|
|
|
|
|
رسم عاشق كشى و خسرو معصومى
|
|
|
|
سينماى جوان سينما، ويتنام ومن
|
|
|
|
|
باشگاه مشتزنى
|
|
|
فعلاً قرار نيست ملاقات با فوكرها صدر جدول فروش آمريكاى شمالى را رها كند. به نظر مى رسد كريسمس امسال دربست در اختيار اين فيلم تازه جى روچ باشد. دومين قسمت ملاقات با والدين كه هفته گذشته توانست ركورد قسمت اول را پشت سر بگذارد اين هفته هم با افتى اندك نسبت به هفته هاى قبل با ۲۸/۵ ميليون دلار صدرنشين جدول شده است. گويا تركيب رابرت دنيرو و بن استيلر با داستين هافمن و باربارا استرايسند حسابى جواب داده است و از سوى ديگر دل تماشاگران آمريكايى هم براى استرايسندى كه ۸ سالى دور از پرده بوده تنگ شده است. تازه وارد جدول اما اين هفته تنها توانست در جاى دوم جدول قرار گيرد. فيلم كه تركيبى از چهره هاى قديمى و دوراز پرده سينماست توانست فروشى متعادل يعنى در حد ۲۵ ميليون دلار كند. دماغه سفيد كه ششمين تجربه كارگردانى جفرى ساكس كارگردان نه چندان مطرح دهه نود است از مايكل كيتون در نقش اصلى بهره مى برد و در كنار او دبورا كارا انگر بازى مى كند كه هر دوى اين چهره ها هم در سال هاى اخير حضور پررنگى روى پرده نداشته اند. دماغه سفيد يك تريلر معمولى است كه با اقبال منتقدان هم روبرو نشده است. اما فيلم استاد اسكورسيزى فروش آهسته و پيوسته اش را ادامه مى دهد. هوانورد اين هفته توانست با فروش ۷ ميليون دلارى اش در حدود ۱۸۰۰ سينما ثابت كند كه فروش فيلم در اين چندهفته افت نخواهد كرد. مجموع فروش هوانورد اين هفته به ۴۵ ميليون دلار رسيد و با رسيدن به مرز ۱۰۰ ميليون دلار مى تواند با تكيه برفروش جهانى اش يك موفقيت تازه براى مارتين اسكورسيزى و اين فيلم جاه طلبانه اش تلقى شود. لمونى اسنيكت هم اين هفته توانست مرز ۱۰۰ ميليون دلار يعنى بودجه اصلى اش را پشت سر بگذارد. در اين سوى آب ها اما اوضاع اكران همچنان به هم ريخته است و اين شرايط تا جشنواره ادامه خواهد داشت. خوابگاه دختران با فروش اين هفته اش ديگر يكه تاز جدول است و با گذر از مرز ۳۰۰ رقيبى نمى بيند. ديگر فيلم ها هم اوضاعى همانند گذشته دارند. بله برون بيش از ۲۵۰ ميليون فروخته كه براى اين فيلم رقم بالايى به نظر مى رسد. تارا و تب توت فرنگى خوب نمى فروشد و تازه واردان جدول يعنى هيام و وعده ديدار هم فروش مناسبى ندارند. تنها قدمگاه با سينماهاى اندكش با تكيه بر تبليغات تلويزيونى اين روزها فروش متعادلى دارد.
|
|
|
|
|
۲۱ گرم خبر
تب جشنواره داغ تر شده است. با اعلام رسمى گروه سازنده حكم مبنى بر عدم شركت در جشنواره مسعود كيميايى از گردونه رقابت حذف شد اما يك فيلمساز قديمى جاى او را البته در بخشى غيررقابتى گرفت. ناصر تقوايى با مستند تمرين آخر (تعزيه حر دلاور) در جشنواره حاضر خواهد بود. كارى كه مى گويند وسواس هاى هميشگى استاد در آن كاملاً ديده مى شود. مهم ترين خبر هفته اما حضور عباس كيارستمى در رأس داوران جشنواره كن بود. هرچند خود او اين موضع را تكذيب كردولى به نظر مى رسد خيلى ها اين موضوع را جدى گرفتند! در آمريكا اين هفته راه هاى يك طرفه چندجايزه ديگر را هم درو كرد تا شانس اش براى كسب اسكار بيش از گذشته شود. فعلا هاليوود و سينما در خواب زمستانى تعطيلات به سر مى برند و معلوم نيست اين وضع تا چه زمانى ادامه داشته باشد.
|
|
|
|
|
رسم عاشق كشى و خسرو معصومى
تولدى ديگر
|
|
|
سعيد مروتى خسرو معصومى در جلسه مطبوعاتى »رسم عاشق كشى» در جشنواره فجر گفت: «فريدون جيرانى بعد از ديدن« پر پرواز» به من گفت:« تو توى روستا بمان، چون جاى تو همان جاست.» بازگشت به روستا براى فيلمسازى كه هر وقت دوربينش را از فضاى روستا خارج كرده، شكست خورده؛ توصيه درستى بوده است. « رسم عاشق كشى» يك درام پرتنش روستايى است كه در آن بازى هاى خوب و تأثير گذار و فضاسازى موفق در آن حرف اول را مى زند. معصومى فضاى واقعى و ملموش را با استفاده درست از طبيعت و به خدمت گرفتن آن براى درآوردن خشونت جارى در دل اثر، به دست آورده . او براى واقع نمايى به نابازيگر روى نياورده وتا آن جا كه مى شده از بازيگران حرفه اى استفاده كرده. بازيگرانى كه همه به درستى در جاى خود قرار گرفته اند. از گوهر خيرانديش گرفته كه در« رسم عاشق كشى » بهترين بازى اش را ارائه داده تا حسين محجوب و مهران برجى. ميزان خشونت و تلخى اى كه در ده دقيقه پايانى فيلم موج مى زند در سينماى ايران كم تر ديده شده. قتل سرباز عاشق به دست قاچاقچيان چوب و پسر بچه اى كه از شدت ترس در يك شب همه موهايش سفيد شده؛ به اين زودى ها از خاطر كسانى كه فيلم را ديده اند پاك نمى شود. * * * خسرو معصومى با سابقه سال ها فعاليت در سينماى آزاد و ساخت دو فيلم كوتاه« قصه خيابان بلند «و بخصوص« دوران كودكى » (كه با ستايش هايى هم روبرو شد) در ميانه هاى دهه شصت اولين فيلم بلندش را كليد زد.« ملاقات» فيلمى مخشوش و آشفته از كار درآمد. فيلمى كه در شرايط نامناسب ساخته شد و اختلاف ميان معصومى و تهيه كننده بيشترين تأثير را در كيفيت آن گذاشت. ظاهراً برخى از سكانس ها به دلايل مالى فيلمبردارى نشد و تغييرات مداومى كه در فيلم داده شد؛ در بى در و پيكر شدن« ملاقات» تأثير به سزايى گذاشت.« ملاقات » فيلمى درباره يك پزشك بود كه به جزيره آشوراده تبعيد مى شود و او در آنجا مى كوشيد تا خود را برهاند و به مبارزه اش عليه رژيم شاه ادامه دهد. جمشيد مشايخى نقش اين پزشك را بازى مى كرد. فيلم در سال ۱۳۶۵ به پرده آمد و اعتناى هيچ كس را هم جلب نكرد. خسرو معصومى هم در آن زمان مى كوشيد تا به همه ثابت كند كه« ملاقات »محك خوبى براى سنجش اندازه فيلمسازى او نيست. * * * « دوران سربى » كوششى براى نشان دادن توانايى هاى معصومى بود. يك درام تأثير گذار در فضاى روستايى و با حال و هوايى كه پيدا بود فيلمساز كاملاً با آن مأنوس و آشناست. ماجراى آدمى كه براى خرج عمل سزارين همسرش؛ اسب پسر عمويش را كه براى حمل زغال در اختيارش بود را مى فروشد و بعد با شكايت پسر عمويش به زندان مى افتد. با وساطت عده اى، پسر عمو رضايت مى دهد و مرد براى دادن بدهى هايش راهى شهر مى شود. خشونتى كه در فضاى« دوران سربى » موج مى زد به واسطه شناخت دقيق سازنده اش از شرايط و موقعيت هايى كه كاراكترها درگير آن هستند؛ بسيار ملموس و طبيعى از كار درآمده بود. معصومى كه در ساخته اولش چوب مشكلات توليد را خورده بود؛ در« دوران سربى » كوشيد تا در حد امكان از بهترين عوامل استفاده كند. او فيلمنامه را به همراه عباس معروفى نوشت و تدوين فيلمش را به كامران شيردل سپرد. بازيگرانش هم بى آن كه در سطح اول سينماى ايران قرار داشته باشند؛ متناسب با نقش ها بودند. به عنوان نمونه سيامك اطلسى و مهرانه مهين ترابى در« دوران سربى» بهترين نقش آفرينى زندگى شان را تجربه كردند. مهمتر از همه اينها، معصومى در« دوران سربى» در باره موضوعى فيلم مى ساخت كه نسبت به آن اشراف و آگاهى داشت. مجموعه اين عوامل در كنار توانايى هاى او منجر به فيلم قابل توجهى شد، هر چند« دوران سربى «در زمان نمايشش قدر نديد و مهجور ماند. * * * شايد همين بى توجهى ها باعث شد تا معصومى در كار بعدى اش بكوشد تا فيلمى نظرگير بسازد. فيلمى شلوغ و پركاراكتر« آقاى بخشدار » احتمالاً با چنين نيتى مقابل دوربين رفت. فيلم مشخص بود كه فيلمساز در آن تلاش كرده تا دل همه را به دست بياورد. به همين خاطر تقريباً هر چيزى را مى شد در فيلم پيدا كرد. از مخالف خوانى و حرف هاى سياسى زدن گرفته تا روابط عاشقانه و عاطفى. خط اصلى داستان« رگبار » بيضايى را به ياد مى آورد و حتى جنس بازى مهدى هاشمى هم در فيلم نزديك به فنى زاده« رگبار» بود. « آقاى بخشدار » قرار بود هم منتقد را راضى كند و هم تماشاگر را. منتها حاصل كار فيلمى شد كه كمتر كسى آن را دوست داشت. منتقدان اعتنايى به آن نكردند وتماشاگران هم با خالى گذاشتن صندلى هاى سينما، نشان دادند كه علاقه اى به فيلم ندارند.« آقاى بخشدار » با همه آب و رنگى كه داشت يك شكست تمام عيار از كار درآمد. * * * يك قاعده درباره خسرو معصومى وجود دارد و آن اين كه او معمولاً هر سه سال يكبار فيلم مى سازد. اين قانون نانوشته تقريباً از« ملاقات » تا« رسم عاشق كشى» رعايت شده است. تنها شكست تجارى« آقاى بخشدار » بود كه فاصله ميان كارهاى او را طولانى تر كرد. پس از« آقاى بخشدار » معصومى به مدت ۶ سال نتوانست هيچ فيلمى بسازد. او در اين فاصله مدتى در تلويزيون سريال ساخت و بعد« گته مردى » را در مجموعه« كودكان ايران زمين»كارگردانى كرد تا اين كه سرانجام توانست يك تهيه كننده دولتى را به ساخت يك فيلم بلند ترغيب كند. فيلمى جمع و جور و كم هزينه با مضمونى كه به هيچ كجا هم بر نمى خورد.« سفر شبانه »حاصل چنين ذهنيتى بود و حاصل كار هم فيلمى متوسط و كاملاً معمولى بود. مهمترين ويژگى« سفر شبانه »فيلمبردارى خوب عليرضا زرين دست بود.« سفرشبانه »حكم يك دستگر را داشت. يك دستگرمى براى فيلمسازى كه سال ها بود هيچ فيلمى نساخته بود. يك فيلم جمع و جودر و آرام كه واضح بود نمى فروشد و البته تهيه كننده هم از آن انتظار فروش نداشت. * * * دو سال بعد از« سفر شبانه » و در شرايطى كه سينماى ايران وارد دوران تازه اى شده بود معصومى« دلباخته »را مقابل دوربين برد. در زمانى كه ساخت مثلث هاى عاشقانه در سينماى ايران باب شده بود، معصومى هم، چنين فيلمى ساخت. با اين تفاوت كه او داستانش را به فضايى روستايى برد. در لوكيشن هاى سرسبز شمال و با بهره گيرى از مقادير معتنابهى فولكلور و آيين هاى محلى كه حكم تزئينات اين مثلث عاشقانه را داشتند.« دلباخته »كه شرايط توليد آسانى هم نداشت، به راحتى اكران نشد. فيلم يك سال پشت خط ماند و پس از جرح و تعديل به نمايش درآمد.« دلباخته »به واسطه ضعف هاى متعددش در پردازش كاراكترها و روابط ميانشان فيلم خوبى از كار در نيامد. * * * « پر پرواز »در روزهايى ساخته شد كه شادمهر عقيلى در اوج شهرت و محبوبيت به سر مى برد. او در اواخر دهه هفتاد محبوبيتى را تجربه مى كرد كه سال ها بود نصيب هيچ خواننده موسيقى پاپى نشده بود. شادمهر در آن مقطع آلبوم هايش فروشى رويايى داشتند و مهمترين آلترنايتو در برابر لس آنجلس نشينان محسوب مى شد. در آن مقطع احتمالاً افراد بسيارى ايده آوردن شادمهر به سينما را داشتند. نيم نگاهى به تاريخ سينماى ايران نشان دهنده اين نكته است كه همواره و هر گاه يك خواننده به محبوبيت گسترده و فراگير رسيده، كوشيده شده از اين شهرت در سينما نيز استفاده شود. از دلكش گرفته تا ويگن و حتى نمونه هاى پيش و پا افتاده اى چون نعمت الله آغاسى، پايشان به سينما باز شد و بازيگرى را هم تجربه كردند. اين ماجرا در سال هاى پس از انقلاب رخ نداده بود و دليل عمده اش هم اين بود كه تا سال ۷۷ تقريباً چيزى به عنوان موسيقى پاپ و طبيعتاً خواننده محبوب پاپ، وجود خارجى نداشت. شادمهر عقيلى به عنوان پديده اين عرصه خيلى زود جذب سينما شد. معصومى تصور مى كرد استفاده از شادمهر آن هم در نقش خودش مى تواند فروشى افسانه اى را به همراه داشته باشد. فروشى كه آتيه او را به عنوان فيلمسازى كه سازنده آثار پرمخاطب است، تضمين كند. به همين خاطر در آستانه اكران« پر پرواز »تهيه كننده فيلم از شكستن ركورد« گنج قارون »صحبت مى كرد. فيلم روى پرده آمد و چنان كه بايد هم با استقبال مواجه نشد. شايد بخشى از اين عدم استقبال به رويا پردازانه بودن بيش از حد فيلم باز مى گشت. ماجرايى كه ظاهراً برشى از زندگى واقعى شادمهر بود (يا سازندگان فيلم دوست داشتند چنين تصويرى را ايجاد كنند) دقيقاً در نقطه مقابل تصميمى بود كه او يك سال بعد گرفت.« پرپرواز »يك ملودرام آبكى و سست بود كه در آن به هيچ وجه نمى شد خسرو معصومى را به جاى آورد. كارگردانى كه شهره به شناخت درست و دقيق از فضاى روستايى بود در«پرپرواز »تلاشى مذبوهانه در فضاهايى لوكس و پر از تجمل داشت. شايد به همين خاطر بود كه معصومى كمى بعد« پرپرواز»را فرزند حرامزاده خويش خواند و رسماً اعلام كرد كه به خاطر غم نان آن را ساخته است. * * * « رسم عاشق كشى » را مى توان واكنش به« پرپرواز »و مسائلى كه پيرامونش براى معصومى به وجود آمد دانست. حاصل كوششى براى اثبات اين نكته كه او هنوز حرف هايى براى گفتن دارد. معصومى در شرايطى به دنبال ساخت« رسم عاشق كشى»رفت كه به گفته خودش تهيه كننده ها به او پيشنهاد ساخت« پر پرواز۲ » را مى دادند. به نظر مى رسد كه معصومى پس از نزديك به دو دهه حضور در سينماى ايران سرانجام به اين نتيجه رسيد كه به جاى كوشش براى ساخت فيلم هاى تجارتى (كه او نشان داد مهارت چندانى هم در ساخت آنها ندارد) به روستا بازگردد و فيلم خودش را بسازد. « رسم عاشق كشى »را مى توان برآيند چنين تحليلى دانست. « رسم عاشق كشى »فيلم دشوارى است و كاملاً آشكار است كه در شرايط سخت و طاقت فرسايى توليد شده اما براى معصومى سخت تر از آن پيدا كردن تهيه كننده اى همدل بود كه پاى چنين فيلمى بايستد. فيلمى كه واضح است نمى تواند گيشه را فتح كند. معصومى« رسم عاشق كشى » را باتيمى حرفه اى كليد زد. به گفته خودش فيلم در شرايط سختى ساخته شده. در سرماى ۲۰درجه زير صفر. آن هم در فيلمى كه بيشترش در فضاى باز بود.و اين كه هنگام فيلمبردارى صورت حسين محجوب مرتب يخ مى زده و حتى سبيل ها و ريش هايش قنديل مى بسته يا گوهر خيرانديش هميشه از اين كه چرا آب آفتابه يخ زده شاكى بوده! * * * « رسم عاشق كشى »فيلم غافلگير كننده اى است. كاملاً فراتر از انتظارى كه از سازنده اش مى رفته و همين نكته بر تأثيرگذارى بيشتر فيلم دامن زده است.« رسم عاشق كشى » نشان مى دهد كه معصومى پس از« دوران سربى » بى جهت وقتش را صرف فيلم هايى كرده بوده كه ارتباطى با اونداشتند. « رسم عاشق كشى » حاصل مشاهدات عينى سازنده اش است. ماجراى آدم هايى كه به خاطر نياز مالى به قاچاق چوب مى پردازند و وقتى گرفتار جنگلبان مى شوند هر كدام ضربه چاقويى به او مى زنند تا همگى در قتل شريك باشند. به همين خاطر تقريباً هيچ آدم منفى مطلقى در فيلم وجود ندارد و اين شرايط اجتماعى است كه آدم ها را وادار به انجام كارهاى ناشايست مى كند. خشونتى كه در سراسر فيلم موج مى زند حاصل محيطى است كه آدم ها در آن زندگى مى كنند. در كنار اينها، معصومى در ترسيم يك خانواده روستايى كاملاً موفق عمل مى كند. همچنان كه روابط عاشقانه ميان دختر جوان خانواده و آن سرباز را هم درست از كار در مى آورد. « رسم عاشق كشى »فيلم تلخى است و اين تلخى از آنجا كه تحميلى و عارضى نيست تأثير فوق العاده اى بر مخاطب مى گذارد. فرجام تراژيك اثر نه پيشنهاد فيلمساز، كه حاصل شرايط و فضايى است كه در طول اثر ترسيم شده است.« رسم عاشق كشى » بهترين فيلم خسرو معصومى است و حكم تولدى دوباره را براى او دارد.
|
|
|
|
|
سينماى جوان سينما، ويتنام ومن
كارگردان به دنبال بازيگر
|
|
|
مرجان رياحى «سينما، ويتنام ومن» روايت شوريدگى جوانى جنوبى است كه به دو چيز ديوانه وار عشق مى ورزد؛ سينما وجنگ ويتنام . ما درفيلم مى بينيم كه او با ديدن جاى جاى شهرش، صحنه هاى جنگ ويتنام را كه درفيلم هاى مختلف ديده در ذهنش مرور مى كند، اما دليل اين همه علاقه به جنگ ويتنام براى مخاطب معلوم نيست: «فيلم به مقايسه شرايط زندگى شخصيت اول فيلم و سربازان آمريكايى درباتلاق هاى دهه شصت ويتنام مى پردازد . علاقه او به سينما وفيلمسازى با توجه به فيلم هاى زيادى كه درباره اين جنگ ساخته شده و روحيه آرمان طلبى كه دارد او را به اين جنگ علاقه مند كرده است» سازنده فيلم خود ساكن «بوشهر» است، شهرى كه داستان فيلم در آن روايت مى شود.او ايده اصلى فيلم را از زندگى شخصى خود برداشت كرده است: «علاقه اصلى من به سينماى كلاسيك و داستان گو است . چند فيلمنامه را بدين شكل نوشته بودم، اما هيچ كدام از آنها حديث نفس مرا بيان نمى كردند وتنها به بازگويى ماجراها وتركيبى از تكنيك هاى فيلمنامه نويسى مى پرداختند. من به دنبال موضوعى بودم كه آن قدر جذاب باشد كه خود به خود بدون اينكه تماشاگر به روايتش فكر كند جالب به نظر بيايد واين ايده را از زندگى واقعى خودم برداشت كردم وسعى كردم درآن رها شوم. اما حالا كمى زيركتر شده ام ودرفيلم بعدى به تركيبى از اين دو نزديك تر مى شوم» . «سينما، ويتنام و من» فيلمى كاملاً بازيگر محور است . دوربين همسو با بازيگر عمل مى كند ودرواقع ميزانسن اصلى را بازيگر به كارگردان مى دهد. كارگردانى كه خود نيز تصوير بردار است: «مدت ها به دنبال پيدا كردن يك بازيگر خوب بودم تا اينكه يك روز كه باران مى باريد، موتوسيكلتم را زير سايه بانى كنار دريا نگاه داشتم و بعد كريم آبادى هم با موتورش به زير همان سقف آمد. ما تازه آنجا با هم آشنا شديم او ليسانس تئاتر دارد و وقتى طرح فيلم را برايش تعريف كردم، خوشش آمد. من اوركت نظامى ام را به او دادم و وقتى باران تمام شد تصوير بردارى كار را شروع كرديم. درتمام اين مدت حتى براى يك بار ديگر هم طرح را براى او تعريف نكردم وهيچ توضيح ديگرى هم به او ندادم خود او هر روز ساعت شروع كار را به من مى گفت ومن مثل يك فيلمبردار مجالس عروسى به دنبالش مى رفتم وبه خودم اينگونه القا كرده بودم كه درواقع هيچ كاره ام واوهم بازيركى خاص خودش اين را پذيرفته بود» كاراكتر اصلى فيلم به شدت عامى است واز طرفى خود را درقبال اعمال ديگران مسؤول مى داند وانگار «پدر بشريت» است ودرخير و شر جامعه دخيل : «عامى بدون او از عدم تحقق رؤيا هايش مى آيد. او فكر مى كند كه هيچ كس نتوانسته واقعيت هاى ذهنى اش را تحليل كند به همين دليل براى ثابت كردن قابليت هايش زمين وزمان را به هم مى بافد و حتى به شكل منجى درمى آيد»
|
|
|
|