... فقط با اتحاد و آزاديخواهى و وطن پرستى مى توانيد از چنگال ظالمان خونخوار انگليسى خلاص شويد
گفتيم كه :
وقتى حكومت مصر به دست عده اى از آزاديخواهان و ملى گرايان مصرى ـ به رهبرى سرهنگ عرابى ـ افتاد ، نيروهاى نظامى انگليس رسماً به قاهره حمله كردند و دولت ملى را شكست دادند . آنان قصد داشتند كه خديو سابق مصر به نام « توفيق پاشا» را دوباره برسر كارآورند ...
در چنين روزگارى بود كه سيد جمال الدين اسد آبادى كارزار شديدى را عليه انگليسى ها آغاز نمود.
مهدى بامداد در« تاريخ رجال ايران» مى نويسد: سيد جمال از افغانستان به هندوستان رفت و پس از آن به جاى رفتن به مكه، به اسلامبول وارد شد و در آنجا مورد استقبال شايان «عالى پاشا» صدراعظم و رجال و اشراف و روشنفكران عثمانى واقع گرديد و بعد از يك سال توقف در استانبول، دوباره به مصر بازگشت. بعد از ورود به مصر «رياض پاشا» وزير مصر شيفته او شد و بنا به سفارش وزير از طرف خديو مصر (اسماعيل پاشا) ماهيانه اى براى مخارجش تعيين شد.
اما به واسطه گفتارهاى آتشين و صريح او در مجامع مصرى درمورد خودسرى خديو و مخالفت شديد با مداخله و نفوذ بيگانه در سراسر مصر گفت و گوها و زمزمه هايى در بين مردم ايجاد گرديد، بدين جهت توفيق پاشا خديو مصر (۱۲۹۷ هـ . ق) او را از قاهره تبعيد كرد و او راه هندوستان را در پيش گرفته، در حيدرآباد مأمن يافت. براى اينكه از انگيزه تبعيد سيد جمال اطلاع حاصل كنيد، اين اعلاميه را بخوانيد تا بدانيد كه سيد جمال تا چه اندازه بى محابا به استبداد و استعمار مى تاخت و وجودش غير قابل تحمل بود.
نامه سرگشاده سيدجمال الدين اسدآبادى به جوانان مصر
اسناد وزارت امور خارجه انگلستان ـ ترجمه از شادروان على مشيرى
از زمان قديم مردم كلمه «بهلول» را سمبل حماقت و تمسخر مى دانستند تا اينكه نام او ضرب المثل گرديد. امروز با بودن احمقى مانند توفيق پاشا مردم ديگر به ياد بهلول نمى افتند. او پاى انگليسى ها را به مصر كشانيده و كسانى را كه هدفشان تقويت مقام شامخ خديوى و جلوگيرى از نفوذ بيگانگان بود، تبعيد و دربه در كرده است. مخصوصاً كسانى را كه مخالف انگليسى ها (كه هر وقت به كشورى تسلط مى يابند، مردمان را ذليل، آشيانه شان را خراب، سكنه را متوارى، اجتماعات را پراكنده، شخصيتها را پايمال، زعما و برجستگان قوم را مقتول و محبوس و يا به فساد معتاد مى كنند) بودند، همه را بى خانمان نموده است. خديوما از كثرت حماقت و نادانى سخنان پوچ و دروغ آنان را باور كرده و مصر را دربست به چنگال انگلستان انداخته است و با اين ابلهى و خودخواهى ما را دچار چنان مصيبت و بدبختى عظيمى كرده است كه حتى در جنگ هاى صليبى نيز سابقه نداشته. مصر مركز ايمان و علم و دانش براى مؤمنين عالم اسلام بود و براى كسب معلومات دينى از اطراف جهان از قبيل عراق، يمن، سوريه، تركيه و هندوستان به آنجا رو مى آوردند. با اينكه هنوز يك سال نشده، انگليسى ها پا به سرزمين مصر گذارده اند، درهاى الازهر را به روى مردم بسته، علما را به سودان تبعيد، مراسم مذهبى را متوقف، ايراد وعظ و خطابه را در منابر قدغن، نماز جماعت را در روزهاى جمعه موقوف كرده اند، چنانچه نظير اين رفتار را در تمام كشورهاى اسلامى كه تحت سلطه و نفوذ آنان درآمده، انجام داده اند.
هرگاه نظرى به جزاير فيليپين و اندونزى و استراليا بيندازيد، خواهيد ديد كه چگونه پر از علماى اسلام است كه انگليسيها آنان را از هندوستان به آن مملكت تبعيد كرده اند. كسان ديگر وقتى كه اين معامله را با برادران و هم دينان خود مشاهده كرده و متوجه شدند كه دير يا زود آنها نيز به همان سرنوشت گرفتار خواهند شد، از هند به شهر مقدس مكه پناه بردند. شكى نيست كه شما از جريان فرار مولانا رحمت ا• و مولانا نوال افغانى و ساير علماى بزرگ كه هند را ترك و به مكه پناه آورده اند، به خوبى مستحضر بوده و مى دانيد كه چه بلايى بر سر آنان آورده اند.
ما «توفيق» را خيلى پيش از نزول اين بلا و وقوع اين مصيبت خبردار كرديم، ولى او از شدت حماقت چيزى را كه به نفع خودش بود، نخواست بفهمد. مصر دروازه مكه است و او با دست خودش در آن را به روى انگليسى ها باز نمود، علاجى نيست، مگر اينكه خدا به داد ما برسد و الا ديرى نخواهد گذشت كه حجاز را نيز از دست ما بگيرند، آن وقت آيا ديگر براى ما مذهبى خواهد ماند؟
اين فاجعه بزرگ كه توفيق پاشا به عالم اسلام وارد كرد، شامل حال باب عالى نيز مى شود، زيرا دولت عثمانى در ميان قدرتهاى اروپايى از اينكه مصر را در دست داشت، هميشه به خود مى باليد، ولى حالا در اثر نادانى و جهل توفيق، آن قدرت و عظمت اسلامى را دچار فلاكتى كرده كه به هيچ وجه نمى شود از آن جلوگيرى نمود، مگر با توسل به اسلحه و تحمل خسارت و زيان فوق العاده...
|
|
|
واى! بر سرزمين مصر از بلايى كه به دست خود خودش را گرفتار آن كرده است و در اثر جهل توفيق پس از اينكه انگليسى ها همه جا را تصاحب كردند، حتى خود توفيق از گزند آنان مصون نماند. انگليسى ها به نامه ها و اسناد شخصى توفيق دست يافتند و در ميان آن اوراق رونوشت احكامى را كه به عمر پاشا لطفى صادر كرده بود، پيدا كردند و در آنجا توفيق دستور مى دهد كه در اسكندريه ايجاد شورش و قيام مصنوعى بنمايد! عمر پاشا نيز آن دستور را عيناً انجام داده است. حالا انگليسى ها براى رسيدگى به اين جريان در لندن كميسيون مخصوصى را تشكيل داده و در نظر دارند اين موضوع را بهانه كرده و توفيق پاشا را خلع و پسرش عباس را به جاى او بگمارند وپس از اينكه كمى گذشت، او را به انگلستان به نام تحصيل ببرند، تا اينكه با فراغت بال زمام تمام امور مصر را به دست گرفته و براى همه آقايى كنند و هر چه دلشان مى خواهد، بلامانع انجام دهند. حال اى مردم! شما را به خدا آيا بايد گفت كه بهلول احمق است يا توفيق! يعنى كسى كه ظلم و تعدى را به جايى رساند كه حجاج را روسفيد نمود و به جاى دلجويى از عرابى پاشا (كسى كه عليه استيلاى انگليس قيام نمود) ياران او را كه مى خواستند كشور مصر را از شر انگليسى ها رهايى دهند، آنها را از مصر تبعيد و حتى كسانى كه بى گناه بودند، از خانه و زندگى آواره شدند. پيش از اينكه آنان را در به در نمايند، بيچاره ها را طورى شكنجه و عذاب داد كه حتى دل سخت كافران نيز به حال آنها سوخت. خداوندا! آخر ما چه گناهى كرده ايم كه مستوجب اين همه عذاب شديم و چرا اين احمق را به جان ما مسلط كردى كه ما را گرفتار اين همه زجر و ادبار بنمايد!؟
اى دادرس بيچارگان، به داد ما برس، ما در حال زار و نكبت بارى قرار گرفته ايم. بارالهى آيا ممكن است ما مرگ را با پول خريدارى نموده و خود را از اين عذابى كه هرگز در زندگى سابقه نداشت، خلاص نماييم؟ آخر تا كى خديو خوب بخورد و بنوشد و در حال عيش و نوش در بستر راحتى و رفاه به سر ببرد، ولى سايرين در حال فلاكت و ذلت شب ها سرشان را روى سنگ بگذارند؟
... بلى قدرت به دست اروپاييان افتاده است، آنها جان و مال و ناموس ما را از خائنين خريدارى كرده و ما را مانند خر به هر جا كه دلشان مى خواهد مى رانند!
ما در كوچه ها سرمان را از خجلت نمى توانيم بلند كنيم؛ رجال و زعماى قوم ما دست انگليسى ها را مى بوسند.اى خواننده، اگر از وضع سپاه و لشكر ما بپرسى، همين كافى است كه بگوييم ژنرال وود انگليسى رئيس كل قواى مملكت اسلامى مصر مى باشد و او را براى اضمحلال و محو كردن ما فرستاده اند. دست فرزندان مصرى را در قاهره و اسكندريه از كارها كوتاه و به جاى آنان افراد انگليسى گمارده اند.
***
اى جوانان مصر، بايد گفته هاى جمال الدين را در دل خود حك نماييد. به برادران مصرى بگوييد كه چگونه اين مظلوم محروم از وطن را ادبا و شعراى فرانسه در شهر پاريس با آغوش باز استقبال كردند وموقعى كه در لندن بود، قدرت انگلستان را در هند و كشورهاى اسلامى متزلزل نمود و به آنها بفهمانيد كه فقط با اتحاد و يگانگى و با اشاعه افكار و عقايد آزاديخواهى و وطن پرستى روح تازه اى در جسم ناتوان اين عاجز دورافتاده و نيمه مرده خواهيد توانست به وجود بياوريد و در قلب ما افتخارات ملى را جاى دهيد تا اينكه به فضل خداوند متعال بلكه با اين فداكارى ها بتوانيم خودمان را از چنگال اين ظالمان خونخوار رهانيده و اين بردگان را از زنجير اسارت خلاصى دهيم.
جمال الدين الحسينى
ادامه دارد