شنبه ۲۶ دى ۱۳۸۳ - ۴ ذيحجه ۱۴۲۵
Sat, Jan 15, 2005
ويژه ۱
۳۰۳۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
آرشيو
نگاهى به زنانه شدن آسيب هاى اجتماعى
• ويژه نامه « ايران زنان » اين هفته
را درصفحات ويژه بخوانيد.
با سيمين بهبهانى به بهانه سيمين بهبهانى بودنش
نگاهى به زنانه شدن آسيب هاى اجتماعى
زنان و افزايش سهم آسيب پذيرى
• ويژه نامه « ايران زنان » اين هفته
را درصفحات ويژه بخوانيد.
198078.jpg
فاطمه خرمجو

غروب يك روز سرد زمستان است، از ترس سرما جرأت نمى كنى پايت را بيرون از خانه بگذارى؛ دلت براى بى خانمان ها مى سوزد؛ خدا مى داند شب را چگونه به صبح مى رسانند. نگاهم بر روى دختربچه اى مى چرخد كه در گوشه اى از پارك نشسته و دستان كوچكش التماس كنان به سمت دختران و پسران جوان دراز مى شود. در اين حال و هوا هستم كه آنطرف تر در گوشه اى از پارك كه خلوت تر است، دختر جوانى را مى بينم كه روى نيمكت نشسته است و سيگارى در ميان انگشتانش خودنمايى مى كند. نمى دانم در اين سرما چگونه با اين آرامش سيگار مى كشد! ديگر طاقت سرما را ندارم. در حالى كه فكر آن دختر يك لحظه ذهنم را رها نمى كند، آرام آرام پارك را ترك مى كنم. مطمئناً شما هم تابه حال شاهد چنين صحنه هايى بوده ايد؛ صحنه هايى كه هشدار مى دهند سهم زنان در آسيب هايى كه تا به حال در فرهنگ ما مردانه تلقى مى شدند، بيشتر شده است: سيگار، اعتياد، فقر و حتى ارتكاب به جرم و جنايت، به دليل فشارهاى روانى و اجتماعى، از جمله مواردى است كه در سال هاى اخير گريبان زنان بسيارى را در جامعه ما گرفته است. سهم زنان در مشكلات و مسائل اجتماعى متناسب با تغيير رفتار و نگرش جامعه ايران در حوزه اجتماعى باعث زنانه شدن برخى رفتارها شده است. ما امروز با روند رو به رشد آسيب هاى مربوط به زنان روبرو هستيم، در عصرى كه برابرى بين دو جنس زن و مرد بحث داغ بيشتر جوامع رو به رشد است تعجب برانگيز نيست، اگرنه تنها شاهد برابرى آسيب هاى اجتماعى بين اين دو گروه بلكه در بعضى موارد متأسفانه شاهد افزايش سهم زنان در مشكلات و مسائل اجتماعى زنان باشيم.

زنانه شدن آسيب هاى اجتماعى يعنى چه؟
منظور ما از اين عبارت اين است كه سهم زنان در آسيب هاى اجتماعى در حال افزايش است و چنانچه براى اين قضيه فكرى نكنيم ممكن است زنان به نسبت مردان در معرض آسيب هاى بيشترى قرار بگيرند.
امروزه كسب معاش و تأمين احتياجات روزمرگى و تلاش براى زنده بودن در نظر افراد در اولويت قرار دارد و اگر تأمين اين امر براى آنها ممكن نباشد، بديهى است به راه هاى ديگرى فكر كنند؛ زنان هم به عنوان قشرى كه نيمى از جامعه و چه بسا بيشتر آن را تشكيل مى دهند، از اين قاعده مستثنى نيستند.
تأمين معاش؛ دغدغه اصلى زنان سرپرست خانوار
هنگامى كه از خانواده سخن به ميان مى آيد، عموماً قالبى متشكل از يك زن و شوهر، همراه با يك يا چند فرزند در ذهن مجسم مى شود، اما برخى خانواده ها از اين اصل مستثنى هستند؛ در اين خانواده ها ما در نقش دو نفر را ايفا كرده، علاوه بر انجام وظيفه اصلى خود كه مادرى كردن و تربيت فرزندان است، نقش مرد و نان آور خانواده را نيز بر عهده گرفته و عملاً مسؤوليت مضاعفى را متحمل شده است. زن پرورش دهنده نسل بشر و سرچشمه عاطفى خانواده و مرد منشأ اقتدار و نان آور خانواده است. حال اگر عوامل مختلفى مانند طلاق، سوانح، مرگ، بيمارى و عدم كفايت مرد در اداره زندگى فرمول طبيعى هر خانواده اى را به هم بريزد وظيفه ديگرى هم بر دوش زن خانواده گذاشته مى شود و آن سرپرستى و اداره معيشتى خانواده است. زنان بى سرپرست از همان لحظه اى كه مرد خود را از دست مى دهند، روابط اجتماعى شان دچار اختلال مى شود و مشكلات روحى و روانى عديده اى گريبانشان را مى گيرد. اين زنان هم دغدغه تأمين معاش را دارند و هم احساس مى كنند چون پناهگاه مطمئن و قابل اتكايى ندارند، دچار آشفتگى روحى مى شوند و اين شرايط در صورت داشتن فرزند، به مراتب دشوارتر مى شود. تقريباً ۹ درصد خانواده هاى كشور را زنان سرپرستى مى كنند كه شامل زنان مطلقه، بيوه، بيكار، معتاد، زندانى و زنان مهاجر، زنان ازدواج نكرده وز نان داراى شوهران مجهول المكان مى شود.
بنا به گفته مسؤولان يك ميليون و ۱۰۰ هزار خانواده زن سرپرست در كشور وجود دارد كه درصد كمى از آنها تحت پوشش نهادهاى حمايتى از جمله بهزيستى و كميته امداد قرار دارند، براى نمونه بهزيستى به عنوان يكى از اين نهادها تنها ۱۱۰ هزار خانواده زن سرپرست را مورد حمايت خود قرار داده كه جاى تأمل و تدبر دارد. پديده فقر هم به نوبه خود معضل ديگرى است كه امروزه گريبان افراد جامعه را گرفته است و به خصوص در مورد زنان، بيشتر مسأله ساز است. فقر و مشكلات اقتصادى باعث ورود زنان به بازار كار و گرايش آنان به مشاغل گوناگون شده است. بنا بر گفته يك كارشناس مسائل اجتماعى ورود زنان به بازار كار، به خصوص پس از انقلاب، علاوه بر وجوه مثبت، يكسرى كاركردهاى منفى هم به همراه داشته است، مثل كارخانه اى كه علاوه بر توليد، دود هم توليد مى كند؛ به هر حال، بررسى اين امر نيازمند كار كارشناسانه و تحقيقات علمى است.
علاوه بر مسأله فقر، اعتياد به مواد مخدر هم امروزه به وفور در ميان زنان به چشم مى خورد. در سال ۱۳۷۷ زنان فقط سه تا چهار درصد افرادى را كه به مراكز ترك اعتياد سازمان بهزيستى مراجعه مى كردند، تشكيل مى دادند، در حالى كه در سال ۱۳۸۰ اين ميزان به ۱۵ درصد رسيده است كه جاى نگرانى دارد.
اعتياد امروزه يك مشكل فردى نيست، بلكه اين آتش خانمان برانداز، بى محابا به گسترش آسيب هاى اجتماعى دامن مى زند و دامنه آن از مرزهاى فردى واجتماعى فراتر رفته ، به طورى كه تجارت مواد مخدر دومين تجارت پرسود جهان است. مقوله اعتياد زنان ودختران جوان اما ابعاد پيچيده ترى داردو بخشى از اين پيچيدگى از آنجاست كه اعتقاد عمومى براين است كه تعداد بيشترى از معتادان جامعه را مردان تشكيل مى دهند واين باور احتمالاً ازكثرت معتادان مرد كه درسطح شهر مورد توجه قرار مى گيرند، ناشى مى شود. با اين حال، برخلاف اين باور عمومى، بسيارى محققان اعتقاد دارند كه زنان بيش از مردان درمعرض اعتياد قرار دارند، زيرا آنان ازكودكى درگيرى بيشترى با بسيارى از علل ايجاد كننده اعتياد چون مصائب اجتماعى، تبعيض، طلاق وخشونت هاى خانگى دارند.
نتايج پژوهش ها نشان داده است كه زنان به دليل داشتن ويژگى هاى فردى و اجتماعى، آسيب پذيرترند واز آنجا كه كمتر از مردان درمعرض فعاليت هاى اجتماعى قرار دارند وكمتر از محيط خانه خارج مى شوند، وقتى دردام اعتياد مى افتند، به سختى مى توانند خود را از عواقب اين آسيب برهانند.
زنان معمولاً بسيار وابسته به نهاد خانواده اند و قدرت دستور پذيرى بيشترى دارند وبه همين دليل عموماً درشبكه ارتباطات درون خانوادگى وازمجراى امن ترين جاى دنيا، يعنى خانه وخانواده به دام اعتياد مى افتند.
ازآن جا كه درچنين شرايط نابهنجارى اعضاى ديگر خانواده ميل چندانى به كمك وحمايت از آنان ندارند وبه علت اينكه درباورهاى عرفى واجتماعى ، زنان نماينده اخلاق درخانواده واجتماع شناخته مى شوند، كمتر مى توان اميد بهبود شرايط آنان را داشت.
دكتر «باقر ساروخانى» ، جامعه شناس ، دراين باره اعتقاد دارد كه اعتياد زنان به انفعال تاريخى ومحروميت هاى اجتماعى شان باز مى گردد و وقتى زنان پايگاه اجتماعى مشخصى نداشته باشند واز فرصت هاى طبيعى نتوانند برخوردار شوند، به اعتياد پناه مى آورند.
وى مى گويد: «تئورى من تئورى اعتياد منفعل زن است، يعنى زن به حسب اعتياد همسرش معتاد مى شود ونه به خواست وعملكرد ذاتى اش»
اين استاد دانشگاه كه تحقيقات وتأليفاتش درباره جامعه شناسى خانواده، طلاق و جامعه شناسى جوانان، راه تازه اى را پيش روى محققان ومؤلفان ديگر قرارداده است ، مى افزايد، زبان جامعه ما مردانه است وما مزيت مرد بودن را پذيرفته ايم ودرادبيات وزبانمان هم اين موضوع محسوسى است. ساروخانى ادامه مى دهد، بدين ترتيب زن قاعدتاً مطيع وتابع انديشه ها ورفتار مرداست بنابراين اعتياد هم به او تسرى پذير است.
اين جامعه شناس با بيان اينكه اعتياد پناهگاه زنان براى فراموش كردن تلخى ها وفرصت هاى ازدست رفته است، اظهار مى كند، متأسفانه درخانواده اعتياد زن بيشتر ازمرد انتقال پذير وخطرناك است ودرواقع زن معتاد دربسيارى مواقع ، ديگر مادر نيست.
به گفته وى، با نگاهى به فراسوى مرزهايمان درمى يابيم كه اين امر تنها به ايران اختصاص ندارد وبراى نمونه درايتاليا علاقه زنان به كشيدن سيگار بيش از مردان است ويا دريونان شمار بانوان سيگارى ومردان برابرى مى كند. ساروخانى مى افزايد، همچنين طبق آمارى كه مؤسسه پژوهشى «آنتوان پروكش» ارائه كرده است، يك چهارم افراد الكلى يونان را زنان تشكيل مى دهند و ۳۰ درصد دختران ۱۵ ساله اين كشور نيز بارها وبارها مشروبات الكلى مصرف كرده اند.
افزايش آسيب هاى اجتماعى درميان زنان تنها در فقر، اعتياد وعواملى ازاين قبيل خلاصه نمى شود، امروزه با پديده هاى جديدى چون زنان قاتل مواجه هستيم براساس آمارها ازكل مجرمان كشور به تدريج نسبت زنان مجرم درمقايسه با مردان افزايش يافته وازحدود سه درصد به هشت درصد رسيده است. مجموع اين مسائل موجب شده است كه سپر دفاعى زنان دربرابر هجوم مسائل و مشكلات اجتماعى ضعيف تر باشد ودرنتيجه به تدريج شاهد يك پديده كلى يعنى زنانه شدن مسائل و مشكلات اجتماعى باشيم. دكتر «اسدالله بابايى فرد» معتقد است آسيب هاى مربوط به زنان كم كم وارد عرصه عمومى شده ونوعى تفكر جمعى را برانگيخته كه اين امر به نوبه خود باعث تحريك وجدان جمعى مى شود. او پنهان نگه داشتن اين مسائل ومعضلات اجتماعى را باعث شكست ساختار خانواده و تغييرات وافزايش معضلات درسطح جامعه مى داند، همچنين آثار وتبعات اين گونه آسيب ها ومشكلات اجتماعى ، موجب تخريب سرمايه هاى اجتماعى به عنوان منبعى اساسى براى توسعه شده وبسيارى ازنهادهاى كاركردى واساسى جامعه و دردرجه اول بنيان خانواده به چالش كشانده مى شود، درنتيجه كار كارشناسانه و علمى و مؤثر در اين زمينه از سوى پژوهشگران، روان شناسان وجامعه شناسان ضرورى به نظر مى رسد.
با سيمين بهبهانى به بهانه سيمين بهبهانى بودنش
آدميان را از خوب و بد، من زاده ام
198150.jpg
فائزه سيد شاكرى
ديوار روبرو شلوغ است. شلوغ است از نيما، اخوان، شاملو و گاهى بيتى از شعرهاى خودش كه شده تابلو و چسبيده به ديوار. همين ديوار فضاى خانه اش را كلى شاعرانه كرده. فكر مى كردم مهربان است؛ بود. فكر مى كردم در خانه اش احساس غريبى نخواهم كرد؛ نكردم. فكر مى كردم با او به من خوش بگذرد، گذشت. خيلى خوش گذشت. و حالا كه رفتم سراغ تنظيم مصاحبه اش چقدر دلم تنگ شده برايش !

حتماً برايتان پيش آمده كه گاهى روزها جورى سخت بگذرد كه دلتان بخواهد تقصير را بيندازيد گردن زن بودنتان و با حسرت فكر كنيد: اگر زن نبودم...! اما سيمين هيچ گاه از زن بودنش ناراضى نبوده: «گمان نمى كنم كمتر از مردها چيزى نصيبم شده باشد.» او اعتقاد دارد حتى قبل از مادر يا همسر بودن بايد انسان بود: «بايد براى دنياى خود، وطن خود، جامعه خود و سرانجام براى خانواده خود مفيد باشم. دوست دارم از من زيانى به ديگران نرسد.»
اين جمله را شايد شنيده باشيد از مادرتان يا شايد هم گفته باشيد به دخترتان كه: «دخترهاى مردم فلان اند» يا «دخترهاى مردم بهمان اند» و بعد هى دقيق شويد روى «دخترهاى مردم» تا ببينيد آنها چه كار مى كنند كه شما نمى كنيد. سيمين مى گويد: «دخترهاى مردم؟! من از دختران قديم هستم، اما يادش به خير. آن ايام كه نوجوان بودم، گمان نمى كنم فرق چندانى با ديگر دختران هم سن و سال خودم داشتم. اصلاً حالا هم كه پير شده ام، دوست ندارم با ديگران زياد متفاوت باشم. هميشه عرف اكثريت جامعه را رعايت مى كنم، اما از ابراز عقايد شخصى خود و هرچه فكر مى كنم درست است، پرهيز ندارم. در ابراز عقايدم بسيار جدى و مصر هستم!»
با فرض اينكه شعرهاى سيمين را نخوانده باشى اصلاً و فقط شنيده باشى، او متولد ۱۳۰۶ است. فكر كنى مى توانى او را با الگوى سنتى زن تطبيق دهى، ولى فقط كافى است يك بار او را ببينى يا چند دقيقه با او همكلام شوى. خودش هم مى گويد: «شباهتم به تصوير زن مدرن بيشتر است.» او اعتقاد دارد سنت ها را تا جايى كه موجب واپسگرايى و عقب ماندن از قافله تمدن نباشد، نفى نخواهد كرد، اما جايى كه سنت همراه با جهل و خرافه باشد، به مبارزه با آن برخواهد خاست. «جهانى كه ما در آن زندگى مى كنيم، به سرعت ديگرگون مى شود. در طول دو قرن نوزدهم و بيستم شكل دنيا بيش از چندين قرن عوض شده است. كشفيات پزشكى، اختراعات صنعتى، به كارگيرى برق، استفاده از هواپيما، موشك، ماهواره، سينما و سرانجام مهار كردن نيروى اتم تصوير جهان را به كلى بى رنگ و همه شيوه هاى زيست را ديگرگون كرده است. به عبارت ديگر مى توان گفت: فلسفه قديم كه روزى مبانى تفكر بشر را مى ساخت، ديگر به درد زندگى امروز نمى خورد.
حالا سيمين زنى مدرن است كه شعر مى گويد، مى نويسد و... آيا اين سيمين از نگاه فرزندانش تفاوتى با مادرهاى همسن و سال خود دارد؟
« گمان مى كنم هر فرزندى مادرش را بهترين مادر دنيا بداند و از مادرهاى ديگران بيشتر دوست بدارد و هر قدر هم از او گله مند باشد، حاضر نباشد او را با مادر ديگرى عوض كند! اما حس مى كنم كه فرزندانم علاوه بر محبتى كه در پاسخ فداكاريهاى من نثارم مى كنند، از اينكه مادرشان شاعر و نويسنده هم هست، خوشحالند. »
سيمين فارغ التحصيل رشته حقوق از دانشگاه تهران است و همين بهانه اى مى شود تا برسيم به سؤال بدون جواب هميشه: تفاوت حقوق زن و مرد:« زن و مرد هر دو انسان هستند. دليلى نمى بينم كه يكى بيش از ديگرى از مواهب زندگى برخوردار باشد و از آزادى لذت ببرد و در ساخت و ساز جامعه سهيم باشد و ديگرى محروم و متروك و مطرود بماند. »
او هم اعتقاد دارد هرچه زودتر بايد قوانين مربوط به زن در سراسر جهان اصلاح و موارد نابرابرى زن با مرد جبران شود.« زن از لحاظ ساختمان جسمى ظريف تر از مرد است. اگر قانونى براى حمايت از زنان تدوين نشده باشد، مردانى كه تربيت ذهنى درست نداشته باشند، مى توانند مراتب انصاف را فراموش كنند و انواع ستم را بر زنان روا دارند. گمان نكنيد كه مرد آمريكايى يا آلمانى از مرد ايرانى با انصاف تر است. تنها قانون اين كشورهاست كه مرد را وادار مى كنم به زن اجحاف نكند.»
قطعاً نگاهى زنانه به سياست به ظاهر خشن با نگاه مردانه تفاوت دارد: «زنان به سبب ويژگى مادر شدن كه مستلزم محبت و مراقبت و احتياط و مسؤوليت است در امور سياسى نيز با صلح و سازش و ميل به مرافقت و احراز امنيت، بيشتر موافق هستند. به همين دليل زن و مرد بايد هر دو در سياست دخيل باشند تا خشونت ها تعديل شود.»
شايد اين زنانه - مردانگى در ادبيات هم مصداق داشته باشد، البته به اعتقاد سيمين، اين تفاوت در ماهيت است نه در ارزش. يعنى بايد اين تفاوت را در حد تفاوت ميان دو سبك مثلاً رئاليسم و سوررئاليسم تصور كنيم. نمى توان گفت كدام با ارزش تر است. او همچنين معتقد است شيوه نگارش، جهان بينى و نحوه بيان احساس زن با مرد بى شك متفاوت است و همين تفاوت، ويژگى دلپذيرى براى اثر هر يك از آنها به وجود مى آورد.
اما اين تفاوت موجب نمى شود ادبيات مردانه را بر ادبيات زنانه ترجيح دهيم يا برعكس. او مى گويد: «هستند مردانى كه زنانه مى نويسند و زنانى كه مردانه! اگر خوب از عهده برآمده باشند، نبايد خيلى به امضا توجه كرد!»
در مورد شعرهاى خودش هم اعتقاد دارد كه آنها جنسيت اش و حتى نامش را لو مى دهند: «در شعرهاى قديمى ترم مثلاً در دوبيتى هايى كه از زندگى محرومان جامعه حكايت ها داشت يا غزل هايى كه تصويرهاى ظريف و تازه و عواطف عميق و دريافتنى و زبانى بى نقص عرضه مى كردند، شنونده مى توانست حدس بزند كه اين شعر از من است . به شرط آشنايى با ادبيات و آشنايى با شمارى از شعرهايم. حالا هم كه سبك غزل را از بنياد ديگرگون كرده ام به سبب غرابت بسيار آشكارى كه با ديگر غزل هاى رايج دارند، شنونده يا خواننده به راحتى مى تواند حدس بزند كه فلان غزل از من است.» راست مى گويد. در ادبيات معاصر هم داريم شاعرانى كه پاى شعرشان امضا نمى خواهد.
«شاملو، اخوان، نادرپور، آزاد، خويى، مشيرى، آتشى، براهنى، رؤيايى، سپانلو، حقوقى، مصدق و... اين شاعران كه خيلى از جوان ترها هم مقلد آنها هستند، شعرشان معرف نامشان است.»
اما به قول خودش فقط گوهرشناس مى تواند اصل را از بدل تشخيص دهد. كسى كه با شعر و رموز آن آشنا نباشد، نمى تواند در اين مورد به داورى بنشيند.
شاملو يكى دو دهه پيش گفته بود «غزل، شعر زمانه ما نيست.» شايد تغيير عقيده داده بود، ولى همان موقع هم سيمين به واسطه غزل هايش سيمين بود. خودش مى گويد: «سالها پيش در خانه استاد محمد حقوقى وقتى كه غزل« ... و نگاه كن به شتر» را براى شاملو خواندم، حيرت زده برخاست و سرم را بوسيد!»
او اعتقاد دارد شاملو زمانى اين سخن را گفته كه اميد نمى رفت غزل بتواند پاسخگوى نيازهاى جوامع امروز باشد و بار اين همه مطلب سياسى، اجتماعى، فلسفى و روانى را به دوش بكشد. «به هرحال من اعتقاد دارم كه مى شود در غزل همه كار كرد و من هم كرده ام.» اين اعتقاد يا ادعا ممكن است درست باشد يا نباشد. آينده بايد قضاوت كند. دريغ كه شاملو امروز زنده نيست تا كارهاى تازه ترم را برايش بخوانم. نمى دانم آيا آيندگان از من راضى خواهند بود يا نه:
بر گنج درست سخن نادره كاران
در حد توان خرده ناچيز فروديم
او به ياد يك «غزل ناتمام» در باغ آينه از شاملو مى افتد:
هر تار جانم صد آواز هست
دريغا كه دستى به مضراب نيست
چو رؤيا به حسرت گذشتم، كه شب
فرو خفت و با كس سر خواب نيست
او به ياد نادر نادرپور هم مى افتد كه پيش شاملو گفته بود غزل نمى تواند خواست هاى زمانه را منعكس كند، اما چند غزل خوب سروده است.
شعرهاى سيمين را كه ورق مى زنى، اين قدر با شكل هاى تازه و وزن هاى جديد روبرو مى شوى كه منظور سيمين را از امضايش در شعرها مى فهمى. فرق نمى كند سيمين سراغ فرم هاى جديد رفته يا وزنها به سراغ او آمده اند،  مهم اتفاق تازه اى است كه در غزل افتاده: «وزنها به سراغ من آمدند و من به آنها خوشامد گفتم و پذيرفتمشان. من آهنگ عبارت هاى كوتاهى را كه به ذهنم مى رسد، تكرار مى كنم و براى آنها وزن به وجود مى آورم. نمى گويم هرعبارتى را مى توان موزون يا خوش آهنگ كرد. بايد كوتاه باشد، شاعرانه باشد، به گوش خوش بنشيند و در ذهن به آسانى جاى بگيرد. من در اين ابتكار ابداً سراغ افاعيل عروضى اوزان مختلف و عجيب و غريب نرفته ام. اگر مى بينيد شعرم را مى توان با معيار عروضى (افاعيل) سنجيد، از آن جهت است كه هر كلام ادبى فارسى را مى توان با اين معيار سنجيد: عنوان تابلوهاى تبليغاتى، تيتر و مقالات روزنامه ها.
مثلاً:«شوراى شهر تهران »،« مفعول فاعلاتن»يا« قطار كرج افتتاح شد »،« مفاعلتن فاعلات فع » و...
گاهى فكر مى كنم مادر شدن اين قدر يك زن را از احساسات پر مى كند كه پر مى شود از كلمات تازه براى بيان اين احساسات:« مادر شدن نه تنها دايره واژگانم را بلكه طرز تفكرم را، احساسم را، نگاهم به زندگى را و عشق به مردم را تغيير داد. مرا از خود بيرون كشيد و به ديگران پيوست. حس مى كنم همه آدميان را از خوب و بد، من زاده ام. به همين دليل همه مردم و همه جهانيان را دوست دارم. »
مادر سيمين يكى از زنان فعال زمانه خود بوده. به زبان هاى عربى، فرانسوى و انگليسى آشنايى داشت و ترجمه مى كرد. از مؤسسان جمعيت« نسوان وطنخواه »و از اعضاى مؤثر« كانون بانوان »ايران بود. يك دوره هم سردبير روزنامه« آينده ايران »شد. همچنين دبيرستان بانوان را تأسيس كرد و سال ها هم مدرس دبيرستان هاى« ناموس »و« دارالمعلمات »بود. قطعاً اگر مادر سيمين يك زن معمولى بود، سيمين، سيمين نمى شد:« مادرم و پدرم عصاره وجود خود را در رگ هاى من جارى كردند. تشويق ها و محيط تربيتى - ادبى مادرم مرا به شعر علاقه مند كرد. روانش آسوده و شاد باد كه هرچه داشت از مهر و عطوفت به من داد. پدرم نيز فراموش مباد كه مردى آزاده و برخوردار از دانشى گسترده بوده و به اقتضاى وراثت و تربيت بر من حق دارد. »
با توجه به فعاليت گسترده مادر سيمين، سيمين فقط شعر گفته است، ولى چه شده كه سيمين را همه مى شناسند؟
سيمين مى گويد:« مادرم به قدرى گرفتار كار و زندگى بود كه فرصت نكرد آثارش را جمع آورى كند. در شصت سالگى هم به هواى فرزندانش به آمريكا رفت و در شصت  و هشت سالگى به ابديت پيوست. او هيچ گاه فرصت تدوين آثارش را نيافت و فرزندانش هم به همه آثارش دسترسى نداشتند. با اين همه، تعدادى شعر از او پيش من هست كه بايد در فرصتى آنها را منتشر كنم. »
مى پرسم فكر مى كنيد اگر مرد بوديد، دنياى زنان برايتان جالب بود؟
مى گويد:« دنياى زن و مرد مشترك است. با اين همه، اگر مطالعه در روحيات زنان براى مردان جالب توجه باشد، مطالعه در روحيات مردان هم براى زنان جالب توجه خواهد بود. من كه تفاوت زيادى ميان اين دو آفريده احساس نمى كنم. »
در مورد رنگ شعرهايش فكر مى كند و بعد:« با مركب آبى مى نويسم. ناشر هم آنها را سياه چاپ مى كند! »
در هيچ شرايطى آرزوى مرد بودن نكرده است. اعتقاد دارد: «كم ترين مصيبتش اين است كه يا بايد هر روز ريشم را بتراشم يا بگذارم بلند شود و هر هفته خضابش كنم. تازه در صورتى كه بگذارم بلند شود، اگر كسى از من بپرسد آقا، شما شب ريشتان را زير لحاف مى گذاريد و مى خوابيد يا روى لحاف؟ من چه جوابى دارم كه بدهم؟ ».
سيمين ترانه سرا هم هست. سيصد، چهارصد ترانه سروده كه خودش مى گويد هيچ كدام كاملاً در خاطرش نمانده است. مى گويد بعضى را مردم مى خوانند و مى گويند شعرش مال من است. بعضى را هم خوانندگان جديد دوباره مى خوانند و آنهايى كه معرفت دارند، چند نوار با حق التأليف مختصرى برايم مى فرستند. بعضى ها هم كه به روى خود نمى آورند.
خلاصه آنكه... اين« خلاصه آنكه »را به قلم هوشنگ گلشيرى بخوانيد(۱):« خلاصه آنكه با توجه به سلطه زبان كلاسيك و قالب و وزن و حتى وزنهاى سنگين و مردانه تر كه از يافته هاى او به شمار مى روند، غزل هاى سيمين به ظاهر همه مردانه اند، اما اگر ناگهان به نام سراينده بنگريم، وضعيت يكسره دگرگون مى شود، چرا كه مى بينيم زنى است كه سروده است و اگر بپذيريم كه سلطان غزل زمانه اوست، ناگهان متوجه مى شويم كه سلطنت مردان بر غزل پايان گرفته است. يا بهتر، مرد خلع شده، تا او بر تخت غزل بنشيند. »
پى نوشت:
۱ـ زنى با دامنى شعر ‎/ به كوشش على دهباشى‎/ ص ۳۸۶.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |