها به بن بستى مهيب ختم مى شود. چنان خدايى وجودش دير يا زود در بوته ترديد مى افتد. آن تصور از خدا، مسأله شرور را كه مرگ و مير و درد و رنج و سيل و طوفان را در بر مى گيرد، حل نمى كند بلكه گرهى كورتر بر گره هاى پيشين مى افزايد. شايد در اين جا لازم باشد اشاره اى بكنم به نظام الاهيات و كلامى فاطميان. ابويعقوب سجستانى، از داعيان برجسته و دانشمند اسماعيليان فاطمى، كتابى دارد با عنوان «كشف المحجوب» (با كتاب هجويرى اشتباه نشود). اين كتاب به تصحيح هانرى كربن چاپ شده است و كربن مقدمه اى بسيار عالمانه و البته دشوارفهم بر آن نوشته است. برداشت اسماعيليان از صفات خداوند، حاوى نفى دوگانه اى است كه به سختى از گذرگاه خطرخيز پرهيز از تشبيه و تعطيل عبور كرده است. اين خدا نه هست و نه نهست. خدايى كه برتر از فهم و ادراك آدمى است (ساير دانشمندان اسماعيلى از جمله ناصر خسرو هم در اين باب بحث هاى مفصل و مشبعى داشته اند). طبعاً صفات آن خدا را هم نمى توان با متر و معيارهاى بشرى و عواطف انسانى سنجيد. تنها عقيده اى كه اين اندازه بى محابا خدا را در كسوت و قامت بشر فرود مى آورد، تصور مسيحيان از خداست تا بدان جا كه آشكارا مى گويند «خدايى راستين كه از سوى خدايى راستين آمده است» . اين سخنان البته از متعارف ترين و رايج ترين سخنان در عقايد و الاهيات مسيحى است. اسقف كليساى كانتربرى به هيچ روى سخنى خطا نگفته است. بايد در وجود چنان خدايى به ترديد افتاد. خدايى كه با معيارهاى بشرى، رحم و شفقتى در او نيست و بر نابودى و تباهى اين همه بى گناه دل نمى سوزاند. آن خدا جايگاهى متزلزل و سست دارد و هر طوفان و سيل و زلزله اى مسند الوهيت او را به لرزه مى اندازد. گره كور اين ماجرا را بايد به درستى در تصور مسيحيان از خدا جست. نكته ديگر اين است كه حتى اگر عجالتاً تصور مسيحيان را از خدا به كنارى نهيم، موضوعى مهم تر بر جاى مى ماند. اگر پذيرفتيم كه خدايى هست و رسولى دارد و وعده اى براى جهانى ديگر، طبعاً به همراه آن ايمان آورده ايم و تسليم شده ايم كه زندگى بشر در كره خاكى كوره راهى باريك و كوچك در مسير ابديت است. بديهى است كه نمى خواهم از اين سخن آن نتيجه عاميانه و مبتذل را بگيرم كه پس بايد به زندگى خاكى بى اعتنا بود و التفاتى به بهبود آن نكرد. وقتى پذيرفتيم كه فاصله زندگى تا مرگ هر انسانى بخشى ناچيز از هستى بيكران او به شمار مى آيد، آيا مى توان رحمت خداوند را كه حال فرض كنيم با معيارهاى ما هم قابل سنجش باشد براى آن وسعت بيكرانه اى كه از حوصله دانش ما خارج است سنجيد؟ واكنش مسلمانان البته به جوانب و ابعاد اين فاجعه طبيعى، درخور تأمل است. آن جا كه مسلمانى (بخوانيد انسانى) به اين مصيبت اعتنايى نشان نمى دهد، بايد در عواطف انسانى او شك كرد (چنان كه ويليامز در عواطف انسانى خدا شك كرده است). اما باور ندارم كه اگر بى تفاوتى و عدم اعتنايى در مسلمانان باشد، ريشه در تصورشان از خدا داشته باشد. شايد بهتر بود اگر عنوان ها را چنين اصلاح مى كرديم كه: زلزله مفهوم مسيحى خدا و ايمان را به چالش گرفته است! منبع: ملكوت اسقف اعظم كانتربرى: چنين شرايطى باعث ترديد در وجود خدا مى شود روآن ويليامز، اسقف اعظم كليساى كانتربرى، بالاترين مقام كليساى اسقفى انگلستان روز يكشنبه در مقاله اى كه در هفته نامه ساندى تلگراف به چاپ رسانده، از زاويه اى روحانى و اعتقادى، به بررسى فاجعه زمين لرزه بستر اقيانوس هند كه به مرگ بيش از يكصد و پنجاه هزار تن در كشورهاى حاشيه اين اقيانوس انجاميد پرداخته است. روآن ويليامز، در اين مقاله نوشته است: هر مرگ غير منتظره اى، براى دين آميخته با آرامش و جوابهاى از پيش حاضر، مسأله ساز است، چه برسد به حادثه اى در ابعاد گستردگى حادثه اخير (زلزله اقيانوس هند) كه تنها به انسان احساس خشم توأم با ناتوانى القا مى كند. اين ناتوانى به حدى است كه به اعتقاد آقاى ويليامز، ما نه مى دانيم چطور با آن برخورد كنيم و نه اينكه چطور شرايط را بهتر كنيم و درنهايت امرى اجتناب ناپذير خواهد بود كه نه گريزى از آن وجود دارد و نه مى توان احساس خوبى نسبت به آن داشت. اسقف اعظم كليساى كانتربرى اذعان مى كند كه در چنين شرايطى، در وجود خدايى كه در نظرش رنج و عذابى به اين گستردگى رواست، ترديد ايجاد مى شود و به اعتقاد آقاى ويليامز، شگفت انگيز يا حتى اشتباه بود اگر چنين ترديدى بوجود نمى آمد. روان ويليامز مى نويسد ديدگاه سنتى اين است كه خدا نه مسؤول رفتار ماست و نه مسبب اتفاقاتى كه در جهان رخ مى دهد. اتفاقات يا معلول ها، همه بواسطه دليل يا علتى رخ مى دهند كه مى توان در يك نمودار رابطه آنها را ترسيم كرد و درواقع راهى براى رويارويى با آن يافت. بنابراين به اعتقاد آقاى ويليامز انتظار اينكه خدا هميشه در مواقع خطر وارد صحنه شود و از آن جلوگيرى كند غيرمعقول به نظر مى رسد، اما او اين سؤال را مطرح مى كند كه بالاخره تا چه حد تلفات و خطر را مى توان براى اين جهان قابل قبول دانست؟ اسقف اعظم كليساى كانتربرى مى پرسد اگر قرار نيست خدا به كمك انسان بيايد پس چرا مؤمنان دعا مى كنند و از خدا درخواست كمك يا شفا دارند؟ نويسنده در توضيح مى نويسد اگر آنها با خود صادق باشند، دعا را ابزارى براى ايجاد راه حل هاى جادويى، كه جهان را براى همه امن كند، درنظر نخواهند گرفت. روآن ويليامز مى نويسد حقيقت شگفت آور اين است كه دين از چنين آزمونهايى بارها و بارها موفق بيرون آمده، نه بخاطر اينكه شفابخش و آرامش دهنده يا قادر به توضيح حادثه رخ داده است، بلكه به اين دليل كه افراد مؤمن هيچگاه نمى توانند آنچه را كه به آنها نشان داده شده انكار كنند. آقاى ويليامز اعتقاد دارد مؤمنان آموخته اند كه جهان را هديه اى بدانند و در حوادثى كه تنها در موردشان مى توانند سكوت كنند يا با حيرت شاهد وقوع آن باشند، حقيقتى نهفته است. گرچه اينگونه اعتقاد به شدت با حوادثى كه بر اساس تجربه انسان حاكى از وجود جهانى قراردادى هستند در تضاد است.اما مهمتر از همه، نظر اسقف اعظم كليساى كانتربرى اين است كه افراد مذهبى، ديگر انسانها را با شگفتى توأم با سكوتى نگاه مى كنند كه خدا آنرا در وجودشان هويدا ساخته است و در واقع ارزش بسيار زياد حيات را مى بينند و اين همان احساسات تندى است كه به اعتقاد آقاى ويليامز، باعث مى شود افراد مؤمن و معتقد، در هنگام بحث در مورد سقط جنين يا مرگ اختيارى افراد مبتلا به بيمارى هاى لاعلاج، افرادى لجباز و غير منطقى به نظر برسند، چرا كه از نظر آنها در اين جهان، جان اضافى وجود ندارد. روآن ويليامز اعتقاد دارد افراد مؤمن بايد الان به جاى تلاش براى درك حادثه رخ داده، واكنشى را نشان دهند كه شرايط را براى افراد زنده مانده در اين حادثه به هر نحو تغيير دهد.او درباره خصوصيات افرادى كه در حال حاضر در اين حادثه، چه به عنوان آسيب ديده و چه به عنوان امدادگر دخيل هستند مى نويسد: آنها كمترين ميزان انرژى را براى خشم از نبود توجيه منطقى و مذهبى تلف مى كنند و نسبت به سؤال فلسفى يا اعتقادى مهم ما، بى اعتنا هستند. از نظر آقاى ويليامز آنها از قدرت و ديد صحيح براى عبور از اين بحران برخوردارند و خود را موظف به خدمت و ابراز عملى عشق مى دانند و در اين بين خداوند به شكلى بسيار ساده، همراه با آنها نمودار خواهد شد. منبع: بى.بى.سى
|