يكشنبه ۲۷ دى ۱۳۸۳ - ۵ ذيحجه ۱۴۲۵
Sun, Jan 16, 2005
مهرگان
۳۰۳۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
درباره محمود موسوى
كاوشگر
شهرهاى خفته
محمود موسوى - باستان شناس
متولد ۱۳۱۹ - زنجان
۱۳۳۷ - تحصيل در رشته باستان شناسى دانشگاه تهران
۱۳۴۳ - اشتغال در اداره باستان شناسى
دهه ۶۰ - كارشناس ناظر حفارى هيأت هاى خارجى
۷۲ - مديريت پژوهش هاى باستان شناسى سازمان ميراث فرهنگى، شركت در حفارى هاى مناطق مختلف باستانى
تدريس در دانشكده هاى مختلف و ...

198210.jpg
زهرا نعيمى: محمود موسوى را پيش از اين ديدار هم ملاقات كرده بوديم اما اين بار كه به منزلش مى رويم از سختگيرى و نكته سنجى هايش، خبرى نيست.
با صدايى كاملاً رسا سخن مى گويد. ممتد و پيوسته سخن مى گويد. آنچنان كه مكث هايش براى چيدن كلمات در جمله ها سكوتى طولانى به نظر مى رسد.
كتابخانه اش يكى از ديوارهاى بزرگ اتاق را پوشانده و در ميان انبوه كتابهاى تاريخى، فرهنگ و هنر ايران و كتاب هاى علمى باستان شناسى او، ميل به فلسفه نيز به چشم مى خورد.
موسوى پس از اتمام تحصيلات ابتدايى و قسمتى از متوسطه در زنجان، سال ۱۳۳۰ به تهران آمد و پس از اتمام دوره دبيرستان در مدارس ناصرخسرو و علميه در سال ۱۳۳۷ با پذيرفته شدن در رشته هاى حقوق و باستان شناسى وارد دانشگاه تهران شد. او به تحصيل در رشته اى پرداخت كه سال هاى بين ديپلم و دانشگاه را با علاقه به كارى مرتبط با آن مشغول بود. مى گويد: «اين دانش رؤيايى جاذبه اش چنان بود كه من را به طرف خود كشيد.»
موسوى در فاصله ميان پايان تحصيلات متوسطه و دانشگاه به تنظيم و تهيه برنامه اى در راديو با عنوان «باستان شناسى» مى پرداخت كه به مصاحبه با چهره هاى شاخص اين رشته اختصاص داشت، شايد آن زمان نمى دانست روزگارى بايد در جايگاه آن چهره ها بنشيند و از دوران فعاليت و تلاشش سخن بگويد!
او از محضر اساتيدى چون شادروان عيسى بهنام، محسن مقدم، ابراهيم پورداوود، دكتر نگهبان و سيمين دانشور و على نقى وزيرى بهره برده است.
«آشنايى نزديك با آنها افقهاى تازه اى در برابر ديدگانم باز كرد و شوق و علاقه ام به اين رشته صد چندان شد.»
زمانى پيش از ورود به دانشگاه در استخدام اداره معادن بود و سابقه حفارى از نوع حفارى هاى معدن را از آنجا با خود به همراه داشت.
اما در سال ۱۳۴۳ زمانى كه اداره باستان شناسى به وزارت فرهنگ منتقل شد به كار در اين اداره مشغول شد.
تعداد كارهاى ميدانى بسيار بود و عده باستان شناسان اندك، بنابراين كار بس طولانى او در زمينها و تپه هاى حاصلخيز از فرهنگ ايران از همان زمان آغاز شد.
اولين كاوش را پس از همكارى با سيف الله كامبخش در آذربايجان شرقى با هيأتى بلژيكى به سرپرستى پروفسور لويى واندنبرگ آغاز كرد. اين هيأت به كار در قبرستان بان سورمه ايلام مى پرداخت. حاصل تلاش در اين گروه مشخص شدن تاريخ آغاز مفرغ در ايران بود كه پيش از آن تصور مى شد ۲۵۰۰ ق.م باشد اما حدود ۳۰۰ سال اين تاريخ به عقب رفت.
اما خود بهترين تجربه كار ميدانى اش را ۵ سال شركت در كاوش هاى تخت جمشيد طى سال هاى ۴۷ تا ۵۲ به سرپرستى دكتر اكبر تجويدى مى داند. اين هيأت درصدد دست يافتن به شهر پارسه هخامنشى بود كه در برزن جنوبى تخت جمشيد حد فاصل اين منطقه تا مقبره ناتمام داريوش سوم مجموعه آثار مهم معمارى خشتى و سنگى هخامنشى را به دست آورد.
در اين مجموعه همچنين در محلى كه قبلاً پروفسور هرتسفلد موفق به يافتن آتشدان سنگى بود، يك حياط با ديوار كنگره دار سنگى و تالارهايى يافت شد.
از ديگر يافته هاى مهم اين هيأت اتاق چهارستونى با پايه ستون هاى سنگى بود كه سقف اتاق بر اثر آتش سوزى ريخته بود و اين يافته فرضيه «كرفتر» در بازسازى كاخ حرمسراى خشايارشاه را كه مى گويد الوارهاى عرضى بالاى الوارهاى حمال طولى قرار مى گيرند، تأييد كرد.
198225.jpg
موسوى بين سال هاى ۵۴ تا ۵۷ سرپرست هيأتى در اشكور گيلان بود.
«پس از وصول خبرى واهى در مورد وجود يك گنج در منطقه در زمستانى سخت در جايى كه هيچ راه ماشين رويى نبود و بايد با قاطر طى طريق مى كرديم به منطقه اعزام شدم. گرچه گنج و دفينه اى كه صاحب خبر مدعى بود بدست نيامد اما به محوطه ها و گورستان هاى مهمى آشنا شديم كه براى بررسى آنها در سالهاى آينده برنامه ريزى كرديم.»
در لاى حرف هايش به غارت منطقه اى در رودبار گيلان اشاره مى كند. به ياد مى آورد اوايل انقلاب در اصطلخ جان كه با هيأتى براى انجام كاوش علمى و جلوگيرى از حفاريهاى غيرمجاز به منطقه اعزام مى شود و با تمام همكاريهايى كه كميته انقلاب شهرستان رودبار و تكاوران منجيل داشتند موفق نشدند حتى كلنگى به زمين بزنند و اين سايت را كه از آن به عنوان «احتمالاً مارليك دوم» ياد مى كند نجات دهند. زيرا تعدادى افراد مسلح نيز در حفارى ها حضور داشته اند.
«روزهاى نابسامانى بود . هزاران نفر مشغول حفارى و غارت بودند. از فاجعه جيرفت هم بدتر بود. تا اينكه بالاخره ناگزير به تهران بازگشتيم. اما چند سال بعد همكاران ما به منطقه رفتند و هيچ چيزى نيافتند.»
او سال هاى ۶۰ تا ۶۶ را به عنوان كارشناس و نماينده وزارت امور خارجه در پايگاه هاى باستان شناسان خارجى در مناطق مختلف حضور مى يافت و در رأس هيأتى با نام خلع يد ضمن صورت بردارى از اشياء بر كار آنها نظارت مى كرد.
از جمله اين مكانها پايگاه فرانسويان در قلعه شوش پايگاه ايتاليايى ها در شهر سوخته زابل، پايگاه آلمانيها در تخت سليمان تكاب و خوى و پايگاه فرانسوى ها در تورنگ تپه بود.
با تشكيل سازمان ميراث فرهنگى و مديريتى شدن مركز باستان شناسى ايران موسوى به مدت ۶ سال تا سال ۷۲ به عنوان مدير پژوهش هاى باستانى انتخاب شد.
قرار دادن اين شرط كه با قبول اين مسؤوليت بتواند همچنان به كارهاى ميدانى و كاوش هاى خود بپردازد، علاقه وافر و به كار در بستر اصلى و جايگاه هميشگى فرهنگ گذشتگان را بى هيچ توضيحى نمايان مى كند.
او طى اين سالها نهمين تعيين حريم شهر قديم نيشابور، كار در كوه خواجه زابل و تپه مسجد جامع اردبيل، كاوش در جبهه غربى مجموعه شيخ صفى الدين اردبيلى را نيز به عنوان آخرين كار ميدانى اش برعهده گرفت.
اين كار به طور تصادفى و در جريان بهسازى و ساماندهى اطراف مجموعه شيخ صفى الدين توسط شهردارى اردبيل صورت گرفت.
شهردارى قصد پياده كردن طرحى تجارى را داشت تا وضع نابسامان محوطه را از نظر گردشگرى سامان ببخشد. به اين معنى كه مغازه ها به طور موقت تخليه و تخريب شده و شهردارى طرح خود را اجرا و بناها را دوباره بازسازى كند و به صاحبانش تحويل دهد.
موسوى براى كار در مجموعه شيخ صفى در اردبيل و در نزديكى كارگاه شهردارى و خاكبردارى حضور داشت.
«حفره اى در حين كار مشخص شده بود كه با كنجكاوى از آن ديدن كردم و معلوم شد آثار معمارى احتمالاً مربوط به دوره صفوى در زير وجود دارد.
با دكتر حبيبى معاون وقت رياست جمهورى كه براى كلنگ زنى آغاز سامان بخشى مجموعه به منطقه آمده بود صحبت كرديم و ايشان دستور توقف كار شهردارى و انجام كاوش هاى باستانى را در اين محوطه داد و حتى اراضى آن قسمت توسط رياست جمهورى خريدارى شد تا باستان شناسان با فراغ بال بيشترى كار خود را انجام دهند.»
طى چهار فصل كاوش آثار معمارى متعددى در سطح زيرزمين كشف شد از جمله بنايى با پلان ناشناخته كه او معتقد است حتماً بقاياى خانقاه شيخ صفى الدين است و فضاى ديگر شربتخانه صفوى بود.
گاهى مابين صحبت هايش توقف مى كند و سيگارى روشن مى كند و باز ممتد و پيوسته سخن مى گويد و حالا كاوشهاى شهر ۱۲۰ هكتارى حريره كيش را به خاطر مى آورد كه فراموش كرده بود از آن سخن بگويد. «در آن كاوشها عناصر معمارى چون حمام، عمارتى موسوم به اعيانى و بخشى از كارگاه هاى صنعتى صيد مرواريد و پرورش ماهى بدست آمد كه مورد مرمت و بازسازى نيز توسط هيأت قرار گرفت.»
سرپرستى كاوشهاى مسجدجامع ساوه، همكارى با هيأت آلمانى تخت سليمان تكاب، همكارى با هيأت ژاپنى در حليمه جان رودبار، همكارى با هيأت اتريشى در كردلر تپه اروميه، همكارى با هيأت انگليسى در هفت وان تپه سلماس، همكارى با هيأت آمريكايى اعزامى از دانشگاه كلمبيا در غارهاى بين شهرستان هاى خوى و سردشت و همكارى با هيأت دانشگاه تهران در دشت قزوين از ديگر فعاليت هاى اوست.
او كه دبير علمى اولين گردهمايى باستان شناسى و هنر ايران و از بنيانگذاران اين كار است، برپايى همايش را يكى از خاطره انگيزترين كارهايش مى داند و با شعف درباره آن صحبت مى كند.
همايشى كه همچنان باقى است و هرساله برگزار مى شود «اولين بار در سال ۷۳ در قلعه مرمت شده شوش برگزار شد و مقالات چاپ شده بسيارى از آن هنوز مورد استفاده دانشجويان و محققان است.»
مى گويد كه پانزده سال از عمرش را به طور مداوم در مناطق باستانى بوده است. خسته از تمامى اين سالها از حاصل كار و زندگى اش راضى است و اينكه از نظر پژوهش و كاوش آنچه بدان علاقه داشته است را انجام داده و هيچ چيز بهتر از اين نيست. اما از اينكه در سالهاى بازنشستگى و پيرى همچنان بايد دغدغه كار داشته باشد اظهار تأسف مى كند.
او هم اكنون مشغول گردآورى خاطرات و گزارش فعاليتهاى ميدانى اش طى سال ها تلاش در اين زمينه است تا آنها را به صورت يك كتاب منتشر كند و عقيده دارد اينها مى تواند راهگشاى جوانان باشند.
همچنين در گروه معمارى و مرمت دانشگاه آزاد در حال تدريس است. در گذشته نيز در مركز آموزش عالى سازمان ميراث فرهنگى و دانشكده صدا و سيما تدريس مى كرد.
كتاب «توس شهر خفته در تاريخ» شامل كاوشهاى توس و ارگ توس و چاپ بيش از ۳۵ مقاله علمى در موضوعات مختلف ماندگارهاى او هستند.
«دانشنامه جهان اسلام» يكى از معتبرترين كتابهاى باستان شناسى اسلامى نيز مدخلى به قلم موسوى دارد.
برخى مقالات او در كتب نفيسى چون شكوه ايران، درباره پل ها و سدها، يادمان هاى شعرا و عرفا و هنر و معمارى دوره صفوى به چاپ رسيده است.
همچنين در سمپوزيوم «دوره صفوى» در بريتيش ميوزيم در ۱۹۹۸ در نمايشگاه جهان اسلام در لندن و منچستر در ۱۹۷۶ و در شهرهاى مونيخ، برلن و هانوفر آلمان در ۱۹۹۱ به سخنرانى هايى پيرامون باستان شناسى ايران پرداخته است.
او در سال ۱۳۷۵ به تقاضاى خود از سازمان ميراث فرهنگى بازنشسته شد و پس از آن به صورت موردى و قراردادى با اين نهاد همكارى دارد ضمن اينكه مطالبى در دايرة المعارف هاى مختلف ارائه مى دهد...
وقت رفتن است، محمود موسوى سيگار تازه را روشن كرده و غرق در روزهاى گذشته اى است كه به ياد آورده است. او را در انبوه خاطرات گذشته و كتاب هاى احاطه كرده اش تنها مى گذاريم و براى همه خدمات ارزنده اش در حفظ ميراث ايران، از او سپاسگزاريم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |