|
خودنمايى با خودروهاى گرانقيمت
رالى در خيابانهاى شلوغ!
|
|
|
اميد كريمى • مى گويند نگو واقعيتى را كه همه مى دانند. اما بعضى مواقع، گفتن واقعيتى انكار نشدنى، هر چند كه همه داناى كل اش باشند، كارى سخت اما لازم است. سخت تر از آوردن پورشه مدل ژانويه ۲۰۰۵ به خيابان هاى تهران و لازم تر از بنزين تقويت شده براى همان پورشه!
• وقتى تو يك پورشه بياورى اين طرف همه مى گويند اولين نفرى كه فلان مدل پورشه را با پلاك دبى به ايران آورد تو بودى، اسم ات براى هميشه مى ماند!
«اصل موضوع آنجاست كه هيچ كس حاضر نيست قبول كند من هم حق حيات دارم. حق حيات هم كه نه، حق خودنمايى، حق اثبات خودم، و اگر فرصتى دست داد، شخصيتم. بدون تعارف بگويم، من مى خواهم خودنمايى كنم. مى خواهم بگويم كه من هم هستم. من هم...» پى گير حرف كه بشوى كار به جاهاى باريك مى كشد. آنقدر باريك كه خط قرمز بى خط قرمز ترين رسانه هاى چاپى را هم رد مى كند. اما اگر پيش خودمان بماند مى گويم كه اصل موضوع خودنمايى براى جنس مخالف است و يا در واقع جلب توجه جنس ديگر. مى گويند نگو واقعيتى را كه همه مى دانند. اما بعضى مواقع، گفتن واقعيتى انكار نشدنى، هر چند كه همه داناى كل اش باشند، كارى سخت اما لازم است. سخت تر از آوردن پورشه مدل ژانويه ۲۰۰۵ به خيابان هاى تهران و لازم تر از بنزين تقويت شده براى همان پورشه. در يك جمله مى گويد: «مى خواهم عقد هايم خالى شود. اين هم يكى از راه هايش.» و من ديگر نمى توانم چيز زيادترى بپرسم. خودم هم جوانم و حتماً مانند او آنقدر عقده جوانى دارم كه... بگذريم. اصل موضوع چيز ديگرى است. خودش حرف مى زند و مى زند و آنقدر كه دست براى نوشتن يارى نمى دهد. در لابلاى يادداشت هاى نيم جويده اين را پيدا مى كنم: «رسيدن به محبوبيت و شهرت خيلى لذت دارد. وقتى هدف لذت بخش باشد خب مسير رسيدن به هدف هم لذت دارد.» به دست نوشته ها كه نگاه مى كنم مى بينم اهداف زيادى را برايم گفته است. اهدافى كه مسير رسيدن به آنها همگى يكى است. مسيرى كه او خود اعتقاد دارد از اعتياد بدتر است: «استارت كار بعضى وقت ها با عوض كردن يك رينگ و لاستيك به جايى مى رسد كه مى بينى يك فاكتور ۱۴ ميليونى كف دستت گذاشتند.» قبل از اينكه در مورد قيمتهاى سرسام آور بحث كنيم، فلاش بكى به حداقل سه دهه پيش مى زنيم. آنجا كه برگه هاى تقويم سالهاى دهه ۱۹۷۰ ميلادى را نشان مى داد. سالهايى كه جوانان ايرانى در فكر جهانى شدن بودند. دورانى كه مى گويند پول معنايش علف خرس بود و البته علفى كه به هر خرسى نمى رسيد. براى اينكه بدانم در سالهاى دهه ۷۰ ميلادى در دنياى جوانان ايران چه خبر بود، سراغ يكى از جوانان آن موقع مى روم كه اكنون لذت جوانى اش را به جوانان اين دوره هديه مى دهد. هر چند به زبان نمى آورد كه از لذت آن سالها برايش تنها افزايش اسبهاى موتورهاى ايرانى و خارجى مانده است، اما ناگفته پيداست از زمانى كه براى مسابقه پشت رل نمى نشيند، چشم به جوانان دوخته است كه مى خواهند ته مانده هاى جوانى شان را خالى كنند. اسم اش رمضان است و شهرت اش ميرزايى. تقويم كه ورق بزنى ۳۵ سال را بايد بايگانى كنى تا برسى به زمانى كه براى رالى و ريس ماشين دستكارى مى كرد و البته هنوز هم مى كند: «چون تالبوت و آن طرفى ها چندان كارى روى پيكان نكرده بودند، ما خيلى علاقه داشتيم كه اين ماشين را تيونينگ كنيم. يادم مى آيد با استادم آقاى فرهاد سمسام بختيار كه فوق ليسانس طراحى اتومبيل داشت، حجم موتور پيكان را به cc2000 رسانديم و يكى هم به كلاس GT رسيد. اينها تا مدتى بهترينهاى ريس و رالى ايران بودند. حتى با پروشه رقابت مى كردند.» در كارگاه ميرزايى چشم مى چرخانم. از رنو ۵ تا بوگاتى خودنمايى مى كند. حتى مرسدسى هم در گوشه اى پارك شده است. مى پرسم چرا اين همه جوان روبه ماشين بازى و تيونينگ ماشين مى آورند؟ مى گويد: «چرا نياورند؟ من مى توانم با اطمينان بگويم كه همه اينها كه دنبال ريس و رالى مى آيند هيچ خلافى ندارند. تمام فكر و حواسشان به مسابقه و برترى جويى است. اينها حتى سيگار هم نمى كشند.» مى گويم: «اينها كه در خيابان ها مى چرخند كه تمام فكر و حواسشان به برتر شدن نيست.» جواب مى دهد: «بحث آنها ارضا شدن نيازهاى شخصى شان است.» و توضيح بيشترى نمى دهد. ياد حرفهاى جوانى مى افتم كه در ابتداى همين گزارش خوانديد و مى گفت كه مى خواهد عقده هايش خالى شود: «وقتى تو يك پورشه بياورى اين طرف همه مى گويند اولين نفرى كه فلان مدل پورشه را با پلاك دبى به ايران آورد تو بودى، اسم ات براى هميشه مى ماند.» و ميرزايى اسم فردى را مى آورد كه اولين فورد اسكورت را به ايران آورد: «اسم اش على رحيمى بود كه آن موقع يكى از قلدرترين ماشينهاى ريس و رالى ايران بود. بعدها خودم خريدمش.» حس برترى جويى آنقدر در آدمى طبيعى و بالاست كه با هيچ منطق جامعه شناختى نمى شود هزينه كردن براى اول شدن را نفى كرد. حتى اگر در جامعه اى مثل ايران، براى تفريح چيزى جز تماشاى يك بازى كسل كننده فوتبال و يا چرخيدن در خيابان هاى شهر وجود نداشته باشد، نمى توان به جوانى كه از جيب پدر براى ماشين خود رينگ و لاستيك غير عادى و اگزوز پرسرو صدا مى خرد چيزى بگويى. آنها مى خواهند به برترى برسند و برايش همه كار مى كنند. ميرزايى مى گويد: «همه جاى دنيا همين است. همه جا هر وقت ماشين نو به بازار مى آيد، انواع و اقسام تيونينگ رويش انجام مى شود. همه اينها به خاطر علاقه جوانان به سرعت است.» ميرزايى همين علاقه را باعث پيشرفت مى داند و مى گويد: «اين كار به پيشرفت صنايع خودرو سازى كشور كمك زيادى مى كند. ما الآن در ايران متخصصانى داريم كه كارشان تيونينگ است و مى توانند موتور طراحى كنند.» بحث طراحى و ساخت موتور و تيونينگ انجين به آنجا مى رسد كه در سال ۱۹۹۵ مدلى از BMW كه ۱۴ الى ۱۵ ميليون در ايران قيمت داشت تا مرز ۱۸ ميليون تومان تيونينگ انجين مى شود: «سازمان موتور آن ماشين كاملاً عوض شد. همان سال پيكانى صفر را تيونينگ كرديم كه ۴ ميليون هزينه اش شد. حجم موتورش به cc2150 رسيد و قدرتش ۱۷۰ اسب شد.» گرچه آخرين هزينه اى كه براى تيونينگ پرداخت شده است مربوط به تقويت انجين پورشه اى است كه حجم موتورش به cc3600 رسيد و قدرتش از ۴۰۰ اسب بخار فراتر رفت ( بيش از ۲۴ ميليون تومان در ۲ سال گذشته خرج تيونينگ اين ماشين شد) اما هنوز هم آن ۱۸ ميليون تومان با معيارهاى تورم بالاترين هزينه تيونينگ محسوب مى شود. اگر به همان موضوع خودنمايى باز گرديم كه يكى از اهداف مسير تكرارى تيونينگ و ماشين بازى است، جمله اى ديگر را مى توانيم از زبان همان جوان ابتداى اين گزارش بخوانيم: «شور و هيجان تماشاچى ديوانه كننده است. در فصل گرم جايگاه خانمها در پيست جاى سوزن انداختن نيست. همين كه تعداد خانمها براى ديدن مسابقات پيست زياد است نشان مى دهد رشد ماشين بازى در جامعه چقدر است. اين شور و هيجان به آدم انگيزه مى دهد تا بيشتر خرج ماشين اش كند و بيشتر آن را توى چشم ببرد.» در ايران شور و هيجان آن همه تماشاچى به راحتى اروپا به دست نمى آيد. در كارگاه ميرزايى، شخصى مى گفت كار مجريان تيونينگ ايران بسيار مشكل است. آنها بايد با دست خالى همه كار كنند با اين حال واقعاً كارشان با آن طرف قابل رقابت است. اگر وارد تعارف نشويم، به نكته اى مى رسيم و آن اينكه اعراب حاشيه خليج فارس به راحتى همه نوع اتومبيل با هر نوع آپشن را به راحتى دريافت مى كنند و در ايران حتى ابزارهاى ساده تست موتورهاى دستكارى شده وجود ندارد. ميرزايى خود اعتراف مى كند كه در اين چند سال اخير به دليل واردات اتومبيل هاى مختلف، سطح دانايى اش بالاتر رفته است. در واقع موضوع را اين طور مى شود گفت كه شركت هاى اروپايى تيونينگ ماشين، كار علمى مى كنند و در كارگاههاى ايرانى تيونينگ، به كمك تجربه هاى شخصى موتور مى سازند. اينجا بحث بر سر تلفيق تجربه و علم در آن طرف و تجربه كردن صرف در اين طرف است. تا به نقطه پايان گزارش نرسيده ايم نام جوان ابتداى گزارش را هم بگويم كه خودش ماشين بازى حرفه اى است. نام او على مقدادى است كه مى گويد هيچ بلايى سر ماشين جديدش نمى آورد: «حتى ضبط و پخش هم عوض نمى كنم. مى خواهم صداى موتور ماشين ام را بشنوم.» اين واكنش على به جوانانى است كه در خيابان ها هم صداى اگزوز ماشين شان كر كننده است و هم باندهاى عجيب و غريب از شدت صدا در حال پاره شدن هستند: «آنها نه صداى اگزوز را مى شنوند و نه از موزيك لذت مى برند.» با اينكه ميرزايى مى گويد بيشتر مشتريها يش رانندگان خيابانهاى داخل شهر هستند، اما فراموش نمى كند كه بگويد: «آنهايى كه در خيابانها هستند چندان موتور تقويت شده اى ندارند. فقط صداى اگزوز ماشين شان زياد است.» مقدادى دوست رقيبى داشت كه بيش از يك سال پيش او را در تصادف رانندگى از دست داد. رفيق او راننده رنويى قرمز رنگ با انجين و اتاق تقويت شده بود كه هنگام بازگشت از شمال كشور روانه دره شد و هيچ كس نفهميد مقصر مرگ او و خواهر زاده اش چه كسى بود. ... و شايد بايد اصل موضوع را در همين چند خطر آخر جست وجو كرد. يك بار ديگر اين چند خط آخر را بخوانيد.
|