دكتر مهرانگيز مظاهرى
متولد: ۱۳۲۱ قزوين
پايان تحصيلات متوسطه در قزوين ۱۳۴۰
ليسانس زبان انگليسى از مدرسه عالى دختران (الزهرا) ۱۳۴۶
فوق ليسانس تاريخ هنر - فرانسه و فوق ليسانس زبان فرانسه و انگليسى در مونس بلژيك ۱۳۵۴
دكتراى تاريخ هنر دانشگاه ليل (فرانسه) ۱۳۵۷
سى سال تدريس تاريخ و هنر در
دانشگاه هاى الزهرا - دانشگاه تهران -
علامه طباطبايى - دانشكده صدا و سيما و ...
ترجمه: تاريخ خطچاپ فرهنگستان هنر عضو فرهنگستان هنر، زبان، سازمان صنايع دستى، انجمن فرش و هيأت تحريريه مجله هنرهاى زيبا دانشگاه تهران
مهرانگيز مظاهرى از مدرسين خوشنام تاريخ هنر در ايران است كه بيش از بيست سال مداوم به تدريس تاريخ هنر ايران و جهان در دانشگاه هاى ايران پرداخته است.
ژيان مجيدى: در ششمين دهه عمر خويش همچنان پرثمر و خستگى ناپذير است. هنوز هم در دانشگاه هاى مختلف تدريس مى كند و به قول خودش ساعت دوازده مى خوابد و پنج صبح از خواب بيدار مى شود. سى سال است كه روز و شب را به پژوهش و سفر و مطالعه گذرانده است.
«من متولد سال ۱۳۲۱ در قزوين هستم. البته خانواده ام از مظاهريهاى تهران بودند كه به قزوين كوچيدند. پدرم تحصيلكرده بود و البته شغل تجارت داشت. وادارمان كرد كه درس بخوانيم. پدرم كتابخانه خوبى داشت. كتاب هاى آن دوره را هنوز داريم، خانواده ما همگى معلم بودند. حتى پدر پدربزرگم معلم ناصرالدين شاه بوده است.»
روزهايى را به ياد مى آورد كه بايد روزنامه ها و مجلات آن دوران را مرتب كنند و تنها با اجازه پدر مى توانسته اند به آنها دست بزنند. حتى روزنامه هايى از دوران مشروطه نيز در كتابخانه پدر وجود داشته است كه بخشى از آن در زلزله قزوين به زير آوار مى رود.
مهرانگيز مظاهرى در سال ۱۳۴۰ ديپلم مى گيرد و در سال بعد وارد اولين مركز تربيت معلم قزوين مى شود. هرچند كه پدر اصرار فراوانى به پزشكى داشته است اما خود او با عشق فراوان به دانش آموزان و شغل معلمى، در كسوت يك معلم به تدريس در مدارس شهر قزوين مشغول مى شود.
اولين حقوق او كه با لبخند آن را به ياد مى آورد پانصد تومان بوده است. همزمان با معلمى در كنكور شركت مى كند و در رشته زبان انگليسى مدرسه عالى دختران (الزهراى كنونى) پذيرفته مى شود. همزمان با تحصيل چون مأمور آموزش و پرورش بوده در شهر تهران و در شميران به سمت دبيرى منصوب مى شود و تدريس مى كند.
«بعد از درس به شهر قزوين برگشتم و در همان دبيرستانى كه ديپلم گرفته بودم شروع به تدريس كردم. بعد در سال ۱۳۴۹ با همسرم كه مهندس مكانيك بود آشنا شدم و ازدواج كردم. اولش مى خواستيم به آمريكا برويم اما چون استاد دانشگاهم خانم مورن ، بلژيك را پيشنهاد كرد براى ادامه تحصيلات به بلژيك رفتيم.»
مهرانگيز مظاهرى در سال ۱۳۵۲ موفق به اخذ مدرك فوق ليسانس در رشته زبان فرانسه و انگليسى در دانشگاه مونس بلژيك مى شود اما براى تكميل تحصيلات خود به فرانسه سفر مى كند. دو سال بعد او موفق به اخذ مدرك فوق ليسانس تاريخ هنر مى شود.
«هرسال به ايران مى آمديم، آن هم با اتومبيل و به همراهى خانواده. همه اروپا را گشتيم و هميشه پيش از هر چيز معمارى كشورها و ابنيه تاريخى و موزه ها را مى ديديم. آرام آرام پى مى بردم كه دانش گسترده و تاريخى پويا، درون اين بناها است كه مى تواند منبع دستيابى به نگرش و طرز زندگى انسان هاى پيش از ما باشند. انگيزه ام قوى شد، ناگهان تصميم گرفتم كه در دانشگاه ليل به تحصيل در رشته تاريخ هنر بپردازم.» و دانشگاه نيز چنين اجازه اى را به او مى دهد. پس از آن در سال ۱۳۵۷ موفق به اخذ مدرك دكتراى تاريخ هنر از دانشگاه ليل مى شود. موضوع رساله دكتراى او بررسى هنر معمارى دوره تيمور (قرون ۱۳ ، ۱۴ و ۱۵) بوده است. «براى اولين بار موفق به شناخت بخشى از تاريخ و فرهنگ ايران شدم. به تايباد، تبريز، اصفهان، زابل و بسيارى مناطق ايران سفر كردم. تازه فهميدم ما چه تاريخ بزرگى داشته ايم و تازه آن وقت بود كه احساس غرورو افتخار به من دست داد. به خودم گفتم بهتر كه در رشته زبان ادامه تحصيل ندادم! هرگز نمى توانست تمايلات درونى ام را راضى كند. در ايران هم كسى آن موقع تاريخ هنر نخوانده بود با چيزهايى كه لمس كردم عاشق هنر شدم.»
مظاهرى هنوز هم پاى در راه سفر دارد.
به همراهى همسرش كه اونيز اهل سفر و علاقه مند به هنر است موفق به ديدار از تمامى كشورهاى اروپايى مى شوند. «اما بسيارى سفرها را نيز در سال هاى اخير به تنهايى مى روم. سفرهايى كه گاه گاهى كارى و دانشگاهى هستند و در بسيارى موارد سفرهايى شخصى، پژوهشى.»
در سال ۱۳۶۶ به ايران باز مى گردند و از همان زمان است كه او به تدريس تاريخ هنر در مؤسسات عالى و دانشگاه ها مشغول مى شود. او عامل اصلى موفقيت خود را تابع اصول و برنامه ريزى بودن مى داند چرا كه اذعان مى كند حتى بچه دار شدن را براى پس از دكترا در نظر گرفته بوده و موفق به تمامى امور زندگى اش در سايه برنامه ريزى درست، عمل به آن و به كمك خداوند شده است. از همان زمان ورود به ايران تا كنون دكتر مظاهرى در بسيارى از دانشگاه ها و ارگان ها يا به آموزش اشتغال داشته و يا در مديريت آنها سهم داشته است.
« در فرهنگستان هنر، فرهنگستان فارسى (واژه گزينى)، سازمان صنايع دستى، ميراث فرهنگى، انجمن فرش، در هيأت تحريريه مجله هنرهاى زيبا دانشگاه تهران و ... تمام مدت كار مى كنم اما هرگز خسته نمى شوم. دوازده شب مى خوابم و پنج صبح از خواب بيدار مى شوم. امساك مى كنم، آن هم در غذا خوردن و به شدت مراقب سلامتى ام هستم. پياده روى زياد مى كنم و اهل مطالعه هستم. عاشق كارم هستم و عاشق دانشجوهايم. عشق به زندگى، خانواده و كار، به آدم اميد و نيرو مى دهد. »
مى گويد در ميان هنرها اين معمارى است كه بيشترين تأثير را بر او مى گذارد و هر چند در هنرها دستى ندارد و در هيچكدام از زمينه ها هرگز كارآموزى نكرده اما عاشق هنرهاى دستى ايران و صنايع دستى است. مظاهرى نظريات قابل تأملى در باب تاريخ هنر دارد.
« بعضى ها مى پرسند كه تاريخ هنر چيست؟ تاريخ هنر يعنى زندگى ما انسان ها. يك اثر هنرى تمامى زندگى است. تاريخ است. فرآيند رشد و تكامل آدمى را در يك كوزه مى توان به عينه مشاهده كرد. موقعيت سياسى، جغرافيايى، اقتصادى و اعتقادى يك قوم و يا يك نسل را مى توان در يك نقش ساده مانده از گذشته يافت، ما ميراث گذشته هستيم. اين است كه هنر يعنى كل تاريخ.حتى تاريخ را هرگز با آثار هنرى به جاى مانده از ديروز به گونه ديگرى نمى توان شناخت.
« آدم اگر گذشته اش را بشناسد مى تواند براى طرح افكندن آينده از آن بهره ببرد من در اروپا به ديدار موزه ها رفتم و ايران را پيدا كردم. ريشه ها را فهميدم و حس مباهات و غرورم را به دست آوردم. بى شك با شناختن آنچه پشت سر نهاده ايم مى توانيم قدم هايى درست برداريم.»
مظاهرى از تاريخ پرشكوه هنر ايران مى گويد و از گنبد سلطانيه نام مى برد كه هفتصد سال پيش ساخته شده و سومين گنبد مرتفع جهان بوده است. گنبدى با ارتفاع پنجاه و يك متر و به شهادت خود غربى ها و كسانى چون پروفسور سن پامولوزى كليساى سانتاماريادل فيوره در فلورانس متأثر از گنبد سلطانيه است.
براى شخصى چون او كه يك متخصص تاريخ هنر است، جز از تاريخ هنر و آثار هنرى نمى توان چيز ديگرى پرسيد. او راجع به اهميت تاريخ هنر ايران مى گويد: «اگر هنر ايران را از جهان اسلام برداريم، چنان حفره بزرگى به وجود مى آيد كه قابل پر شدن نيست. ايران در جهان اسلام يعنى يونان در تمدن غرب. تمدن اسلامى در ايران به چيز ديگرى مبدل شده است، حتى مصر نيز با اينكه بخشى از تاريخ تمدن است، در دوران اسلامى افول چشمگيرى داشت. اما در ايران اتفاق ديگرى افتاد. در قرون وسطى ما حرف براى گفتن داشتيم. پيش از آن نيز كشور بزرگى بوديم. اولين امپراتورى جهان را داشتيم، هرچند رنسانس را تاب نياورديم. البته آشفتگى هاى سياسى تبر به ريشه اين كشور زده، اما با اين حال ما ايرانيها درك درستى از تاريخ هنر نداريم. ما اصيل هستيم، اما روح پژوهش نداريم. ما حتى كتابى از خودمان راجع به هنر ايران نداريم. به نظر من ما بى نظم بوده ايم، چرايش را نمى دانم!»
او همچنين درباره فضاى آموزشى در ايران معتقد است: «در بين دانشجوها نخبه ها كم اند. عشق نيز وجود دارد، اما نه تمركز دارند، نه صبر و حوصله. همه مى خواهند به آسانى همه چيز را به دست بياورند. هرچند اعتراف مى كنم كه بر خلاف بسيارى از همكارانم من به شدت به نسل جوان اميدوارم.»
آنجا كه بحث مسائل آموزشى كشور و وضعيت آموزش در رشته تخصصى او پيش مى آيد، با دلى دردمند سخن از حقوقى مى كند كه هيچ كس براى تاريخ هنر قائل نيست. اينكه هر كس به خود اجازه مى دهد تاريخ هنر تدريس كند و يا فكر مى كنند كه هر كس كه دوره هاى تاريخى و دوره هاى هنرى را بتواند آموزش دهد، استاد تاريخ هنر محسوب مى شود، «درحالى كه شما اگر بخواهيد يك مجسمه را مطالعه كنيد، بايد اول آن را اندازه بگيريد. نسبت ها را درنظر بگيريد. به سايه روشنها، حجم، بافت و نوع مصالح دقت كنيد. ارتفاع را بسنجيد، مجسمه را در محيط و در نسبت به اشياى ديگر در نظر بگيريد. بايد تازه از چندين زاويه ساعتها مجسمه را نظاره كنيد، اما آيا كسى زحمت اين همه مطالعه را به خود مى دهد؟ اينجا كسانى كه دكتراى رشته هاى ديگر را دارند، براى زنگ تفريحشان تاريخ هنر تدريس مى كنند.»
تاريخ هنر نياز به سفر دارد. نه تنها شناختن هنر و دوره هاى آن بلكه آگاهى از نحوه زيستن مردمان و اعتقاداتشان همه و همه مى تواند به پژوهشگر تاريخ هنر كمك كند. در جايى بيانگر تاريخ است و در جايى ديگر تاريخ سير صعود و سقوط هنر را بيان مى كند.
در دانشگاه نيز جدا از اسلايد، عكس، كتاب و ويدئو ، سفر به نقاط تاريخى، بازديد از موزه ها و حضور داشتن در متن يك نقطه تاريخى از لوازمات پژوهش تاريخ هنر است. به گمان او يك سفر برابر چندين واحد درسى ارزش دارد.
مهرانگيز مظاهرى در تمامى رشته هاى پژوهش هنر، نقاشى، گرافيك، طراحى لباس و پارچه، طراحى صنعتى و صنايع دستى به تدريس تاريخ هنر اسلامى و تاريخ هنر جهان اشتغال دارد.
اما او خود را در وهله اول يك آموزگار مى داند. آموزگارى كه قريب به چهار دهه است با بچه هاست و با عشق به خدمت به آنها و به كشورش ايران خستگى ناپذير و كوشا به راهش ادامه مى دهد، اما با اين حال او يك همسر نيز هست. «من به همراه خانواده ام روزهاى بسيار خوبى هم داشته ام. من همراه با آنها خوشبختم. دوستشان دارم و سعى مى كنم كه مادر و همسر خوبى باشم. خودم حدس مى زنم كه كارم را درست انجام داده ام، اما بابت يك چيز كه آن هم در زمينه پژوهش است، احساس كمى زيان دارم.» او معتقد است در سايه دانشى ژرف و آگاهى بس عميق نسبت به جهان، تاريخ تمدن، جغرافيا، تاريخ اديان و تاريخ علم مى توان به خود جرأت داد تا كتابى در زمينه تاريخ هنر نوشت. بايد به عمق تاريخ رسيد تا بتوان راجع به آن چيزى نگاشت.
مهرگان امروز به او اختصاص دارد: