رامتين شهبازى
حدود هشت ماه پيش بود كه مجيد شريف خدايى جاى خود را به عنوان رئيس مركز هنرهاى نمايشى به دكترخسرونشان سپرد.
نشان پيش از اين مديركل فرهنگ و ارشاد اسلامى استان خوزستان و اصفهان بوده و درآنجا فعاليت هايى نيز در زمينه تئاتر ازجمله راه اندازى تئاتر طنز اصفهان، جايزه ادبى اصفهان و جشنواره بين المللى فيلم كوتاه اصفهان داشته است. حضور نشان وعملكردشورايى اودر مركز هنرهاى نمايشى چالش هاى مختلفى را بين هنرمندان برانگيخت. او با اتكا به تصميم جمعى، شوراى تئاتر شهر را پى ريزى كرد و اتفاقات ديگر.
دراين گفت وگو سعى شده بخشى ازاين چالش ها مطرح شود. جشنواره تئاترفجر به عنوان مهمترين رويداد عرصه تئاتركشور تا دو روز ديگر آغازمى شود و به اين بهانه به استقبال جشنواره مى رويم.
گروه فرهنگ و هنر< آقاى دكترنشان پيش ازاينكه مسؤوليت هنرهاى نمايشى را قبول كنيد، چه تصورى از تئاتر حرفه اى درتهران داشتيد؟
| من با موضوع تئاتر بيگانه نبودم. چون بارزترين فعاليتهاى من در اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامى استان خوزستان و اصفهان مربوط به مقوله تئاتر بود و با سازمان تئاتر كشور و همينطور نيروى انسانى فعال درحوزه تئاتر ارتباط داشتم. همه اينها باعث شد كه من از يك زاويه ديد مناسب تصورى واضح و آشكار نسبت به اين مقوله داشته باشم.
از اين جهت مى گويم زاويه ديد مناسب كه انسان ممكن است با موضوعى دائماً ارتباط داشته باشد اما از يك منظرى به آن موضوع بنگرد كه شايد چندان راهگشا نباشد ولى من فكرمى كنم موقعيتى داشتم كه مى توانستم با گوشه و زاويه هاى تئاتركشور آشنا شوم.
طبيعى است وقتى اين مسؤوليت پذيرفته مى شود، اين شناخت يك شناخت ظريف، مستقيم و جزئى تر مى شود. درمجموع مى توانيم بگوييم آن تصور اوليه تكميل تر شده و آنچه دراين تجربيات به دست آمده تصويرى دقيق تر مى شود.
< وقتى مسؤوليت را قبول كرديد، آيا ازقبل برنامه ريزى داشتيد يا صبركرديد كه در جريان امور قراربگيريد و بعد برنامه ريزى كنيد؟
| خود برنامه ريزى شامل چندمرحله است. يعنى اگر فكركنيم آن برنامه اى كه در روزهاى اول تهيه شد، برنامه كاملى بوده، بديهى است كه هيچوقت چنين اتفاقى نمى تواند رخ دهد.
به دليل اينكه تئاتر حوزه مستقيم كارى من نبود و دليلى هم نداشت كه درموردش برنامه ريزى كنم.
پيش فرضهايى كه براى برنامه ريزى لازم هست از همان زمان در ذهن من شكل گرفته بود، ولى بايد آن را درحيطه آزمايش و نقد مى گذاشتيم. به همين دليل سعى كردم همواره با تشكيل گروههاى كارى و شوراها و بهره گيرى از فرصتهاى مختلف و شخصيتهاى متعدد، آن پيش فرضها را در محك نقد قراربدهم. به نظرمى رسد تا اندازه اى آن پيش فرضها به عنوان اصول كار پذيرفته شده است. اينكه تئاتر كشور ما اينقدر با حوزه اجرا گره بخورد و ازحوزه نظر و انديشه و تفكر و تعمق و تحريك دهى كه جوهره اوليه تئاتر است ، فاصله بگيرد قابل تأمل است.
اينكه تئاتر به لحاظ جنبه هاى حمايتى به مركزيت كشور و خيلى خلاصه در تئاترشهر منحصرشده؛ اينكه اركان مختلف تئاتر ما در ابعادى وسيع با يك رويداد يگانه در تئاتر كشور به نام جشنواره تئاتر فجر گره خورده؛ دست به دست هم داد كه فكركنيم چطور مى شود عملياتى زيربنايى را پى ريزى كرد. البته اين بدان معنا نيست كه مى شود شتاب آميز، زيربنايى هم عمل كنيم. چون فكرمى كنم شرايط كشور و تئاتر ما به گونه اى نيست كه دراين مرحله بشود به اقدامات اساسى دست زد. ولى به نظرم مى شود دراين باره فكركرد تا ببينيم چطورمى توانيم عمل كنيم كه هم حركتى زيربنايى صورت گرفته باشد، هم از آرمان ها چندان فاصله نگرفته باشيم.
ضمن اينكه درنهايت من فكرمى كنم مقبوليت اين ديدگاه مديريت جديد منوط به پذيرش خود جامعه تئاترى است.
دربعضى موارد ديده شد با وجود اينكه همه در آرزوى تغيير و تحول اساسى بودند، دربرابر كوچكترين تغيير واكنشهاى منفى بروزمى كرد. شايد خيلى ازاين واكنشها از روى خيرانديشى باشد. ولى به نظرم مى آمد بيشتر ازاينكه به اصل موضوع توجه شود، بيشتر اين ارزيابى ها، ارزيابى هاى شتابزده اى درمقابل برنامه هاى كوتاه مدت بود.
اگر ما بخواهيم كه يك تصميم درمرحله عمل به جايگاه خوب و مطلوبى برسد، لازمه اش اين است كه زمينه هاى اجراى آن تصميمات فراهم آيد. مركز هنرهاى نمايشى چون درزمينه هنر فعاليت مى كند و سرو كارش با انسانهاست و نه با ابزار، نمى تواند از سياست ابلاغ پيروى كند و اميدوار باشد كه حتماً به نتيجه مى رسد. اگر مسؤولين و نهادها و هنرمندان كشور فاصله ذهنى شان را كم نكنند احتمال رسيدن به مقاصدمان كمتر خواهدبود و به نظرمى رسد كه به مدت زمان بيشترى احتياج داريم.
< به نكته خوبى اشاره كرديد. چقدر جامعه تئاترى را مستعد ديديد كه بشود اين مسائل را درآن نهادينه كرد؟
| به نظر من يك مقدار مشكل بود و هنوزم اين مشكل ادامه دارد. مسائلى كه مطرح شد ناشى از يك نوع بى اعتمادى بود. بى اعتمادى در جامعه هنرى و نهادهاى فعال درزمينه تئاتر، گروههاى صنفى و حتى رسانه ها كه در يك دوره به اوج خودش رسيد.
يك سرى از اين بى اعتمادى ها ناشى از عدم انجام تعهدات بود. شايد هم نكته مهمتر از آن را بتوان نداشتن چشم اندازى روشن براى آينده درنظرگرفت.
ما مى دانيم كه در سالهاى اخير تئاترمان رشد چشمگيرى داشته ايم هم به لحاظ كمى و هم كيفى. مى دانيم كه جامعه ما ارتباط بيشترى با حوزه تئاتر برقراركرده، مى دانيم تئاتر، در عرصه بين المللى موقعيت خوبى را به دست آورده.
ولى درمقابل آن، امكانات و شرايط و سازمان تئاتركشور به گونه اى نبوده كه متوليان تئاتركشور بتوانند به اين فرصتهاى ايجادشده پاسخ مثبت دهند.
به نظرمن سازمان و تشكيلات و بودجه تئاتر در برابر اين همه گستردگى و رشد، نحيف است. بايستى درهمه اركان آن تجديدنظر به عمل آيد. اتفاقات تئاترى كشور متناسب با هم رشد پيدانكرده و يك عدم تناسب حاصل شده است. به دليل همين عدم تناسب ميان رشدتئاتر و رشد سازمان و بودجه و تشكيلات تئاترى، سازمان تئاتركشور نمى تواند به تمام تعهداتش عمل كند.
بنابراين يك نوع بى اعتمادى هم شكل مى گيرد. ما بايد سعى مى كرديم حوزه تئاتر توجه مثبت را به خود جلب كند و البته اين توجه همراه با اعتماد باشد.
< قطعاً وقتى شما مسؤوليت رياست مركز هنرهاى نمايشى را پذيرفتيد مشكلات و معضلاتى وجود داشت و ريشه هاى اين بى اعتمادى به همان مشكلات برمى گردد. شايد اين معضلات ريشه در گذشته ها داشته است، بزرگترين معضلى كه در آن روزها همه را اذيت مى كرد و شما در هنگام ورود به ناگاه با آن مواجه شديد، چه بود؟
|روزهاى اوليه كار آنچه به چشم مى آمد همين نكاتى است كه گفتم يعنى انسان حس مى كرد يك مركز با اين ابعاد و اين محدوديتها، نمى تواند تئاتر يك كشور بزرگ را سروسامان دهد. نكته اى را به عنوان مثال بگويم: به يكى از شهرستانها رفته بوديم براى شركت در جشنواره تئاتر منطقه اى.اتفاقاً مركز استان هم نبود، من وقتى به ساختمان اداره ارشاد آن شهرستان نگاه كردم، آن را آبرومندانه تر از ساختمان مركز هنرهاى نمايشى يافتم كه قرار است در عرصه تئاتر يك كشور فعاليت كند.اين را فقط من يك وجه مقايسه در نظر مى گيرم، واقعيت اين است كه اگر در ابعاد مختلف نگاه كنيم به لحاظ نوع تشكيلات و سازماندهى و تنوع نيروى انسانى و ميزان اعتبار و بودجه و همچنين فضاهايى كه ما براى نمايش در اختيار داريم، به هيچوجه مركز هنرهاى نمايشى در شكل و قالب فعلى اش نمى تواند پاسخگوى وضعيت تئاتر امروز كشور باشد. آن مشكلات اوليه در همه حوزه ها به يك عدم تناسب اشاره مى كرد كه پرداختن به اين موضوعات در حدى است كه مركز هنرهاى نمايشى و مسؤولين آن توان اين كار را ندارند. بعضى از مسائلى كه روى كار ما تأثير مى گذارد حتى خارج از حوزه معاونت هنرى است. راحت بگويم درباره بعضى از مسائل خارج از حوزه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى تصميم گيرى مى شود.
از يك طرف تصميم گيرى درباره حوزه هاى مؤثر در تئاتر، در جاى ديگرى است و مركز هنرهاى نمايشى مواجهه مستقيم با آنها ندارد و از طرف ديگر به دليل شرايط خاص تئاتر مى بينيم كه رسانه ها و مطبوعات و مسؤولان و هنرمندان تئاتر كشور احتياج به يك تغيير و تحول اساسى را احساس مى كنندو بر آن پافشارى مى كنند. اين فاصله به نظر مى آيد كه فاصله بسيار زيادى است.
< بعد از سال۷۶ تئاتر تعطيل كشور فعال شد. انرژى بسيارى نيز در اين بين از سوى هنرمندان به پيكره بى روح تئاتر دميده شد. حالا چند سال كميت مطرح بود. بعد كيفيت و... به هر حال نوساناتى در اين ميانه وجود داشت. اما اين اواخر يك اتفاق ناخوشايند رخ داد. فكر مى كنم در اين سالها هنرمندان از سيستم دولتى تئاتر پيشى گرفتند.
| اين در حقيقت همان نكته عدم تناسب است. يعنى ما فكر مى كنيم كه يك مركز كوچك بايد باعث توسعه تئاتر در همه زمينه ها شود. حالا تصور كنيد اين لوكوموتيوى كه اين قطار را مى كشد به خاطر شتاب وارده از گردونه خارج شود. به نظر من اين اتفاق افتاده است. بخشى از آن جاى خوشحالى دارد و نشان دهنده اين است كه رشد تئاتر ما به حد فزاينده اى رسيده. اما به شرط آنكه اين را هم جامعه هنرى و هم سازمان ادارى به خوبى لمس كنند و متناسب با آن حركت كنند. ولى به نظر مى رسد از همه جوانب، عكس العملهاى مناسب با اين پديده به وجودنيامده. همين الآن هم اگر مجموعه عوامل تأثيرگذار بر تئاتر كشور به يك تفاهم برسيم، تئاتر مى تواند به موقعيتهاى بهترى برسد. فكر مى كنم بعد از ماههاى اوليه در حال پيدا كردن يكديگر هستيم.
< در ابتداى دوران مديريت شما اتفاقاتى افتاد. مثل تشكيل شوراها، اصلاح قراردادهاى مالى و ايده تشكيل گروهها، تغيير برخى مديريت ها و... آيا واقعاً سياستهاى گذشته ما اين قدر الكن و ناقص بود كه نياز به اين تغييرات اساسى داشت؟ شايد همين اتفاقات زياد باعث شكل گرفتن انتقادها شد. آيا نمى شد همان سياستهاى قديم را با اندكى تغيير به شيوه مناسب اجرا كرد؟
| من فكر مى كنم اين تصميم ها را مى شود در جايگاه زمانى خودش موردنظر قرار دارد تا ببينيم چه شرايطى پيش آمد كه ما به سمت تصميم گيرى جمعى حركت كرديم. اين تصميمات در بعضى اوقات خودش را در شكل تشكيل شوراها نشان داد و در بعضى مواقع هم عنوان رسمى پيدا نكرد. ولى كار با تصميم گيرى جمعى پيش مى رفت و نه لزوماً يك جمع رسمى و عنوان دار.
اين تصميم در همان شرايطى كه در روزهاى اول حس كردم بازمى گشت. يعنى براى تئاتر يك كشور فردى نمى شود تصميم گيرى كرد. براى جلب اعتماد كه لازمه حركت در تمامى مراحل و به خصوص گامهاى اوليه بود، به افراد متعدد و با تجربيات گسترده احتياج داشتيم كه با آنها تصميم گيرى كنيم. در گذشته انتقادها بر اين بود كه تصميم ها تمركزگرايانه اتخاذ مى شود.
به نظرم رسيد تئاتر به جايى رسيده كه بايد بازنگرى كند و تغييراتى هم در روشها ايجاد شود. لزومى نديدم كه مثلاً جشنواره تئاتر فجر را به همان شكل قبلى برگزار كنيم و از گذشته درس نگيريم و از شيوه هاى جديد اقتباس نكنيم. بايد اين بازنگرى صورت مى گرفت اما نه با اصرار بر لزوم تغيير و تحول، ولى وقتى با يك محاسبه مشخصى به يك نتيجه عاقلانه مى رسيديم، دليلى نبود كه به عنوان يك تفكر به نتيجه رسيده از عملكرد به آن سرباز زنيم. اگر خاطرتان باشد سؤالهاى روز اول چيز ديگرى بود و مى گفتند فلانى آمده و گفته قرار نيست چيزى تغيير كند. اگر قرار بوده تغييرى در زمينه اى صورت نگيرد براى چه مديريت مركز تغيير كرده؟!
متأسفانه همراهى هاى لازم با ما صورت نگرفت. اگر ما به طور شفاف بازخورد سياستهاى اجرايى مان را مى ديديم و هنرمندان را با خود همپا مى ديديم آمادگى اين را داشتيم كه سرعت عمل بيشترى به كار ببريم.
به خاطر اينكه فكر مى كرديم فرصت اندكى داريم. تعارضى دركار وجود دارد كه شما از يك سو با بخش وسيعى از انتظارت مواجه هستيدو از سوى ديگر فرصت اندكى داريد اين لزوم شتاب را بيشتر مى كند. من شخصاً به مقوله بازخوانى به عنوان يكى از مراحل جشنواره تئاتر اعتقاد ندارم و فكر مى كنم براساس يك متن نمى توان تشخيص داد كه حتماً يك نمايش خوب توليد مى شود يا حتى برعكس. به همين دليل فكر كردم بايد حيطه نمايشنامه نويسى با آنچه روى صحنه مى آيد را تفكيك كرد، جايزه ادبيات نمايشى برمبناى اين خاستگاه شكل گرفت . به مرحله بازبينى به اين شكل موجود اصلاً اعتقادى ندارم. به نظر من اين نوع انتخاب نمايش براى جشنواره اصولى نيست. به اين دلايل ما بايد بازنگرى مى كرديم در صورتى كه فرصت اين كار نبود فراخوان جشنواره از سال قبل صادر شده بود و گروهها كار خودشان را بر آن مبنا تنظيم كرده بودند. جشنواره هاى استانى شكل گرفته بود . همين طور جشنواره هاى منطقه اى و بنابراين فرصت از دست ما رفته بود و خيلى نمى شد تغييراتى را اعمال كرد. اما درهمين محدوده ما فكر كرديم براى قضاوت در جشنواره تئاتر اهالى تئاتر را مبناى داورى قرار دهيم. زيرا هر هسته داورى مجزا، نتايج مستقل و مجزايى خواهد داشت. چون در تئاتر تجربه و سليقه و نوع ديد جزو معيارهاى كار است. بايد بررسى كنيم همه هنرمندانى كه طى سالهاى گذشته جايزه گرفته اندچه اتفاقى برايشان افتاد؟ آيا اين جوايز به رشد آنها كمك كرده يا نه. در جشنواره اى كه مثلاً سيصد نفر شركت مى كنند. به انگيزه تشويق ممكن است ۳۰نفر خوشحال شوند اما ۲۷۰ نفر ناراضى برمى گردند. بايد خيلى وقت پيش به توابع جايزه دادن ها فكر مى كرديم.
< مسأله بازخوانى نمايشنامه ها امسال خيلى مورد انتقاد قرار گرفت . يك سرى نمايشنامه ها رد شدند و بعد با پادرميانى خانه تئاتر دوباره پذيرفته شدند. يك سرى از آنها نويسنده هاى آزمون پس داده اى بودند كه كارهايشان مورد نقد و داورى قرار گرفته بود .اين قضيه تناقض ايجاد كرد و يكى از چالش هاى چندماه اخير را فراهم آورد. اين كه مى فرماييد نمايشنامه بازخوانى نشود فكر درستى است اما وقتى بازخوانى مى شود و يك سرى از نويسنده هاى خوب حذف مى شوندو بعد خانه تئاتر بايد پا در ميانى كند، يعنى مشكلى درميان است.
| وقتى شما با ۶۰۴ متن نمايشى مواجه مى شويد و قرار است كه تعداد اندكى را انتخاب كنيد، يعنى در حدود ۶۴ نمايش براى انتخاب اوليه پذيرفته شد. اصلاً رقابت خوبى نيست. ما بايد به درصد بالايى جواب منفى بدهيم. اما اين اتفاق همه ساله مى افتاده و اين عكس العملها هم همه ساله وجود داشته است. وقتى من مسؤوليت را پذيرفتم با يك جدول از برنامه هاى تئاتر شهر مواجه شدم كه تقريباً پر شده بود. زير آن نيز يك فهرست زير جدولى داشتيم. يعنى افزون بر ظرفيت سالن هاى نمايش ما ، گروههاى متقاضى اجرا وجود داشت كه اسمشان ثبت شده بودو در نوبت بودند. اين يكى از معضلات تئاتر است . ما سعى كرديم به جشنواره به گونه اى نگاه كنيم كه محور تئاتر حرفه اى كشور قرار نگيرد. مركزيت تئاتر شهر و مركزيت جشنواره آسيب هاى جدى به جريان تئاتر حرفه اى ما وارد مى كند. طبيعى است كه اگر مى خواستيم مانند سالهاى گذشته رفتار كنيم ، با يك جدول افزون بر ظرفيت سالن هاى نمايش مواجه مى شديم . به خاطر كم كردن پيوستگى سرنوشت گروههاو جريان تئاتر حرفه اى با جشنواره تئاتر فجر ظرفيت پذيرش را متناسب با سالن ها كرديم.
نتيجه اش اين شد كه ۶۴ كار نمايشى انتخاب شد حالا ما دو فصل اجراى نمايش داريم و دو فصل آزاد. گروههايى كه در جشنواره نبوده اند مى توانند تقاضا بدهند. بدون اينكه سرنوشتشان با جشنواره گره بخورد كارشان را روى صحنه ببرند ولى به نظر مى رسد دوستان يك بخش از اين سياست را ديدند. خيلى از دوستان مى گفتند كه پذيرفتن متون در مرحله بعد عقب نشينى تلقى مى شود و پايه همه تصميم گيريها را سست خواهد كرد ولى به هرحال دوستان در دبيرخانه جشنواره به اين تصميم رسيدند و خود من هم حداقل در آن مرحله با اين تصميم موافق نبودم و ديديم كه اضافه كردن ۲۰گروه از سوى يك نهاد تئاترى به يك نوع بى انضباطى و بى معيارى منجر مى شود ولى به هرحال دوستان تصميم گرفتند اين كار را انجام دهند. فقط به خاطر اينكه باب تفاهم و گفت وگو و همكارى را تقويت كنيم .
< باتوجه به تغييرات موردنظر شما در عرصه تئاتر ، بازهم به نظر مى رسد مشكلات اصلى از نظرها دور مانده است . بحث سالنها بازهم پيگيرى نشد. ما هنوز در شهرستانها فعاليت حرفه اى تئاتر نداريم و ... تا بحث سالن پيش مى آيد همه مى گويند بودجه نداريم سالن بسازيم و غيره. اما ما هم اكنون تعداد زيادى سالن در سطح شهرهاى مختلف داريم كه مى تواند فعال شود. چرا به اين سمت نمى رويم؟
| بسيارى از عوامل مؤثرتر تئاتر كه عمده ترينش مكانهاى نمايشى است ، خارج از حوزه اختيارات ماست يعنى ما (مركز هنرهاى نمايشى) و معاونت هنرى به طور مستقيم نمى تواند هيچگونه دخل و تصرفى در توسعه فضاهاى نمايشى داشته باشد.
< حتى نمى تواند كارشناسى كند و فضاها را بشناسد و معرفى كند؟
| راجع به مكانهاى نمايشى مى شود از چند زاويه وارد بحث شد: اول اينكه از مكانهايى كه با اجراى نمايش تناسب دارند استفاده كرد. مثلاً مى شود به سراغ سالن هاى فرهنگسراها رفت. دوم اينكه به سراغ احيا و بازسازى سالن هاى قديمى و تخريب شده برويم كه قبلاً سالن تئاتر بودند و اتفاقاً هر از چند گاهى در مطبوعات به آنها پرداخته مى شود.
اما باور كنيد در همه اين موضوعات مركز هنرهاى نمايشى كمترين تأثيرى در اين ماجرا نمى تواند داشته باشد. سوم اينكه سعى كنيم از سالن هايى كه در اختيار مركز هنرهاى نمايشى هست به گونه بهترى بهره بردارى شود و نكته مهمتر از آن هم كه احداث سالن هاى جديد هست. بايد پذيرفت كه اين تئاتر شهر كه مورد پذيرش مخاطبين و تئاتريها قرار مى گيرد براى نياز ۳۰ سال پيش تهران در نظر گرفته شده و الان پاسخگوى اين گستردگى نيست اما باز هم مى گويم واقعيت اين است كه ما در هيچ يك از اينها نمى توانيم تصميم گيرنده باشيم. با كميسيون فرهنگى شهردارى تهران وارد مذاكره شديم و با بخشهاى مختلف وزارتخانه و جاهاى ديگر هم همينطور ولى در اين فرصت به اميد نتيجه بودن خيلى مشكل است.
مركز هنرهاى نمايشى بخشى دارد با نام تئاتر شهرستانها. اما آيا چقدر پيشگيرى مى شود كه در شهرستانها، چيزى به نام تئاتر داشته باشيم مثل همان چيزى كه درتهران هست.
< تئاترى كه ما از شهرستانها مى شناسيم گروههاى جسته و گريخته اى هستند كه به تهران مى آيند و جايزه مى گيرند، مى روند و محو مى شوند چقدر فكر شده كه ما به تعريف تئاترحرفه اى شهرستانها برسيم؟
| به نظر من تئاتر شهرستانها نسبت به تئاتر مركز در موقعيت متفاوتى قرار دارد بنابراين نمى شود براى هر دو نسخه واحدى نوشت. از همان اول هم قرار گذاشتيم با دوستان كه در مورد تئاتر شهرستانها مستقل از جريان تئاتر تهران فكر كنيم.
به عنوان مثال در تئاتر مركز، معضل بزرگ سالن نمايش است. در شهرستانها به لحاظ توسعه فضاى نمايشى حداقل شرايط براى روى صحنه بردن نمايش فراهم شده است.
چه تحت عنوان ساخت مجتمع هاى فرهنگى هنرى و چه سالن هاى نمايش. در شهرستانها يك گروه به خاطر نبود مكان نمايشى ماهها در انتظار نمى ماند ولى در تهران اين اتفاق مى افتد. اين يكى از امتيازات شهرستانهاست اما از سوى ديگر حمايتهاى مالى براى توليد نمايش در شهرستانها اتفاق نمى افتد. براى اجراى جشنواره بودجه خاص دارند ولى براى توليد تئاتر در شهر خودشان امتيازى ندارند.
بدين ترتيب يك تضادى بين مركز و استانها وجود دارد يعنى آنچه در تهران وجود دارد در شهرستانها نيست و بالعكس. بايد يك تناسبى لحاظ شود. تمركز تئاتر كشور در تئاتر شهر به واسطه اين حمايتهاى مالى است.
شيوه پرداختها به گونه اى بوده كه گروهها اكثراً تمايل به اجرا در مجموعه تئاتر شهر و سنگلج داشته اند. ولى درشهرستانها اين حمايتها به حداقل مى رسد. به نظر من آنچه تحت عنوان بازنگرى نام مى برم بايد يكجا و كامل به همه اين معضلات بپردازد: توسعه فضاهاى نمايشى، حمايت از توليد، حمايت از آموزش، حمايت از پژوهش در عرصه تئاتر و حتى حمايت از جنبه ارائه اطلاعات و خدمات و ابزاركار، به مراكز مستقل اما به هم پيوسته اى در حوزه تئاتر احتياج دارد. دوستان ما با تشكيل يك شوراى پژوهشى به اين بخش از كار پرداختند. يعنى در دو زير مجموعه، زير نظر شوراى تئاتر كشور به بحث بودجه و تشكيلات و سازماندهى مجدد تئاتر كشور پرداختند و با بهره گيرى از نظرات دوستان شوراى پژوهشى با بخشهايى از وزارتخانه به يك تصميماتى رسيده اند. حدود ۱۳ پيشنهاد در برنامه توسعه فرهنگى كشور قرار مى گيرد البته قرار است كه سند توسعه تئاتر را هم به طور مستقل و مكمل اين ۱۳ پيشنهاد، تدوين كنيم. بنابراين به نظر من بايد اصول كار را تدوين كرده اما استقلال در اين تصميم گيرى را به خود استانها واگذار كنيم. اين چيزى است كه در طى دوره كارى دولت همواره بر آن تأكيد شده است.
من فكر مى كنم بيشترين تحركات در خود استانها بايد صورت گيرد و كارى كه وزارت فرهنگ و مركز هنرهاى نمايشى بايد به آن بپردازد در حقيقت اصول و قوانين كلى كار است.
< شما اداره تئاتر شهر را به يك شورا سپرديد كه آنها را دست اندركاران هنر نمايش تشكيل مى دهند. اين مسأله مورد استقبال هنرمندان فعال نيز قرار گرفت اما اينكه تا چه اندازه اين هنرمندان توان مديريت دارند، مسأله اى بود كه بعدها مورد انتقاد دوستان قرار گرفت. درا نتخاب ها چقدر به مدير بودن هنرمندان فكر مى كرديد؟
| اكثر مشكلات از همين تمركزگرايى است. اين تمركز، گاهى به عنوان شهر و گاهى شخص است كه در تئاتر شهر تحت عنوان رئيس تئاتر شهر تجلى پيدا مى كند، ما بايد به جايى مى رسيديم كه بشود در آن نقطه تصميم گيرى جمعى كرد نه به اين معنى كه مديريت تئاتر شهر در يك جمع پراكنده تصميم گيرى كند برعكس ما بايد بتوانيم به تصميم گيرى جمعى كمك كنيم و بعد مديريت را به شخصى واحد واگذار كنيم. در تئاتر شهر اين اتفاق افتاد و آنچه مهم مى نمود كمك به تصميم گيرى تعديل شده بود. واقعيت اين است كه خانواده تئاتر كشور مناسبات نزديكى با هم دارند و مثل هر خانواده اى ممكن است اختلافاتى هم با يكديگر داشته باشند. بنابراين اين بيم وجود داشت اگر كه يك شخص كه نماينده اى از يك بخش از تئاتر كشور تلقى مى شود به آنجا راه پيدا كند، تئاتر شهر به سمت منافع يك گروه خاصى از جامعه تئاترى سوق پيدا مى كرد. بنابراين ما دو حالت را مى توانستيم در نظر بگيريم: يكى اينكه مديريت آن مجموعه را به كسى بدهيم كه احتمالاً نسبت خاصى با تئاتر ندارد. ممكن بود مدير خوبى هم باشد اما مسائل ريز و جزئى تئاتر شهر را از نزديك لمس نكرده باشد. ضمن اينكه اين فرد زمان زيادى براى كسب تجربه نياز دارد كه ما آن فرصت را نداشتيم. بنابراين، تصميم گيرى درباره اداره تئاتر شهر را به مجموعه اى از افراد منتقل كرديم كه يك برآيند نسبى از طيفهاى تئاتر كشور باشند. اين مجموعه به همان اندازه كه به پيشكسوتان بها مى دهد، به همان اندازه نماينده افرادى است كه به تئاتر نسل جديد ما ارزش مى گذارند. فكر مى كنم اين مجموعه خوب كنار هم چيده شده و نه تنها مشكلى به وجود نيامده كه باعث تسهيل كارها هم شده است.
تمام آنچه كه به عنوان انتقاد از آن نام مى برند به نظرم لحظات اوج و درخشندگى عرصه كار تئاتر ماست، اينكه نوع پرداخت به عوامل و گروههاى نمايشى معيار پيدا كرد. هر كس سهم و حق خودش را مى تواند مطالبه كند. هويت دادن به تئاتر از طريق تشكيل گروههاى نمايشى پايدار و مستمر و گريز از تئاترى كه بيشترين تأثيرگذارانش از سوى كارگزاران دولتى شكل مى گيرد، همه اينها نقطه هاى لطف يك تصميم گيرى جمعى هستند.
< يك نكته ديگر به انصراف ها در جشنواره باز مى گردد. برخى كارگردان ها و گروهها طى چندماه اخير به انحاى مختلف انصراف داده اند. نظر شما درباره اين انصرافها چيست؟
| بخشى از ماجرا حكم انصراف را نداشت. كانون نمايشنامه نويسان به بعضى از دوستان پيشنهاد كرده بود كه كارشان را جزو اين ۲۰نمايشنامه ارائه دهند اما آن دوستان به دلايل كاملاً منطقى تشخيص دادند كه از اين راه نبايد وارد جشنواره شوند. اين نامش انصراف نيست كار پذيرفته نشده بوده كه نخواهد انصراف دهد.
كسانى هم بودند كه در زمينه سينما و تلويزيون موقعيتهايى داشتند كه تصميم گرفتند بيشتر در آن زمينه تجربه كنند آنها هم انصراف دادند حتى همكاران ما با اين دوستان تماس مى گرفتند كه در صورت كمبود امكانات جبران كنند اما باز ديديم كه اصرار برنيامدن بود.
تعدادى از كارها به دليل نيافتن عوامل مورد نظر كنار رفتند و تعدادى هم طى اجراى نمايشها به مشكل برخوردند مثل بيمارى بازيگر و نرسيدن به شرايط مناسب اجرا كه حتى بعضى از دوستان مى خواستند، در جشنواره شركت نكنند اما ضمانتى براى اجراى عمومى برايشان فراهم آيد كه ما هم سعى كرديم با اين تقاضاها مثبت برخورد كنيم.
يك تعدادى هم با اصرار خاصى علاقه حضور در جشنواره نداشتند كه فكر مى كنم اگر خود دوستان باشند و توضيح دهند بهتر است. گروههايى هستند كه به خود من اعتراضى نمى كنند؛ اما نامه سرگشاده مى نويسند و ما را در مطبوعات به چالش مى كشند، من شخصاً نمى توانم انگيزه هاى درستى را براى اينگونه برخوردها پيدا كنم.
< هر مديريتى در دوران خود نشانه هايى دارد. سال آينده چه اتفاقى در تئاتر خواهد افتاد كه حاصل مديريت يكساله دكتر نشان است؟
| هيچ وقت فكر نكرده ام كه با كسى مقايسه شوم. در طول دوره ۸ساله كارى ام حداقل براى خودم مايه رضايت را پيدا كردم. حتى خيلى اصرار نداشتم در اين دوره چيزى را ثابت كنم چون فكر مى كنم به اندازه كافى كار كرده بودم حتى به اندازه اى كه خسته شوم. مثلاً وقتى در استان خوزستان بودم چيزى حدود ۱۴ يا ۱۵سالن نمايش ساخته شد. تعدادى مجتمع فرهنگى و فرهنگسرا و كتابخانه از جمله كتابخانه مركزى اهواز و اصفهان. شكل گيرى موزه هنرهاى معاصر آبادان و اقدام براى احداث موزه هنرهاى معاصر اهواز كه تا مراحل خوبى پيش رفته است.
ابتكارى براى راه اندازى رويدادهاى جديد مثلاً جشنواره فيلم اجتماعى آبادان، جشنواره بين المللى طنز اصفهان، جايزه ادبى اصفهان و كار اخيرى كه با دوستان كانون نمايشنامه نويسان در حال انجام آن هستيم يعنى راه اندازى جايزه ادبيات نمايشى، اينها كارهايى است كه انجام شده و ضرورتى هم نمى بينم كه سعى كنم نشان دهم در طى يك دوره كوتاه كارى خيلى مى توان تأثيرگذارى عميقى داد. من فكر كردم بيش از هر چيز بايد به فكر موجوديت تئاتر كشور بود. من تئاتر را يك عامل تأثيرگذار در همه جوانب جامعه مى دانم. وقتى اين را در نظر بگيريم كه حدود ۴۴۰انجمن نمايش در كشور شكل گرفته و چيزى بالاى هفتاد يا هشتاد هزار جمعيت تئاترى در كشور داريم يعنى با ابزار گسترده و عميقى براى تأثيرگذارى بر روح و فكر و انديشه مردم داريم و غير از اينكه ذات تئاتر اصالت دارد، اگر بتوانيم از اين ابزار استفاده كنيم مى توانيم در فرهنگ مردم نقش بسيارى داشته باشيم. بزرگترين و اصلى ترين هدف هر نظام در جامعه، تربيت انسانهاست و حوزه تئاتر مى تواند در اين زمينه نقش ارزنده اى ايفا كند. من فكر مى كردم در اين فاصله ما بايد حركت تئاتر كشور را كه در گذشته هاى دور از بدو پيدايش تئاتر در ايران يك مقدار تصادفى و اتفاقى طى شده و هيچ گاه به يك برنامه منسجمى دست پيدا نكرده، مورد تأثير قرار دهيم. جشنواره فجر و منطقه اى و استانى مى گذرد، حتى دوره مديريت ما هم مى گذرد ولى آن نكته مهم كه به نظر من بخشى از آن هم اتفاق افتاده اينست كه: تئاتر ما به هدفگذارى احتياج دارد. به برنامه ريزى و به ابزار و امكانات. تئاتر ما به شرايط لازم براى رسيدن به يك جايگاه مناسب نياز دارد.