يك لطيفه با هوشانه
اين جديد ترين لطيفه از مجموعه لطيفه هاى سگى است كه در نخستين روزهاى سال ۲۰۰۵ روى سايت هاى مربوط آمده است. اين لطيفه را به همه طرفداران اين گونه لطيفه ها تقديم مى كنيم.
در فرانسه دوتا موسيو داشتند درباره مراتب ذكاوتمندى سگهاى خود خالى مى بستند.
اولى گفت:
- سگ من اونقدر باهوشه كه وقتى بر مى گرده خونه، خودش زنگ مى زنه.
دومى گفت:
- به، سگ من با هوش تر از اونه كه به زنگ زدن احتياج داشته باش، خودش دسته كليد داره.
( اگر بى مزه بود تقصير ما نيست، اين فرانسوى ها خيلى بى مزه اند.)
يك لطيفه گربه انه
اما از آنجايى كه رعايت مساوات در ستون يخچال فرنگى از مهم ترين اصول مورد نظر گردانندگان آن است، فلذا لطيفه اى نيز تقديم گربه دوستان مهربان مى شود. در شهركى، مردى وارد تنها داروخانه محل شد و گفت:
- آقاى دكتر، به دادم برس، مردم از بيخوابى، چند شبه كه مژه بهم نذاشتم... همچى كه گربه قدم بذاره توى اتاق از صداى پاش از خواب مى پرم!
دكتر يه بسته گرد سفيد به او داد: (فكر بد نكنيد!)
بيا جانم! اين علاج دردته.
- پيش از خواب بخورم؟
- نه خير، شما نبايد بخورين، بريزين توى يه نعلبكى شير، بدين گربه هه بخوره.
يك لطيفه تفاخرانه
جناب گنجى ور هيچ فرصتى را براى تفاخر و پزدادن از دست نمى داد. از آنها بود كه خلاصه كلام بهشان مى گويند «پزى» مخصوصاً وقتى در زمينه هاى مردى و مردانگى و همسردارى و اين جور چيزها داد سخن مى داد.
يك روز بار رفيقش آقاى سعيدى نشسته بودند و روزنامه مى خواندند. يكدفعه آقاى گنجى ور روزنامه را گذاشت زمين و گفت:
ـ مى بينى چه چيز عجيبى نوشته؟ نوشته دانشمندان بعد از تحقيقات مفصل نتيجه گرفته اند كه مرد هرچى بيشتر مورد توجه زن باشد، گوش هاش سنگين تر و سنگين تر مى شه.
آقاى سعيدى گفت:
ـ آره خيلى جالبه
ـ چى گفتى؟
ـ گفتم چيز جالب و عجيبى يه!
ـ بلند تر بگو! نشنفتم
يك لطيفه مدافعانه
اسلحه فروش به زن گفت:
- اين هفت تير كوچولو رو براى دفاع مى خواين؟
زن جواب داد:
- نه، براى دفاع يك وكيل خوب مى گيرم.
(باور كنيد در اصل لطيفه هم زن بود و ما تغييرى در آن نداديم.)
يك لطيفه كنسرتانه
در تالار وحدت، شب كنسرت اركستر فيلارمونيك، فخرى خانم به پروانه جون گفت:
- به، حالا كجاشو شنيدى؟! صبر كن اركستر شروع كنه تا از سر تا ته قضيه رو برات بگم.
يك لطيفه بازيگرانه
خانم پ.ر بازيگر نامدار معاصر، از شم صرفه جويى فوق العاده اى برخوردار است و برخلاف بسيارى از هنرمندان از ولخرجى خوشش نمى آيد.
مى گويند روزى در يكى از رستورانهاى گرانقيمت، به همراهان خود گفت:
- هر كارى مى كنم ناشناس بمونم نمى شه. چى كار كنم كه كسى نشناسدم؟
يك نفر گفت:
- پول ميز رو حساب كن!
يك لطيفه مفلوكانه
واقعاً كه آدم هر چى فكر مى كند مى بيند كه مرد اساساً موجود مفلوكى است كه در هيچ دوره اى از زندگى به حساب نمى آيد. مى گوييد نه، بفرماييد:
وقتى به دنيا مى آيد مى گويند:
- حال مادرش چطوره؟
وقتى ازدواج مى كند، مى پرسند:
- چه جور زنى گرفته؟
و وقتى مى ميرد بلا فاصله مى پرسند:
- چيزى واسه زنش به جا گذاشته؟
يك لطيفه گل كارانه
آذين خانوم عاشق گلكارى و باغبانى بود. البته در چنان خانه ويلايى كه ايشان و همسرشان داشتند هر كس ديگرى هم چنين عشقى پيدا مى كرد.
يك روز يكى از دوستانش از او پرسيد، باغبونى خسته ات نمى كند؟
ـ نه، ابداً. مى خواين به شما هم ياد بدم؟ يه شلوار جين آبى گلدار مى پوشين، با يه بلوز آستين بلند گشاد. اگر كتونى باشه بهتره. با سر پايى چوبى يا كفش راحتى. يه كلاه حصيرى هم بزارين ... بعد يه قيچى باغبونى مى گيرين دست راستتون، و يه ليوان آب پر تقال هم به دست چپ و دراز مى كشين روى يه صندلى راحتى و به شوهرتون دستور مى دين كه كجا هاگل بكاره و كدوم شاخه هارو بزنه.
يك لطيفه دلجويانه
اين جمله را هم محض دلجويى از خانم ها مى آوريم كه فكر نكنند ما خداى نكرده ضديتى با جماعت نسوان داريم. بزرگى به خانم ها توصيه مى كند:
«قدر دوران شيرين نامزدى را بدانيد. مرد در اين دوره اگر ولش كنيد تمام روز را از قلب خود با شما سخن مى گويد. اما به ازدواج كه برسيد، از كبد و معده اش داد سخن خواهد داد. »
يك لطيفه اشتباهانه
در يكى از كافه هاى نيويورك، باربارا نفس زنان رسيد و نشست سر ميز مريلين و بعد از چند لحظه كه حالش جا آمد، گفت:« اگه بدونى چه بلايى سرم اومد! توى خيابون بيست و نهم با دوتا سياه گردن كلفت سينه به سينه شدم. يه نيگاهى بهم كردن كه زهره ام اب شد. قيافه عجيبى داشتند. چشماشون رو خون گرفته بود.
عين گوريل بودن فكر كردم ممكنه بپرن سرم و خام خام بخورنم. اين بود كه شروع كردم به دويدن، حالا ندو كى بدو...»
مريلين پريد وسط حرف: «خب، بالاخره گرفتى شون؟»