پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۳ - ۹ ذيحجه ۱۴۲۵
Thu, Jan 20, 2005
فرهنگ و هنر
۳۰۳۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
تأملى بر مسائل اجرايى جشنواره در محدوديت تالارهاى نمايشى موجود
به بهانه حضور محمدرضا درويشى و كيهان كلهر
درجشنواره موسيقى نواحى
پنجشنبه بازار كتاب
تأملى بر مسائل اجرايى جشنواره در محدوديت تالارهاى نمايشى موجود
سهم ما
از يك سال تئاتر
198756.jpg
پيمان شوقى
دوباره بهمن ماه است و جشنواره هاى هنرى و فرصتى براى آدمهاى علاقه مند كه از گوشه و كنار كشور به پايتخت هجوم بياورند و براى مدتى كوتاه، خستگى يك سال تلاش براى رفع عطش نيازهاى فرهنگى را از ياد ببرند.جشنواره بين المللى تئاتر فجر كه وارد بيست و سومين سالگرد خود شده است به عنوان يكى از اين فرصتهاى كوتاه نقش مهمى در تقويم هنرى كشور و جايگاهى ويژه براى علاقه مندان هنر نمايش دارد كه در عين حال، وظيفه اش را به عنوان ويترين فعاليتهاى فرهنگى دولت و نيز پيشتازى اش در ارائه سياستهاى معمولاً سالانه بازوهاى اجرايى آن در شاخه نمايش نبايد از ياد برود و نمى رود. اين جشنواره ضمن ارائه چشم اندازى از تئاتر كشور در سالهاى جارى و آينده معمولاً عرصه ظهور سياستگذاريهاى مديران است كه از اين ديدگاه براى اهل تئاتر و نويسندگان اين حيطه اهميتى دوچندان دارد. تقريباً مشابه همان نقشى كه جشنواره فيلم فجر در حيطه سينما ايفا مى كندو البته نيازى شايدنباشدكه با توجه به تفاوتهاى اساسى اين دوگونه مختلف هنرى روى آسيب شناسى اين نقش و جايگاه ثانويه دست كم براى جشنواره تئاتر انگشت بگذاريم. به هر حال تا زمانى كه تعاريف رايج در مورد شكل عملكرد نهادهاى دولتى در حمايت از فعاليتهاى فرهنگى هنرى كشور مورد قبول باشد وارد شدن به زيرشاخه هايى از جنس نقد تصميم گيريها و شيوه هاى اجرايى چندان موردى ندارد. اما از طرف ديگر به واسطه وجود همين سيستم سياستگذارى و اجرا، مى شود بعضى از نقايص موجود را زير ذره بين برد و رفع آنها را كه اراده اى معطوف به قدرت يا به عبارت ديگر «دستور از بالا» مى طلبند توقع داشت.
يك پشت بام و اين همه هوا؟
يكى از مشكلاتى كه از ديرباز گريبان پيكره تئاتر امروز ما را گرفته و با گذشت زمان هم بيشتر رخ نشان مى دهد معضل تمركز فعاليتهاى تئاترى در تهران و در تهران هم محدود شدن آن در مجموعه تئاترشهر است كه اگر خوشبينانه چند سالن ديگر مثل وحدت و مولوى و مهر (حوزه هنرى) و سنگلج را هم به آن بيفزاييم باز هم محدوده جغرافيايى خاصى را پوشش مى دهند. اين تمركز در بديهى ترين شكل خود حاوى دو ايراد اساسى است:
اول اينكه هيچ تناسبى با تعداد گروههاى تئاترى فعال ندارد به عبارت ديگر تعداد گروههاى مختلف نمايشى خيلى بيشتر از سالنهايى است كه بايد در آنها فعاليت كنند (چه تمرين و چه اجرا) و اين مشكلى نيست كه با ساختن چند اتاق بر بام تئاترشهر و يا افتتاح هرازچندگاهى يكى از انبارهايش به عنوان سالن جديد قابل درمان باشد. حال اگر فعاليت نمايشى را به عنوان يك حرفه و شغل در نظر بگيريم تأثير منفى قضيه روشن تر مى شود و تنگناهاى مالى كه هنرمند تئاتر و به تبع آن جريانهاى نمايشى را از وظايف اصلى غافل مى سازد بهتر قابل پيگيرى اند. اما ايراد دوم كه به جنبه هاى ماهوى ربط بيشترى دارد محروم ماندن بخش اعظم ساكنان يك ابرشهر از دسترسى به امكانات فرهنگى است. چه در ماهيت تئاتر و چه در برنامه ريزيهاى كوتاه و بلندمدت سازمانى، ارتباط با عامه مردم يكى از اصول اساسى و جوهرى است كه با محور شدن يك قطب خاص به مرور دارد فراموش مى شود و متروك مى ماند. سالهاست كه در روى كاغذ خبر از تبديل شدن سوله ها، پادگانها و زندانهايى در نقاط ديگر تهران به سالنهاى نمايش است كه طبعاً روى همان كاغذ باقى مانده. اما هرچه هست بخش اعظم مردم پايتخت فاصله جغرافيايى بعيدى با مركز فعاليتهاى تئاترى دارندو اگر بعد مسافت را به هزار و يك مشغله فكرى و كارى ديگر بيفزاييم چشم انداز واقع نگرانه اى از دلايل انقطاع تدريجى مردم ترسيم كرده ايم.
البته با توجه به فقدان تبليغات به عنوان ركن اطلاع رسانى هر حركت فرهنگى يا غيرفرهنگى ديگر، تمركز فعاليتها در يك محل خاص اين حسن را داردكه مشترى بالقوه و جويا هرچند اتفاقى هرازچندى با خيال راحت مى آيدو كارى را تماشا مى كند اما در عين حال اين ايراد ضمنى سوم را هم به وجود مى آورد كه هنرمندان فعال با ايزوله شدن ناخواسته و دور شدن تدريجى از شرايط واقعى جامعه به گونه اى گلخانه اى تريبت مى شوند كه اين نوع از رشد و پرورش قدرت مواجهه با تندبادهاى موسمى و شرايط متغير را از آنان مى گيرد و بالطبع وضعيت حرفه اى شان را بيش از پيش مورد هجوم قرار مى دهد.
داشتن و نداشتن
مى گويند ايرانى ها استاد از دست دادن فرصتها هستند. بدون آنكه اين گفته را به عنوان يك حكم باور داشته باشيم بايد اذعان كرد كه شكل نگاه ما در مسائل كلان به گونه اى است كه چندان به پروژه هايى كه قضاياى بالقوه را به فعل دربياورند باور نداريم و در هر دوره اى مى كوشيم چرخ را از نو اختراع كنيم. بحثهاى متعدد براى ساخت و سازهاى جديد در عرصه تالارهاى نمايشى در حالى صورت پذيرفته و هنوز در حدحرف زدن مشهودند كه طبق آمارهاى موجود در شهر تهران بيش از يكصد تالار وجود دارند و اكثرشان هم به دليل تازه ساز بودن از امكانات آكوستيك سالن و نور و صدا بهره برده اند. شايد همه به ياد داشته باشند كه اوايل دهه هفتاد شمسى حركتى فراگير در شهر تهران آغاز شد كه در كنار راهكارهاى سياسى و اقتصادى، تعاريف فرهنگى را نيز در سامان بخشيدن به وضعيت اين شهر بزرگ پذيرفته بود و در كار زيرساختهاى لازم براى توسعه فرهنگى نيز بود. اين حركت نه تنها موجب شد كه به اندوخته كوچك تالارهاى نمايشى (كه جز آنچه ذكر شد منحصر به تالار نمايش موزه سعدآباد و تئاترهاى قديم و جديد پارس و هنر و رودكى و محراب و مجموعه فرهنگى آزادى و نياوران بودند) افزوده شود بلكه بسيارى از دواير و ادارات دولتى نيمه دولتى را نيز به افتتاح سالنهاى آمفى تئاتر در گوشه و كنار شهر كشاند. طورى كه تالارهايى مثل «انديشه» و «حركت» و تالار بانك كشاورزى وتالارهاى ارتش در عباس آباد و لويزان و... به مجموعه تالارهايى كه در دل فرهنگسراها ساخته مى شدند افزودند و تنوع قابل توجهى به جغرافياى امكانات سخت افزارى گسترش دايره فعاليتهاى تئاترى در پايتخت بخشيدند. تالارهاى نمايش با امكانات قابل توجه در فرهنگسراها و خانه هاى فرهنگ در جنوب شهر (فرهنگسراى خاوران، بهمن، مركز تهران شناسى و مركز هنرهاى نمايش سنتى)، در غرب (فرهنگسراى معرفت وخانه فرهنگ نور) در شرق (فرهنگسراى اشراق) و در نقاط مختلف مركز شهر (ارسباران و انديشه و سرو و شفق و ابن سينا و...) موجودند و صرفاً به عنوان سالنهاى سخنرانى يا محل برگزارى همايشها به كار مى روند و تازه تعداد بسيار زيادى از مكانهاى مشابه در كانونهاى فرهنگى تفريحى ادارت مختلف در گوشه و كنار شهر پراكنده اند كه براى سرشمارى شان كافى است با روابط عمومى هركدام تماس گرفت. شايد بدنباشد به اين آمار، تعدادسينماهايى را هم اضافه كنيم كه سانس هاى آخرشان را به نمايش تئاترهاى آنچنانى يا «جنگ هاى شادى» هردو با كيفيتى چنان كه افتد و دانى!   اختصاص داده اند و انصافاً درآمدشان بدهم نيست!
اين پتانسيل موجود را همه كم و بيش مى شناسند ولى چرا كسى به دنبال استفاده از آنها نيست؟ به چند دليل ساده. اول اينكه هركدام از اين جاها متولى يا متوليان عليحده دارند كه هريك معيارهاى ويژه اى براى ارزشيابى كارها مى شناسند و كسى حوصله سروكله زدن با جماعت ادارى را ندارد. خصوصاً اهل نمايش كه همين جورى هم هزار گرفتارى ديگر دارند. ديگر اينكه كسى به امكانات سخت افرادى يا كارشناسان مستقر دراين مراكز (يا هردو) اطمينان ندارد و اغلب مايلند فراموش كنند كه چيزى به عنوان «استاندارد» در اغلب سالن هاى فعال تئاتر فعلى هم (حتى در سالن اصلى تئاترشهر) روبه انقراض است [همين جا از فرصت استفاده كرده از فقدان چيزى به نام تهويه مطبوع در سالن هاى جديد اين مجموعه شكايت كنم. عنصرى كه در گسترش بى رويه استعمال دخانيات و حركات منجر به برخاستن گردوخاك توسط نمايشگران محترم فقدانش بيش از پيش خودنمايى مى كند.] دليل سوم را بايد در ناآشنايى مخاطبان (تماشاگران و روزنامه نگاران) با مكان هاى پراكنده فوق الذكر جست و اين واقعيت كه آغازگران حركت بايد قربانى جلب توجهات عام و تعريف مكان ها به عنوان محل اجراى تئاتر شوند. دراين شرايط كيست كه بخواهد زنگوله را به گردن گربه بيندازد؟ شايد پاسخ اين سؤال بتواند ما را به موارد طرح شده درمقدمه برگرداند و ضمناً خواننده اى را كه درحيرت ارتباط اين قضايا با جشنواره و شماره ويژه جشنواره است از گيجى دربياورد.
چراغ ها را روشن كنيد!
اينجاست كه مى شود از متوليان برگزارى جشنواره سؤال كرد حالا كه همه چيز و همه امور مربوط به تئاتر كشور در راستاى سياستهاى برگزارى جشنواره تعريف و برنامه ريزى و اعلام مى شوند، چقدر از وقت و بودجه و همت شان صرف استفاده از نام و ابهت جشنواره براى غلبه بر اين مشكل يعنى محدوديت ظرفيت تالارها و اهميت گسترش شان شده است؟ به نظرمى رسد جشنواره بين المللى تئاتر فجر به عنوان حركتى فرهنگى با قدمت درخور توجه، آنقدر محل اعتناى نهادهاى مختلف دولتى و ادارى كشور هست كه بتوان به بهانه آن بخشى از ظرفيت هاى خالى تالارهاى موجود را به كار گرفت و از اين طريق فتح بابى در راستاى گسترش محدوده مكان هاى اجراى تئاتر كرد. هرجور كه به قضيه نگاه كنيم ملاحظه مى شود در شرايط فعلى عطف توجه برگزاركنندگان اين مهمترين واقعه نمايشى كشور به دراختيارگرفتن تالارهاى پراكنده و اغلب خالى، پاسخ اكثر پرسش هايى است كه حركت گروههاى فراوان نمايشى به اين سمت را تا به حال ناكام گذاشته است.
خصوصاً باتوجه به تغييراتى كه تحولات بدنه تئاتر كشور به شكل مديريت و برگزارى جشنواره تحميل مى كنند و حركت آن به سمت روند غيررقابتى شدن، امكان بالقوه اى براى اين وضعيت پيش مى آيد كه پاره اى محدوديت هاى اجرايى را كنارگذاشت و براى گسترش نمايش و نهادينه كردن آن درمحدوده جغرافيايى وسيع و درميان مردم نقاط مختلف پايتخت برنامه ريزى كرد.
اتفاقاً تجربه هاى پراكنده سابق نشان داده اند كه مردم از كار خوب استقبال مى كنند حالا درهركجا كه مى خواهد باشد. فقط كافى است كه به نحو مقتضى از زمان و محل آن با خبر شوند و امكانات تبليغى نسبتاً فراوان جشنواره و خاصيت «جشن» بودن آن موقعيت مناسب ديگرى هم از لحاظ روانى و هم به واسطه اطلاع رسانى فراهم مى آورد كه پتانسيل نهفته تماشاگران انبوه را به فعل درآورد.
اگر به نمايش هايى كه در سال هاى اخير در دستوركارفعاليت نمايشگران قرارگرفته اند مجدداً نگاه كنيم، قابليت برقرارى ارتباط با مخاطب عام را دراغلب شان مى بينيم چرا كه ساختار روايى و توجه به جذابيت هاى متن و اجرا هنوز حرف اول را مى زنند و اتفاقاً درزمانى كوتاه، توجه بسياربيشترى از نمايش هاى كشدارو ناهنجارى كه به دليل چندشوخى آنچنانى مدت زمان طولانى كانون توجه مى شوند برمى انگيزند و قطعاً مى شود به اين جنبه از توانايى تئاترواقعى ايران اعتماد و برايش برنامه ريزى كرد.
مى شود در سالهاى بعد، مدت زمانى از برنامه ريزى هاى مقدماتى را صرف بررسى و يافتن تالارهاى مناسب و انجام مراحل ادارى براى دراختيارگرفتن يا حتى اجاره آنها براى مدت جشنواره نمود و بخشى از بودجه برگزارى را نيز صرف اصلاح تجهيزات و امكانات آنها كرد تا در قدم اول، بخشى از آثار شركت كننده را كه نياز به امكانات اجرايى مكانيكى ندارند دراين سالنها به نمايش گذاشت. حتى اين اميد و آرزو را دور از دسترس نمى يابيم كه مجموعه تئاترشهر دراين ده روز از شكل «كاخ جشنواره» خارج شود و به غير از سالن اصلى، در ساير تالارهايش نمايش هاى جارى برصحنه باشند تا فرصت بهترى براى مهمانان خارجى فراهم آيد كه با نيروى واقعى تئاترايران آشنا شوند  اتفاقى كه در شكل فعلى جشنواره ها به دليل اجراهاى شتابزده، به نحو كامل صورت نمى گيرد  و درعين حال روند عادى كار تئاتر به خاطر جشنواره مختل نشود.
فراموش نكنيم كه موارد بالا، كم يا زياد و كافى يا ناروا تأثير اصلى شان را نه بر شكل برگزارى خود جشنواره كه بر مجموعه فعاليت هاى نمايشى كشور مى گذارند و قضيه در اصل استفاده از اعتبار و موقعيت جشنواره فجر براى غلبه بر يكى از مسائل حاد تئاترامروز است.
با درنظرگرفتن اين نكته كه بيش از دو دهه است هنرمندان اين عرصه، توانشان را وقف تحكيم و تقويت اعتبار اين جشنواره كه يكى ازمهمترين ويترين هاى فرهنگى كشور شده، كرده اند، شايد توقع زيادى نباشد كه برگزاركنندگان و متوليان آن هم اندكى از موقعيت فعلى را صرف راه جويى مشكلات هنرمندان كنند و بكوشند در پيداكردن جواب هاى مؤثر و رفتن راههاى نرفته، كسى باشند كه چراغ اول را روشن مى كند!
موسيقى نواحى و پرسش بى پاسخ
198762.jpg
اول: چهارشنبه، بيست و سوم دى ماه، تالارخانه شهر، كرمان.
مراسم افتتاح ششمين جشنواره موسيقى نواحى ايران. پرده كنار مى رود. شاخص ترين استادان موسيقى نواحى، روى صحنه نشسته اند. تابلويى نفيس، بديع و بى بديل شكل گرفته است. هنوز سخنان مجرى به پايان نرسيده، چنگيز عبدى پور نواى خويش را همراه با ساز تنبور آغاز مى كند تا مجرى و مردم حاضر در كرمان وادار به سكوت شوند. حضور اين استادان در كنار هم، نه تنها حضور چهره هاى شاخص موسيقى كه تنوع شگفت آور اقوام ايرانى را به نمايش مى گذارد. بى ترديد، تفاوت اين جشنواره با دوره هاى پيشين در اين تابلو به خوبى مشاهده مى شد.
دوم: وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى، استاندار كرمان، محمدحسين همافر، رئيس مركز موسيقى و دكتر ايمانى، معاون هنرى وزير در جشنواره ششم حضور داشتند. با توجه به زمزمه تغييرات در مركز موسيقى، نگرش اين گروه مى تواند تحليل مخاطب را از شرايط حاضر بر موسيقى كشور به واقعيت نزديكتر گرداند. بخشى از پيام وزير چنين است: «منظور از سنت گرايى موسيقى ما، تداوم بنيانهاى فكرى و فرهنگى غنى ايرانى اسلامى است كه ضرورت دارد به فرهنگ و هنر جامعه معاصر و نسل هاى آينده وصل گردد و موسيقى معاصر از تأثيرات آن بهره جويد.
در اين جهت معنويت حاكم بر برگزارى جشنواره از سوى برگزاركنندگان و مجريان و موسيقيدانان مى تواند اين راه را هموار سازد. رجوع به معرفت گرايى كه در صورت و محتواى موسيقى هاى اصيل و پرمعنى ايرانى نهفته است، در مكان و مقامى فراتر از فراغت جويى و لذت مدارى صرف است. بنابراين سزاوار است آنچه در متن و مقصود موسيقيهاى نواحى ايران مستتر است، حفظ و حراست شود. نتايج موفق آن با عمل و تجربه در اختيار فرهنگ عمومى قرار گيرد.» رئيس مركز موسيقى نيز با بيان اين نكته كه موسيقى الفت مجدد ما با داشته هاى كهن است، مى گويد: «اين فرهنگ به دليل آنكه با زندگى عجين شده، تكه هايى از زندگى هنرمندان و نشأت گرفته از تاريخ تمدن و زندگى فردى و جمعى آنهاست. موسيقى نواحى ما الفت دادن موسيقى با زندگى مردم است. اين موسيقى ترجمانى از موقعيتهاى ژئوپلتيك ما و برگرفته از نقش هاى اجتماعى و فردى هنرمندان اين موسيقى است.»
سوم: چند موسيقى شناس و موسيقيدان برجسته از سراسر دنيا، براى نخستين بار در جشنواره موسيقى نواحى حضور يافتند: استيون بلام، ورونيكادبل دى، جان اوكانل، ژان دورينگ و نيلوفر مينا به همراه چند موسيقيدان برجسته از كشورهاى آذربايجان، تاجيكستان، تركيه، لبنان و فرانسه. آنان نه تنها تمامى برنامه هاى جشنواره را دنبال مى كردند كه برخى از ايشان نيز در بخش پژوهشى جشنواره كه در تالار وحدت دانشگاه كرمان برگزار شد، سخنرانى كردند و پاسخگوى سؤالات دانشجويان شدند. آنچه در اين ميان جلب توجه مى كند، اعتراف به شكوه و عظمت فرهنگ ايرانى و شگفتى از تنوع فرهنگ موسيقى اين سرزمين است. همه آنان در كمال مسرت، خوشنودى خود را از حضور در چنين جشنواره اى ابراز كردند. اينكه چند خارجى چنين در دنياى موسيقى اقوام ايرانى غرق شوند و بسيارى از ايرانيان از اين فرهنگ غنى، هنوز غافلند، پرسشى است كه نياز به پاسخ ندارد!
چهارم: در بخش مسابقه كه براى جوانان زير ۲۴سال برگزار مى شد، شاهد پديده هاى شگفت و خارق العاده اى بوديم. اين نوجوانان و جوانان، با تسلط شگفت انگيز خود، سبب حيرت بسيارى شدند. در زمان اجراى چند كودك بغض فروخورده مخاطبان، از جمله چند موسيقيدان برجسته نظير محمدرضا درويشى و حميدرضا اردلان، نويد به آينده را در گوش مردم اين سرزمين زمزمه مى كرد. در جشنواره ششم، اين نسل نشان دادند، هنوز مى توان به نواها و آواهايى دل بست كه با وجود ريشه كهن و فرهنگى آنها، در كمال يأس انتظار مرگشان را مى كشيديم اما به عنوان مثال يك كودك تركمن (محمد گلدى گلدى نژاد)، يك كودك بويراحمدى (پيمان يزدانى) و يا يك كودك لرستانى (حامد سكوند)، همه انتظارات را مبدل به يك پيام شادى بخش مى كنند. بر اين مجموعه بايد اجراى مسلط و پرقدرت چند جوان را در اجراى ساز و آواز منطقه خود كه سبب شگفتى همگان شد، افزود.
پنجم: يك پرسش ذهن بسيارى از پژوهشگران ، موسيقيدانان، دانشجويان و همه علاقه مندان اين نوع موسيقى را به خود مشغول كرده است.
چرا كرمان؟
از دوره اول برگزارى جشنواره موسيقى نواحى كه با هدف انجام امور پژوهشى و گردهمايى هنرمندان در فضايى دور از هياهوى پايتخت مطرح شد، كرمان آمادگى خود را اعلام كرد. اين آمادگى، كرمان را به يك مركز موسيقايى بدل كرد تا نامش را در تاريخ فرهنگ اين سرزمين در موضوع موردنظر نيز ثبت كند. با اين حال ذكر چند نكته ضرورى است.
كادر اجرايى مرتبط با جشنواره با وجود مهربانى ها، عطوفت ها و همكاريهاى مختلف، نتوانست خود را با كادر اجرايى اعزامى از تهران هماهنگ كند. به واقع كرمانى ها در دوره هاى متعدد نشان داده اند، على رغم مهمان پذيرى و مهربانى، توان اجرايى چندانى در برگزارى موضوع موردنظر ندارند و يا اگر دارند، نمى خواهند! حضور شاخص ترين استادان موسيقى ، ايران در كنار برجسته ترين پژوهشگران و موسيقى، چندان ميل و رغبتى ايجاد نكرده است كه كرمانى ها با تمام وجود و با تسلط كامل همه شرايط را در حد مطلوب نگاه دارند.
اين موارد از اسكان و پذيرايى مهمانان گرفته تا تردد و ايجاد شرايط مناسب براى اجرا را در برمى گيرد.
به واقع يك تيم اعزامى از تهران (شامل همكاران مركز موسيقى، خبرنگاران، داوران جشنواره، همكاران دبير جشنواره حتى هنرمندان) در يك كل منسجم و هماهنگ عمل مى كنند اما كادر اجرايى دوم كه متشكل از همكاران اداره فرهنگ كرمان و برخى از هنرمندان و هنرجويان موسيقى اين شهر است، نه تنها با گروه اول هماهنگ نشده كه گاه حتى در كار اين گروه نقصان و خلل ايجاد مى كنند.
هرچند در اين رويه تعمدى در كار نيست و همه آنان همت و توان خود را به كار مى بندند اما دو نكته بر كار كرمانى ها استوار است:
۱ ـ هر گاه و هر جا بايد حضور يابند، غايب اند!
۲ ـ هر گاه و هر جا بايد غايب باشند، حضور فعال دارند!
بر مجموعه موارد فوق بايد مردم كرمان را نيز افزود. اين مردم با وجود اشتياق و شوق فراوان و حضور فعال و چشمگير در جشنواره، هنوز ياد نگرفته اند، هنگام اجراى موسيقى و اجراى يك استاد، سكوت كرده و با آرامش به موسيقى گوش بسپارند. ترددهاى متعدد و سخن گفتن هاى متعدد، از ويژگى هاى اصلى مردمى بود كه در اجراها حضور مى يافتند. حال اينكه مقصر اصلى در ايجاد چنين رويه اى كيست؟ باز هم پرسشى است كه نياز به پاسخ ندارد!
موسيقيدانان ايران و موسيقى نواحى
به بهانه حضور محمدرضا درويشى و كيهان كلهر
درجشنواره موسيقى نواحى
ازجمله رويكرد مطبوعات و خبرنگاران درجشنواره هاى موسيقى، پرسش آنان ازهنرمندان موسيقى درباره جشنواره موردنظر است. موسيقى نواحى به عنوان نماد فرهنگى مردم ايران همواره مورد پرسش بوده است.
طيف هاى مختلف هنرمند نظير آهنگساز، نوازنده، مدرس، پژوهشگر و دانشجو، به اين پرسش رأى مثبت داده و اهميت اين موسيقى را گوشزد كرده اند. دراين ميان تنها عده اى اندك و معدود، جشنواره اى با موضوع موسيقى نواحى را موردنقد قرارمى دهند. اما آنچه ما را وادار به نوشتن كرد، دراين نكته خلاصه مى شود كه چرا موسيقيدانان ايران، با وجود تعريف و تمجيد از چنين موضوع مهمى كه نياز به تعريف و تمجيد ندارد هميشه از غايبان بزرگ اجراى اين نوع موسيقى محسوب مى شوند! اكنون كه شش دوره از جشنواره موسيقى نواحى برگزارشده است، مى توانيم دفتر جشنواره را ورق بزنيم و واقعيت موجود را نظاره كنيم. مرحوم رضوى سروستانى، داريوش پيرنياكان و كيخسرو پورناظرى از چهره هاى شاخصى هستند كه درجشنواره موسيقى نواحى حضور يافته اند. اما نكته جالب اين است كه همين عده اندك نيز به دعوت ستاد جشنواره و به عنوان داور حضور يافته اند.
حضور محمدرضا درويشى، به عنوان دبير و طراح جشنواره الزامى است. هرچند اگر درويشى در جشنواره موسيقى نواحى نباشد درخود موسيقى نواحى فرورفته است. پيوند نام وى با موسيقى نواحى اكنون خود به يك موضوع بدل شده است.
با اين حال كناره گيرى دوساله درويشى و حضور مجدد او، خود موضوع جالب توجهى براى جشنواره ششم است.
جشنواره اى كه تفاوت هاى بنيادين خود را به خصوص در محتوا، درمعرض قضاوت مخاطبان اين نوع موسيقى قرارداد.
اما تكليف ساير موسيقيدانان هنوز مشخص نشده است. چرا كه باوجود تعريف و تمجيد، هيچگاه حضور ندارند. موسيقيدانان شهرى ايران، براى خود تمايز و تشخص قابل توجهى قائل اند. همانگونه كه اين تمايز براى مردم نيز وجوددارد. مردمى كه هنگام برخورد با يك هنرمند ساير انواع موسيقى (پاپ، كلاسيك) احترام و خضوع و خشوع فراوان نشان مى دهند، اما هنگام برخورد با استادان موسيقى نواحى در كمال بى تفاوتى ازكنار آنان مى گذرند. اما جشنواره ششم يك مهمان ويژه نيز دارد.
كيهان كلهر، موسيقيدان توانا و نوازنده برجسته كمانچه، به دعوت دبير جشنواره و فقط به صرف ديدن و شنيدن موسيقى به كرمان آمده است.
او علاقه مندى خود را به اين نوع موسيقى از قبل نشان داده است. دوستان نزديك او نيز به خوبى مى دانند كه كلهر با موسيقى و موسيقيدانان برخى مناطق نظير خراسان، كرمانشاه و كردستان كاملاً آشناست.
او به ميان موسيقيدانان نواحى آمده بود تا خود را دراين موسيقى حيرت انگيز غرق كند. ابراز علاقه، ابرازاحساسات و تحسين او ازاجراى برخى استادان و حتى جوانان، دركمال تواضع و فروتنى شكل گرفت.
جذبه و شيدايى كلهر، هنگام شنيدن موسيقى تركمنى، به راستى قابل احترام و ستايش بود.
او درهمه اجراها حضورمى يافت و همه را با تأمل فراوان مى شنيد.
اين اداى دين به «كلهر» نه به واسطه اين است كه او كيهان كلهر است و درجامعه موسيقى شهرت فراوان دارد، بلكه به اين دليل است كه او شايد ازمعدود هنرمندان موسيقى كلاسيك ايران است كه به موسيقى نواحى ايران عشق مى ورزد و استادان اين موسيقى را با احترام فراوان مى ستايد.
لازم به ذكر است علاوه بر ايشان حميدرضا نوربخش، خواننده نام آشنا و از شاگردان برجسته محمدرضا شجريان نيز درجشنواره ششم حضوريافت.
به هرروى حضور دو موسيقيدان ازمجموعه موسيقى كلاسيك ايران درجشنواره اى با موضوع موسيقى نواحى، هرچند، موضوع پيچيده و به ظاهر موضوع مهم و گسترده اى نيست كه به آن پرداخته شود. اما بنا به دلايل پيش گفته و ناگفته (!)
حضور اين دو موسيقيدان را بايد به فال نيك گرفت.
روى دكه مطبوعات هنرى
198774.jpg
سينما و ادبيات

فصلنامه زمستانه سينماو ادبيات روى دكه ها آمد. اين نشريه كه زيرنظر شوراى سردبيرى و به صاحب امتيازى و مديرمسؤولى همايون خسروى دهكردى منتشرمى شود، شامل بخش هاى: سينماى جهان، موسيقى، سينماى ايران، داستان، نقد و مباحث نظرى و ادبى، شعر و رويداد است.
افشين آزادمنش، حسن اصغرى، شهريار خلفى، بهروز سلطان زاده، نيلوفر نياورانى و حميد نعمت اللهى اعضاى شوراى تحريريه «سينما و ادبيات» هستند.

هفت

«لارس فون ترى يه» روى جلد هفدهمين شماره هفت نشست.
پنج مانع، داستان، نكراسوف، گفت و گو با روح انگيز شريفيان، شعر تئاتر، Seven love cities مطالب اين شماره هفت هستند.

شوكران

دو ماهنامه ادبى «شوكران» به شماره پانزدهم  شانزدهم رسيد.
اين دو ماهنامه كه توسط پونه ندايى منتشرمى شود به جريان هاى مختلف ادبى مى پردازد.
كاريكلماتورهاى پرويز شاپور هم ازجمله بخش هاى اين شماره شوكران هستند.

بايا

ماهنامه ادبى، هنرى، فرهنگى، اجتماعى «بايا» آمد.
اين ماهنامه ادبى چهار در يك چاپ مى شود و هر شماره آن حاوى چهارشماره مطلب است كه در يك جلد چاپ و منتشرمى شود.
احمد آلتان، شمس آقاجانى، اسدالله امرايى، عمران صلاحى و جواد مجابى از جمله افرادى هستند كه دراين شماره قلم زده اند.
قيمت اين ماهنامه ۱۳۰۰تومان است.

دنياى تصوير

دنياى تصوير با پوسترهاى رنگى از رابرت ردفورد، برادپيت و لئوناردو دى كاپريو آمد.
اين نشريه به صورت ماهنامه منتشرمى شود و قرار است به زودى هردو هفته يكبار انتشاريابد.
على معلم صاحب امتياز و مديرمسؤول و سردبير «دنياى تصوير» است. نگاهى به نخستين جشنواره فيلم و كيفيت، بازگشت وودى، سيناچيه، «معناگرا» يى بى معنا! و... از مطالب اين شماره دنياى تصوير هستند.
پنجشنبه بازار كتاب
زير سايه برج ايفل
198777.jpg
گروه فرهنگ و هنر ساير محمدى: گزارش بازار كتاب اين هفته، به دليل ازدحام آثار و حجم زياد ، فرصت حاشيه پردازى را از ما مى گيرد و به ناگزير مستقيماً وارد متن مى شويم. اما از ذكر يك نكته نمى توان غافل شد كه، هفته گذشته عرصه ادبيات داستانى، مطلقاً در اختيار نويسندگان فرانسوى زبان بود و رمان ها و داستان هايى كه ترجمه و منتشر شده اند زير سايه برج ايفل به نگارش درآمده بودند.
شعر
در شرايطى كه اغلب ناشران از چاپ كتاب هاى شعر نسل امروز سر باز مى زنند، نشر ثالث با يك برنامه ريزى حساب شده، طى يكى دو سال اخير چهل مجموعه شعر چاپ و منتشر كرده است. هفته گذشته اين مؤسسه انتشاراتى از مجموعه شعر معاصر ، دفترهاى ۳۸ ، ۳۹ و ۴۰ را به بازار فرستاد.
«اين روزهايم گلوست» تازه ترين شعرهاى سپيد پگاه احمدى است، كه مطابق رسم رايج سال هاى اخير هنجارگريزى ، معنازدايى، در هم ريختن نحو زبان، ساختار شكنى و... از جمله ويژگى هاى اين مجموعه است، اين ويژگى ها در اشعار اغلب شاعران هم نسل پگاه احمدى نيز ديده مى شود و آن را شعر پست مدرن اطلاق مى كنند. «صبح يكى از همين روزها» مجموعه اى از اشعار حسن صلح جو شاعر و روزنامه نگار است كه نشر ثالث منتشر كرد صلح جو براى انديشه در شعر اهميت فراوانى قائل است و در سرايش خود و در رفتار با كلمات طورى عمل مى كند كه به شعريت متن لطمه اى نخورد. «راز چشم ها» را بهروز آرمان سروده و اين دفتر نشان مى دهد كه شاعر از ميان شعرهايش ، بهترين ها را براى چاپ برگزيده است، شعرهاى اين شاعر مقيم آلمان ادامه طبيعى شعر سپيد فارسى است. «ورد ورود» سومين دفتر از سروده هاى شهرزاد بهشتى «مير ميران» است كه در قطع پالتويى و روى كاغذ كاهى چاپ و منتشر مى شود، شهرزاد بهشتى دراين دفتر نشان مى دهد كه با تلاش فراوان به سمت اعتلاى شعرش گام بر مى دارد. ناشر اين كتاب هم نشر ثالث است.
داستان ، رمان
«مسافر» مجموعه چهار داستان نسبتاً بلند ژولين گرين نويسنده فرانسوى است كه با ترجمه كاظم سادات اشكورى از سوى انتشارات خورشيد آفرين به بازار آمد. «مرا نگين كوچولو مى ناميدند» رمانى از پاتريك مديانو نويسنده فرانسوى است كه در سال ۲۰۰۱ در فرانسه منتشر شده و در هفته گذشته با ترجمه ناهيد فروغان از سوى نشر اختران به بازار آمد. اين نويسنده كه از چهره هاى برجسته ادبيات فرانسوى محسوب مى شود، تاكنون جوايز متعددى چون جايزه گنكور به خاطر رمان «خيابان مغازه هاى مشكوك» و جايزه بزرگ رمان از آكادمى فرانسز به خاطر كتاب «بولوار كمربندى» و جايزه بزرگ ادبيات پل موران به خاطر كل آثارش دريافت كرده است. ضمن اين كه فيلمنامه لاكمب لوسين را نوشت كه لويى مال آن را كارگردانى كرد. «دلباختگى» رمانى از كريستيان بوبن شاعر و نويسنده مشهور فرانسوى است كه با ترجمه دكتر مهوش قديمى از سوى انتشارات آشيان به بازار آمد. دلباختگى آخرين رمان منتشر شده بوبن در سال ۲۰۰۴ است كه جايزه گران را به خود اختصاص داده، اين رمان با الهام از زندگى خود نويسنده داستان عاشقانه اى است كه از زبان راوى اول شخص روايت مى شود.
كتاب بعدى، مجموعه داستانى به قلم مجيد دانش آراسته است كه از سوى نشر امتداد تحت عنوان «سفر به روشنايى» چاپ و منتشر شده است. اين مجموعه شانزده داستان از تازه ترين نوشته هاى دانش آراسته را شامل مى شود. «سبز آسمانى» رمانى براى نوجوانان به قلم محمد حمزه زاده است كه از سوى انتشارات سوره مهر به بازار آمد. «متل ها و افسانه هاى ايرانى» به اهتمام سيد احمد وكيليان از سوى انتشارات سروش منتشر شد. براى تدوين كتاب حاضر وكيليان حدود هفت سال تلاش كرد تا صدها روايت از متل هاى موجود درگنجينه فرهنگ مردم و اقوام مختلف ايران را گردآورى و مطالعه كند و ازميان اين متل ها نمونه هايى ناب در اختيارعلاقه مندان قراردهد.
«اسرائيليات و تأثير آن بر داستان هاى انبياء درتفاسير قرآن» كتابى به قلم حميد محمد قاسمى است كه انتشارات سروش منتشر كرده است.
«رازگشايى كيمياگر» اثرى از آيخلبرگبر و شچاوينسكى تلاشى است براى كشف رازهاى رمان كيمياگر اثر پائولوكوئيلو كه با ترجمه ايليا حريرى ازسوى انتشارات كاروان چاپ و بر پيشخوان كتابفروشى ها جاگرفته است.
فلسفه، سياست، هنر
«فلسفه تربيتى كانت» عنوان كتابى به قلم طيبه ماهروزاده است كه به بيان آراى فيلسوف آلمانى ايمانوئل كانت اختصاص دارد.
كانت به طور عمده از دو جهت بر فلسفه تعليم و تربيت تأثيرگذارده است، يكى از جهت معرفت شناسى و ديگر ازجهت ارزش شناسى و فلسفه اخلاق. اين كتاب كه رساله دكتراى نويسنده محسوب مى شد ازسوى انتشارات سروش به بازار آمد. همين انتشاراتى «نظريه هاى جامعه شناسى» را به قلم دكتر تقى آزاد ارمكى چاپ و منتشر كرده است كه در بيست و يك فصل به جامعه شناسى نظرى، نظريه هاى عمده جامعه شناسى، انديشه مرتن، نظريه تقابل، نظريه انتقادى، نظريه ساخت گرايى و... مى پردازد.
«استراتژى سلطه» كه مباحثى چون تهديدات و راهبردها را كالبدشكافى مى كند و رسالت روشنفكران و آينده ايران را يادآور مى شود، كتابى است به قلم حسن واعظى كه انتشارات سروش منتشركرده است.
«و ما بايد...» كتابى به قلم محمدعلى ذوالفقارى است كه چاپ دوم آن را انتشارات اوسان منتشركرد. اين كتاب شامل مقالات متنوعى در زمينه فلسفه، دين، ادبيات، اخلاق، فرهنگ و تربيت است.
«مفاتيح الاعجاز فى شرح گلشن راز» تأليف شمس الدين محمد لاهيجى است كه با مقدمه، تصحيح و تعليقات محمدرضا برزگر خالقى و عفت كرباسى ازسوى انتشارات زوار به چاپ پنجم رسيده است.
«چرخه زندگى زنانه» اثرى از جو آن بوريسنكو با ترجمه قيطاس مردانى راد است كه ازسوى مؤسسه فرهنگى انتشاراتى حكايت به بازار آمد.
بوريسنكو، استاد دانشگاه هاروارد، از علم ارتباط و روانشناسى تن و روان فراتر مى رود و دراين كتاب به كشف عميق ترين سنت هاى روحى، تجربيات مرگ قريب الوقوع، ماهيت معجزه آساى شفا و قدرت نيايش مى پردازد.
«تئورى وسط بازى شطرنج» اثر دكتر ماكس ايوه و هانس كرامر با ترجمه على راستكار، خسرو شهسوار و لطفى و كاشانى ازسوى نشر فرزين چاپ و منتشر شده است.
ايوه نويسنده اين كتاب، رياضيدان هلندى از سرشناس ترين شطرنج بازانى است كه هم به مقام قهرمانى جهان دست يافت و هم كتاب هاى فراوانى درباره تئورى شطرنج تأليف كرده است و يكى ازمهمترين آنها همين كتاب «تئورى وسط بازى شطرنج» است. زندگى و سينماى بهرام بيضايى دركتابى تحت عنوان «غريبه بزرگ» به قلم محمدعبدى تدوين و تأليف شده و ازسوى نشر ثالث به بازار آمد. اين كتاب پس ازمقدمه، درچندبخش تحت عنوان زندگينامه، گزيده حرف ها، تحليل آثار، مقالات برگزيده، فيلم شناسى، مقاله شناسى و كتاب شناسى تدوين شده و در بخش پايانى تصاويرى از بيضايى و فيلم هايش و اجراى نمايشنامه هايش درسال هاى قبل و بعد ازانقلاب مى بينيم.
«جويندگان» فيلمنامه اى به قلم فرانك نيوجنت است.اين كتاب چهل و پنجمين كتاب از مجموعه ۱۰۰سال سينما و ۱۰۰فيلمنامه نشر نى است كه حسين نعيمى آن را به فارسى برگردانده است. ازمجموعه تئورى اتاق فكر كتاب «منطق بنيادين فكر» ، به قلم سيديونس اديانى ازسوى انتشارات نقش جهان چاپ و منتشرشده است. نويسنده دراين كتاب پرسش هايى تاريخى پيرامون منطق بنيادين فكر طرح مى كند و شباهت هاى فكرى به همه چيز دانى را زيرسؤال مى برد. به اعتقاد اديانى فكر ماهيتى فلسفى دارد و هم معماهاى آن فلسفى است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |