|
داستان ما و يك عادت هميشگى
امكان ندارد... اول شما بفرماييد! قربان
|
|
|
مينا مولايى
مخلصم... نوكريم... چاكريم... كوچيك شماييم! خيلى مردى... بزرگى... سرورى... سايه سر ماييد! ما كسى نيستيم!... هر چه داريم از شما داريم!... درس پس مى ديم قربان! بنده نوازى كرديد! قدم بر چشم ما گذاشتيد!... كلبه درويشى ما را منور كرديد!... و.... براى ورود به اين گزارش همين چند سطر كافى است. اين ديالوگهاى آشنا را هميشه و همه جا مى توان شنيد: صبح زود؛ جلوى در آسانسور مجتمع و قبل از سوار شدن! نزديك ظهر؛ داخل بانك، مقابل گيشه! عصر؛ داخل تاكسى، موقع پرداختن كرايه! و شب: در خانه، پشت گوشى تلفن و خطاب به آدم آن طرف خط! كارگردانى همه اين صحنه ها به عهده «تعارف» است. اينكه تعارف، واقعاً به وجود يك ژن خاص درخون ما ايرانى ها (شرقى ها) برمى گردد، مشخص نيست! اما مى گويند يك صفت كاملاً ايرانى مشرق زمينى است؛ صفتى كه ريشه در فرهنگى كهن دارد. با اينكه در لغت نامه دهخدا، تعارف همراه با ريشه عربى ذكر شده، اما حتى براى عربها هم، كاربردى مانند ما ايرانى ها ندارد. به نظ ينكه در لغت نامه دهخدا، تعارف همراه با ريشه عربى ذكر شده، اما حتى براى عربها هم، كاربردى مانند ما ايرانى ها ندارد. به نظر مى رسد كه اين بيشتر يك عادت عمومى ما است. موقع تعارف كردن همه شبيه به هم مى شويم. مهم نيست كه در ظاهر چقدر با هم متفاوتيم، وقتى كه پاى تعارف به ميان مى آيد، همگى در قالب يك نقش فرو مى رويم؛ نقشى كه هنرنمايى در آن را از دوران كودكى آموخته ايم. رابطه ما جماعت ايرانى با اين الگوى رفتارى خاص، رابطه عجيبى است. اينكه تعارف دقيقاً از چه زمانى وارد فرهنگ ما شد، معلوم نيست. در گذشته، تعارف تنها بهانه اى براى آغاز آشنايى بوده، اولين مفهومى هم كه در فرهنگ معين و لغت نامه دهخدا، مقابل كلمه تعارف ذكر شده، عبارت «يكديگر را شناختن» است. فعل تعارف تعارف مى كنم، تعارف مى كنى، تعارف مى كند... صرف اين فعل تمامى ندارد، حداقل نه تا وقتى كه ما به بهانه هاى مختلف با هم ارتباط برقرار مى كنيم. ارسطو فيلسوف يونانى ۲۳۰۰سال پيش در تعريف ارتباط گفته است: «ارتباط عبارتست از جست وجو براى دست يافتن به كليه وسائل و امكانات موجود براى «ترغيب» و «اقناع» ديگران.» اين ارتباط ممكن است به دلايل گوناگونى به وقوع بپيوندند؛ براى حل مسائل و مشكلات خود و ديگران، رفع تضادها و تعارضات، رد و بدل كردن اطلاعات، درك بهتر خود، رفع نيازهاى اجتماعى، همانند كردن، تعلق به گروه و دوست داشتن و دوست داشته شدن! در هر صورت عامل ارتباط هر چيزى كه باشد، تعارف هم به عنوان يك ارزش اجتماعى وارد اين چرخه مى شود. مى گويند «تعارف» در ابتدا يك نوع واكنش آگاهانه واختيارى در جهت «احترام گذاشتن» به افرادى بود كه به دليلى ارزشى خاص در زندگى ما داشتند. در اينكه تعارف هاى امروزى، فرزند ناخلف همان احترام هاى ديروزى هستند، بحثى نيست. ولى اين كاركرد تعارف در دهه هاى گذشته آرميده است، به دهه هاى اخير كه نگاه كنيم تنها مى توانيم حدس بزنيم كه «همگانى شدن اين رفتار اجتماعى» چقدر به دور شدن آن از نيت اوليه كمك كرده است. تعارف، فقط تعارف با يك نگاه از سر احترام به ضرب المثل هاى قديمى «تعارف شاه عبدالعظيمى» و «تعارف آب خزينه حمام» در دوران حكمت طلايى «من بميرم، تو بميرى هاى حقيقى!» كه مردم يك محله جنوبى از تهران را به داشتن صفتى خاص معروف كردند، به امروز مى رسيم و انبوهى از افكار و احساسات كه در قالب كلماتى دروغين و در تمام محلات! عرضه مى شوند. «نفع شخصى» كه به اين دسته وارد شود، به تعارف هاى تملق آميز مى رسيم. تعارف هايى كه نه تنها از سر سخاوت نيستند بلكه به صورت يك معامله درآمده اند و اينجاست كه تعارف تبديل به منفعتى دوجانبه مى شود: از يك سو فرد زودتر به هدف اش مى رسد و از سوى ديگر «حس مقبوليت» مخاطب ارضا مى شود! «همه ما موجوداتى هستيم اجتماعى كه بايد فرصت تبلور در ظرف جامعه را داشته باشيم. يكى از مؤلفه هاى اين تبلور اجتماعى اين است كه ديگران، ما را قبول داشته باشند. چون ما در اجتماع زندگى مى كنيم و از امكانات مشترك بهره منديم. يعنى در اينجا نوعى هم سفرگى مطرح مى شود. يكى كارش راه مى افتد و يكى به حس داشتن مقبوليت در اجتماع و شهرت جمعى، دست پيدا مى كند چون احساس مى كند كه به عنوان يك موجود اجتماعى پذيرفته شده است.» اين سخنان دكتر گلدوست مدرس آسيب هاى اجتماعى است. او همچنين عقيده دارد: «تعارف هاى تملق آميز بر مبناى نياز جامعه به وجود مى آيند. ما نمى توانيم به يك آدم نيازمند بگوييم كه براى اينكه مشكل روحى يا جسمى ات حل شود، از قدرت زبانى ات،استفاده نكن! يعنى وقتى نيازهاى اوليه فرد به راحتى رفع نمى شود، او محتاج به كمك ديگران مى شود. مثل كارگرى كه براى تمديد قراردادش مجبور است كه مجيز كارفرمايش را بگويد، اما اينكه اين تعارفات حالت اغراق آميز به خود بگيرند و در نهايت، در قالب يك خرده فرهنگ انحرافى نمود پيدا كنند، پذيرفته نيست. زيرا هر تعريفى كه از واقعيت فاصله بگيرد، به ميزان همان فاصله مى تواند مضر باشد» . اين استاد دانشگاه درادامه مى گويد: «در برداشت عاميانه، تعارف به معنى ترجيح دادن ديگرى به خود در مسائل روزمره است. در اين تعريف با توجه به معرفتى كه روى افراد وجود داشت، جايگاه اجتماعى آنها هم مشخص مى شد. يعنى اگر امروز بخواهيم فقط تعارف را به شكل گذشته آن حفظ كنيم يعنى از لحاظ ظاهرى و فرم رفتار و خارج از توجه به محتواى آن، قطعاً تعارف به يك پديده معضل دار تبديل مى شود. در واقع امروز بين حفظ منافع فردى و منافع جمعى تنشى ايجاد شده به اسم تعارف! و طبعاً در مسير رشد تكنولوژيك و پيچيده تر شدن زندگى، نياز انسان متمدن امروزى به قدرى گسترده شده است،كه او براى تأمين نيازهاى اوليه زندگى اش، اصلاً وقتى براى تعارف ندارد!» دكتر روح الامينى استاد دانشگاه و مردم شناسى ، با تأكيد بر اينكه مقوله تعارف در گذشته به درجه آشنايى افراد از هم بستگى داشت، مى گويد: «حكايت هاى مختلفى در مورد تعارف و استفاده نابجا از آن در فرهنگ ما وجود دارد.» براى مثال در يكى از حكايات قديمى آمده است كه يك روز غريبه اى سوار بر اسب از مقابل خانه مردى مى گذشت. مرد به تعارف خطاب به غريبه گفت: بفرماييد منزل! سوار هم پياده شد و گفت: «اسبم را كجا ببندم؟ » مرد گفت: «به اين زبان من كه بى موقع در دهانم چرخيد!» جداى اين حكايت، بايد توجه كنيم كه تعارف هاى تملق آميز بيشتر ريشه در يك خصوصيت فردى به نام چاپلوسى دارند. به همين دليل شايد به زمانى بر مى گردند كه القاب و صفات بسيارى در ابتداى نام سلطان رديف مى شد. اين مردم شناس معتقد است: «براى ما ايرانى ها تعارف تقريباً حالت رسمى به خود گرفته است. در حاليكه در بسيارى از كشورهاى ديگر اصلا قابل درك نيست. مثلاً در زبان ژاپنى يا فرانسوى، ما معادلى براى كلمه تعارف نداريم چون اين مفهوم براى آنها تعريف نشده است. البته به تازگى در زبان فرانسه كلمه اى معادل تعارف فارسى ساخته شده كه چندان مناسب نيست ». تعجب غريبه ها به هر حال وقتى گوناگونى فرهنگ در جوامع انسانى را مى پذيريم و تفاوت ارزش ها وهنجارهاى رفتار را از فرهنگى به فرهنگى ديگر؛ مى توانيم دليل موجهى براى تعجب خارجى ها از ديدن تعارفاتمان پيدا كنيم: افرادى مثل جيمز موريه مورخ و سفرنامه نويس انگليسى و توماس اردبرنيك خبرنگار هلندى، كه از ديدن اين پديده وطنى ما، شگفت زده شده اند. اردبرنيك در يادداشت هاى خود مى نويسد: «چرا ايرانيان اين قدر مؤدب هستند؟ وقتى كه مى خواهى قدم داخل آسانسور بگذارى همه به تو مى گويند شما اول بفرما. معمولاً بعد از اينكه ده دوازده بار بفرما مى زنند، زن ها مى روند و از آنجايى كه من يك خارجى هستم و مهمان، بعد نوبت من است و در آخر بقيه به ترتيب سن وارد مى شوند. اول پيرترها و بعد جوان ها! اين قضيه مى تواند چند دقيقه طول بكشد و عين اين صحنه در موقع پياده شدن هم تكرار مى شود... » در اين بين كازوهيكومياكاوا، استاد زبان ژاپنى دانشگاه تهران كه سابقه تحصيل در رشته مردم شناسى اين دانشگاه را نيز دارد، در پايان نامه خود با عنوان» مطالعه مردم شناسى راجع به تعارف در فرهنگ ايران «به صورت علمى به ارزيابى اين پديده پرداخته است. مياكاوا تعارف را در شش عنوان جداگانه: تعارف در برخوردها، تعارف در دعوت، تعارف در پذيرايى، تعارف در هديه، تعارف در رانندگى و اصطلاحات ويژه بررسى كرده و در بخش اصطلاحات ويژه مى نويسد: «عبارت منزل خودتان است، يك تعارف شاخص ايرانى است كه در ارتباط بسيار نزديك با مهمان نوازى است. مهمان نوازى يكى از بزرگترين ارزش هاى اجتماعى در ايران به شمار مى رود، بويژه مهمان نوازى در مورد غربيان و خارجيان كه بسيار متمايز است. در ژاپن مهمان نوازى نسبت به غريبه ها معمول نيست. ما چنين رسمى نداريم». عبارت هاى «نوش جان قابل شما را ندارد و اختيار داريد» هم از نظر مياكاوا، جزو تعارف هاى اصيل ايرانى هستند. از سر اجبار اما زمانى نوبت به حضور پررنگ «عوامل روانى» در اين گزارش مى رسد كه «تعارف هاى برمبناى رودربايستى» شروع مى شوند. بيشتر ما تجربه اين گونه تعارف ها را داريم. طبق همان اصل قديمى كه زمان هيچ وقت متوقف نمى شود، اينجا هم فرصتى براى پس گرفتن تعارفى كه كرده ايم، نيست! سخنى كه مخاطبمان مى شنود و البته بدون تعارف! مى پذيرد... اما ماجرا وقتى عجيب مى شود كه باز هم در موقعيتى مشابه، همين رفتار را تكرار مى كنيم. به هر حال اينكه ما كى ياد گرفتيم كه براى رسيدن به مقصد از كوچه ها ى تعارف عبور كنيم، همچنان معماست ، اما بعد از گذشتن از سراشيبى تعارف، به بن بستى مى رسيم بدون راه پس و پيش! حالا ديگر ما مانده ايم و يك جمله مثل امشب را منزل بمانيد! دكتر نوروزى روان شناس معتقد است: «عدم توانايى دربه كار بردن كلمه نه و همين طور نداشتن اعتماد به نفس كافى ،مهمترين دليل گرايش افراد يك جامعه به رفتارى مانند تعارف است. گرچه در جامعه، و دربين طبقه اى خاص، تعارف كمتر ديده مى شود اما اين به دليل نوع تربيتى است كه پذيرفته اند. يعنى توانايى به كار بردن كلمه «نه» را درست در جايى كه لازم است، آموخته اند و با اينكه هدف اين افراد متمايز شدن از بقيه نيست، ولى به دليل داشتن رفتارى خاص خود به خود از بقيه متمايز مى شوند زيرا براساس قاعده همرنگى اجتماعى، رفتار آنها پسنديده تلقى نمى شود». و در نهايت يك فلاش بك به ابتداى گزارش ... چند لحظه فكر ... آخرين بارى كه اين جملات را شنيديد كى بود؟! احتمالاً دقايقى پيش!
|