يكشنبه ۲۷ دى ۱۳۸۳ - ۵ ذيحجه ۱۴۲۵
Sun, Jan 16, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۰۳۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
بزرگان انديشه (۵۸)
فريدريش نيچه
فرار به آغوش اساطير
(بخش دوم) و پايانى
198174.jpg
حميد رضا فرزاد

طرد كلى: نيچه در قلم و انديشه خود گرايش شگفتى به طرد و تخئطه كلى دارد. از باب نمونه كافى است به يكى از آثار وى كه با ترجمه خوب داريوش آشورى به فارسى منتشر شده است ولو به كوتاهى نظر كرد، به كتاب فراسوى نيك و بد: در ابتداى اين كتاب نيچه با لحنى برانگيزاننده و غافل گير كننده مى گويد:«اگر حقيقت زن باشد چه خواهد شد؟ آيا اين ظن نخواهد رفت كه فيلسوفان همگى تا بدانجا كه اهل جزميت بوده اند، در كار زنان سخت خام بوده اند؟ آن جدى بودن هولناك ، آن پيله كردن ناهنجار كه بنا به عادت، تاكنون بدان شيوه به سراغ حقيقت رفته اند مگر وسايلى ناشيانه و ناجور براى نرم كردن دل يك زن نبوده است؟ »برخى تعابير ديگر او چنين است:« تمامى جزم پردازيها در فلسفه... چيزى نبوده اند مگر كودك منشى و نوآموختگى عاليجنابانه» باز مى نويسد:«بيشترين انديشه هاى آگاهانه يك فيلسوف را غرايز او نهانى هدايت مى كنندو به راههاى معين مى كشانند. »و نيز هر فلسفه بزرگ تاكنون چه بوده است: «چيزى نبوده است جز اعترافات شخصى مؤلفش و نوعى خاطره نويسى ناخواسته و نادانسته. »نيچه به« فيزيولوژيستها »هم پند مى دهد و پس از سخن گفتن درباره«خرافات منطقيان» دوباره به نزد فيلسوفان بازمى گردد و بعد به سراغ« تمامى روانشناسى »مى رود. اما جايى هست كه به انسانهاى برگزيده مى پردازد:« هر انسان برگزيده بنا به غريزه خويش، در پى دژ و نهانگاه خويش است يعنى جايى كه در آن از شر توده و بسياران و اكثريت نجات يافته باشد، جايى كه در مقام استثنا «انسان» به قاعده را فراموش تواند كرد مگر در يك مورد، يعنى هنگامى كه در مقام دانش پژوه، به معناى بزرگ و عالى كلمه، غريزه اى نيرومندتر يكراست او را به سوى اين «قاعده» براند. هر آن كس كه در نشست و برخاست با مردمان، گهگاه با همه رنگهاى درماندگى و كلافگى و تهوع و دلزدگى و ترحم و افسردگى و تنهايى رنگ به رنگ نشود، بى گمان انسانى با ذوقى والا نيست. اما اگر او همه اين گرانى و ناخوشايندى را به خواست خويش بر خويشتن هموار نكند و همواره از آن دورى گزيند و خاموش و مغرور در دژ خويش پنهان بماند بى گمان براى دانش ساخته نشده است و سرنوشتش اين نيست... »(فراسوى نيك و بد‎/ ۶۲)
گزين گويه ها: نيچه گزين گويه هاى بسيار دارد كه چند نمونه آن بدين شرح است: ۱ـ « دانش به خاطر دانش »اين است آخرين دامى كه اخلاق مى نهد: و بار ديگر آدمى سراپا در دامش مى افتد، ۲ـ كسى كه راه رسيدن به آرمان خويش را نمى داند، سبك سرانه و لاابالى تر از كسى زندگى مى كند كه آرمانى ندارد، ۳ ـ پايين تنه دليلى است براى آنكه چرا انسان خود را به آسانى خدا نمى انگارد، ۴ ـ فكر خودكشى آرام بخشى قوى است: با آنچه شبهاى بد را كه به خوبى مى توان گذراند، ۵ ـ آدمى همين كه شناختهاى خود را با ديگران در ميان مى گذارد ديگر آنها را چندان دوست نمى دارد، ۶ ـ مسيحيت اروس ( خداى عشق يونانى) را زهر نوشاند اما او نمرد بلكه به مرتبه رذيلت فرو افتاد. تفسير نيچه: نيچه مورد شرح و تفسيرهاى مختلف قرار گرفته است. يكى از متفكران كاتوليك به نام لئوالدرز درباره او چنين مى نويسد: فهم و تفسير آراى نيچه كار دشوارى است، دشوارتر از آراى ديگر فلاسفه معاصر. علتش هم در طبيعت خاص افكار و نوشته هاى اوست. مقيد بودن به ظاهر نوشته هاى نيچه، احتمالاً غفلت از اين واقعيت را در پى خواهد داشت كه او شاعر و پيام آورى است كه مسائل را به نحوى بديع و بى سابقه مطرح مى كند. نسبت دادن صفاتى نظير ملحد، نيست انگار (nihilist) يا پرومتئوسى جديد به نيچه كارى يكجانبه است. به ديد نيچه زمان آن فرا رسيده كه اعتقاد به خدا كنار گذاشته شود. مرگ خدا، شروع دوران جديدى در تاريخ خواهد بود. ريشه هاى اين ديدگاه را بايد در روح زمانه پيدا كرد يعنى در آگاهى روزافزون از استقلال و خودسالارى انسان، مادى گرايى جديد و نظريه تكامل. خردستيزى نيچه نيز سهمى در انكار مسيحيت در نزد او دارد. به زعم نيچه خدا به تصور درنمى آيد. اگر ديدگان خدا نظاره گر ما بود ديگر نمى توانستيم با استقلال و به دور از آشوب و مزاحمت زندگى كنيم. نيچه نيز همچون شوپنهاور اعتقاد داشت كه زندگى انسان بى خدا و غيرالهى (ungottlichkeit) است و هيچ معنايى ندارد.
نيچه تقريباً هميشه از خدا به عنوان يك برساخته انسانى، يك دروغ، يكى از خطاهاى انسان و فرافكنى كه معلول ترس است سخن مى گويد. نيچه مى گويد انسان به هر قيمتى بايد به زمين وفادار بماند. آنچه انسان به عنوان خدا محترم ومقدس شمرده است در واقع امرى زيانبار است. تصور خدا بزرگترين مانع بر سر راه وجود بى قيد و بند انسان و اعلام جنگ عليه زندگى است.
به عقيده نيچه ديونوسيوس (Dionysius: در دين يونان، خداى بارورى و شراب و شور مستى) كه جويبار زندگى و نيروى حياتى است بايد جاى تأثير معتدل كننده مسيحيت علم و تكنولوژى را بگيرد. مسيحيت بدن را واپس زده و غرايز و اميال آن و حتى به كارگيرى قواى ذهن را سركوب كرده است.
نيچه كه ذهنش سخت مشغول تصور خدا بود در پى يافتن جانشينى برآمد. بازگشت ابدى يا جاودانه و ابر انسان اين شكل والاتر وجود انسانى بايد جانشين خدا شود. نيچه خود را ملحد و حتى معاند با خداباورى (anti-theist) مى دانست. هر چند در عمق جان خود اشتياقى وافر به پرستش دينى احساس مى كرد. الدرز در ادامه مى نويسد به عقيده نيچه پس از كنار نهادن خدا و مسيحيت، دورانى با امكانات نو در برابر انسان گشوده مى شود. انسان جاى خدا را مى گيرد و ارزشهاى خاص خود را مى آفريند. با اين همه، نيچه چندان تيزبين بود كه پيامدهاى عظيم انكار وجود خدا را پيش بينى كند:« عالم از گرمى و نور عارى مى گردد، زمين به صورت سياره اى سرگردان و بى هدف درمى آيد، انسان سرگشته مى شود و ظلمت و تيرگى فضاى نامتناهى را پر مى كند. انسان اينك كه خدا را «كشته» ، از گذشته خويش به كلى گسسته است، به دنبال مرگ خدا، ارزشهاى اخلاقى اى كه تاكنون مورد پذيرش بود فرو مى ريزد. ديگر هيچ قانون عام اخلاقى وجود ندارد.» الدرز مى افزايد:« حتى اگر پاره اى تفاسير و بهره گيرى ها از آثار نيچه از آنچه خود او در نظر داشت فراتر رفته باشد، باز نادرست خواهد بود كه او را يكى از ويرانگرترين نيروها در تاريخ انسان غربى محسوب نكنيم. نيچه را با وجود دستاوردهايش در مقام يك نويسنده و مشاهده گر موشكاف روان انسان و حتى با وجود قريحه پيامبرانه اش بايد ملحدى شمرد كه آثارش بر سرنوشت معنوى انسان غربى تأثير بسيار عظيم داشته است. »
نيچه نازى نبود: نيچه پس از خود قريب نيم قرن تأثيرگذار بود. بريان مگى مورخ مشهور فلسفه در اين باره مى نويسد: موسولينى بنيادگذار فاشيسم، آثار نيچه را بسيار مى خواند: هيتلر مجموعه اى از آثار نيچه را در ملاقات تاريخى شان در برنر در سال ۱۹۳۸ به موسولينى اهدا كرد. خود نازيها در تبليغاتشان به كرات از اصطلاحات و تعابير نيچه از قبيل ابرانسان (يا ابرمرد) و اراده معطوف به قدرت استفاده مى كردند. هم فاشيست ها و هم مخالفانشان او را نماينده فلسفه فاشيست مى انگاشتند و اين طى چند نسل در برداشت هايى كه از فلسفه نيچه مى شد اثر منفى گذاشت.
اما نيچه ناسيوناليسم يا مليت پرستى آلمانى و يهود ستيزى را به باد استهزاء مى گرفت و گرچه خودش آلمانى بود پيوسته تعميم هاى خشنى در مورد آلمانها انجام مى داد، از جمله اين تعميم: آلمانى ها به اين سر واقف اند كه چگونه به دور از درايت و معرفت و احساس، ملال آور باشند. به علاوه مردم آلمان را به خاطر يهودستيزى شان ملامت مى كرد و خودش را رهاى از يهودستيزى مى شمرد. آيا مى توان باور كرد كسى كه با قلم و زبان تند و آتشين خود به انتقادهاى بنيادين از فلسفه و فرهنگ و مليت پرستى هاى عصر خويش مى پردازد انديشه اش مؤيد اعمال و آرمانهاى نازيها و فاشيست ها باشد اما به هر روى انديشه هايش ولو در ظاهر اين استعداد را داشته است كه سخت مورد سوء فهم يا سوء استفاده قرار گيرد.
تأثير بر هنرها: نيچه در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم تأثير گسترده اى بر هنرمندان خلاق و مبتكر داشته است. نمايشنامه نويسان مشهورى چون اگوست استريندبرى و لوئيجى پيراندلو به طور قابل ملاحظه اى زير تأثير او قرار گرفتند. برنارد شاو نيز از اين تأثير دورنماند و حتى يكى از نمايشنامه هايش انسان و ابرانسان (۱۹۰۵) نام داشت. برنارد شاو برآن بود كه كل فكر و فلسفه نيچه در سه سطرى كه شكسپير در دهان ريچارد سوم گذاشت بيان شده است:«وجدان چيزى نيست مگر واژه اى كه انسانهاى جبون و بزدل براى بيمناك نگاه داشتن انسانهاى قوى ساخته اند. بازوان نيرومندمان وجدان ما و شمشيرهايمان قانون ما است! » شاعر پيشرو انگليس ويليام باتلر ييتس (yeats) (۱۹۳۹۱۸۶۵) پس از مطالعه آثار نيچه كه از ۱۹۰۲ آغاز شد در سير شعر گفتنش دچار تحول و تغيير جهت قابل ملاحظه اى شد. در ميان شاعران آلمانى هم مى توان از راينه ماريا ريلكه و استفان گئورگه نام برد و از ميان رمان نويسان از توماس مان و هرمان هسه. در ميان نويسندگان فرانسوى كه از نيچه تأثير پذيرفته هم مى توان از آندره ژيد، آندره مالرو، آلبر كامو و ژان پل سارتر نام برد. شايد بتوان گفت نيچه پس از كارل ماركس اگر بتوان اصولاً او را فيلسوف خواند بيش از هر فيلسوف ديگرى بر نويسندگان اروپايى تأثير داشته است. تأثير نيچه حتى به قلمرو موسيقى هم رسيد و از باب نمونه ريشارد اشتراوس سمفونى اى براساس كتاب چنين گفت زرتشت نيچه ساخت. از اين رو مى توان گفت نيچه در فرهنگ اروپا در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم تأثير بسيار داشته است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |