جمعه ۲ بهمن ۱۳۸۳ - ۱۰ ذيحجه ۱۴۲۵
Fri, Jan 21, 2005
سينما
۳۰۳۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
سينما
گزارش
گزارش ويژه
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
ورزشى
اوقات شرعى
موسيقى
ارتباطات
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
آرشيو
سينماى جوان
فيلم هايى هم ارز در اكران آخرسال
باشگاه مشتزنى
دوران ركود اكران در ايران ادامه دارد. تقريباً هيچ فيلم تازه اى روى پرده نرفته و فروش فيلم هايى هم كه اكران شده اند رضايت بخش نيست. اين ركود نسبى وضع هر ساله اين سينما تا رسيدن به روزهاى آغاز جشنواره يعنى دهه دوم بهمن ماه است اما در آن سوى آب ها، با اكران سه فيلم جديد خواب زمستانى كريسمس به پايان رسيد و «ملاقات با فوكرها» پس از سه هفته صدرنشينى، بالاخره يك پله پايين آمد. صدرنشين تازه جدول «مربى كارتر» يك فيلم خانوادگى ورزشى ساده با بازى ساموئل ال جكسون است كه البته فروش خوبى داشته؛ اين فيلم در هفته گذشته با حدود ۲۳ ميليون دلار فروش توانست سه چهار ميليونى بيشتر از فوكرها در گيشه كاركرد داشته باشد. پس از فيلم جى روچ كه حالا فروش كلى اش پس از اين سه هفته به حدود ۲۳۰ ميليون دلار رسيده، ديگر تازه وارد جدول قرار دارد. Racing Stripes كه يك كمدى درام ديگر است و از ستاره اى هم بهره نمى برد با فروش ۱۴ ميليونى اش رتبه سوم را به دست آورده و جاى چهارم در اختيار «شراكت خوب» است كه توانسته از رتبه ۴۴ هفته قبل به رتبه ۴ صعود كند. «الكترا» هم ديگر تازه وارد جدول فروش است كه از جنيفر گارنر در نقش اصلى استفاده مى كند. اين اكشن تازه با حضور ستاره تلويزيونى آمريكا با استقبال معمولى سينماروهاى آمريكايى روبرو شده است. الكترا با فروش حدوداً ۱۲ ميليون دلارى اش پنجمين فيلم جدول اين هفته است. جز اين فيلم ها باقى رتبه ها در اختيار فيلمهاى قديمى تر است. دماغه سفيد فيلم ششم است، هوانورد كه فروش كلى اش به رقم ۵۰ ميليون دلار رسيده فيلم هفتم، ماجراهاى تأسف انگيزلمونى اسنيكت با مجموع فروش ۱۱۱ ميليون هشتم و دو فيلم شبح اپرا و دسته يازده نفره اوشن نهم و دهم. درمورد شبح اپراى جوئل شوماخر گفتنى اين است كه فيلم هنوز حتى در ۱۰۰۰ سينما هم به نمايش درنيامده و پس از چهارهفته اكران محدود مجموع فروش آن به ۲۶ ميليون دلار رسيده است.
۲۱ گرم خبر
198936.jpg
اما اين هفته سرانجام مراسم گلدن گلاب برگزار شد و دوستان اتحاديه روزنامه نگاران خارجى مقيم هاليوود جايزه هاى خود را بين همه فيلم هاى شاخص تقسيم كردند و البته همانطور كه گمان برده مى شد جايزه هاى اصلى به دو فيلم «هوانورد» و «Side Ways» رسيد. اين دو فيلم كه به ترتيب توسط مارتين اسكورسيزى و الكساندر پين كارگردانى شده اند توانستند جايزه هاى بهترين فيلم درام و بهترين فيلم موزيكال يا كمدى را از آن خود كنند؛ هرچند هوانورد يك جايزه اصلى ديگر را هم با دى كاپريو به دست آورد. جايزه دومى كه «Side Ways» در بخش بهترين فيلمنامه به آن دست يافت. در ميان بازيگران به جز جيمى فاكس كه تقريباً جايزه اش قطعى بود و اينجا در بخش موزيكال يا كمدى جايزه را كسب كرد، دو جايزه بازيگران زن تقريباً غيرمحتمل ترين جوايز بود. جايى كه هيلارى سوآنك كم كار يك بار ديگر پس از پسرها گريه نمى كنند توانست براى «Million Dollar Baby» جايزه بهترين بازيگر زن فيلم هاى درام را به دست آورد و آنت بنينگ هم براى جوليا بودن جايزه بهترين بازيگر فيلم هاى موزيكال يا كمدى را. اتفاق ديگر هم جايزه ناتالى پورتمن براى بهترين بازيگر زن مكمل بود كه خيلى ها را متعجب كرد. بهترين بازيگر مرد مكمل هم به همبازى پورتمن در نزديك تر يعنى كلايو اوون رسيد. در اين هياهو «Million Dollar Baby» يك جايزه مهم ديگر هم تصاحب كرد. آن هم وقتى بود كه نام كلينت ايستوود به عنوان بهترين كارگردان خوانده شد تا اسكورسيزى مطمئن باشد امسال هم مجسمه طلايى آكادمى اسكار را در دست نخواهد گرفت.
در ايران هم تب جشنواره بالا گرفته و در فاصله يكى دوهفته مانده به اين رويداد بيشتر هم خواهد شد. منتظر خبرهاى جشنواره اى ما در هفته آينده باشيد...
سينماى جوان
مرسى آقا پياده مى شم
رؤياى «جاهل» دهه ۴۰
198930.jpg
مرجان رياحى
«مرسى آقا پياده مى شم» بعد از حضور در جشنواره فيلم كوتاه تهران در بخش مسابقه فيلم هاى كوتاه جشنواره بين المللى فيلم فجر پذيرفته شده است، جشنواره اى كه خيلى از فيلمسازان فيلم كوتاه به خاطر نداشتن پشتوانه مالى براى تبديل آثارشان به نگاتيو از شركت در آن صرف نظر مى كنند. شهرام ميراب اقدم از فيلمسازان فعال عرصه فيلم كوتاه در انجمن سينماى جوان است و در آخرين اثرش دست به تجربيات جديدى زده است.
در «مرسى آقا پياده مى شم» براى نشان دادن واقعيت زندگى شخصيت ها از نشان دادن عكس هاى مختلف و پخش افكت «كليك» دوربين عكاسى استفاده شده است: «بعد از نوشتن فيلمنامه و بازنويسى چندباره آن احساس كردم زمان فيلم طولانى مى شود به همين دليل دنبال يك راه حل بودم. خيلى گشتم وبالاخره خيلى اتفاقى در يك فيلم آلمانى ديدم كه براى روايت داستان از نشان دادن عكس استفاده شده است. از اين ايده خوشم آمد، چون احساس مى كنم تمام لحظات زندگى گذشته آدم ها مثل عكس مى ماند كه هر كس در تنهايى اش آنها را مرور مى كند.»
يكى از اتفاقات جالب فيلم حضور دو بازيگر است كه دانش آموخته دوره كارگردانى از انجمن سينماى جوانان ايران بودند و كار كردن با بازيگرانى كه خودشان با نحوه كارگردانى آشنا هستند ممكن است همانطور كه موجب تسريع در روند فيلمبردارى شود عواقبى نيز در پى داشته باشد. خوشبختانه بازيگران خوب مى دانستند كه دخالت در كارگردانى چه درست و چه غلط حتماً باعث مى شود كه مسير حركت كارگردان عوض شود، اينكه هر كس بداند سر صحنه چه وظيفه اى دارد و نبايد در كار ديگرى دخالت كند، از خصوصيات كار حرفه اى است. البته من با تك تك بازيگران از قبل تمرين داشتم و وقتى تمرين گروهى را شروع كرديم، هر كس در مورد بازى خود نظر يا پيشنهادى را كه داشت مطرح كرد و اگر آن پيشنهاد به نظرم خوب مى آمد در زمان تصويربردارى از آن استفاده مى كرديم.
يكى از قسمت هاى جالب توجه فيلم سكانس رؤياى جاهل است كه بازى روان و باورپذير محسن انصارى و دكوپاژ كارگردان كه قاب نماى شبيه به فيلم هاى فارسى دهه ۴۰ بسته است، نظر مخاطب را به خود جلب مى كند: «وقتى ما براى مسافر وسطى قصه دنبال سوژه رؤيا مى گشتيم، به پيشنهاد آقاى عباسپور برايش تيپ جاهلى را انتخاب كرديم، بعد شروع كردم به دكوپاژ اين قسمت، براى اين كار شايد بيش از ۱۰ تا ۲۰ فيلم فارسى ديدم تا به نقش جاهل نزديك شدم. بعد ملاقاتى با آقاى انصارى داشتم. به او گفتم يكى را مى خواهم كه نقش جاهلى كه در دهه ۴۰ زندگى مى كند را بازى كند و بايد طورى بازى كند كه وقتى به خاطر دختر مورد علاقه اش دعوا مى كند، باورپذير باشد. آقاى انصارى گفت كه فكر مى كنم از عهده اش بر مى آيم و من حالا مى بينم كه واقعاً اين اتفاق افتاده است. از نظر دكوپاژ هم با كمك آقاى اشكانى يكسرى «استورى بورد» طراحى كرديم تا زاويه هاى درست را پيدا كنيم و البته علاقه شخصى خود من هم در اين سكانس دخيل بود، چرا كه دوست داشتم فضاى فيلم فارسى را تجربه كنم و فكر مى كنم حتى امروزه هم جايى براى يك جاهل دهه ۴۰ وجود دارد.»
يكى از معضلات فيلم سازان فيلم كوتاه براى شركت در جشنواره فجر هزينه هاى هنگفت تبديل فيلم هاى ديجيتال به نگاتيو است: « فقط اميدوارم ديد جشنواره ها بيشتر به سوى محتوا و ساختار فيلم ها برگردد تا قطع آن، چون از جشنواره اى مثل فجر انتظار مى رود كه قطع ۳۵ م. م برايش مهم نباشد، چرا كه حداقل در بخش فيلم كوتاه با جيب خالى فيلمسازان جوان وخزانه تهى از پول مراكز و ارگان ها امكان تبديل خيلى سخت است. »
فيلم هايى هم ارز در اكران آخرسال
صدايى از گذشته
198969.jpg
خسرو نقيبى
در سال هاى اوليه دهه شصت نسلى در سينماى ايران پابه عرصه سينما گذاشت كه شايد تا پيش از آن كمتر با دوربين آشنايى داشت يا به عبارت ديگر اصلاً سروكارش به سينما نيفتاده بود. فيلمسازان نسل انقلاب بنابر يك ضرورت ايده آليستى پابه عرصه گذاشتند تا به روش هنر ايدئولوژيك از سينما به عنوان كارآمدترين شكل هنرى در راه اهداف و آرمان هاى انقلاب بهره ببرند. آن روزها اين موج تقريباً همه نيروهاى انقلابى و فيلمسازان جوان را در برمى گرفت و مرزبندى هاى امروز بر سينما حاكم نبود. همه در يك مسير حركت مى كردند و نام ها در كنار هم هيچ يك برديگرى برترى نداشتند.
تفاوت ديدگاه ها پس از جنگ
اين اتفاقى غيرمنتظره نبود. روشنفكران هرجامعه اى پس از جنگ با توجه به نوع نگاه و تلقى شان از اين رويداد و نحوه حضور در آن صاحب تلقى ها و روايات مختلفى از آن واقعه مى شوند و فيلمسازان نسل انقلاب كه ديگر چندين سالى را با سينما سركرده بودند مى بايد هم دچار چنين تحولى مى شدند. در چنين شرايطى بود كه دنبال كردن سير كارنامه فيلمسازانى چون محسن مخملباف، ابراهيم حاتمى كيا يا رسول ملاقلى پور مى توانست نشان دهد كه آنها چگونه با جنگ و رويدادهاى متفاوت دهه پراتفاق شصت روبرو شده اند. در اين بين بودند كسانى هم كه سعى كردند همان ديدگاه اوليه را حفظ كرده يا حتى برآن پافشارى كنند. نسلى كه در قياس با گروه اول همواره كمتر مورد توجه قرار گرفته اما مى توان به تفصيل درباره آن نوشت. نسلى معتقد كه هيچگاه سينما را يك هنرصرف نديده و همواره سعى كرده از سينما، به عنوان يك ابزار بهره ببرد. اين تعريف نه به معنايى منفى، كه در تشريح يك ديدگاه به كار مى آيد. نسلى كه همين حالا و به شكلى همزمان برآورد ديدگاه هايش روى پرده سه گروه سينمايى پايتخت قرار دارد و باز به فراخور همين تعريف ها، از حمايت و پشتيبانى تبليغاتى صدا و سيما و مطبوعات متمايل به ديدگاهش هم بهره مى برد؛ «وعده ديدار» ساخته جمال شورجه، «خداحافظ رفيق» به كارگردانى بهزاد بهزادپور و «هيام» ساخته محمد درمنش.
وعده ديدار
در ميان فيلمسازانى كه در اين سال ها ديگر لقب ارزشى را با خود همراه دارند شايد جمال شورجه حرفه اى ترين نگاه را به سينما و ابزار دارد. فيلمسازى كه از همان دهه شصت و همپا با چهره هايى چون حاتمى كيا، ملاقلى پور و تبريزى وارد مسير سينماى جنگ شد و با پايان جنگ هم نگاه ايدئولوژيكش را به مسائل حفظ كرد، پيرو چنين ديدگاهى بود كه او با تسلط بيشتر بر تكنيك، شكل بهتر همان چيزهايى را ساخت كه در دهه پيشينش مى ساخت.
«حماسه مجنون» كه شايد بتوان آن را بهترين كار سينمايى جمال شورجه تلقى كرد فيلمى خوش ساخت و روان در صحنه هاى جنگى است كه مؤلفه هاى داستانى وساختارى اش از همان «سينماى جنگ» تبليغى دهه شصت مى آيد. اگر اين نوع نگاه در فيلمى چون «عمليات كركوك» جذاب و پذيرفتنى بود، در «حماسه مجنون» ديگر دليل چندانى ندارد اما به هرحال اين شكل نگاه، مى تواند روى ديگر سينماى جنگ تلقى شود.
در دهه هشتاد و اواخر دهه هفتاد، شورجه سعى كرد كار در قالب هاى ديگرى را بيازمايد هرچند نوع نگاهش را فراموش نكرد. «باشگاه سرى» فيلمى درباره خرابكارى خارجى ها و جاسوسان آنها در برنامه هاى ايران بود كه نكته جالبش ورود دوربين شورجه به لوكيشن هاى خارجى و استفاده از جذابيت هاى اين لوكيشن هاى خوش آب و رنگ به شمار مى رفت. پس از آن هم سريالى چون «پرونده هاى مجهول» او را وارد شكل ديگرى از ساختار كرد. رابطه هاى تعريف نشده و خانه هاى مجلل و ورود به زندگى قشرى كه شورجه كمتر به آنها پرداخته بود، اصلى ترين ويژگى مجموعه او بود و حالا «وعده ديدار» جمع اين ويژگى ها را در كنار هم دارد.
فيلم كه بخش عمده اش در لوكيشنى خارجى و جذاب در لندن مى گذرد، نسخه سينمايى يك مجموعه تلويزيونى با نام «پرده عشق» است. مجموعه اى كه بيش از يك سال فيلمبردارى اش به طول انجاميد و بخش عمده اى از گروه براى فيلمبردارى آن به انگلستان رفت. بازيگران ايرانى مسلط به زبان انگليسى همانند احمد نجفى و محمدصادقى نقش هاى اصلى را برعهده داشتند و چهره هاى ديگرى چون مجيدمظفرى، سعيد نيك پور و پروانه معصومى ديگر بازيگران فيلم بودند. «پرده عشق» توليد كم مسأله اى داشت و كار سال قبل با همين نام در جشنواره فجر روى پرده رفت.
حالا پس از يك سال و در آستانه جشنواره اين فيلم در وقت فراغت گروه هاى سينمايى از آثار تجارى همراه با دو سه فيلم ديگر هم تراز روى پرده رفته و گويا با توجه به همين جذابيت لوكيشن كه در تيزرهاى تلويزيونى هم روى آن تأكيد شده، در گيشه هم اوضاع روبه راه ترى از ديگر فيلم ها دارد.
هيام
اين هم تب ديگرى در سينماى ايران است. محمد درمنش هم نسل شورجه به عنوان يك كارگردان نيست، اما او فيلمبردار بسيارى از آثار اينگونه سينماى ايران بوده است و حالا در موج فيلمسازى درباره لبنان و فلسطين در اين كشور، او هم «هيام» را در همان فضا ساخته است.
فيلم از بازيگرانى بومى بهره مى برد و گويا از نمونه هاى خوش ساخت اين موج است. درمنش كه فيلمبردار توانايى در سينماى ايران محسوب مى شود، دو سال قبل «دوشيزه» را در ايران و با بازيگران حرفه اى ساخت كه اين يكى هم چندماه پيش روى پرده رفت اما فروش جالب توجهى نداشت. در همان «دوشيزه» كه نام شورجه را به عنوان تهيه كننده صورى روى خود داشت، مى شد نوع نگاه ايدئولوژيك درمنش را هم مشاهده كرد و همين سبب مى شود كه او را در گروه همراه فيلمسازان ارزشى قرار دهيم. «هيام» سال گذشته در لبنان ساخته شد و در جشنواره فيلم فجر هم به نمايش درآمد؛ هرچند نتوانست نظر مساعد تماشاگران جشنواره را همراه داشته باشد و آخرين فيلم نظرخواهى از تماشاگران شد.
خداحافظ رفيق
داستان اما در مورد بهزاد بهزادپور، متفاوت تر از ديگران است. بازيگر فيلم هاى محسن مخملباف و رسول ملاقلى پور در سال هاى اخير چندان پركار نبود يا در واقع كمتر مى شد از او سراغى گرفت. او اتفاقاً در يكى دو كار متفاوت ملاقلى پور چون «مجنون» به ايفاى نقش پرداخته و برهمين اساس از او كارى چون «خداحافظ رفيق» انتظار نمى رفت. اثرى كه كاملاً در حال و هواى دهه شصت و با تكيه بر نوع فيلمسازى آن دهه ساخته شده و نشان مى دهد بهزادپور بيش از ديگران بر ارزش هاى از دست رفته آن برهه افسوس مى خورد.
فيلم، شكل روايت متفاوتى دارد. چهار اپيزودى كه در جشنواره فجر به نمايش درآمد خيلى ها را شگفت زده كرد و جالب توجه ترين اين اپيزودها يعنى اپيزود چهارم گويا به دليل زمان طولانى كار از نسخه كنونى درآمده كه البته به نظر مى رسد كار را ناقص كرده است. اپيزودى كه به نوعى ارتباط دهنده سه اپيزود پيشين با يكديگر بود. به هرشكل «خداحافظ رفيق» كه نامش يادآور فيلم درخشان اميرنادرى در نخستين گام فيلمسازى اش است حالا بدل به نخستين فيلم بهزادپور شده؛ هرچند نمى تواند جايگاهى درخور براى او در اين عرصه دست و پا كند.
ماه هاى آخر سال
شرايط اكران در سينماى ايران به گونه اى شده كه فيلم هاى متفاوت و خارج از قواعد گيشه يا بايد به سوى آسمان باز حركت كنند يا مجبور خواهند بود در چنين شرايطى رنگ پرده را ببينند؛ موقعيتى كه به نظر نمى رسد خيلى خوشايند باشد. فارغ از هرگونه ارزش گذارى فيلم ها، بايد به اميد شرايط عادلانه ترى براى اكران فيلم هاى ايرانى از هر دسته و جنسى بود.

|   صفحه اول   |   سياسى   |   سينما   |   گزارش   |   گزارش ويژه   |   ويژه ۱   |   ويژه ۲   | 
|   ويژه ۳   |   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   ورزشى   | 
|   اوقات شرعى   |   موسيقى   |   ارتباطات   |   ضميمه ۱   |   ضميمه ۲   |   ضميمه ۳   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |