|
درس هاى دوران رياست جمهورى براى بوش
|
|
|
جورج بوش در ۴ سال نخست رياست جمهورى خود بر گسترده ترين اصلاح مجدد استراتژى آمريكا از زمان «فرانكلين روزولت» نظارت داشت. در چهار سال آينده، مسير اصلى اش ثابت باقى خواهد ماند: احياى امنيت در دنياى خطرناك. اما لازم است برخى اصلاحات در جريان اين مسير صورت پذيرد. واشنگتن بايد هنر نرمخويى و لزوم داشتن مشروعيت بين المللى را به ياد داشته باشد. ملاحظات مجدد دومين دوره هاى رياست جمهورى در كاخ سفيد، راه را براى تجديدنظر مى گشايد و لحظاتى را فراهم مى آورد تا مشاوران مهم با كمترين دستپاچگى تعويض شوند. اين دوره ها همچنين از نفوذ ملاحظات سياست داخلى مى كاهند (هرچند، چيزى هرگز نمى تواند آن نفوذ را حذف كند)، زيرا رئيس جمهورى اى كه از نو انتخاب شده است، ديگر دغدغه انتخابات بعدى را ندارد. دومين دوره به علاوه، بر اقتدار رئيس جمهورى مى افزايد و متحدان و دشمنان خواه اميدوارانه و خواه نا اميدانه درخواهند يافت كه بايد ۴ سال ديگر با وى كنار بيايند. اگر زمانى براى دولت باشد كه عملكردش را ارزيابى كند، همين موقع است. جورج بوش، چيز زيادى براى ارزيابى مجدد دارد. وى بر فراگيرترين اصلاح استراتژى كلان ايالات متحده از زمان رياست جمهورى فرانكلين روزولت نظارت داشته است. مبناى استراتژى كلان بوش، همانند روزولت، شوك حمله اى غافلگير كننده است و تغيير نخواهد كرد. هيچ كدام از جانشينان دموكرات و جمهوريخواه روزولت قادر به گريز از درسى نبودند كه وى در ۷ دسامبر ۱۹۴۱ آموخت: مسافت به تنهايى از آمريكا در برابر حملات كشورهاى متخاصم محافظت نمى كند. نه بوش و نه جانشينانش، از هر حزبى كه باشند، نمى توانند آنچه را حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آشكار ساختند، ناديده بگيرند: بازدارندگى در مقابل كشورها براى حفاظت از آمريكا در مقابل دار و دسته هايى كه اكنون مى توانند همان خسارتهاى در توان كشورهاى در حال جنگ را به بار آورند، كفايت نمى كند. از اين حيث، مسير دوره دوم رياست جمهورى بوش همان مسير دوره نخست است؛ احياى امنيت در جهانى كه به يكباره نا امن شده است. اما تعيين مسير، تنها سرآغازى براى استراتژى است: همواره به موازات تكوينش، تجربه به آنها شكل مى بخشد. اكنون چند صباحى است كه بوش درباره استراتژى خود تجديد نظر مى كند، هرچند در مبارزه انتخاباتى اش از اقرار به اشتباهات اكراه داشت. وى با دريافت رأى تازه و پر صلابت تر، آسان تر از گذشته مى تواند در بين راه، اصلاحات را انجام دهد. بهترين راه پيش بينى دامنه اين اصلاحات مقايسه نيات دولتش با دستاوردهاى آن است. تفاوت به دست آمده نشان خواهد داد كه كجاى كار اصلاح خواهد شد يا حداقل بايد تصحيح شود. پيشدستى و پيشگيرى باريكترين تفاوت بين نيات و دستاوردهاى بوش به پيشگيرى از يك حمله بزرگ ديگر عليه آمريكا مربوط مى شود. البته هر لحظه ممكن است حمله اى رخ دهد، حتى در فاصله تكميل اين مقاله تا انتشارش، اما همين واقعيت كه حدود سه سال بدون چنان حمله اى سپرى شده، قابل توجه است. كمتر آمريكايى پيدا مى شد كه بلافاصله پس از عواقب ۱۱ سپتامبر چنين احتمالى را مى داد. آن هنگام، ديدگاه غالب اين بود كه عمليات تروريستى در جريان است و آمريكا بايد بخت بلندى داشته باشد كه در سه ماه آتى، ضربه اى مشابه يا جدى تر دريافت نكند. هميشه مرتبط كردن علت با معلول دشوار است، بخصوص اين كه ما چيز زيادى درباره نيات اسامه بن لادن يا پيروانش نمى دانيم. شايد القاعده، ديگر نقشه اى براى حمله نداشت. شايد پيش بينى مى كرد كه آمريكا با تهاجم به افغانستان و سرنگون كردن طالبان تلافى خواهد كرد. شايد جابه جايى نظاميان آمريكايى از عربستان سعودى به افغانستان، ازبكستان، قرقيزستان و عراق را مى ديد. شايد احتمال مى داد نبرد جهانى عليه تروريسم بخش زيادى از شبكه اش را در هم پيچد. شايد پيش بينى مى كرد دولت بوش اكراه خود از كشورسازى را كنار بگذارد و اقدام به استقرار مردم سالارى در خاورميانه كند. شايد استراتژى بن لادن، همه اينها را لحاظ كرده بود، اما چنين چيزى نامحتمل به نظر مى آيد. اگر وى فكر اينها را نكرده باشد، آنگاه اولين و بنيادى ترين ويژگى استراتژى بوش (حمله به تروريستها و بنابراين غافلگيرى آنها) تاكنون به اهدافش نائل شده است. اما مسأله اى كه كمتر روشن است، به پيشدستى و پيشگيرى مربوط مى شود، وجه تمايز اينها از برنامه ريزيهاى فرضى جنگ سرد نشأت گرفت. «پيشدستى» به مفهوم اقدام نظامى عليه كشورى است كه در شرف حمله است و قوانين و عرف بين الملل از ديرباز چنان اقداماتى را براى عقيم گذاشتن خطرات بارز و آنى مجاز دانسته اند، اما پيشگيرى، يعنى آغاز جنگ عليه كشورى كه شايد در آينده چنان خطراتى را پديد آورد. دولت بوش با به راه انداختن عملياتش پس از ۱۱ سپتامبر مرز بين اين دو واژه را مخدوش كرد و براى توجيه جنگى «پيشگيرانه» عليه عراق تحت رهبرى صدام حسين از واژه «پيشدستى» استفاده كرد. استراتژيست هاى دولت بوش دامنه «پيشگيرى» را بست دادند تا مفهوم «پيشگيرى» در زمان جنگ سرد را نيز پوشش دهد. در انتظار تهديدات تروريستى باقى ماندن، براى اين كه آنها آشكار و حاضر شوند، كشور را در مقابل حملات غافلگير كننده آسيب پذير مى كرد. در عوض، آمريكا تصميم گرفت به سراغ كشورهايى برود كه ( ادعا مى كرد) باندهاى تروريستى را پناه مى دهند يا شايد مورد حمايت قرار مى دهند. بنابراين تمايز قديمى بين پيشدستى و پيشگيرى يكى از قربانيان فراوان ۱۱ سپتامبر بود. «جان كرى» در خلال مبارزه انتخاباتى اش تصريح كرد در صورت پيروزى ، دست از حملات پيشدستى نخواهد كشيد. يقينا رقيب موفقش نيز چنين نخواهد كرد، احتمالاً جانشينان وى نيز چنين نخواهند كرد. اين ويژگى استراتژى كلان بوش دست نخورده باقى خواهد ماند. بيانى لطيف تر و صريح تر اما تبيين پيشدستى به جاى پيشگيرى ، اين ريسك را دربردارد ( دردوسال گذشته به كرات شاهدش بوديم) كه آمريكا درنظر بسيارى از مردم جهان، تهديدى آشكار وحاضر جلوه كند. حاكميت ازديرباز، اصلى خدشه ناپذير در نظام بين المللى بوده است. اين كه قدرتمندترين كشور جهان به يكباره اعلام كند كه امنيتش مستلزم نقض حاكميت ساير كشورها درهر زمان دلخواه است، همه كشورهاى ديگر را مضطرب مى كند. به قول «جان ايكنبرى» استاد علوم سياسى، سياست پيشدستى واشنگتن تصويرى از يك پليس جهانى پديد آورده است كه به هيچ مافوقى گزارش نمى دهد. حملات ۱۱ سپتامبر ، هرچقدر هم تكان دهنده بوده باشد، جامعه بين الملل آسان نمى تواند ازنقشه دولت بوش براى احياى امنيت آمريكا حمايت كند. بوش و مشاورانش اين معضل را پيش بينى مى كردند. پس از ناديده گرفتن پيشنهاد كمك متحدان آمريكا درناتو براى افغانستان، دولت بوش سخت كوشيد تا حمايتى چند جانبه براى اولين پيشدستى خود با نيات پيشگيرانه به دست بياورد: تهاجم به عراق. واشنگتن انتظار موفقيت داشت واستراتژيست هاى بوش مى پنداشتند كه توسل به قدرت آمريكا براى سرنگونى هيولايى به نام صدام حسين مورد استقبال قرار مى گيرد وديگران را وحشتزده نمى كند. آنها اشتباه مى كردند، حمايت بين المللى ازجنگ عراق به مراتب كمتر از انتظار دولت بوش بود وتصميم وى براى تجاوز به عراق، اين گلايه ها را به همراه داشت كه از قدرت فراوان بدون مسؤوليت پذيرى فراوان بهره بردارى مى شود. ظرف ۱/۵ سال پس از همدردى تقريباً بين المللى درهفته هاى پس از ۱۱ سپتامبر، آمريكايى ها ديدند كه كشورشان يك ياغى بين المللى تصور مى شود. به آسانى مى توان گفت كه چنين چيزى اهميت ندارد و كشورى به قدرتمندى آمريكا نبايد نگران نظر ديگران باشد، اما اين حرف درست نيست .اگر مى خواهيد دليلش را بدانيد، كافى است دامنه نفوذ آمريكا واتحاد شوروى سابق دراروپا درجنگ سرد را مقايسه كنيد. اولى، براساس رضايت كشورهاى تحت نفوذش عمل مى كرد، ولى دومى، چنين نبود واين تفاوت بزرگ هيچ ارتباطى به قدرت نظامى آن دو درمنطقه نداشت. درسى كه دراينجا مى توان گرفت، روشن است: نفوذ پايدار مستلزم نه تنها قدرت ، بلكه فقدان مقاومت يا به قول «كلاوسويتز» ، «اصطكاك» است. هركسى كه پشت فرمان يك وسيله نقليه نشسته، مى داند موتور به روغن احتياج دارد وگرنه خودرو ديريا زود متوقف خواهد شد. در دولت نخست بوش، توجه كافى به معادل روغن دراستراتژى كه همانا اقناع است، وجود نداشت، لزوم مشروعيت بخشيدن به استراتژى ازبين نخواهد رفت واصطكاكى كه آن به وجود مى آورد، درنهايت به شكستش خواهد انجاميد. هرچند كه اگر دشمنان بر استراتژى فايق نيايند اين بدين مفهوم است كه دولت دوم بوش بايد دوباره ودوباره بكوشد تا حمايتى چند جانبه براى توسل آمريكا به پيشدستى در استفاده از قدرت نظامى را به دست آورد. اين كار به كسى حق وتو درمورد آنچه ايالات متحده براى حفاظت از امنيتش وپيشبرد منافعش انجام مى دهد، اعطا نمى كند، ولى لازمه آن اقناع كشورهاست كه اين اقدامات منافعشان را نيز تقويت مى كند يا حداقل خدشه دار نمى كند. آمريكا درخلال جنگ جهانى دوم و جنگ سرد، اين كار را مكرراً وبا موفقيت بسيار زياد انجام داد. واشنگتن همچنين رضايت بين المللى براى استفاده از قدرت نظامى غالباً آمريكايى درجنگ ۱۹۹۱ خليج فارس، دربوسنى در ۱۹۹۵ ، دركوزوو در ۱۹۹۹ ودرافغانستان در ۲۰۰۱ را به دست آورد. عراق مستثنى بود، نه قاعده وبايد از اين نابهنجارى درس عبرت بگيرد. يكى از اين درسها، لزوم برخوردارى از رفتار بهتر است. درآميختن قدرت با خرد هميشه ناصواب است ، همچنين توهين به متحدان بالقوه ، خواه رفتارشان هرچقدر وقيحانه بوده باشد. دولت بوش اولين دولتى نبود كه مرتكب اين اشتباهات مى شد، اما نخستين دولتى بود كه دروضعيتى كه كمك دوستان مى توانست درآن مفيد باشد، مرتكب آن همه اشتباه به دفعات مكرر مى شد. درس ديگر به اين موضوع مربوط مى شد كه رئيس جمهورى ومشاورانش متكبرانه درباره قدرت آمريكا صحبت مى كردند. بوش در دوره نخست رياست جمهورى پاسخ پرسشهاى زيادى را براى حدس زدن ديگران باقى گذاشت. حال، وى دردومين دوره اش بايد پاسخ اين پرسش ها را بدهد. درس آخر ومرتبط با اين مبحث درمورد بينش است. تروريستهاى ۱۱ سپتامبر، آسيب پذيريهاى ديوار دفاعى تمام كشورها را برملا كردند. مادام كه اين نواقص رفع نشده است وسوء استفاده كنندگان از آنها كشته ، اسير يا منصرف نشده اند، بقاى نظام حكومت ها به مخاطره مى افتد. ترجمه: رضا شيرانى منبع: نشريه «فارن افرز»
|