يكشنبه ۲۷ دى ۱۳۸۳ - ۵ ذيحجه ۱۴۲۵
Sun, Jan 16, 2005
چشم انداز
۳۰۳۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
شكنجه ديگران
نويسنده: سوزان سونتاگ مترجم: هوتن تابا
198297.jpg
۲۳ مه  ۲۰۰۴  
گزارش سوزان سونتاگ از ماجراى زندان ابوغريب در عراق، آخرين متن حاكى از مشاهدات و ارزيابى او از يك پديده انتقادآميز دنياى معاصر است.
۱ـ مدت مديدى است ـ دست كم شش دهه ـ كه عكاس ها اين موضوع را كه در مورد درگيرى ها چگونه قضاوت مى شود و چگونه به ياد سپرده مى شوند، به كنارى نهاده اند. موزه خاطرات غرب اكنون بيشتر يك موزة بصرى صرف است. عكس داراى قدرتى بى چون و چرا براى ثبت حوادث در خاطرات ما است، و اكنون به احتمال بسيار زياد چيزى كه مردم سراسر جهان در ارتباط با جنگى كه ايالات متحده در عراق سال گذشته به راه انداخت به ياد خواهند داشت عكس هاى مربوط به شكنجه در يكى از بدنام ترين زندان هاى صدام حسين، يعنى «ابوغريب» (Ghraib) خواهد بود.
دولت بوش و مدافعانش در صدد بر آمده اند جلوى يك فاجعه در روابط عمومى را بگيرند (منظور از فاجعه در روابط عمومى انتشار عكس هاى مربوط به شكنجه است) به جاى اينكه بخواهند جنايات پيچيدة مربوط به رهبرى و خط مشى را كه بواسطه آن عكس ها برملا شد، بگيرند. اول از همه واقعيت موجود در خود عكس ها را به زير سؤال بردند. نخستين واكنش دولت اين بود كه اعلام كرد از ديدن آن عكس ها دچار شوك و چندش شده؛ چنانكه گويى ايراد يا اشتباه از انتشار تصاوير بوده و نه آنچه در آن تصاوير نشان داده شده. دولت بوش از به كار بردن كلمة «شكنجه» نيز خوددارى كرد. نهايت اعتراف دولت اين بود كه سرباز هاى عراقى احتمالاً مورد «بدرفتارى» و «تحقير» قرار گرفته اند. دونالد رامسفلد، وزير دفاع در يك مصاحبه مطبوعاتى گفت: «به نظر من اتهاماتى كه تاكنون وارد شده اسمش «بدرفتارى»است و بدرفتارى در واقع با شكنجه فرق مى كند. بنابراين براى اين قضيه از كلمه شكنجه استفاده نخواهم كرد.»
كلمات اصلاح مى كنند، كلمات مى افزايند، كلمات مى كاهند. اجتناب توان فرسا از به كار بردن كلمة «نسل كشى» در حالى كه حدود ۸۰۰‎/۰۰۰ «توتسى» ۱۰ سال پيش در روآندا در طول فقط چند هفته توسط همسايگان «هوتو» قتل عام شدند، نشان داد دولت آمريكا قصد انجام هيچ كارى را ندارد. خوددارى از گذاشتن اسم واقعى «شكنجه» براى آنچه در ابوغريب (و در قسمت هاى ديگر عراق و افغانستان و خليج گوآنتانامو رخ داد) به همان اندازه شنيع است كه خوددارى از گذاشتن اسم واقعى «نسل كشى» براى نسل كشى در روآندا. در اينجا تعريفى از كلمة شكنجه در كنوانسيونى كه ايالات متحده يكى از امضاءكنندگانش است آورده مى شود: «هر نوع عملى كه بواسطه آن شخص عامدانه دچار درد و رنج شديد بدنى يا روانى شود و هدف از آن كسب اطلاعات از او يا شخص ثالث باشد.» معاهدة ۱۹۸۴ كه اين تعريف در آن آمده، در ادامه تصريح مى كند: «هيچ گونه شرايط استثنايى از قبيل جنگ، يا خطر جنگ، عدم ثبات اوضاع سياسى داخلى، يا هرگونه شرايط اضطرارى عمومى ديگر نمى تواند توجيهى براى شكنجه باشد.» در تمامى معاهدات ضد شكنجه آمده كه شكنجه به قصد تحقير قربانى انجام مى گيرد، مثلاً لخت نگه داشتن زندانى ها در سلول ها و كريدور هاى زندان.
عليرغم تمام اعمالى كه اين دولت براى كاستن از آسيب هاى ناشى از برملاسازى هاى رو به گسترش مربوط به شكنجه زندانى ها در ابوغريب و جا هاى ديگر انجام دهد (محاكمه نظامى، اخراج، استعفاى شخصيت هاى نظامى برجسته و مقامات مسؤول دولتى، و پرداخت غرامت هاى قابل توجه به قربانيان) احتمالاً به كار بردن كلمه «شكنجه» همچنان ممنوع خواهد بود. اعتراف به اينكه آمريكايى ها سرباز هاى خودشان را نيز شكنجه مى كنند در تضاد با تمام چيز هايى است كه اين دولت در مورد فضيلت اهداف و بر حق بودن خط مشى يك طرفه آمريكا در صحنه جهانى براى باور عموم مطرح مى كند.
حتى هنگامى كه رئيس جمهور سرانجام به دليل عميق شدن خسارت به وجهه و اعتبار آمريكا در سرتاسر جهان، مجبور شد از كلمه «متأسفم» استفاده كند، باز به نظر مى رسيد كه ابراز ندامت دولت بوش بيشتر به دليل نگرانى بابت خسارتى بود كه به ادعاى آمريكا در زمينه برترى اخلاقى اش وارد آمده بود. بله، پرزيدنت بوش در روز ۶ مه در واشنگتن در حالى كه در كنار سلطان عبدالله دوم از كشور اردن ايستاده بود، گفت: «بابت تحقيرى كه سرباز هاى عراقى و خانواده هايشان متحمل شدند» متأسف است، ولى در ادامه افزود كه «به همان اندازه نيز متأسف است كه مردم با ديدن اين تصاوير، در مورد ماهيت واقعى آمريكا دچار اشتباه مى شوند.»
از نظر آنهايى كه براى جنگ عراق اين توجيه را مطرح مى كنند كه اين جنگ توانست بالاخره يكى از ديكتاتور هاى اهريمنى دوران مدرن را سرنگون كند، خلاصه كردن تلاش هاى آمريكا در اين عكس ها «غير منصفانه» است. هر جنگى، و هر گونه اشغال كردن سرزمين ديگران، ناگزير فرشينه اى از اعمال است. چه چيزى باعث مى شود بعضى از اعمال به نمايانگر يك سرى مسائل ديگر باشند ولى بعضى از اعمال نه؟ مسأله اين نيست كه اين شكنجه ها را يك سرى از افراد (يعنى نه هر كسى) انجام داده اند، بلكه مسأله اين است كه اين شكنجه ها برنامه ريزى شده و نظام مند بوده. مجوزش صادر شده بوده. چشم پوشى شده بوده. مسلم است كه هر كارى را بالاخره يك فرد انجام مى دهد. مسأله اين نيست كه اكثريت يا اقليت آمريكايى ها چنين اعمالى را انجام مى دهند، مسأله اين است كه مجوز چنين اعمالى از سوى يك دولت و يك سلسله مراتب دولتى صادر شده است.
۲ـ از اين منظر، اين عكس ها نمايانگر خود ما هستند. به اين معنا كه اين عكس ها نمايانگر فساد هاى اساسى ناشى از هر گونه اشغال نيرو هاى خارجى است از جمله سياست هاى متمايز دولت بوش. بلژيكى ها در كنگو، فرانسوى ها در الجزيره بومى هاى مورد تنفر و نافرمان را تحت شكنجه و تحقير جنسى قرار مى دادند. به اين فساد كلى اضافه كنيد عدم آمادگى تقريباً كامل و مرموز حاكمان آمريكايى عراق براى مديريت واقعيت هاى پيچيده عراق بعد از «آزاد سازى» آن. و باز به همه اينها اضافه كنيد دكترين فراگير و متمايز دولت بوش را مبنى بر اينكه ايالات متحده يك جنگ بى پايان را شروع كرده و اينكه اسيران اين جنگ، طبق تصميم رئيس جمهور، «رزمندگان غير قانونى» محسوب مى شوند (سياستى كه توسط دونالد رامسفلد از ژانويه ۲۰۰۲ براى زندانى هاى طالبان و القاعده به اجرا گذاشته شد) و بنابراين، طبق گفته رامسفلد، اين رزمندگان» به لحاظ فنى در كنوانسيون ژنو هيچ حقى ندارند»، و از اينجاست كه يك دستورالعمل تمام و كمال براى وحشيگرى و سبعيت و جنايت عليه هزاران زندانى در اختيار خواهيد داشت؛ هزاران زندانى اى كه كه بدون دسترسى به وكيل در زندان هاى تحت كنترل آمريكايى ها كه از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ داير شد، به سر مى برند.
پس بنابراين آيا مسأله اصلى خود عكس ها نيستند بلكه مساله اين است كه اين عكس ها بر ملأ مى كنند بر سر «مظنون» هايى كه در بازداشت آمريكايى ها به سر مى برند، چه آمده؟ نه: وحشت ناشى از آنچه در اين عكس ها نشان داده مى شود قابل جدا كردن از وحشتى كه خود عكس ها به همراه دارند نيست: مجرمان شكنجه گرى كه در كنار اسير هاى بى دفاع خود با شادى و غرور ژست گرفته اند. سرباز هاى آلمانى در جنگ جهانى دوم از فجايع و سبعيت هاى خود در لهستان و روسيه عكس مى گرفتند ولى خيلى كم بود تعداد عكس هايى كه آن جلاد ها بخواهند در كنار قربانيان خود ژست بگيرند. اگر مورد قابل مقايسه اى با عكس هاى ابوغريب وجود داشته باشد بايد به بعضى عكس هاى مربوط به قربانيان سياه پوست لينچ شده (خره كش شده) اشاره كرد كه در فاصله سال هاى ۱۸۸۰ تا ۱۹۳۰ گرفته شد؛ اين عكس ها آمريكايى ها را در حال خنديدن نشان مى دهند در حالى كه بالاى سرشان جسد مثله شده يك مرد يا زن سياه پوست كه از درخت دار زده شده، ديده مى شود. آن عكس هاى مربوط به خره كش كردن سياه پوستان يادگار عملى دسته جمعى بودند كه اجراكنندگانش آن را كاملاً قابل توجيه مى دانستند. عكس هاى مربوط به ابو غريب نيز همين وضع را دارند.
عكس هاى خره كش كردن سياه پوستان در عالم عكاسى براى كسب افتخار بود؛ آن عكس ها را يك عكاس به قصد جمع آورى، نگهدارى در آلبوم و به تماشا گذاشتن گرفته بود. ولى عكس هايى كه توسط سربازان آمريكايى در ابوغريب گرفته شده در كاركرد عكس يك تغيير ايجاد كرده؛ هدف از گرفتن اين عكس ها نه نگهدارى بلكه فرستادن پيام بوده. داشتن يك دوربين ديجيتالى در بين سربازان آمريكايى امرى عادى است. در حالى كه يك زمانى عكاسى در سيطره عكاسان خبرنگار بود، حال سرباز ها خودشان همگى عكاس اند. آنها از جنگ، از شوخى هاى شان، از هر آنچه برايشان تماشايى است، از سبعيت شان عكس مى گيرند و عكس ها را بين خودشان معاوضه مى كنند و يا از طريق اى-ميل به سرتاسر جهان مى فرستند.
امرى عادى است كه آدم ها خودشان از زندگى خودشان فيلم بگيرند، و اين قضيه هر روز هر چه بيشتر در بين مردم گسترش مى يابد. دست كم يا مخصوصاً در آمريكا، ايده آل «اندى وارهول» براى فيلمبردارى از حوادث واقعى زندگى زندگى، تدوين نشده پس چرا فيلمى كه از آن برداشته شده تدوين شود؟ براى بسيارى از صاحبان «هندى-كم» امرى عادى شده؛ هر كدام از آنها به شيوه خود از واقعيت فيلمبردارى مى كنند. در اين فيلم ها فردى را مى بينيد كه صبح از خواب بر مى خيزد، خميازه مى كشد، به خودش كش و قوس مى دهد، دندان هايش را مسواك مى زند، صبحانه آماده مى كند، بچه ها را به مدرسه مى برد. مردم تمام جنبه هاى زندگى شان را ثبت مى كنند، در فايل هاى كامپيوتر ى ذخيره مى كنند و فايل ها را با اى- ميل اين ور و آن ور مى فرستند.
۳ـ زندگى مثل اين است كه از آدم عكس بگيرند، اينكه آدم زندگى خود را به ثبت برساند، و بنابراين در حين اينكه به زندگى خود ادامه مى دهد به طور واضح در مقابل توجه بى وقفه دوربين باشد. ولى زندگى مثل ژست گرفتن در برابر دوربين نيز هست. هر گونه حركت و عملى به معناى شريك شدن در مجموعه اى از حركات و اعمال است كه به عنوان تصوير ثبت شده اند. خشنودى و رضايت بابت شكنجه كردن قربانيان بى دفاع و بسته شده و برهنه فقط بخشى از ماجرا است. خشنودى عميق از اينكه از شخص شكنجه گر عكس گرفته شود، عكسى كه شخص (مثل دوران قديم) به دوربين زل نمى زند بلكه با خوشحالى لبخند مى زند. حوادث تا حدودى طورى طراحى شده اند كه از آنها عكس گرفته شود. لبخند، لبخندى براى دوربين است. اگر بعد از اينكه آن مردان برهنه را به شكل كپه اى از آدم روى هم قرار دادند عكس از آنها گرفته نمى شد، انگار چيزى گم شده بود.
آدم وقتى به اين عكس ها نگاه مى كند از خود مى پرسد، چگونه كسى مى تواند به رنج و تحقير يك انسان ديگر بخندد؟ و وقتى اين را از خودت مى پرسى احساس ساده لوحى مى كنى چون جواب، خيلى واضح و مبرهن، اين است كه، مردم با ديگران اينگونه رفتار مى كنند. آنها اين اعمال را مرتكب مى شوند چون ديگران آنها را به اين اعتقاد رسانده اند كه افراد مورد شكنجه به نژاد يا مذهبى پست تر تعلق دارند. معناى اين عكس ها فقط اين نيست كه چنين شكنجه هايى انجام شده، بلكه اين نكته نيز هست كه آن شكنجه گران ظاهراً در انجام آنچه در تصاوير ديده مى شود، اشتباهى نمى ديده اند.
ولى وحشتناك تر و اسفناك تر از همه اينها، با توجه به اينكه هدف از گرفتن اين عكس ها انتشار آنها در سطح دنيا بود و اينكه به اين ترتيب بسيارى از مردم آنها را ببينند، جنبه شوخى و تفريحى آنها است. و، زهى تاسف، كه اين جنبه شوخى و تفريح بر خلاف آنچه پرزيدنت بوش دارد به جهانيان مى گويد هر چه بيشتر و بيشتر دارد جزو «ماهيت واقعى آمريكا» مى شود. گفتن اينكه خشونت «دقيقاً» تا چه اندازه در زندگى آمريكايى ها حضور روزافزونى دارد كار سختى است ولى گواه اين مسأله در هر جايى ديده مى شود؛ اولين مثال هم در اين زمينه همين بازى هاى كامپيوترى پر از كشت و كشتار است كه جزو سرگرمى اصلى پسر ها است؛ آيا امكان ندارد بزودى شاهد عرضة يك بازى كامپيوترى با عنوان «بازجويى از تروريست ها» باشيم؟ خشونت در بين گروه جوانان شايع شده؛ خشونت در بين آنها به قصد شاد شدن انجام مى شود. البته آمار جنايات خشن پايين آمده، ولى لذت و خوشى سهل الوصول ناشى از خشونت ظاهراً افزايش پيدا كرده است. با توجه به زجر و عذابى كه بر بسيارى از دانش آموزان تازه وارد در بسيارى از دبيرستان هاى حومة شهر هاى آمريكا اعمال مى شود، و نيز خشونت فيزيكى و تحقير جنسى در «انجمن هاى اخوت» دانشكده ها و در تيم هاى ورزشى، بايد گفت كه آمريكا به كشورى تبديل شده كه در آن خيالپردازى ها و ارتكاب خشونت، سرگرمى و تفريح خوبى محسوب مى شود.
آنچه سابقاً به عنوان پورنوگرافى (به معناى عملى كردن افراطى ترين آرزو هاى سادو-مازوخيستى) مورد تفكيك قرار مى گرفت (مثلاً آخرين فيلم پازولينى با عنوان «سالو» (۱۹۷۵) كه تقريباً غير قابل تماشا كردن و درباره شكنجه در پناهگاه هاى فاشيست ها در شمال ايتاليا در پايان دورة موسولينى بود) اكنون توسط بعضى ها تحت عنوان «بازى شادى آور» يا «برون فكنى عاطفى» دارد به مساله اى عادى تبديل مى شود. يك شنونده با برنامه راديويى «راش ليمبو» تماس گرفت و به او و ميليون ها شنونده آمريكايى اين برنامه گفت: «كپه كردن مردان برهنه مشابه شوخى اى است كه در انجمن هاى اخوت دانشكده هاى آمريكا انجام مى شود.» آدم در اين هنگام از خود مى پرسد آيا اين شنونده عكس هاى ابوغريب را ديده بوده؟ مهم نيست كه ديده بوده يا نه. مشاهده اين مسأله يا شايد هم تخيل كردن آن ؟ مسأله اصلى بود. آنچه احتمالاً به شنوندگان آمريكايى شوك وارد كرد واكنش «ليمبو» ، مجرى اين برنامه، بود. او با هيجان و صداى بلند گفت: «دقيقاً! دقيقاً اين همان چيزى است كه من در ذهن داشتم. كار آنها با شوخى «جمجمه و استخوان» هيچ فرقى ندارد. ما با اين شوخى زندگى ديگران را داريم نابود مى كنيم، تلاش هاى نظامى مان را داريم از بين مى بريم، و بعدش بايد حال آنها را جا بياوريم چون حسابى خوش گذراندند.» منظور از «آنها» سربازان آمريكايى، يا همان شكنجه گران است. ليمبو همچنان ادامه داد: «مى دانيد، اين آدم ها هر روز هدف شليك گلوله قرار دارند. منظورم همين آدم هايى است كه دارند خوش مى گذرانند. آيا تا حالا عبارت «رها سازى عاطفى» به گوش تان خورده؟»
شوك و وحشت، قول نيروى نظامى ما به عراقى ها بود. و شوك و وحشت چيزى است كه اين عكس ها به جهانيان نشان مى دهند؛ رفتارى جنايتكارانه كه در تضاد آشكار با كنوانسيون هاى بين المللى حقوق بشر است. سرباز هاى آمريكايى اكنون درحالى كه انگشت شصت خود را به نشان موفقيت بالا برده اند در كنار فجايع و سبعيت هايى كه مرتكب شده اند ژست مى گيرند، و عكس ها را براى دوستان خود مى فرستند. يك زمانى شخص براى آشكار نشدن جنبه هاى پنهان زندگى خصوصى اش حاضر به انجام هر كارى بود حالا با هياهو، شخص را به يك برنامه تلويزيونى دعوت مى كنند تا زندگى خصوصى خود را آشكار كند. آنچه توسط اين عكس ها آشكار مى شود همان اندازه كه نشان دهنده تحسين وحشيگرى و قساوت است (قساوتى كه بابت آن عذرخواهى نشده) نشان دهنده «فرهنگ بى شرمى» نيز هست.
۴ـ اينكه رئيس جمهور و وزير دفاع از عذر خواهى يا حرفه «چندش آور» سخن به ميان آورند و اين پاسخى كافى محسوب شود، به لحاظ تاريخى و اخلاقى انگار به آدم توهين شده. شكنجه زندانيان يك نابهنجارى نيست. اين مسأله پيامد مستقيم دكترين «يا با ما يا عليه ما» در صحنة كش مكش هاى جهانى است؛ دكترينى كه دولت بوش خواسته است بوسيله آن ديدگاه جهانيان نسبت به ايالات متحده را به طور راديكال تغيير دهد و بسيارى از نهاد هاى داخلى را دگرگون كند. دولت بوش كشور را در وضعيت «دكترين شبه مذهبى جنگ» قرار داده، جنگى بى پايان؛ چرا كه «جنگ با تروريسم» چيزى كمتر از آن نيست. از «جنگ بى پايان» براى توجيه «حبس بى پايان» استفاده مى شود. آنهايى كه در امپراتوريِ جزاييِ فراقانونيِ آمريكا حبس شده اند «بازداشت شدگان» ناميده مى شوند؛ كلمه «زندانى» ، كه تازگى ها به كلمه اى مهجور تبديل شده، ممكن است اين معناى تلويحى را داشته باشد كه يك فرد زندانى از حقوق مطرح شده در قوانين بين المللى و قوانين تمام كشور هاى متمدن برخوردار است. اين «جنگ بى پايان جهانى عليه تروريسم» كه بواسطه آن و به دستور پنتاگون به افغانستان حمله شد و آن حماقت بى برنده در عراق راه انداخته شد ناگزير به اين مى انجامد كه هر كسى كه از ديد دولت بوش يك تروريست محتمل است، از انسانيت تهى شود؛ و اين تعريفى است كه مورد بحث قرار نمى گيرد و معمولاً در خفا مطرح مى شود.
اتهاماتى كه عليه اكثر افراد زندانى در عراق و افغانستان مطرح شده بى پايه و اساس است؛ «صليب سرخ» گزارش مى دهد كه ۷۰ تا ۹۰ درصد افراد زندانى شده هيچ جرمى مرتكب نشده اند جز اينكه به هنگام بازداشت گسترده «مظنونين» ، آنها به طور اشتباهى در جاى نامربوط بوده اند؛ «مظنون» بودن توجيه اصلى براى «بازجويى» است. بازجويى در مورد چه چيزى؟ در مورد هر چيزى. هر چيزى كه شخص بازداشت شده ممكن است بداند. اگر بازجويى موجب بازداشت نامحدود زندانيان است، پس اعمال فشار فيزيكى، تحقير و شكنجه، اجتناب ناپذير مى شود.
به ياد داشته باشيد كه منظور ما در اينجا از آن موارد بسيار نادر نيست كه يك بمب ساعتى در آستانه انفجار باشد و اين قضيه شكنجه كردن زندانيانى را كه در مورد آن بمب اطلاعاتى دارند توجيه كند. كارى كه آمريكايى ها دارند انجام مى دهند كسب اطلاعات به صورت كلى يا نا مشخص در كشور هايى است كه در موردشان هيچ چيز نمى دانند و مجوز آن هم از سوى مقامات نظامى و غير نظامى صادر شده تا به اين ترتيب اطلاعات بيشترى در مورد امپراتورى سايه وار اشرار كه آمريكايى ها تقريباً هيچ چيز در موردشان نمى دانند به دست آيد، و در چنين شرايطى هر گونه كسب اطلاعات مفيد خواهد بود. بازجويى كه از طريق آن هيچگونه اطلاعاتى به دست نيايد (اطلاعات به هر معنايى) در واقع شكست محسوب مى شود. «نرم كردن» زندانيان، وارد آوردن استرس به آنها اينها همگى توجيهى براى آماده كردن زندانيان جهت صحبت كردن است و حسن تعبيرى براى اعمال وحشيانه در زندان هاى آمريكا كه تروريست هاى مظنون در آنها حبس اند. همانطور كه «ايوان فردريك» در خاطرات خود آورد، فرد زندانى مى تواند از شدت استرس و فشار وارد آمده جان خود را از دست بدهد. عكس مردى كه در يك كيسه جسد قرار داشت و روى سينه اش يخ بود مى تواند همان كسى باشد كه فردريك توصيف كرده.
اين عكس ها محو نخواهند شد. اين ماهيت دنياى ديجيتالى اى است كه ما در آن به سر مى بريم. در واقع انگار به اين عكس ها نياز بوده تا به اين طريق رهبران ما به يك سرى از مشكلات اعتراف كنند. بالاخره هر چه باشد، نتايج گزارش هاى «صليب سرخ» و ساير گزارش ها از سوى خبرنگاران، و اعتراضات سازمان هاى مدافع حقوق بشر درباره مجازات فجيع «بازداشت شدگان» و «تروريست هاى مظنون» در زندان هاى تحت كنترل نظاميان آمريكايى (ابتدا در افغانستان و بعد در عراق) بيش از يك سال است كه دارد منتشر مى شود. بعيد است كه پرزيدنت بوش يا معاون رئيس جمهور ديك چِنى يا كونداليزا رايس يا رامسفلد چنين گزارش هايى را خوانده باشند. ظاهراً بواسطه اين عكس ها توجه  آنها به موضوع جلب شده، مخصوصاً وقتى معلوم شد كه اين عكس ها را نمى توان پنهان كرد؛ همين عكس ها بودند كه باعث شدند تمام اين ماجرا براى بوش و همكارانش «واقعى» شود. تا آن موقع فقط كلمات بودند؛ كلمات در قرن ديجيتالى ما كه هر كسى خودش افكارش را نشر مى دهد راحت تر قابل پنهان كردن هستند، و نيز خيلى راحت تر فراموش مى شوند.
بنابراين عكس ها همچنان به سوى ما «حمله ور» خواهند شد. آيا مردم به اين عكس ها عادت خواهند كرد؟ بعضى از آمريكايى ها مى گويند كه به اندازه كافى اين عكس ها را ديده اند. ولى باقى دنيا به اندازه كافى نديده. جنگ بى پايان: سيل بى پايان عكس ها. آيا سردبيران اكنون بحث خواهند كرد كه نشان دادن عكس هاى بيشتر و يا نشان دادن آنها به شكل سانسور نشده «بى ذوقى» محسوب خواهد شد يا به طور ضمنى بيش از حد سياسى خواهد بود؟ منظور از «سياسى» اين است: معترض به پروژه امپرياليستى دولت بوش. چون بدون شك اين عكس ها، طبق گفته رامسفلد: «به اعتبار مردان و زنان شريف نيرو هاى مسلح كه با دليرى و مسؤوليت و به طور حرفه اى از آزادى ما در جهان دفاع مى كنند، آسيب خواهد زد.» همين آسيب (به اعتبار ما، به تصوير ما، به موفقيت ما به عنوان يگانه ابرقدرت جهان) چيزى است كه دولت بوش در درجه اول بابت آن متأسف است. اينكه چطور دفاع از «آزادى ما» ما يعنى ۵ درصد جمعيت جهان لازمه اش اين بوده كه سربازان آمريكايى به «سرتاسر جهان» اعزام شوند، موضوعى است كه از سوى مقامات منتخب ملت مورد بحث قرار نمى گيرد.
۵ـ ولى تمايز بين عكس و واقعيت براحتى مى تواند دود هوا شود. و اين اتفاقى است كه دولت بوش در آرزوى آن به سر مى برد. رامسفلد اعتراف كرد كه: «عكس ها و فيلم هاى ويديويى خيلى بيشتر از اينها ست و معلوم است كه اگر اينها در دسترس عموم قرار بگيرد اوضاع بد تر خواهد شد.» «بدتر» براى دولت و برنامه هايش، و نه براى قربانيان واقعى و بالقوه شكنجه.
رسانه هاى گروهى ممكن است دست به خودسانسورى بزنند ولى، همانگونه كه رامسفلد اعتراف كرد، سانسور كردن سرباز هاى خارج از كشور كار سختى است؛ اين سرباز ها ديگر مثل قديم ها براى خانواده هايشان نامه نمى نويسند، اگر نامه مى نوشتند سانسوركنندگان نظامى بخش هاى ناپذيرفتنى نامه سرباز ها را با جوهر سياه مى كردند. «ولى سرباز هاى امروزى مثل توريست ها عمل مى كنند؛ با دوربين هاى ديجيتال اين ور و آن ور مى روند، از اين عكس هاى باور نكردنى مى گيرند، و در كمال تعجب و بر خلاف قانون آنها را براى رسانه هاى گروهى مى فرستند. تلاش هاى دولت براى جلوگيرى از انتشار عكس ها در چندين حوزه همچنان ادامه دارد. هم اكنون پيگيرى عكس ها جنبه قانونى دارد پيدا مى كند.
ولى انگيزه اصلى از محدود كردن انتشار عكس ها دفاع از دولت و لاپوشانى كردن حكومت بى كفايت آمريكايى ها در عراق است؛ و تبليغ اين موضوع كه هدف از انتشار اين عكس ها تضعيف قدرت نظامى آمريكا و اهداف كنونى آن است. درست به همان گونه كه نشان دادن عكس هاى سربازان آمريكايى كشته شده در جريان حمله و اشغال عراق از نظر خيلى ها انتقاد تلويحى از جنگ بود، انتشار عكس هاى جديد و خراب كردن تصوير آمريكا نيز به طور روزافزونى از نظر خيلى ها يك عمل وطن فروشانه محسوب خواهد شد.
بالاخره هر چه باشد، ما در جنگ به سر مى بريم. جنگ بى پايان. و جنگ، جهنم است، جهنمى بسيار فراتر از انتظار آنهايى كه كشور ما را به اين جنگ فاسد كشاندند. اين عكس ها در تالار ديجيتالى آينه ها محو نخواهند شد. بله، به نظر مى رسد كه يك عكس هزار بار ارزشش بيشتر از كلمات است. و حتى اگر رهبران ما نخواهند اين عكس ها را نگاه كنند، هزاران هزار عكس و فيلم ويديويى بيشتر در دسترس خواهد بود. توقف ناپذير.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |