شهركرد ـ خبرنگار «ايران» : روستاى سفيلان، بخش خانميرزا، شهرستان لردگان، استان چهارمحال و بختيارى.
\ پنجشنبه ۷/۵ صبح، ۲۴دى ماه ۱۳۸۳
بچه هاى روستاى سفيلان صبح را زودتر از روزهاى ديگر از خواب بيدار شدند. روز امتحان جغرافيا است. ميثم، جمال، محمد، فاطمه، رشيد، لاله و زينب زودتر از بقيه به مدرسه مى آيند.
در هواى سرد بيرون مدرسه بچه ها كتاب هايشان را بازوبسته مى كنند و سعى مى كنند خود را براى امتحان بيشتر آماده كنند.
آقاى موسوى مدير مدرسه قبل از واردشدن بچه ها مثل هرروز بخارى هاى پلار را در ۲كلاس درس پر از نفت كرده و روشن مى كند.
بچه ها واردكلاس مى شوند. اول و دوم و سومى ها در يك كلاس و چهارم و پنجمى ها دركلاس ديگر.
يزدان خسروى معلم چهارم و پنجمى ها بچه ها را به اتاق كلاس راهنمايى مى كند. امتحان شروع مى شود؛ مهمترين رودهاى اروپا كدامند؟ پايتخت كشورهاى زير را بنويسيد. انواع ابرها را نام ببريد و...
موسوى مديرمدرسه كه معلم كلاس اولى هاست بايد به آموزش و پرورش بخش برود تا برخى كارها را هماهنگ كند. او به ناچار مى رود و اولى ها و دومى ها و سومى ها كه در يك كلاس كنار هم هستند بى معلم مى مانند، آخر هاشم طايى معلم دومى ها و سومى ها هم امروز به مدرسه نيامده است.
\ ساعت ۱۰/۳۰ صبح، مدرسه روستا
بخارى پلار در اتاق بچه هاى كلاس اول، دوم و سوم نشت مى كند. نفت به كف اتاق سرايت كرده و شعله هاى آتش از بخارى به ميانه اتاق راه مى كشد. بچه ها مى ترسند. دخترها جيغ مى كشند و ترس فضاى كلاس بى معلم را مى گيرد. يزدان خسروى كلاس درس خود را رها مى كند و سراسيمه به كلاس ديگر مى آيد. او كه نگران جان بچه هاست، بچه ها را به بيرون هدايت مى كند و به سرعت به سمت بخارى مى رود. معلم جوان براى دفع آتش، بخارى را با دو دست برمى دارد تا آن را با عبور از راهرو كوچك مدرسه ۷۰مترى به بيرون پرتاب كند. بخارى اما آنقدر داغ بود كه مجال نداد تا دستان معلم آن را به حيات برساند. بخارى داغ پلار درميانه راهرو بر زمين مى افتد و آتش و نفت سالن عبورى را مى گيرد. گالن نفت راهرو براثر آتش بخارى شعله ور مى شود و آتش روان به سوى كلاس چهارم و پنجم روان مى شود.
بچه هاى كلاس اول و دوم و سوم نجات مى يابند و سومى ها و چهارمى ها گرفتار آتش مى شوند.
شعله هاى سوزناك آتش، اتاق را فرامى گيرد. ميزوصندلى هاى چوبى، اتاق را جهنم مى كنند. جيغ و داد بچه هاى اتاق قطع نشدنى است. معلم هركارمى كند نمى تواند بچه ها را نجات دهد. آتش اجازه نمى دهد كه بچه ها از راهرو به بيرون فراركنند و پنجره هاى كلاس بخاطر حفاظ هاى آهنى، اتاق را زندان كرده است.
خنده ها و شيطنت بچه ها كه ساعاتى پيش پشت نيمكت ها شنيده مى شد، جاى خود را به شيون و فرياد سپرده است. دست كودكان معصوم به هيچ جا بند نيست.
\ اهالى مى آيند
دود متصاعد شده از مدرسه و صداى ضجه و ناله و فرياد ، اهالى را به مدرسه كوچك روستا مى كشاند. هيچكس نمى تواند وارد شود. شعله هاى آتش آنقدر سركش و بى محابا هستندكه حتى اجازه نمى دهد از كناره و گوشه اى به داخل خزيد. اهالى پتك و تيشه مى آورند تا حفاظ اتاق را بشكنند و بچه هاى گرفتار را نجات دهند. حفاظ آنقدر محكم در سيمان فرورفته كه كارگشا نمى شود. نيروهاى هلال احمر بخش مى رسند و آتش با كمك اهالى و نيروها مهار مى شود.
\ ساعت ۱۱ صبح، مدرسه سوخته روستا
همه چيز در كمتر از نيم ساعت تمام شد. ۱۳ دانش آموز پسر و دختر كه تا ساعاتى پيش لبخند و طراوت و سرزندگى را در وجودشان حس مى كردى، اكنون جان سپرده اند؛ جان سپردنى ناگوار. صورت و دست و پاى بچه ها كاملاً سوخته است. چكمه ها به پاها چسبيده اند و فضاى تلخى را پديد آورده اند. همه چيز در يك زمان كوتاه عوض شد.
\ سفيلان، كانون توجه ملى و جهانى
روستاى ۴۵۰نفره سفيلان كه تا ساعت ۱۰/۵ صبح پنجشنبه براى همه در سراسر ايران ناشناخته بود، اكنون كانون توجه ملى شده است. فاجعه اى دلخراش كه مى توانست هرگز رخ ندهد، قلب مردم را جريحه دار كرده است. باور كردنى نيست ولى به هر حال اتفاق افتاده است. اهالى روستا پاره هاى تن شان را در سالهاى آغازين زندگى شان از دست داده اند. داغى كه هرگز مرهمى بر آن نيست و نخواهد بود. داغ مرگ فرزند فراموش نمى شود.
\ ساعت ۱۲ظهر، حياط مدرسه
هر روز در اين ساعت، حياط مدرسه، جولانگاه بچه هاى شيطان و ناقلا بود كه زنگ تفريح را به بازى و تفريح مى گذراندند. اما اكنون در حياط مدرسه ۱۳دانش آموز سوخته زير كفن ها به خواب ابدى رفته اند. مدرسه در بهت است. باورش براى همه دشوار است كه ناگاه اينچنين مصيبت بر روستا ببارد. خسرو صادقى پدر زينب كنار ديوار چمباتمه زده و سخت مى گريد. باور نمى كند كه ۳ساعت پيش دخترش را در آغوش گرفته و بوسيده و راهى مدرسه اش كرده است. او مدام مى گريد و زينب زينب مى كند. كاووس صادقى هم كه برادر و خواهر و پسر عمو و دختر عمو و دو خواهرزاده اش را از دست داده، بر سر مى زند و مى گويد: من زودتر از بقيه متوجه رويداد شدم. از خانه به سمت مدرسه دويدم و سريع برق مدرسه را قطع كردم. آتش زياد بود. چند بار سعى كردم وارد راهرو شوم و پيشانيم هم سوخت ولى هيچ چيز ديده نمى شد، بچه ها در برابر چشمانم مى سوختند و من هيچ كارى از دستم برنمى آمد. شيشه هاى كلاس از شدت حرارت آب شده بود و بچه ها از ميان نرده هاى كلاس سعى كردند بيرون بيايند. او مى گفت: اگر حفاظ نرده ها آنقدر محكم نبود، بچه ها بموقع نجات مى يافتند.
محمد طلا جليل از خانواده هاى داغديده نيز گفت: من روبروى مسجد بودم كه متوجه فاجعه شدم. به سرعت به سمت مدرسه دويدم و ديدم همه جا را آتش گرفته است. آتش آنقدر مهيب بود كه مجال كمك را از همه گرفته بود. بچه ها طورى در آتش سوخته بودند كه شناسايى برخى ممكن نبود.
فردين بى باك دانش آموز كلاس پنجم و يكى از ۵ دانش آموز نجات يافته از كلاس است او زودتر از شعله ور شدن آتش از كلاس به بيرون رفت و اهالى را خبر كرد. او با خودش آب آورده بود تا به معلمش كه درون راهرو گير كرده بود كمك كند تا آتش را خاموش كنند و بچه ها نجات يابند. فردين گفت كه قبل از سرايت آتش به كلاس به همراه محمدتقى، پژمان، آرش، مسلم و نجمه از كلاس فرار كرديم. هق هق گريه هاى فردين مجال نمى دهد بيشتر صحبت كند.
\ چه كسانى مقصرند؟
هنوز بچه هاى روستا در گورستان دفن نشده بودند كه خشم و گلايه ها به سمت مقصران حادثه رفت . برخى گفتند معلم مدرسه مقصر است او اگر ناشيانه و شتابزده بخارى را برنمى داشت و به بيرون حركت نمى كرد، نفت هاى موجود در راهرو آتش نمى گرفت و بچه ها قربانى نمى شدند. برخى گفتند مدرسه استاندارد است و آتش سوزى به خاطر بى مبالاتى مدير و معلم بود. كه نفت را كنار راهرو گذاشته اند. برخى گفتندمدرسه استاندارد نيست و معلم و مدير بى گناهند. اگر مدرسه به جاى ۲ كلاس ۵ كلاس داشت و انبارى براى نگهدارى نفت بود اين اتفاق نمى افتاد. عده اى بحث را به وزارتخانه كشيدند و خواستار استيضاح وزير شدند.
\ درسهاى حادثه
حالا كه بچه هاى روستا در خاك سرد گورستان سفيلان آرام خفته اند و حالا كه از حادثه چندروزى گذشته است ، شايد بتوان درباره اين تلخ ترين اتفاق امسال منطقى تر به قضاوت نشست. حادثه سفيلان براى خانواده هاى قربانيان از ياد رفتنى نيست و بيمه و غرامت و خسارت هم دردى دوا نمى كند. حادثه سفيلان را نبايد تنها از منظر يك اتفاق خاص در يك نقطه جغرافيايى خاص ارزيابى كرد. حادثه سفيلان بيانگر نقطه ضعف و پاشنه آشيل در حوزه آموزش و پرورش و مدارس كشور است.
واقعيت اين است كه نظام آموزش و پرورش در ايران به دليل گستردگى حوزه خود و پوشش حدود ۲۰ميليون دانش آموز در سالهاى اخير با بحران اعتبار روبرو بوده است. دعواى معلمان براى افزايش حقوق و بحث دريافت شهريه براى ثبت نام از دانش آموزان نشان از مشكل اين وزارتخانه براى اداره كيفى و مطلوب آموزش و پرورش دارد. در جريان اين حادثه شهاب الدين غندالى معاون توسعه و مديريت آموزش و پرورش گفت: حتى كاربراتورى كردن بخاريهاى مدارس نياز به اعتبارى داردكه آموزش و پرورش از عهده تأمين آن برنمى آيد.
كارشناسان مى گويند اگر در مدرسه سفيلان وسايل اطفاى حريق بود واگر ما مسأله آموزش اطفاى حريق در مدارس را جدى بگيريم، اگر در ساخت و ساز مدرسه ها به همه اسباب و لوازم موردنياز توجه كنيم شايد بتوان انتظار داشت كه در آينده شاهد چنين حوادث دلخراشى نباشيم . مدرسه استاندارد تنها به بعد سخت افزارى ساختمان مربوط نمى شود ، بلكه رعايت مجموعه اى از ساز وكارهاى سخت افزارى و نرم افزارى موجب مى شودكه مدارس ما استاندارد شوند.
حادثه روستاى سفيلان شايد به تدريج از تيتريك روزنامه ها كنار برود و به آرشيو حوادث ريز و درشت بپيوندد ولى به هرحال نبايد فراموش كرد كه براى جلوگيرى از تكرار چنين حوادثى بايد ساز و كارهايى را به كارگيريم كه راه پيشامد را مسدود مى كند. خدا كند اين حادثه هم در كشاكش دعواهاى سياسى هزينه نشود و عوامل بروز فاجعه بطور كارشناسى بررسى ، شناخته و مورد رسيدگى قرار گيرند.