سه شنبه ۲۹ دى ۱۳۸۳ - ۷ ذيحجه ۱۴۲۵
Tue, Jan 18, 2005
مهرگان
۳۰۳۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
آرشيو
درباره محمد استعلامى
معلم مثنوى
محمد استعلامى. متولد چهارم تيرماه ۱۳۱۵. اراك.
دكترى زبان و ادب فارسى از دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تهران ۱۳۴۵
استاد دانشگاه تهران در دوره دكترى ايران شناسى ويژه دانشجويان خارجى.
استاديار، دانشيار و استاد دانشگاه تربيت معلم و دانشسراى عالى تهران ۱۳۵۶-۱۳۴۶
استاد مدعو دانشگاه نيويورك ۵۶-۱۳۵۵
محقق در دانشگاه دهلى نو و دانشگاه جواهرالعل نهرو ۶۲ و ۱۳۶۱
محقق وابسته بخش مطالعات خاور نزديك در دانشگاه پنسيلوانيا، فيلادلفيا ۶۵-۱۳۶۴
محقق وابسته مؤسسه مطالعات اسلامى دانشگاه مك گيل، مونترال ۶۷ و ۱۳۶۵
استاد زبان فارسى دانشگاه مك گيل ۱۳۷۳-۱۳۶۷
او همچنان در دانشگاه هاى معتبر اروپا و آمريكا تدريس و تحقيق مى كند.
برخى از آثار او عبارتند از: تصحيح متن مثنوى مولانا جلال الدين محمد، با مقدمه، تحليل، شرح و تفسير(۷ جلد)، درس مثنوى به تصحيح متن تذكره الاوليا عطار (چاپ ۱۴ آن هفته گذشته منتشر شد ) ،حلاج (۸ بار تجديد چاپ شده است) با يزيد و جنيد (شش بار تجديد چاپ شده است)
و بوستان سعدى و ...

198450.jpg
رامتين سيار: محمد استعلامى در آستانه ۶۹ سالگى هنوز هم اصرار بر گوشه نشينى و خلوت گزينى دارد و اهل تيتر و جريده و شهرت نيست. اين روحيه او البته باعث نشده تا مشتاقانش كنجكاوى هاى خود را درباره اش طرح نكنند و همين باعث شده تا براى دانستن از او و درباره او كه هر از چندگاهى پا به ايران مى گذارد سؤالات و تماس ها بيشتر و بيشتر شود. گرچه خودش دليل اين كنجكاوى را نمى داند و درباره اش مى گويد: «چرا بايد كنجكاو باشند؟ من چنان اسم و آوازه اى ندارم كه باعث چنين كنجكاوى باشد.»
محمد استعلامى متولد اراك است. در همان شهر بزرگ شده، درس خوانده و تا سال آخر دبيرستان كه سال آخر دبيرستان را در مدرسه علميه تهران گذرانده است.
«در شهريور سال ۱۳۳۴ وارد دانشگاه تهران شدم. آن سال ها امتحان ورودى براى هر دانشكده جدا بود. من در دانشكده حقوق، دانشكده ادبيات، و در امتحان ها و مصاحبه هاى خاص دانشسراى عالى قبول شدم، دوره ليسانس ادبيات و تعليم و تربيت را در دانشسراى عالى تمام كردم و از سال ۳۷ دبير دبيرستان ها شدم.»
او البته در همين مدت در كنار تدريس، دوره فوق ليسانس مطالعات اجتماعى را در دانشگاه تهران شروع مى كند و از فروردين سال ۱۳۴۰ عضو هيأت مؤلف لغتنامه دهخدا مى شود. «اوايل پاييز ۱۳۴۰ يك روز كه در سازمان لغتنامه بودم، مرحوم استاد دكتر معين مرا به دفتر خودش خواست، و با پرخاشى سرشار از محبت گفت: چرا براى دكترى ادبيات اسم ننوشته اى؟ با اين كه تصميم خاصى نداشتم، گفتم: چشم استاد! فردا صبح مى روم، اسم مى نويسم «و فردا صبح همين كار را مى كند و ماه بعد دانشجوى دكتراى زبان و ادبيات فارسى مى شود و دو درس مانده از فوق ليسانس مطالعات اجتماعى را نگذراندم.»
او خيلى سريع دوره دكترى را مى گذراند. چنان كه در سال ۱۳۴۵ از رساله اش دفاع مى كند. در پاييز سال ۱۳۴۶ دانشكده علوم ارتباطات اجتماعى تشكيل مى شود و او يكى از اعضاى اصلى آن بود و «مسؤوليت هاى مديريتى هم داشتم.»
پس از گذشت ۳ سال او به دانشسراى عالى باز مى گردد و در همانجا مراتب استاديارى، دانشيارى و استادى را احراز مى كند و تا پايان سال ۱۳۵۶ كه بازنشسته مى شود در همين دانشسرا با داشتن مسؤوليت هاى مختلف طى اين سالها بازنشسته مى شود. درباره آن روزها مى گويد: «آن روزها من يكى از جوانترين كسانى بودم كه به مرتبه استادى رسيده بودم و بازنشستگى من با تعجب تلقى مى شد. اما من در مجلس قدردانى دانشگاه تربيت معلم، به همكاران گفتم كه اين پايان كار من نيست. آغاز ديگرى است.»
خودش معتقد است پربارترين دروان عمرش ۱۸ سالى است كه در اين دانشسرا گذراند. «چه از نظر مطالعه و تحقيق در كتاب و مقاله، چه از لحاظ شناساندن فرهنگ و ادب ايران در كشورهاى ديگر.» و حالا ۲۳ سال است كه در خارج از كشور اقامت و فعاليت دارد و با اين حال هروقت كه به ايران مى آيد تجربيات گرانبهايى را دراختيار جوانان و دانشجويان و تشنگان ادب و فرهنگ اين ديار مى گذارد.
استعلامى درباره روزگار دانشجويى اش مى گويد: ما سعادت اين را داشتيم كه محضر بزرگانى چون بديع الزمان فروزانفر، جلال الدين همايى، مدرس رضوى، سيدكاظم عصار و امثال آنها را درك كنيم و در روانشناسى و علوم تربيتى سركلاس دكتر على اكبر سياسى و دكتر هوشيار و دكتر صديق اعلم نشستيم، پدر جامعه شناسى ايران دكتر غلامحسين صديقى را ديديم و پاى درس او زانو زديم، و عالى ترين مرتبه انسانيت را در شخصيت استثنايى او ديديم و سعادت مضاعف ما اين بود كه محضر نسل دوم را هم درك كنيم. استادان دكتر معين، دكتر خانلرى، ذبيح الله صفا و دكتر حسن خطيبى هم به ما فيض رساندند.»
او درباره بديع الزمان فروزانفر مى گويد: «او با همه استادان نسل خودش فرق داشت. طالب علمى كه از بشرويه به مشهد و از آنجا به مدرسه سپهسالار تهران آمده بود و بعد از تدريس در دارالفنون، به استادى دانشگاه تهران رسيده بود، اولاً آنقدر «بسيار و خوب» درس خوانده بود كه كسى را با او مقايسه نمى توانستيم بكنيم. از آنچه در كتاب ها ديده بودم بيشتر مى دانست، چون ذهن او از پيوند و تركيب آموخته ها، آنچه در كتابها ديده بود، بيشتر مى دانست، چون ذهن او از پيوند و تركيب آموخته ها، دانستنى هاى تازه مى آفريد. بديع الزمان تحقيق را به معناى امروزى آن مى فهميد. مى توانست براى هر كارى، يك روش علمى، يك متدولوژى داشته باشد، چيزى كه در نسل دوم بيشتر دكتر خانلرى مصداق آن بود.»
198459.jpg
استعلامى از جمله افرادى است كه تلاش وافرى براى شناساندن ادبا و فضلاى روزگاران دور و نزديك اين ديار كرده و يكى از كارهايش كه چندين سال از وقت و عمر او را صرف كرد، پژوهشى است كه درباره عطار و تذكره الاوليا انجام داده است. درباره علاقه اش به عطار نيشابورى مى گويد: در سالهاى تحصيل در دوره دكترى هر كدام از ما مى بايست هشت متن مهم ادبيات كلاسيك را كامل بخوانيم و به عنوان درس متون فارسى به استاد فروزانفر امتحان بدهيم. در واقع اين درس ستون اصلى دكترى ادبيات بود. هشت متن من ديوان خاقانى بود و مصباح الهدايه و كشف المحجوب هجويرى و حافظ و دفتر دوم مثنوى، و... يكى هم تذكره الاولياء عطار، چاپ معروف تذكره كارنيكلسن بود، و اين كار را نيكلسن موقعى كرده بود كه نسخه هاى معتبر تركيه و ايران فهرست نشده بود و اساس كار او نسخه هاى دقيقى نبود. تذكره تصحيح نيكلسن همراه بود با مقدمه مبسوط و دقيقى از مرحوم علامه قزوينى. يكى از كتابفروشى هاى تهران همان كار نيكلسن و مقدمه مرحوم قزوينى را حروف چينى كرده بود و به عنوان تذكره الاولياى تصحيح علامه قزوينى به بازار داده بود، و هنوز هم بسيارى از همكاران ما آن را تصحيح مرحوم قزوينى مى دانند.»
اين در حالى است كه او معتقد است تنها كارى كه مرحوم قزوينى روى تذكره الاوليا كرده فقط نوشتن مقدمه اى براى چاپ نيكلسن بوده است. «به هر حال اين دو چاپ ليدن و تهران در دسترس من بود و خيلى جاها عبارت ها نامفهوم بود. يك روز در خانه استاد فروزانفر اين مشكل را مطرح كردم. استاد گفت: «عكس هاى تركيه را ببين.» آن روزها مرحوم مجتبى مينوى بسيارى از نسخه هاى معتبر متون فارسى را كه در مصر و تركيه بود، عكسبردارى كرده بود و بايد بگويم كه از اين نظر راه تصحيح متون فارسى براى بسيارى از محققان هموار بود. در ميان عكس ها و ميكروفيلم هاى مرحوم مينوى چند نسخه تذكره الاولياء هم بودكه همه آنها را در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران مى توانستم ببينم. نسخه اى بود به تاريخ ۶۹۲ هجرى، ۷۴ سال بعد از قتل عطار. آن را با چاپ نيكلسن مقايسه كردم، موارد بسيارى از مشكلات را حل مى كرد. مطلب را به استاد خبر دادم. گفت: «بيا اين كتاب را تصحيح كن».
و همين پيشنهاد باعث مى شود تا استعلامى رساله دكترايش را با استاد فروزانفر بگذراند. و حالا سالهاست كه او رساله دكترايش را به اتمام رسانده و انتشار آن با چنان استقبالى مواجه شده كه بيش از ده بار تجديد چاپ و بيش از هزار صفحه توضيح و فهرست هاى تازه به آن اضافه شده است.
استعلامى ساليان سال است كه عمر خود رامصروف تحقيق بر سرمثنوى و مولانا كرده است. درباره انگيزه اش از صرف بيش از بيست سال عمر در تحقيق و پژوهش درباره مولانا و منثوى مى گويد: «آغازاين داستان به همان سالهايى بر مى گردد كه من در خدمت استاد بديع الزمان بودم و كار او روى ديوان شمس تقريباً تمام شده بود، استاد سرگرم تدوين «شرح مثنوى شريف» بود، و براى آن كار استاد فروزانفر با فاصله زيادى بر همه برترى داشت. يك روز خدمت ايشان صحبت از اين بود كه در مثنوى تصحيح نيكلسن ، خيلى جاها زير نويس ها درست تر از متن به نظر مى آيد. استاد گفت «عكس نسخه قاهره و نسخه هاى قونيه را ببين!» باز همه اين نسخه ها را مرحوم مينوى عكسبردارى كرده بود. نسخه قاهره كه تاريخ تحرير ۶۶۸هجرى دارد، نسخه بسيار دقيق و كاملى است. مرحوم مينوى از آن به عنوان يك كشف فوق العاده ياد مى كرد، استاد فروزانفر هم كه خودش نسخه را ديده بود، اعتبار آن را خيلى قبول داشت.»
او به توصيه استاد فروزانفر سراغ عكس هاى قاهره و قونيه مى رود و متوجه مى شود كه «نسخه ۶۶۷ قونيه بازيرنويس هاى نيكلسن جور مى آمد. دو سه روز بعد كه باز خدمت استاد  بودم، ضمن همين صحبت ها، گفتم: شما بعد از ديوان شمس، چرا متن مثنوى را تصحيح نمى  فرماييد؟»
و استاد فروزانفر نزد او اعتراف مى كند كه «استعلامى! جرأت نمى كنم!» خودش مى گويد: زبان من بند آمد، اگر فروزانفر جرأت نكند، چه كسى بايد جرأت كند كه متن منثوى را تصحيح كند؟ استاد مرا از حيرت به درآورد: جناب آقاى مينوى مى خواهند اين كار را بكنند...» سالها از آن روز مى گذرد و استاد فروزانفر ديده از جهان بر مى گيرد و به دنبالش مينوى و همايى هم مى روند و استعلامى شايد بنا به تكليف و اداى دين به اساتيد مرحومش تن به اين كار مى دهد. «حالا هم خودم را همان شاگرد كوچك بديع الزمان مى بينم و سايه بال سيمرغ را بالاى سرم احساس مى كنم. كار خودم را هم با او هرگز مقايسه نكرده و نمى كنم.»
با اين همه هفت جلد مقدمه و متن و تعليقات و فهرستهاى مثنوى، با استقبال بى نظير خوانندگان مواجهه مى شود. چه استعلامى در اين هفت جلد تلاش مى كند تا «مردم مثنوى را درست بخوانند و آسان بفهمند و اين حداقل انجام وظيفه يك معلم است.»
محمد استعلامى ساليان سال را در خارج از ايران به تدريس زبان فارسى و ادبيات گذرانده است. او سالهاى ۵۵ و ۵۶ در دانشگاه نيويورك تدريس و در سالهاى ۶۱ و ۶۲ در دهلى نو زندگى مى كرده و دو دوره سخنرانى براى دوره هاى دكترى زبان و ادبيات فارسى در دانشگاه دهلى و دانشگاه جواهر لعل نهرو داشته است و يكسال هم به صورت محقق وابسته در دانشگاه پنسيلوانيا تحقيق مى كرده و پس از آن يازده سال تمام در مونترال كانادا با دانشگاه مك گيل همكارى داشته است. او در سالهاى ۷۵ تا ۷۷ استاد زبان فارسى در دانشگاه بركلى كاليفرنيا بوده است.
او همچنين همكارى هاى خوب و فراوانى با دانشگاه مطالعات خارجى توكيو و دانشگاه كاليفرنيا شعبه بركلى داشته و در اين سالها در دانشگاه هاى مذكور درسهاى مختلف نظير زبان فارسى مقدماتى، پيشرفته، ادبيات فارسى، عرفان درس هاى خاص روى مولانا، حافظ به دانشجويان خارجى داده است و «همواره تلاش كرده ام ببينم آنها براى چه منظورى فارسى ياد مى گيرند و براساس توجه به نياز آنها اغلب محتواى درس و روش كار من تغيير مى كرد.» و محصول اين همه سال، درس نامه حافظى است كه در دو جلد سال گذشته منتشر كرده و درس مثنوى هم در يك جلد به بازار فرهنگ روانه مى كند.»
توصيه اصلى استعلامى به جوانان ما اين است كه» جوانها ذهن جوان و خلاقيت خودشان را به كار بيندارند كه به توصيه هاى من نيازى پيدا نكنند! جوانهاى ما دنياى خودشان را بهتر از ما مى شناسند، و راه خودشان را با همان شناخت بهتر پيدا مى كنند. به شرط اين كه در يك آدم، يا يك كتاب مهر نشوند و اگر از حرفهاى من يا نوشته هايم يا ديگرى خوششان مى آيد فكر نكنند كه تا آخر عمر بايد روى همين حرفها تكيه كنند و به آن بچسبند ... فكر روشن اين است كه شما دائماً بجوييد، بخوانيد، بياموزيد و ذهن خود را نوسازى كنيد. اين مسؤوليت اصلى يك صاحب قلم است.»
در باره محمد استعلامى بزرگى گفته است: «او معلم را توى جلدهاى مثنوى صحافى كرده و به خانه هاى مردم فرستاده است.» خودش هم معتقد است واقعاً هدفش همين بوده و ظاهراً به هدفش هم دست يافته است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |