|
درباره ژانگ ئيموو سينماى رزمى درخشان و ويژه او
خنجرهاى پرنده
|
|
|
* منبع: امپاير * مترجم: وصال روحانى
ژانگ ئيمو فيلمساز برجسته چينى با چنان سرعت و اشتياقى مشغول ساختن فيلم هاى رزمى - ماجرايى است كه يك منتقد مى گويد در فيلم هاى اخير او شمشير ها و چاقو ها و نيزه ها به راحتى و تعدد و سبك و روال «فريزبى» هاى كشنده در حال حركت و پروازند و انگار كه اينها عادى ترين و متداول ترين امور هستند و بايد به زندگى در ميان اين تيرها و نيزه ها خو كرد. اما خود ئيمو مدعى است پرواز و تجربه تازه او در اين زمينه كه فيلم جالب «خانه خنجر هاى پرنده» را موجب شده و آن را ضميمه «قهرمانان» اثر قبلى او در اين ژانر كرده، سرشار از منطق و دليل است و يك حادثه جويى صرف و بى بنياد نيست. از آن جا كه ژانگ ئيمو طى دوران انقلاب فرهنگى چين بزرگ شد، ديدن فيلم هاى رزمى و اكشن و حتى خواندن مطالبى در خصوص كونگ فو و گرويدن به هر هنر رزمى - نمايشى در چين كمتر از جنايت نبود. اينها سبب شد او نتواند تا سال ۱۹۷۹ حتى يك فيلم از بروس لى ستاره ابدى آثار رزمى را ببيند و در آن تاريخ بيش از ۳ سال از مرگ اين «افسانه» هنگ كنگى مى گذشت و تا همين امروز هم ئيمو بيش از ۱۵ فيلم از اين ژانر را نديده است. ژانگ ئيمو كه اخيراً سفرى به هاليوود براى تبليغ پيرامون فيلم جديد رزمى اش (به نام «خانه خنجرهاى پرنده» ) و شروع نمايش آن در آمريكا داشت، گفت: «نه اين كه اين فيلم ها را دوست نداشته باشم. برعكس بسيار هم علاقه مند بودم. اما مشكل ما اين بود كه دوره رشد ما مصادف با انقلاب فرهنگى چين شده بود و حق نداشتيم اين آثار را كه به گونه اى نماد فرهنگ غربى محسوب مى شدند، ببينم. به اين ترتيب مجبور شدم تا زمان رفتنم به مدرسه عالى سينما صبر پيشه كنم و تازه در آن موقع بود كه كارهاى بروس لى و فيلم هاى مرتبط با هنرهاى رزمى و «ووزيا» را مشاهده كردم.» «قهرمان» فيلم اكشن - رزمى - تاريخى قبلى ژانگ ئيمو كه در دسامبر ۲۰۰۱ عرضه شد و تازه در اوايل سال جارى (ميلادى) در آمريكا به اكران درآمد، در اين كشور ۵۵ ميليون دلار و در سطح جهان ۱۶۷ ميليون دلار فروخت. حال ئيمو اميدوار است با فروش خانه خنجر هاى پرنده كه برهنرهاى موسوم به ووزيا مبتنى است از آن آمار به فروش بگذرد. هنر هاى ووزيا طى دهه ۱۹۲۰ در شانگهاى ريشه گرفتند و اگر بخواهيم فيلم هاى اين ژانر را توصيف كنيم، بايد متذكر شويم كه مثل آغشتن فيلم هاى رزمى به قصه هاى سنتى و افسانه هاى شمشير زنان «ابرانسان» است و قصه ها و ريتم كار از همان قبيل است كه سال ها طى انقلاب فرهنگى در چين ممنوع بودند. ژانگ طى زمستان سرد امسال مى گويد: «وقتى ۱۷ سال بيشتر نداشتم، من و دوستانم به طور پنهانى يك رمان كونگ فو را با اين انديشه و آگاهى مى خوانديم كه اگر گير بيفتيم، ما و خانواده مان تحت پيگرد قرار خواهيم گرفت. در نتيجه آن كتاب را از بند و پى جدا و به چند بخش تقسيم كرده بوديم و هر كدام به نوبت يك قسمت را مى خوانديم و آنها را دست به دست مى كرديم. هرچند اين قضيه باعث شد بعضى از ما قسمت هاى مختلف را پس و پيش بخوانيم!» با اين حال همه مى دانند كه عشق و دلمشغولى اول ژانگ ئيمو و هنرمندان «هم نسل» وى ساخت آثارى اجتماعى و فرهنگى بود و سينماى رزمى و اگر شمارى از جالب ترين فيلم هاى تاريخ سينماى چين با قلم و كارگردانى ئيمو در همين ژانر و سبك و روال سر بر آورند، به خاطر چنان رويكردى بود و «فانوس قرمز را بلند كن» (۱۹۹۱)، «ژودو» (۱۹۹۲) و «داستان كيو جو» ( ۱۹۹۳)از همان قبيل و پيامد آن هستند و حتى «زندگى» (۱۹۹۴) و «تخلف شانگهاى» (۱۹۹۵) نيز نشانه هاى بسط يافته اين رويكرد محسوب مى شوند. اين نسل اندك از فيلمسازان بيشتر مايل بودند فيلم هايى بسازند كه نشانگر اوضاع دشوار اجتماعى چين در سالهاى جارى و يا گذشته بسيار نزديك باشند و چه چيزى مهمتر از انقلاب مائوتسه تونگ و تأثير عظيم آن بر سرزمين پهناور چين؟ چن كايگه ديگر فيلمساز شاخص اين نسل بود و او و ئيمو را به درستى بانيان انقلاب در سينماى چين ناميده اند و وقتى ژانگ ئيمو با كارهايى كه نام شان آمد و همچنين بازگشت به خانه (۱۹۹۹) و «يك - دو» (۲۰۰۰) جوايز اصلى را در فستيوال هاى بزرگ كن و ونيز در برلين برد، شكى نماند كه به حد كمال در كارش رسيده است. اما به گفته ئيمو شرايط اينك در چين تغيير يافته و او و همفكرانش مى توانند براى اولين بار طى ۲۵ سال اخير به سمت و سويى متفاوت و جانب فيلم هاى ديگرى بروند و حرف تازه اى بزنند. «شرايط جامعه ما فرق كرده است. اقتصاد چين بهتر شده، مشاغل فزون ترى سر بر آورده اند و نوع نگاه مقامها و مردم نيز عوض شده است. آنها تفريحات متفاوتى را مى خواهند. بحث فروش و بهره رسانى مالى فيلم ها نيز عمده تر از گذشته شده است. انگار كه درست در تضاد با الزام هاى گذشته يك رويكرد اجبارى به ساخت اين گونه فيلم ها به وجود آمده است. صريح تر بگوييم. جامعه الآن اين چيزها را مى طلبد.» هيچكس از ياد نبرده است كه وقتى ئيمو ۱۷ سال پيش با اولين فيلم بلندش به نام «لذت سرخ» قدم به فستيوال ونيز ۱۹۸۸ گذاشت چگونه با همان اثر نخست همه را غافلگير كرد و جايزه عمده برد و از همه سو تحسين شد. «فانوس قرمز را بلند كن» نه تنها در كن مورد استقبال عظيم قرار گرفت، همانند «قهرمان» كانديداى جايزه اسكار بهترين فيلم «خارجى» (غير آمريكايى) سال شد ولى تفاوت ها لااقل به لحاظ فرهنگى و نوع قصه در فيلم آن زمان ئيمو با كارهاى فعلى وى چشمگير و حتى باور نكردنى است. شايد اين عجيب نباشد، اما اين مسأله قطعاً حيرت برانگيز است كه ئيمو با تخصص در كارهاى اجتماعى و خاص فرهنگى اش، ناگهان و بدون هيچ مقدمه و پيشينه عملى اى بدل به استاد فيلمسازى در ژانر رزمى شده و چگونه و از چه طريق است كه «قهرمان» (۲۰۰۱) و «خانه خنجرهاى پرنده» (۲۰۰۴) بدل به بهترين آثار اين ژانر طى تاريخ شده اند. دومى، همانند «قهرمان» ما را به يك مقطع خاص و خطرناك از تاريخ پر فراز و نشيب چين منتقل مى كند. زمان مورد اشاره قرن نهم است. موقعى كه آخرين سالهاى حكومت خاندان تانگ بر چين سپرى مى شد و يك شورش زير زمينى و پنهان اما نيرومند به نام «خانه خنجرهاى پرنده عليه حكومتى هاى فاسد شكل گرفته بود. ژانگ ژى اى هنرپيشه زن ۲۷ ساله و مشهور چينى كه نقش اصلى را در اين فيلم بازى مى كند، در رل زنى جوان و نابينا ظاهر مى شود كه به ظاهر در يك رستوران بزرگ شهر كار مى كند و مستخدم است اما به واقع از نفرات اصلى اطلاعاتى و عملياتى گروه انقلابى فوق است. ژانگ ژى اى اخيراً در چين تحت انتقاداتى واقع شده است. خودش مى گويد اين نتيجه حالت كسانى است كه نمى توانند ببينند. او در اين سن كم چنين اوج گرفته و حتى در بازسازى «خاطرات گيشا» يك فيلم بزرگ هاليوودى هم نقش اول را به او سپرده اند. شايد هم ژانگ ژى اى نان زود و خوب جذب شدنش در سيستم هاى فيلم سازى غرب و هاليوود را مى خورد و اين راهى است كه گونگ اى زن اول سينماى چين و ستاره تمام ۶ فيلم نخست ئيمو و زن اول ۴ فيلم چن كايگه حاظر نشد آن را بپيمايد و به رغم تمام پيشنهادات هاليوود رضايت نداد در چرخه هاى كار اين شهر سينمايى قرار گيرد و با آن يكسان شود و در سينماى چين باقى ماند. ژانگ ژى اى مدعى است بسيارى از بدگويى ها از وى به اين خاطر است كه با داشتن سن بسيار كم قانوناً نمى بايست تا اين حد به موفقيت مى رسيد و به اعتقاد بعضى ها اين توفيق نتيجه خوش اقبالى و محصول ارتباط هاى اوست و نه فقط استعدادش. ژانگ ژى اى كه يكى از نقش هاى اصلى را در فيلم ۴ اسكارى و بسيار پر طرفدار «ببر خيزان، اژدهاى پنهان» (۲۰۰۰) و يكى از رل هاى جنبى را در «قهرمان» بازى كرده بود، مى گويد:«انگار آنها فراموش كرده اند كه من چقدر پركار و پرتلاش بوده ام. حتى اگر به طور شانسى چيزى به شما روى كند، اگر شايستگى نداشته باشيد و سختكوشى نكنيد، به جايى نخواهيد رسيد. » با اين وجود بايد اعتراف كرد ژى اى در تمامى طول فيلم جديد ئيمو به سان يك مركز ثقل و همه اتفاقات به گونه اى متمركز بر وى است. ئيمو مى گويد نوشتن سناريوى «خانه خنجرهاى پرنده» را از همان زمان كه «قهرمان» را مى ساخت، شروع كرد و با اين كه هر دو فيلم به گونه اى قصه يك ايثار و گذشت بزرگ اند اما داستان ها و روندهاى متفاوتى را تعقيب مى كنند. «در قهرمان، شما با يك حقيقت گرايى مطلق در راستاى فلسفه و فرهنگ سنتى و كلاسيك چين مواجه ايد و اما در فيلم جديد من شما آدم هاى متفاوتى را روبروى خود مى بينيد. كسانى كه حاضرند براى رسيدن به خواستهاى شخصى شان ارزشهاى سنتى را زير پابگذارند. آنان حد نهايت عشق و يا نفرت اند. براى آنها هدف مهمترين چيز است و تلاش گروهى در اين وادى، عبارتى فراموش شده است.» «خانه خنجرهاى پرنده» با بودجه اى ۲۰ ميليون دلارى در چين و اوكراين فيلمبردارى شده است. ئيمو ۴/۵ ماه را صرف اين كار كرد و در اين مدت هفته اى ۷ روز و هر روز ۱۸ ساعت كار مى كرد و با ابعادى كمتر همين را از همكارانش و ساير اجزا و كادرهاى فيلم طلب كرده بود. «ساختن فيلم هاى ووزيا بسيار سخت است و زمان زيادى مى برد و البته گران تمام مى شود. در نتيجه تصميم گرفته ام مدتى دور آنها را خط بكشم و در اين وادى نگردم و فقط زمانى به آنها رجعت كنم كه يك قصه و سناريوى فوق العاده به دستم برسد. ولى چه در كارهاى قبلى و چه آثار بعدى ام شما هميشه تم احساسى، كوشش، عشق و آرمان گرايى را خواهيد ديد زيرا اينها اهداف بسيارى از انسان ها است. از هر كشورى كه باشند.»
|