جمعه ۲ بهمن ۱۳۸۳ - ۱۰ ذيحجه ۱۴۲۵
Fri, Jan 21, 2005
گزارش ويژه
۳۰۳۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
سينما
گزارش
گزارش ويژه
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
ورزشى
اوقات شرعى
موسيقى
ارتباطات
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
آرشيو
اولى ها
تجسمى
اين بار نوبت پدر و مادر داماد است
تاب خوردن روى عرشه كشتى
اولى ها
بلبل مزرعه، اولين اكران خارج از كشور
على علائى
مجيد محسنى سازنده فيلمهايى چون لات جوانمرد، آهنگ دهكده و پرستوها به لانه برمى گردند در سال۱۳۳۵ فيلمى به نام بلبل مزرعه ساخت كه از ۱۸ ارديبهشت ماه سال۱۳۳۶ در سينماهاى ديانا، فردوسى و سيلوانا تهران به اكران گذاشته شد. اما اين همه ماجرا نبود. بلبل مزرعه توانست عنوان اولين فيلمى را بيابد كه براى نخستين بار در خارج از مرزهاى ايران نمايش عمومى موفقيت آميزى را داشته است.
بلبل مزرعه كه در اكران عمومى خود در تهران تا پايان خرداد ماه ۵‎/۲۷۰‎/۰۰۰ ريال فروش كرده بود از سوم آبان ماه سال۱۳۳۷ در شوروى و در سينما اوران مسكو به نمايش درآمد و مورد استقبال نيز واقع شد. مجيد محسنى نيز كه خود به دعوت وزارت امور مدنى اتحاد جماهير شوروى به مسكو رفته بود طى مراسمى از سوى تماشاگران بسيار تشويق شد. سيمون دوليدزه نماينده كاركنان سينماتوگرافى شوروى در اين مراسم به محسنى خيرمقدم گفت و براى همكاران ايرانى خود موفقيتهاى بزرگى را آرزو كرد. مجيد محسنى نيز اظهار داشت: «موقعى كه معلوم گرديد كه من به مسكو خواهم رفت؛ دوستانم به من توصيه مى كردند كه لباس گرم بپوشم و پالتوى پوست همراه خود بردارم ولى آنها پيش بينى نمى كردند كه در مسكو، افرادى با قلبهاى گرم از من استقبال خواهند كرد.»
اما ماجرا از اين قرار بود كه در سال۱۳۳۷ هجرى مصادف با ۱۹۵۷ ميلادى اداره بازرگانى شوروى، توسط مؤسسه «سوواكسپورت فيلم» كه امور صادرات و واردات فيلم در شوروى آن دوره را به عهده داشت، بلبل مزرعه را طى قراردادى رسمى از ديانا فيلم مى خرد و فيلم در شوروى به زبان روسى دوبله مى شود. نكته جالب توجه اين است كه آنها براى نمايش سراسرى فيلم در شوروى ۹۰۰كپى از فيلم تهيه مى كنند و اين در حالى بود كه براى نمايش در تهران و شهرستانها تنها ۵ يا ۶ كپى تهيه شده بود. بلبل مزرعه يك ماه در مناطق مختلف شوروى به نمايش گذاشته شد اما به دليل بى تجربگى و سهل انگارى طرف ايرانى در تنظيم قرارداد تنها همان مبلغ اوليه قرارداد يعنى سه ميليون ريال به آنها پرداخت شده كه البته حضور موفقى براى سينماى ايران در آن دوره و به عنوان اولين حضور قلمداد مى شود.
در بلبل مزرعه شيرزاد با بازى مجيد محسنى، روستايى ساده دلى است كه به زهره دختر ارباب با بازى مينا مغازه اى علاقه مند است. خواهرش گلناز نيز كه نقش او را شهين بازى مى كند به سيروس پسر ارباب با بازى سيروس جراح زاده علاقه مند است. ارباب قصه نيز كه نقش او را تقى ظهورى بازى مى كرد پس از مخالفت با اين وصلتها، ازدواج سيروس و گلناز رامى پذيرد اما به شيرزاد توصيه مى كند كه قبل از ازدواج براى دخترش زندگى راحتى را فراهم آورد. چراكه مى خواهد اورا به يكى از بستگانش (حميد قنبرى) شوهر دهد. شيرزاد از فرط استيصال قصد خودكشى مى كند اما با مردى كه قصد تجاوز به دخترى را دارد مواجه مى شود و به كمك دختر مى شتابد و پدر دختر نيز در عوض او را از لحاظ مالى تأمين مى كند. از طرف ديگر زهره از دورى شيرزاد در بستر بيمارى مى افتدو ارباب به توصيه پزشك (معزالديوان فكرى) براى بهبودى حال دخترش از شرط خود صرف نظر كرده و با ازدواج اين دو موافقت مى كند.
مجيد محسنى علاوه بر كارگردانى و تهيه كنندگى فيلمنامه فيلم را نيز نوشت و در آن بازى كرد. احمد شيرازى از بهترين فيلمبرداران آن دوره دكوپاژ و فيلمبردارى فيلم را به عهده داشت و اينك آوديسيان نيز آن را تدوين نمود. گريم و دكور نيز به عهده حسين محسنى برادر مجيد محسنى بود. اكبر محسنى آهنگهاى فيلم را ساخت و ايرج تيمورتاش اشعار ترانه ها را كه عبدالله شوكتى، مستوفى و بانو هما آنها را خواندند سرود.
تجسمى
كلاه از سر برمى داريم
198921.jpg
چنگيز محمودزاده
اسوالد اشتيم، مجسمه ساز معروف اتريشى فوريه سال گذشته درباره نمايشگاهى از بهروز حشمت، نوشت، اگر وتروبا (بنيانگذار مجسمه سازى مدرن) زنده بود به احترام بهروز حشمت كلاه از سر بر مى داشت...
اشتيم مطمئناً آثار زيادى از حشمت ديده است كه اين حرف را زده، مخصوصاً كه مجسمه هاى اين هنرمند ايرانى در شهرهاى مختلف اروپايى نصب شده است. اما اگر به گالرى آبان در هفته گذشته سرى زده بوديد، شما هم كلاه از سر برمى داشتيد.
اين نمايشگاه، بسيار كوچك بود و تعداد بسيار محدودى از آثار او در نمايشگاه بود. در اين نمايشگاه چند حجم با چند كار كه جغدها را تصوير مى كرد و مجسمه فرياد به نمايش گذاشته شده بود و به غير از آنها، پوستر نمايشگاههاى خارجى او نيز بر ديوار به چشم مى خورد.
در همين مجموعه كوچك قدرت تخيل، ذهنيت خلاق و شناخت حشمت به مصالحى كه با آن كار مى كند كاملاً مشخص بود. جغدهاى او به سادگى بسيار خلق شدند اما مجسمه فرياد به اندازه كافى پيچيده و تكنيكى بود تا نشان دهد سادگى يا پيچيدگى هيچ تأثيرى بر كارهاى او ندارد و قدرت آثار اين هنرمند در جاى ديگرى نهفته است.
آثار حكاكى بر روى فلز و شكل دادن فلزات به صورت جغد، نشانگر شناخت عميق او از فلزات است؛ فلزاتى كه مانند موم در دست هاى او نرم است. اما مجسمه هاى عظيم فلزى حشمت نيز از سوى ديگر درك عميق او را از فضا به نمايش مى گذارد.
بهروز حشمت در سال۱۳۲۹ در تبريز به دنيا آمد و كار با چوب و آهن را از دوران كودكى و تنها با نگاه كردن به دستان نجاران و آهنگران آغاز كرد. پس از آن به كارخانه ماشين سازى تبريز وارد شد و اولين تجربه هاى او براى كار با آهن شكل گرفت.
اولين اثر حشمت مجسمه اى از خود او بود؛ آدمى كه دهان و گوش هايش را قفل زده بودند. حشمت درباره اين اثر مى گويد: «در آن زمان يكى از مسؤولان بخش كنترل كيفى بودم. شرايط كارخانه به گونه اى بود كه ما را وادار كرده بودند كه اعتراضى نداشته باشيم. اگر اعتراضى مى كرديم، جواب ما اخراج بود. اين مجسمه كار ساده اى بود؛ فيگوراتيو نبود و بيشتر با مجسمه هاى آفريقايى شباهت داشت. اين را بعدها وقتى مجسمه هاى آفريقايى را ديدم فهميدم. آن آثار خيلى ساده و راحتند مثلاً يك مجسمه ساز آفريقايى شادى و اندوهش را نشان مى دهد، ساده و بى تكلف كار مى كند؛ بدون هيچ معيار كلاسيك، به همين دليل كارهاى من به آنها نزديك شد.»
او نمايشگاهى از آثار خود در گالرى اصولى تبريز و سيحون نيز برپا كرد و در سال۱۳۵۳ مجسمه اى كه از يك كارگر ساخته بود در محل ورودى كارخانه ماشين سازى تبريز نصب شد. يك سال پس از آن مجسمه ديگرى به نام «عاشيقلار» را ساخت كه اجازه نمايش پيدا نكرد و به انبار منتقل شد اما در حال حاضر در پارك ائيل گلى تبريز نصب شده است.
حشمت پس از آن به اتريش رفت و پس از سه ماه وارد دانشگاه هنرهاى زيبا شد و مجسمه سازى را به عنوان كار و حرفه اصلى خود انتخاب كرد.
كارهاى او در اتريش، تغيير اساسى پيدا كردند و ديوار به موضوع اصلى آثارش تبديل شد؛ ديوارى كه او را از سرزمينش جدا كرده بود: «كارم نشان دادن ديوارها بود. روى شخصيت ديوار كار كردم. ديوارها، زمانى تو را از سرما و گرما محافظت مى كنند و يك وقت مانع آزادى تو مى شوند وگاهى هم مانع حركت مى شوند. ۳۰ مجسمه ديوار ساختم كه تم آنها با هم فرق مى كند. يكى از ديوارها درونش استخوان انسان است يكى باز شده و چشمى كه در درون ديوار است، پيدا شده است.»
۱۰ سال كارهاى ديوار خود را ادامه داد و چندين اثر او در باغ مجسمه سازى وين و ديگر شهرهاى اتريش نصب شد.
پس از آن سوژه هاى مختلفى مانند ستون، صندوق و مرز را دست مايه كار خود قرار داد: «رسيدن به ستون ها، نوعى برگشت به كارهاى اوليه من است. در اين كارها، آدم ها با چهره هايشان كه متفاوت است همانند ستون ها مى شوند. ستون هاى متفاوتى كه با زواياى گوناگون نسبت به هم قرار دارند و با اين زوايا مثل اينكه روى بند بازى مى كنند.
وقتى اين ستون هاى بلند روى هم با اين زوايا حركت مى كنند حالت متزلزلى دارند و از يك طرف بر مى گردند و حالتى مثل خميده شدن و شكستن به وجود مى آيد.
يكى از آثار اين مجموعه در «جاده آهن» اتريش نصب شد. اين جاده معادلى مانند جاده ابريشم است كه در جريان انقلاب صنعتى اروپا و در داد و ستدهاى صنعتى آن دوران، اهميت فراوانى پيدا كرده بود. اين مجسمه كه ارتفاعى نزديك به ۹ متر دارد، بر تپه اى در نزديكى شهر «ايب سيتز» در ايالت نيدراسترايش نصب شد.
حشمت درباره مجموعه ستون هاى خود مى گويد:» در مصر، يونان وايران باستان مى بينيم كه تنها ستون ها باقى مى مانند، اما در عصر آهن ستون هاى آهنى، بعد از فرو ريختن بنايى، كج و معوج مى شوند و در حالتى ميان ريختن و ايستادن برجا مى مانند. من در اين ستون ها كه در بيم و اميد فرو ريختن و برجا ماندن هستند به دنبال نشان اين نكته بوده ام كه اميدوارى براى دوباره ساختن در پى شكست و تزلزل باعث تداوم ما مى شود».
بهروز حشمت از سال ۱۳۵۲ تاكنون در بيش از ۴۰ نمايشگاه گروهى و انفرادى شركت كرده ، چندين اثر او در تبريز، وين، اوسليپ، ونيز و نيدراسترايش نصب شده و در سمپوزيوم هاى مجسمه سازى فراوانى شركت كرده است.
او جايزه دو سالانه بين المللى گابروو در سال ،۱۳۶۰ جايزه آناسوسان اتريش (سال ۱۳۷۰) و مدال طلاى خانه هنرمندان اتريش را در سال ۱۳۸۳ به دست آورده است.
اين بار نوبت پدر و مادر داماد است
يك ملاقات موفق ديگر با والدين
افشين ابراهيمى
پنج سال پيش شروع شد . . . البته دقيقتر بگوييم، هشت سال پيش شروع شد. موفقيت تجارى قابل توجه فيلم «آستين پاورز: مرد مرموز بين المللى» ، علاوه بر تحكيم بازگشت مايك مايرز به سينما، كارگردانى به اسم جى روچ را هم مطرح كرد. وقتى كه دو سال بعد روچ قسمت دوم اين فيلم را ساخت و باز هم گيشه را فتح كرد، معلوم شد موفقيت فيلم اول اتفاقى نبوده و او مى تواند يكى از كارگردان هاى موفق فيلمهاى كمدى باشد. پنج سال پيش و قبل از ساخته شدن قسمت سوم «آستين پاورز» بود كه روچ تصميم گرفت خودش را در نوع متفاوتى از كمدى هم بيازمايد و سراغ «ملاقات با والدين» رفت. اين بار به جاى مايك مايرز، بن استيلر كمدينى بود كه نقش اصلى فيلم روچ را به عهده داشت. او در نقش گيلورد فاكر، يك پرستار بيمارستان، تصميم به ازدواج با دخترى مى گرفت و براى ملاقات و آشنايى با والدين او به سفر مى رفت. اما خرابكارى هاى گيلورد، بيمارى شكاك بودن پدر دختر و حضور نامزد سابق او همه چيز را به هم مى ريخت.
حضور رابرت دنيرو در نقش يك مأمور سابق CIA كه به داماد آينده اش مشكوك است يكى از نقاط قوت فيلم بود و تأثير قابل توجهى در موفقيت آن داشت. «ملاقات با والدين» در ايالات متحده فروش قابل توجه ۱۶۹ ميليون دلارى داشت و جاى پاى جى روچ را كاملاً محكم كرد. وقتى كه فيلمى تا اين حد موفق مى شود، طبيعى است كه سازندگانش دوست داشته باشند به سراغ دنباله اى براى آن بروند و به اين ترتيب موفقيتش را تكرار كنند.
به اين ترتيب قسمت دوم آن به نام «ملاقات با خانواده فاكر» ساخته شد كه حكايت آشنايى با خانم و آقاى فاكر (پدر و مادر داماد) است. اين بار تضادى كه كمدى خلق مى كند بر اين مبنا است كه اين دو نفر - درست بر عكس پدر عروس - بسيار بى خيالند و در دوران جوانى هيپى بوده اند!
198996.jpg
جى روچ كه در فيلم اول به ارزش استفاده از يك بازيگر معتبر و قديمى در يك نقش كمدى پى برده بود و مى دانست تضاد اين فيلم با شخصيت هايى كه قبلاً ايفا كرده اند تا چه حد مى تواند در خلق كمدى موفق باشد، براى انتخاب بازيگران نقش خانم و آقاى فاكر سنگ تمام گذاشت. رابرت دنيرو كه سر جاى خودش حضور داشت و براى نقش مقابل او چه كسى بهتر از داستين هافمن؟ راضى كردن هافمن - كه پيش از اين هم با دنيرو فيلم مشترك داشته است - خيلى كار سختى نبود. اما مشكل اصلى آوردن باربرا استرايسند براى ايفاى نقش همسر هافمن بود. استرايسند كه از بازيگران موفق و پركار دهة هفتاد بود، بعد از «ستاره اى متولد مى شود» در سال ۱۹۷۶ و عليرغم موفقيت قابل توجه فيلم، فاصله زمانى حضورش در فيلمها را به سه سال رساند كه سپس چهار سال و پنج سال شد و بالاخره بعد از بازى در دو ساخته آخر خودش «شاهزاده امواج» (۱۹۹۱) و «آيينه دو رو دارد» (۱۹۹۶) خودش را بازنشسته كرد و ديگر در فيلمى ظاهر نشد.
اينكه چطور روچ، استيلر، دنيرو و هافمن توانسته اند استرايسند را راضى كنند بازنشستگى خودخواسته اش را كنار گذاشته و - اين بار در نقشى كمدى - به سينما باز گردد هنوز معلوم نيست. اما آنچه كه جلب توجه مى كند اين است كه سه بازيگر «ملاقات با خانواده فاكر» ، مجموعاً ۱۳ بار نامزد دريافت جايزه اسكار بوده اند و ۶ بار آن را كسب كرده اند!
به جز اين سه نفر، ترى پولو و بليث دانر بار ديگر نقش عروس و مادر او را تكرار كرده اند و آون ويلسن هم كه پشت قباله بن استيلر است و بايد در همه فيلمهاى او باشد، براى هشتمين بار در مقابل استيلر حضور دارد.
انتخاب سنجيده بازيگران و فيلمنامه خوب «ملاقات با خانواده فاكر» باعث تبديل آن به يك دنباله موفق شد كه هم ركورد فروش كريسمس و هم ركورد فروش تعطيلات اول سال را شكست كه پيش از اين در اختيار «كشتى شكسته» بود. «ملاقات با خانواده فاكر» در اولين هفته اكرانش نزديك به ۴۲ ميليون دلار فروش كرد. با اينكه به نظر مى آمد نقدهاى منفى، موفقيت آن را كوتاه مدت كرده و آن را پايين مى كشند، اما فيلم سه هفته پياپى صدر جدول فروش را رها نكرده و آن بالا مانده است. فروش فيلم طى سه هفته از ۲۰۰ ميليون دلار گذشته و اگر همينطور ادامه بدهد، بعيد نيست بتواند از ۲۵۰ ميليون دلار هم بيشتر شود.
حالا ديگر جى روچ بعد از پنج فيلم بسيار پرفروش، خودش را به خوبى به عنوان يك كمدى ساز تثبيت كرده، دنيرو رويكرد چند سال اخيرش به حضور در نقش هاى كمدى را با موفقيت ادامه مى دهد، بن استيلر و آون ويلسن باز هم در يك فيلم با هم بودند تا دلشان براى هم تنگ نشود، داستين هافمن براى اولين بار يك نقش كاملاً كمدى را تجربه كرده و شايد مثل دنيرو دلش بخواهد اين تجربه را ادامه بدهد و باربرا استرايسند هم بعد از هشت سال دوباره بر پرده سينما ديده مى شود. اين است خواص «ملاقات با خانواده فاكر» !
تاب خوردن روى عرشه كشتى
اولين بار
امير قادرى
اين طورى نيست كه هروقت اراده كرديد، سرتان را برگردانيد و با يك شاهكار هنرى برخورد كنيد. بايد صبر داشته باشيد، كند و كاو كنيد، به زندگى فرصت بدهيد، زحمت بكشيد، تماشاى كلى چيز بد و در پيت را تحمل كنيد تا توفيق دست دهد و فرصتش برسد. اين مراحل سخت را مرور كردم تا حد شادمانى ام را بدانيد وقتى براى اولين بار، آخرين نما و فيد نهايى فيلم پيش از غروب را ديدم. درست قبل از آن كه روى آن زمينه سياه اين كلمات نقش ببندد: «كارگردان: ريچارد لينگ ليتر» .
* Monsoon Wedding
هيچ مى دانستيد مهمان مامان داريوش مهرجويى يك نمونه غيرايرانى هم دارد؟ فيلمى به كارگردانى ميرا نائير، كارگردان مشهور هندى كه سه سال پيش ساخته شده. فقط ماجرايش عوض خانه فقرا، در تشكيلات يك آدم پولدار اتفاق مى افتد، جاى پهن كردن سفره و راه انداختن مهمانى هم جماعت قرار است يك عروسى راه بيندازند. فيلم خيلى خوبى است. كارگردانش در عنوانبندى نهايى آن را به خانواده اش تقديم كرده كه خيلى درست و به جا به نظر مى رسد. چون حتى اگر اين را ننوشته بود، از تمام نماهاى فيلم مى توانستيد اين نكته را بفهميد. از شما چه پنهان با ديدن فيلم نائير آدم متوجه مى شود مهرجويى موقع ساختن مهمان مامان، به شدت تحت تأثير همين فيلم بوده. چه به لحاظ بصرى و چه از نظر تماتيك. اين كه شكل بصرى اين قدر با تم اصلى فيلم هماهنگ است، در اصل كار نائير بوده. همه آن دوربين روى دستها و نماهاى كوتاه و مانور روى اتفاق هاى مختلف كه به Monsoon Wedding و مهمان مامان، شكل و شمايل يك رقص فيلميك طولانى و جذاب مى بخشد. با اين وجود در كمال شرمندگى همچنان مهمان مامان به نظرم فيلم بهترى مى آيد. مهرجويى تكليفش با خودش روشنتر است و در ضمن كمى ادا و اطوار نچسب روشنفكرانه در نمونه هندى وجود دارد كه ناخالصش مى كند. ضمن اين كه جاى دست نويسنده فيلمنامه و درام پرداز در چند جاى قصه ديده مى شود. كى موقع تماشاى مهمان مامان به فكرش رسيد اين داستانى است كه يكى آن را نوشته است؟
آرزو اگر اشتباه نكنم، موزه فيلم بريتانيا برنامه اى برگزار كرده كه اسمش هست: «فيلم هايى كه آمريكا را عوض كرد.» آگهى اش در شماره جديد سايت اندساوند چاپ شده. زير اين عنوان قرار است چند تا از ضد سيستم هاى عزيز دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۶۰ را نمايش دهند. (بعد از اكران يك دو ماه پيش فيلم «جايى ديگر» در تهران و گفت وگوهاى كارگردان و مطالبى كه درباره اش نوشته شد، آدم رويش نمى شود باز هم از كلمه «معترض» درباره يك فيلم يا فيلمساز استفاده كند، والا حالا وقت خوبى بود.) فيلم ها متعلق به يكى از دوست داشتنى ترين دوره هاى تاريخ سينما هستند. اسم ها را بخوانيد: نظرگاه معوج (آلن جى پاكولا، ۱۹۷۴)، شامپو (هال اشبى، ۱۹۷۵)، خيابان هاى پايين شهر (مارتين اسكورسيزى، ۱۹۷۳)، سلام مامان (برايان دى پالما، ۱۹۷۰)، نوشيل (رابرت آلتمن، ۱۹۷۵)، بانى و كلايد (آرتور پن، ۱۹۶۷)، برهوت (ترنس ماليك، ۱۹۷۳)، ديوار نوشته هاى آمريكايى (جورج لوكاس، ۱۹۷۳)، Medium Cool (هاسكل وكسلر، ۱۹۶۹)، پنج قطعه آسان (باب رافلسون، ۱۹۷۰)، آخرين نمايش فيلم (پيتر باگدانوويچ، ۱۹۷۱)، ارتباط فرانسوى (ويليام فريدكين، ۱۹۷۱)، آرواره ها (استيون اسپيلبرگ، ۱۹۷۵)، بعد از ظهر نحس (سيدنى لومت، ۱۹۷۵)، لبخند (مايكل ريچى، ۱۹۷۵)، جوزى ولز ياغى (كلينت ايستوود، ۱۹۷۶)، شكارچى گوزن (مايكل چيمينو، ۱۹۷۸)، جنگجوها (والتر هيل، ۱۹۷۹) و ...
فكرش را بكنيد بتوانيد همه اين فيلم ها را روى پرده ببينيد. محصول دورانى كه جوانان نه تنها خواستند وضع موجود در غرب را تغيير دهند، بلكه به شكل شگفت انگيزى هدايت و افسار استوديوهاى فيلمسازى هم در اختيارشان قرار گرفت. وقتى يك جور خودآگاهى دردبار وارد تاريخ سينماى آمريكا شد. آوردن اسم اين فيلم ها در اين ستون برايم احساس همان خرسى را ايجاد مى كند كه در يكى از كارتون هاى دانلد داك، صداى اردك مذكور را مى شنيد كه به عسل ها نوك مى زد و مى گفت: صد در صد خالص.
* معاون كلانتر
آنهايى كه اشاره كارتونى بالا را گرفتند، پس بايد قدر ديدن يكى دو قسمت از معاون كلانتر در برنامه هاى مخصوص روز كودك و تلويزيون را بدانند. به خصوص جايى كه معاون و رفقايش يك ماهى سيمانى به خورد پليكان بدجنس مى دهند تا سنگين شود و برود زير آب!

|   صفحه اول   |   سياسى   |   سينما   |   گزارش   |   گزارش ويژه   |   ويژه ۱   |   ويژه ۲   | 
|   ويژه ۳   |   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   ورزشى   | 
|   اوقات شرعى   |   موسيقى   |   ارتباطات   |   ضميمه ۱   |   ضميمه ۲   |   ضميمه ۳   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |