يكشنبه ۲۷ دى ۱۳۸۳ - ۵ ذيحجه ۱۴۲۵
Sun, Jan 16, 2005
فرهنگ و هنر
۳۰۳۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
مقدمه ترجمه انگليسى رمان «شكار» نوشته كنزوبورواوئه
بحثى درباره زمينه هاى شكل گيرى و ويژگى هاى شعر هفتاد
مقدمه ترجمه انگليسى رمان «شكار» نوشته كنزوبورواوئه
همه بغض و كينه ها
ازجنگ مى آيد
198207.jpg
آنيل كاواباتا ترجمه: اكرم جوانمرد

قطعاً كنزوبورواوئه ازجمله برندگان جايزه نوبل است كه هرگز فراموش نمى شود، حتى با در نظر گرفتن اين نكته كه او ، ژاپنى است. بومى گرايى از شاخصه هاى اصلى آثار نويسندگان آسياى شرق است، با اين حال اروپا و آمريكا مجبور است اين بومى گرايى را درك كند. هنرى ميلر درباره برنده نوبل ۱۹۹۴ مى نويسد: «كنزوبورواوئه ژاپنى است. اما داستانهاى پرفراز و نشيب اش كه پر از بيم ونااميدى است، او را شبيه داستايوفسكى مى كند.
كنزوبورواوئه متولد ۱۹۳۵ در دهكده اى است كه حتى نامش روى نقشه هاى ژاپن هم ديده نمى شود. او فرزند پدرى بود كه هرگز شهر را نديده بود. حتى در روزهايى كه دوران مدرنيزه شدن ژاپن و ميجى، آغاز شده بود و مردم به سوى توكيو مى رفتند، خانواده همچنان در همان دهكده باقى مى ماند.
اوئه مى گويد:» امپراتور ژاپن روز پانزدهم اوت ۱۹۴۵ درست در روزهايى كه كودكى را پشت سر گذاشته بودم، تسليم نيروهاى آمريكايى شد، به همين ترتيب بود كه نيروهاى آمريكايى پا به دهكده شيكوگو گذاشتند وگرنه من تا سالها بعد هيچ خارجى چشم درشتى را نمى ديدم. هجده سالگى را تمام كرده و نكرده راهى سفر طولانى با قطار شدم، كاملاً اتفاقى به دانشكده زبان راه يافتم و رشته فرانسه را انتخاب كردم. همان روزها بود كه جذب نويسندگانى همچون سارتر، كامو و پاسكال شدم و پايان نامه ام را به نويسنده فراموش نشدنى زندگى ام كامو اختصاص دادم. گرچه دانشجو بودم، امالهجه دهاتى ام سبب مى شد با لكنت حرف بزنم. همين ها سبب شد من آدمى گوشه گير و انزواطلب باشم. »
همين انزواطلبى سبب شد، او به اتاقى كوچك دانشجويى بخزد و چند ماه بعد داستانهايى از آن اتاق بيرون آمد كه صداى نسل جوان ژاپن شد. اولين داستان او در ماه مه ۱۹۵۷ در مجله ادبى دانشگاه منتشر شد. در اين داستانها هر روز شعله خشم او نسبت به آمريكايى ها بلندو بلندتر مى شد. داستانهايى همچون شيكو؛ غنيمت و يك مسأله شخصى بعدها جزو داستانهايى شد كه حتى آمريكايى ها هم آنها را مى پسنديدند.
اينكه او به سمت نويسندگان اروپايى مخصوصاً فرانسه تمايل داشت، اولاً اينكه به خاطر رشته تحصيلى اش و دوم سالهاى آمريكاستيزى بود كه او در آن رشد كرد و آشنايى اوبا آثار نويسندگانى همچون» رابله «باعث شد نسبت به گذشته اش ديد مثبتى پيدا كند و درباره افسانه هاى دوره كودكى اش بينديشد. زنان قبيله اوئه، نقش قصه گويان قبيله را داشتند. حكايتهايى كه تاريخ دهكده او را در آن گنجانده بودند اما به شكل داستان و افسانه براى بچه ها روايت مى شدند. بعدها اين داستانها تأثيرى باورنكردنى بر روح و جان او گذاشتند.
فيلسوف و نويسنده ژاپنى «كازاواتانابه »در آن سالها رئيس دانشكده ادبيات فرانسه بود، بينش انسان دوستانه او سبب شد اوئه بتواند نسبت به ديدگاههاى سنتى اش تجديدنظر كند. به اين ترتيب اوئه هر روز بيشتر از قبل با ادبيات روز آمريكا و فرانسه آشنامى شد.
داستانهايى كه او در اين دو سال نوشت (۱۹۵۷ و ۱۹۵۸) در مجموعه اى تحت عنوان» قلاب «منتشر شد و براى او جايزه آكاتاگاوا به ارمغان آورد. داستان ديگر او به نام» فرياد آرام «هم يكى از پرخواننده ترين داستانهاى ژاپن شد، طورى كه در سال۱۹۶۷ به خاطر اين داستان جايزه« تانيزايكى »را گرفت، آكادمى سوئد از اين داستان به عنوان يكى ازمهمترين آثار او يادكرد. اولين رمانش به نام شكفتن غنچه ها ، را در سال ۱۹۵۸ نوشت. سال ۱۹۶۱ رمان «جوانى كه دير رسيد »او به عنوان محبوب ترين رمان سال شناخته شد. او در اين رمان به حكايت زندگى جوان دانشجويى مى پردازد كه براى ادامه تحصيل از روستايى دور به توكيو آمده است و نمى تواند سايه سنگين آمريكايى ها را بر توكيو تحمل كند. تأثير ادبيات فرانسه به ويژه سارتربراوئه در اين داستان كاملاً مشهود است.
يادداشت هاى هيروشيما يكى از آثار اوست كه اوئه را بيش ازحد به نوبل نزديك كرد. او در اين يادداشتها به فاجعه هيروشيما و بازماندگان قربانيان مى پردازد، آكادمى سوئد درباره يادداشتهاى هيروشيما نوشت:«تصويرى كه اوئه ارائه مى دهد از هر فيلمى گوياتر و دردناك تر است. »
اما نقطه اوج فعاليت او در سال۱۹۶۹ است، رمان دوجلدى« ياد بگيريم كه چطور با اين شوريدگى بزرگ شويم »او را از همه مرزها فراتر برد. در سال۱۹۹۴ اوئه به خاطر به تصوير كشيدن هنرمندانه و شاعرانه سرشكستگى ناشى از شكست ژاپن در جنگ جهانى دوم وهمچنين به تصوير كشيدن سياهى نوميدانه اى كه پس از شكست جنگ جهانى دوم بر روح و روان ملت ژاپن چيره شد، جايزه ادبى نوبل را دريافت كرد. با همه اين احوال« شكار» در كارنامه ادبى اوئه نقطه درخشان و فراموش نشدنى است. شكار حكايت دوران كودكى اوئه است، دهكده اى كه هيچ خارجى تا به حال پا به آن نگذاشته است. لب شكرى راوى و برادرش، در ابتدايى ترين صفحات كتاب تصويرى براى خواننده مى سازند كه انگار بايد آن را به تمام دهكده تعميم داد اما كمى بعد معلوم مى شود رفتار آنها با دو اسير پسرك لب شكرى تصويرى است كه براى هميشه در ذهن خواننده ثبت مى شود. درست در لحظه اى كه او سخت در تلاش است تا توله سگ قشنگى را به دام بيندازد و آرزوى بزرگ كردن يك سگ را براى خودش برآورده كند، صداى غرش هواپيماهاى آمريكايى همه چيز را خراب مى كند ، سقوط هواپيماى آمريكايى به جنگل سبب مى شود او براى هميشه در حسرت تربيت يك سگ باقى بماند.
همين باعث مى شود در ابتدا نفرت او نسبت به سربازهاى اسير در برابر مردم عادى باشد، وقتى كه مردم ده به جنگل صنوبرها مى روند ، لب شكرى و راوى و برادرش در بحبوحه هيجان و شور و خوشحالى با مردم همگام مى شوند و پس از اين كه خلبان سياه را كه هيكلى درشت دارد پيدا مى كنند ، لب شكرى رو به راوى مى كند و مى گويد:« پسر اين كاكا سياه است ، يك كاكا سياه درست و حسابى »و به اين ترتيب شگفتى زدگى خودش را نشان مى دهد. تصويرى كاملاً متفاوت از آنچه او در باره آمريكايى هاى چشم درشت در ذهن داشت روبروى لب شكرى و دوستانش است.
درست در همين جاست كه همه چيز به هم گره مى خورد، كاكاسياه درست همان واژه اى است كه نژادپرستان آمريكايى در باره سياهپوستها به كار مى برند، آنها نسبت به دشمن شان از واژه كاكاسياه استفاده مى كنند، شايد لب شكرى به خاطر دخيل بودن آمريكايى ها در نرسيدن او به توله سگ از اين لفظ استفاده مى كند. اما درست از همين جاست كه تصوير صفحات ابتدايى كتاب براى خواننده روشن مى شود، حالا ديگر بچه ها كينه و عداوت بزرگترها را ندارند ، سياهپوستان آمريكايى ديگر دشمن نيستند و دوست بچه ها محسوب مى شوند. بچه هايى كه لفظ دشمن را از بزرگترها آموخته اند اما هنوز با ماهيت اين واژه مشكل دارند.
همه اين تصاوير به تقابل دشمنى و دوستى در روزهاى جنگ مى پردازد. اين كه هيچ حد و مرزى براى دوستى ها و دشمنى ها مشخص نمى شود همه اين وقايع از واقعيت سرچشمه مى گيرد اما اوئه با قلم ظريف و نكته نگرش آن را به شيوه اى بس زيبا به تصوير كشيده است. كاكا سياه بعداز چند روز دوست بچه ها مى شود و همه چيز دراين نقطه به شكل ابتدايى روابط انسانى باز مى گردد. حتى نمونه بارز ديگرى از اين دوستى در شكار وجود دارد.
سرباز سياهپوست پاى مصنوعى كدخدا را تكميل مى كند . ميرزا هم براى تشكر به سياه سيگار تعارف مى كند و بچه ها به اين صحنه مى خندند. و اين همه عاطفه اى نيست كه در لايه هاى زيرين موج مى زند. انگار هيچ كدام اينهاخارج از جنگ عداوت و دشمنى ندارند. سياهپوست فقط وقتى بالاى روستا و هواپيما نشسته است ، دشمن است و آدم هاى اين پايين تا وقتى كه از شيشه كنارى خلبان ريز و كوچك اند دشمن محسوب مى شوند . اين پايين صلح است اما صلحى كه ماندگار نيست.
و درست همين لحظه است كه چهره پليد جنگ رو مى نمايد، رابطه انسانى و ظريف آدم هايى كه از تمام دنيا و وقايع اش دورند هم نمى تواند از سايه شوم جنگ مصون بماند. جنگ اين رابطه را در هم مى شكند آن قدر كه حتى راوى هم براى از بين رفتن دشمن قربانى مى شود. داستان پايانى سرد و رخوت انگيز دارد ، انگار بعداز كشته شدن كاكاسياه همه از مرگ او غصه دارند.
اوئه خيلى وقتها داستان و وقايع تاريخى راكنار هم قرار مى دهد و كليتى واحد ارائه مى كندو درنهايت اينكه نوبل تأييدى است بر تمام خلاقيت هاى كنزوبورواوئه.
بحثى درباره زمينه هاى شكل گيرى و ويژگى هاى شعر هفتاد
فرار به سوى  سرزمين هاى ناشناخته زبان
محمدحسين عابدى
قسمت هفدهم

با ظهور و گسترش موج نو، شاعران، ديگر مجبور نبودند كه براى توضيح خود، دوباره از وزن شروع كنند چرا كه كسانى پيش از آنان اين گام ها را طى كرده بودند و جلوتر از آنها در حال حركت بودند؛ بنابراين شاعران بايد شعر و تئورى هاى خود را از جايى بسيار جلوتر از محل حضور اوزان عروضى آغاز مى كردند.
ذكر اين نكته هم ضرورى است كه پيش تر از اوج گيرى موج نو، كسان ديگرى نيز به طور پراكنده اما افراطى، زمينه هاى فرار شعر فارسى را از سنت هاى شعرى پيش از خود فراهم آورده بودند. يكى از اين افراد كه بى گمان، موج نو، بخش مهمى از گسترش و توفيق خود را در آن زمان، مديون اوست «هوشنگ ايرانى» است.
در دورانى كه هنوز جنگ بين نو و كلاسيك، حول محور وزن جريان داشت؛ اشعار هوشنگ ايرانى به حدى غريب و دور از ذهن بود كه به اعتقاد من مى توان آن را «سكته شعر فارسى» لقب داد. منظورم از عنوان سكته، به هيچ وجه بار منفى اين كلمه نيست بلكه مى خواهم اين موضوع را عنوان كنم كه اشعار هوشنگ ايرانى سبب شد تا اذهان علاقه مندان شعر به جايى بسيار دورتر و جلوتر از وزن توجه كند. در واقع او كسى بود كه ميدان مكالمات و مجادلات شعر فارسى را عوض كرد و از اين نظر حق ويژه اى در شعر معاصر دارد.
موج نو اين اقبال را داشت كه در مقطع زمانى اوج شعر سپيد و در شرايطى كه پس از نيما، شاملو و طرفداران شعر سپيد سال ها بود كه در شعرها و نوشته هاى خود وزنهاى سنتى و به طور كلى اوزان عروضى را طرد كرده بودند مجال ظهور بيابد. با ظهور و گسترش موج نو، شاعران، ديگر مجبور نبودند كه براى توضيح خود، دوباره از وزن شروع كنند چرا كه كسانى پيش از آنان اين گام ها را طى كرده بودند و جلوتر از آنها در حال حركت بودند؛ بنابراين شاعران بايد شعر و تئورى هاى خود را از جايى بسيار جلوتر از محل حضور اوزان عروضى آغاز مى كردند.
ذكر اين نكته هم ضرورى است كه پيشتر از اوج گيرى موج نو، كسان ديگرى نيز به طور پراكنده اما افراطى، زمينه هاى فرار شعر فارسى را از سنتهاى شعرى پيش از خود فراهم آورده بودند. يكى از اين افراد كه بيگمان، موج نو، بخش مهمى از گسترش و توفيق خود را در آن زمان، مديون اوست «هوشنگ ايرانى» است.
در دورانى كه هنوز جنگ بين نو و كلاسيك، حول محور وزن جريان داشت؛ اشعار هوشنگ ايرانى در حالى كه هنوز در ابتدا داراى نوعى وزن بود به حدى غريب و دور از ذهن به نظر مى رسيد كه به اعتقاد من مى توان آن را «سكته شعر فارسى» لقب داد. منظورم از عنوان سكته، به هيچ وجه بار منفى اين كلمه نيست بلكه مى خواهم اين موضوع را عنوان كنم كه اشعار هوشنگ ايرانى سبب شد تا اذهان علاقهمندان شعر به جايى بسيار دورتر و جلوتر از وزن توجه كند. در واقع او كسى بود كه ميدان مكالمات و مجادلات شعر فارسى را عوض كرد و از اين نظر حق ويژه اى در شعر معاصر دارد. در دهه ۱۳۲۰ هجرى شمسى و در زمانى كه شاملوى جوان شعر «سرود بزرگ» را خطاب به «شن - چو» كره اى مى سرود؛ شعر هوشنگ ايرانى با سطرهايى نظير «اين مردمك هاى خون آلود ‎/ تازه هاى حياتشان را بر كدام گور گوشه خواهند بست؟» شگفت آور مى نمود. چند سال بعد او به كلى وزن را از شعر خود حذف كرد و نشان داد كه در عرصه شعر، فضاهاى ديگرى، براى تنفس شاعران و ميدان هاى ديگرى براى جولان تخيل وجود دارد كه هيچ شباهتى با آنچه كه تا آن زمان جارى بوده و يا در آن زمان بر سر آن بحث و جدل بوده است، ندارد. هرچند كه اين جسارت هوشنگ ايرانى براى او عاقبتى خوش به همراه نداشت و سيل تهاجم و تمسخر را به سوى او روانه كرد اما قطعاً سبب شتاب فزون تر شعر معاصر در حركت رو به جلوى خود شد. تأثير وى چنان است كه در اشعار او را در بسيارى از اشعار امروزى نيز مى توان به خوبى باز شناخت. هوشنگ ايرانى يكى از شاعران مؤثر در فاصله گرفتن از كانون توجه اصول شعر كلاسيك بود.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |