شنبه ۲۶ دى ۱۳۸۳ - ۴ ذيحجه ۱۴۲۵
Sat, Jan 15, 2005
فرهنگ و پايدارى
۳۰۳۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
آرشيو
شرح و تحليل عمليات كربلاى۵
با تو مى گويم دخترم!
دخترم، وقتى قلم به دست مى گيرم كه با تو از آن روزها بگويم، درون پاك و خدايى تو از اين روز جدايم مى كند و هدايت شده بر آن روزها واردمى شوم. آخر تو هم در آن روزها سهم داشتى، باور كن هرگز فراموش نمى كنم، نگاههاى پرعمقت را كه بدرقه راهم بود و زبان سكوتت را كه آرامش بر جانم مى نشاند.
علاقه من و تو زبانزد خاص و عام بود، اما تو بزرگوارانه بغض را در گلو مى فشردى و من صبورانه با تو وداع مى كردم. تو نگاهت هزاران حرف داشت و من دلم در گرو دلدادگى تو بود و تو بر اين دلدادگى واقف بودى و هر دو براى هدف، بر يكديگر لبخند رضايت مى زديم. و اگر لبخند رضايت تو نبود، هرگز مرا به سرزمين عشق راهى نبود. دخترم، مى خواهم اين بار، برايت از آن روز پرانتظار بگويم كه زيبايى ديدار داشت.
عمليات والفجر مقدماتى بود. آنهايى كه دوره امداد ديده بودند، فراخوانى شدند. مى بايست قبل از اعزام فرم پر مى كرديم. آنهايى كه در اورژانس يا بيمارستانهاى پربيمار كار كرده بودند، انتخاب اول بودند. انگار تست كنكور مى زدى، اما تست را خودت پر نمى كردى. يك نفر سؤال مى كرد و علامت مى زد. هرچه علامتهاى مثبت، بيشتر مى شد احتمال قبولى تست شونده نيز بيشتر بود. همه كه براى تست مى رفتند زير لب دعا مى خواندند و از خدا مى خواستند كه جزو پذيرفته شدگان باشند. من و دوستم خيلى بى قرار بوديم.هرچه دعا بلد بوديم، خوانديم پس از مدتى انتظار، اسم دوستم را صدا زدند. او در كنكور رشته پزشكى شركت كرده بود و احتمال قبولى اش خيلى زياد بود. او را كه صدا زدند، جزو نفرات آخر بود. دل من از نگرانى زير و رو مى شد. دائم به ميز پرشگر نزديك مى شدم و التماس مى كردم. آخرين نفر هم انتخاب شد. بغض و گريه امانم نمى داد. يكى از خواهران كه انتخاب شده بود يك پسر ۱۳ساله داشت و خيلى نگران او بود. وقتى حالت نگران او را ديدم، دست به دامانش شدم كه از اين سفر صرف نظر كند. او پس از كمى ترديد پذيرفت. مسؤولان هم وقتى موافقت او را ديدند، پذيرفتند كه من به جاى ايشان اعزام شوم. نمى دانستم گريه كنم يا بخندم. يك وقت به خودم آمدم كه ديدم من و دوستم كه در كنكور پزشكى شركت كرده بود همديگر را بغل كرده ايم و به شدت گريه مى كنيم.
وقتى سوار قطار شديم، يك واگن همه زنان امدادگر بودند. هيچكس تا صبح نخوابيد. همه از كوپه ها بيرون آمده بودند و شب از نيمه گذشته بود كه در راهروى قطار دعاى كميل خواندند. صداى قطار و تاريكى دشت و حزن دعاى كميل و حال و هواى جبهه و رزمندگان حال و هواى عجيبى به جمع داده بود. به اهواز رسيديم و به سوسنگرد اعزام شديم و بالاخره وارد بيمارستان شهيد چمران شديم. در خوابگاه همه را توجيه كردند كه بايد آماده باشيد. يك چادر بزرگ در حياط بيمارستان برپا شده بود كه تختخواب زيادى داخل آن بود. هر تخت را به يك نفر سپردند كه با رسيدن مجروح بلافاصله بايد علايم حياتى او را كنترل مى كرد و آمپول كزاز او را تزريق مى كرد. صبح در چادر مستقر بوديم. هر كدام سر يك تخت منتظر مجروح بوديم. درست نمى دانم ساعت چند بود كه صداى آژير آمبولانسها رسيدن مجروح را خبر داد. يكى از مجروح ها پتو روى صورتش بود. ابداً تكان نمى خورد. خوب نگاه كردم ، قفسه سينه اش هم بالا و پايين نمى رفت. احساس كردم، به شهادت رسيده است. به طرف او رفتم. با دستهاى لرزان پتو را از روى صورتش كنار زدم. رنگش به شدت سفيد و چشمهايش باز بود. صورتم را به صورتش نزديك كردم تا ببينم نفس مى كشد. پلكهايش تكان خورد. نگاهش مملو از التماس بود. وقتى سرنگ آماده تزريق را در دستم ديد با نگاهى پر از درد و صدايى درد ناك تر از نگاهش در حالى كه به سختى صدايش را مى شنيدم، گفت: خواهرم خواهش مى كنم: فكر كردم از تزريق آمپول وحشت دارد. گويا از نگاهم خواند و گفت: شما را به خدا يك برادر را صدا كنيد كه تزريق را انجام دهد. با آن همه دردوخونريزى و با آنكه آخرين لحظه هاى حياتش را با درد زياد مى گذراند نمى خواست نگاه نامحرم به بدنش بيفتد و يا گوشه اى از بدن او را ناخواسته لمس كند.
از آن همه نجابت و پاكيزگى روح او شرمنده شدم. پتو را روى او كشيدم تا يك برادر را براى تزريق او پيدا كنم. دخترم: مى دانى آن جوان رزمنده چند سال داشت و تير به كدام قسمت بدنش اصابت كرده بود. او با محاسن كوتاهش كه تازه در صورتش روييده بود ۱۷سال بيشتر نداشت و تير درست كنار قلبش خورده بود و وقتى نوبت اتاق عمل به او رسيد خيلى دير شده بود. قاسمى
شرح و تحليل عمليات كربلاى۵
به سوى شلمچه
198033.jpg
قسمت دوم و پايانى
وضعيت دشمن پس از عمليات كربلاى۴
دشمن پس از آنكه عمليات كربلاى۴ را با شكست مواجه ساخت، درصدد برآمد تا ابتكار عمل را به دست گرفته از فرصت به دست آمده بهره بردارى كند. شواهد و قرائن نيز نشان مى داد كه چنانچه در آن وضعيت تغييرى ايجاد نمى شد، دشمن برترى را از آن خود مى ساخت: زيرا عراقى ها تبليغات گسترده اى را تحت عنوان شكست عمليات سرنوشت ساز ايران آغاز كرده بودند. آنها با تشديد حملات هوايى و ادامه جنگ شهرها و تلاش براى بازپس گيرى فاو، سعى كردند موازنه قوا را به طور كامل به نفع خود تغيير دهند.
ضرورت اجراى عمليات
نظر به اينكه هسته اصلى تلاشهاى سياسى نظامى ايران پس از فتح فاو ، عمدتاً معطوف به تعيين سرنوشت جنگ با كسب پيروزى نظامى در يك عمليات گسترده و سرنوشت ساز بود، طبعاً در چنين وضعيتى تنها اجراى يك عمليات پيروز مى توانست وضعيت را به سود ايران تغيير دهد. دراين ميان عواملى وجود داشت كه علاوه برتسهيل شرايط، جمهورى اسلامى را به اجراى عمليات تشويق و ترغيب مى كرد. اين عوامل عبارت بودند از:
۱ـ شرايط نامطلوب سياسى نظامى
۲ـ احتمال حمله دشمن به منطقه فاو
۳ ـ آمادگى نيروها
شرح عمليات :
عمليات كربلاى ۵ در ساعت۳۵: ۱ مورخ ۱۹دى ماه سال ۱۳۶۵ با اعلام رمز يا زهرا(ع) به يگان هاى خط شكن آغاز شد. نيروهاى قرارگاه كربلا با درهم شكستن مواضع دشمن در محورهاى كانال پرورش ماهى، منطقه پنج ضلعى و شلمچه درصدد برآمدند با يكديگر الحاق كنند. قرارگاه نجف نيز كه در شب اول عمليات تنها با يك لشكر در جزيره بوارين به منظور فريب دشمن وارد عمل شده بود به طور موقت و محدود در خط اول ارتش عراق دراين جزيره رخنه كرد.
در ادامه عمليات، نيروهاى خودى ضمن درهم شكستن دوپاتك عراق به سوى شلمچه پيشروى كرده و در ساعت ۱۰ صبح به مجاورت كانال هفت دهنه رسيدند و با تصرف دو موضع هلالى شكل اول و دوم، موقعيت خود در منطقه پنج ضلعى و شلمچه را مستحكم كردند.
عمليات در شب دوم درحالى ادامه يافت كه دشمن با آگاهى از تلاش اصلى فرماندهى عمليات، يگانهايى را كه به فاو و ساير مناطق عملياتى برده بود به سرعت به منطقه شلمچه منتقل كرد . بخش اعظم تلاش دشمن به عقب راندن نيروها از غرب كانال و نيز جلوگيرى از الحاق در مثلث نوك كانال معطوف شده بود. به همين دليل دراين شب كه قواى قرارگاههاى قدس و نجف وارد عمل شده بودند عواملى همچون آتش دشمن، نداشتن مواضع مناسب براى پدافند و... موجب شد تا نيروهاى خودى فقط به انهدام نيروى دشمن واستحكام مواضع متصرفه در روز اول و نيز به هم زدن آرايش نيروهايى كه خود را براى پاتك آماده مى كردند، بسنده كنند.
با روشن شدن هوا در روز دوم عمليات ، پاتك هاى سنگين بيش از ۲۰ مورد در غرب كانال پرورش ماهى شروع شد كه در هرپاتك ، رزمندگان با تحميل تلفات به يگانهاى دشمن ، آنها را عقب مى راندند.
در شب سوم، پد بوبيان ، بخشى از جاده آسفالت در جنوب كانال پرورش ماهى ، پل دوم و نيز مواضع هلالى شكل نوك كانال به تصرف نيروهاى قرارگاه كربلا درآمد، نيروهاى قرارگاه نجف نيز ضمن تصرف سومين مواضع هلالى شكل، روى دژ مرزى پيشروى كردند. همچنين قواى قرارگاه قدس حركت خود را در شرق نهر دوعيجى آغاز كرده و ضمن پاكسازى مواضع هلالى شكل سوم و چهارم، به جاده شلمچه دست يافتند و در نتيجه ، يگان هاى دو قرارگاه قدس و نجف موفق شدند اهداف مرحله اول عمليات را تأمين كنند.
در ادامه ، يگان هاى قرارگاه قدس به منظور تصرف خط دشمن در مجاورت نهر جاسم به پيش رفتند، ليكن به دليل مقاومت نيروهاى عراقى كه تا صبح روز بعد ادامه داشت ، مجبور شدند تا خط نهر دو عيجى عقب نشينى كنند.
ساعت ۹ صبح روز سوم فشار هوايى و بمباران خطوط عملياتى و عقبه هاى خودى همراه با به كارگيرى سلاح هاى شيميايى افزايش يافت و دشمن توانست نيروهاى مستقر در محور كانال ماهى را عقب براند. در شب چهارم نيز طرح عمليات شب قبل مجدداً تكرار شد و همه يگان ها به جز يك يگان كه وارد بوارين شده بود پس از انهدام نيرو و در نهايت با روشن شدن هوا به خطوط پدافندى روز قبل خود بازگشتند تا براى آغاز مأموريت بعدى آماده شوند.
در ابتداى روز چهارم ، پاتك دشمن به جزيره بوارين آغاز شد كه با تلاش نيروهاى قرارگاه نجف اين پاتك ناكام ماند. در محور قرارگاه كربلا نيز براى حفظ مواضع جناح راست و تثبيت موقعيت در منطقه كانال پرورش ماهى ، نيروهاى خودى آب را رها كردند. به اين ترتيب، پيشروى در اين محور متوقف شد و عمليات با دو هدف اصلى تصرف خط نهر جاسم و پاكسازى جزيره بوارين ادامه يافت.
از ساعت ۳ بامداد روز پنجم عمليات ، دشمن پاتك خود را در غرب كانال ماهى همراه با شديدترين و پرحجم ترين آتش توپخانه در طول جنگ آغاز كرد و نهايتاً پس از حدود ۲‎/۵ ساعت تنها توانست دو موضع هلالى شكل را باز پس گيرد.
با فرارسيدن شب، يگان هاى قرارگاه نجف مأموريت ديگرى را با هدف تصرف كانال بوارين و مقر دشمن آغاز كردند و موفق شدند به هدف دوم (تصرف مقر دشمن ) دست يابند.
در روزها و شب هاى بعد نيز ، رزمندگان طى درگيرى هاى متعدد توانستند علاوه براستمرار در شرق نهر جاسم ، قسمتى از غرب اين نهر را به عنوان سر پل به دست آورند. متقابلاً دشمن در حالى كه تلفات بسيارى را متحمل شده و زمين ارزشمند شرق نهرجاسم را از دست داده بود با ادامه عمليات در غرب اين نهر و پذيرش تلفات بيشتر ، سرانجام براى جلوگيرى از پيشروى قواى نظامى ايران، تعداد زيادى از يگان هاى خود را وارد منطقه كرد.
در اين ميان، باتوجه به مشكلات، موانع و كمبودهاى موجود به نظر مى رسيد تداوم عمليات در غرب نهر جاسم و دستيابى به كانال زوجى به آسانى ميسر نيست. بنابراين در تاريخ ۷ بهمن ماه سال ۶۵ مقرر شد مهلت دوهفته اى به يگان هاى عمل كننده براى بازسازى و تجديدقوا داده شود تا آمادگى لازم را براى ادامه عمليات بيابند در شامگاه مورخ سوم اسفندماه سال ،۱۳۶۵ مرحله تكميلى آغاز شد و نيروها با پيشروى در محور نهرجاسم موفق شدند چهارراه شلمچه را به تصرف خود درآورند. متقابلاً دشمن نيز با فرارسيدن صبح، علاوه برانجام سه مورد پاتك با استفاده از سلاح شيميايى خطوط خود در اين محور را تقويت كرد.
در ادامه عمليات ، نيروهاى خودى موفق شدند تا روز۱۳ اسفندماه سال ۶۵ ضمن پيشروى در غرب كانال ماهى و تصرف هلالى شكل سوم و نيز تسخير يكى از مستحكم ترين قرارگاههاى دشمن در منطقه به انهدام نيروهاى دشمن بپردازند.
تهيه و تدوين : مركز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه


|   شناسنامه   |   آرشيو   |