رامتين شهبازى
حس غريبى است. وقتى از پس يك صف شلوغ روى صندلى ات داخل سالن آرام مى گيرى؛ نورتيز روبه تماشاگران آرام فيد مى شود، نور صحنه روشن مى شود و بازى آغاز. حالا ديگر تو در اين دنيانيستى. تو در يك دنياى جديد هستى.
|
|
|
اين دنيا را ماكس فريش ساخته، آرتورميلر، يك گروه دانشجوى فرانسوى يا يك گروه تئاتر شهرستانى از ايران هيچ فرقى نمى كند. مهم اين است كه دنياى جديدى را تجربه مى كنى. بيرون درب سالن ها خبرنگاران همه جور حرفى مى زنند. از سياست هاى جشنواره تا كارگردان هاى حاضر و ... اما همه و همه تا وقتى است كه نورتيز رو به تماشاگران خاموش مى شود و حالا تو در يك دنياى ديگر هستى ... اين يكى از ويژگى هاى مهم جشنواره هاى تئاتر است. تئاتر آنچنان تو را جادو مى كند كه همه چيز را فراموش مى كنى. بى اختيار ياد شعرى از مهدى اخوان ثالث مى افتم: ما راويان قصه هاى شاد و شيرينيم / قصه هاى بيشه انبوه/ پشتش كوه/ پايش نهر/ قصه هاى دست گرم دوست در شب هاى سرد شهر... بيست و سومين جشنواره بين المللى تئاتر فجر روز پنجشنبه با قرائت پيام وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى، معاونت هنرى وزارت ارشاد، رئيس مركز هنرهاى نمايشى و هنرمندان كارخود را آغاز كرد.
تماشاخانه هاى تهران خود را آراسته بودند تا ميزبان علاقه مندان اين هنر ديرينه باشند. هر علاقه مندى با هر سليقه اى كه روز اول به اين تماشاخانه ها مراجعه مى كرد دست خالى به خانه باز نمى گشت. علاقه مندان آثار خارجى مى توانستند به ديدن كار آلمان بروند يا اجراهاى ايرانى نمايش هاى ماكس فريش و آرتور ميلر را به تماشا بنشينند.
علاقه مندان كارهاى كارگاهى مى توانستند شاهد يك كار جالب از يك گروه دانشجوى فرانسوى باشند كه براى اجراى نمايش خود به ايران آمده اند. كارهاى ايرانى و حاصل كار بروبچه هاى شهرستانى هم حضورى بارز داشت.
كافى است فقط انتخاب كنى و با علاقه وارد سالن شوى. آن وقت است كه ازدحام بهاى بالاى بليت و ... را فراموش مى كنى.
گروه تئاتر هفت به سر پرستى على راضى - ايرانى مقيم فرانسه - اولين اجرا را در جشنواره امسال به خود اختصاص داده بودند. در اين گروه مليت هاى مختلف حضور دارند و آنچنان كه از نامش بر مى آيد هفت نفر كل اعضاى گروه را تشكيل مى دهند. نمايش آنها يك بليت براى بهشت نام داشت. ايده اصلى كارهم بر پايه مشاركت فعال تماشاگر در اجرا شكل گرفته است. در اين شكل از نمايش كه به صورت كارگاهى اجرا مى شود بازيگر نيز خود جزيى از نمايش است كه بازيگران اصلى براساس موقعيت ايجاد شده توسط همين تماشاگران يك موقعيت دراماتيك جديد خلق مى كند. با توجه به فضاى فراگير تئاتر كارگاهى و تجربى كه به تعبيه خصوص در سال گذشته نمونه هاى مختلفى از آن را شاهد بوديم تماشاى اين نمايش مى توانست جالب توجه باشد. با توجه به اينكه بازيگر فرانسوى كار على رغم تسلط به زبان فارسى، خيلى خوب با موقعيت هاى ايجاد شده كلامى ارتباط بر قرار مى كرد. نوشتن به طور مفصل درباره اين نمايش را به فرصتى ديگر وا مى گذاريم. نكته جالب جشنواره امسال تعبيه يك تكيه به شيوه تكيه دولت در ميان حياط تئاتر شهر است. اين تكيه را پيام فروتن - طراح صحنه و لباس - طراحى كرده و ساخته. كه در اولين روز و افتتاح آن به مناسبت عيد قربان مجلس شبيه خوانى ذبح اسماعيل روى صحنه رفت. تعزيه خوانان بنامى در روز افتتاحيه اين محل حضور داشتند.
«منطقه اشغال شده»كار هلنا والدمن نيز توجهات گسترده اى را به خود جلب كرد كه فردا در باره آن مفصل خواهم نوشت. اين نمايش محصول مشترك ايران و آلمان است و پانته آبهرام، سيما تيرانداز و مهشاد مخبرى و ... بازيگرانش هستند. اين نمايش قرار است پس از جشنواره تئاتر فجر اجراى عمومى داشته باشد. امسال بى نظمى كمترى در جشنواره صورت گرفته است. اكثر مراجعين بدون دغدغه نمايش هاى خود را به تماشا نشستند. تنها در دقايق اوليه آغاز برنامه ها توسط مسؤول گيشه خبرنگاران اعلام شد هر نويسنده اى تنها مى تواند از دو كار در روز ديدن كند كه اين مسأله هم با وساطت روابط عمومى جشنواره حل شد. «آواز قو» محمد رحمانيان با اينكه تازه اجراى عمومى اش در مجموعه تئاتر شهر به پايان رسيده بود و در بخش مرور نمايش هاى سال ۸۳ در تالار سايه روى صحنه رفت همچنان مخاطبان زيادى داشت، به گونه اى كه خيلى ها با پاسخ تأسف مسؤول گيشه مبنى بر اتمام بليت ها مواجه شدند.
اما با تمام اين اوصاف نمايش توجه بسيارى از علاقه مندان متون خارجى را به خود جلب كرد. چشم اندازى از پل نوشته آرتور ميلر و سانتا كروز اثر ماكس فريش.
نويسنده هر دو نمايشنامه براى علاقه مندان هنرنمايش، نامهاى آشنايى هستند جالب اينكه كارگردانى هر دو نمايش را نيز دو تن از كارگردان هاى زن تئاتر ايران برعهده داشتند. چشم اندازى از پل را منيژه محامدى براساس ترجمه خودش كارگردانى كرده بود و هما روستا نيز سانتاكروز را با ترجمه و كارگردانى خودروى صحنه برد كه با استقبال تماشاگران رو به رو شد. چشم اندازى از پل به مسأله مهاجرت مى پردازد و دغدغه هاى ميلر را در مواجهه با جامعه بحران زده آمريكا به نمايش مى گذارد. ميلر اين نمايش را در سال ۱۹۵۵ نوشت و از پس روابط شخصيت هاى خود وضعيت كلى جامعه آمريكا را به نمايش گذاشت.
سانتا كروز نيز به بررسى روابط بين شخصيت ها مى پردازد اما اين نمايش وضعيتى ديگر دارد. سانتاكروز نخستين نمايشنامه فريش است. او در اين نمايش نگاهى به زندگى يك ملوان دارد كه هفده سال قبل از زمان حال جارى روى صحنه با دخترى آشنا بوده و پس از مدتى او را ترك مى گويد و ادامه اجرا. مثلثى عشقى پديد مى آيد كه آدم ها در رويارويى با آن بايد حقايقى را در يابند و درون خود را براى يكديگر آشكار كنند. نكته جالب در اين نمايش شوم بختى است كه به زندگى شخصيت ها سايه انداخته و آنها هيچيك قدرت رهايى از آن راندارند. سانتا كروز بى اختيار مرا ياد رمان هاى توماس هاردى انداخت. هاردى هم با تصوير كردن سير چندين ساله زندگى شخصيت هايش به زندگى آنها نگاهى تقديرى مى افكند و شوم بختى هاى آنان را ناشى از تقدير بدشان مى داند. آنها - در عين بزرگى - قدرت اين را ندارند تا وضعيت موجود خود را تغيير دهند. روستا نيز در چيدن ميزانسن ها و صحنه پردازى تا حد زيادى به اين مهم پرداخته است. اگر چه يگانه نگاه اين نمايش آن چيزى نيست كه بر شمردم. حقيقت جويى، عشق و... نيز از ديگر مضامين نهفته در اين نمايش هستند. روستا براى روايت اين داستان صحنه اى واحد را در نظر مى گيرد و با حضور يك راوى زمان را به گذشته و آينده برده و موقعيت صحنه را تغيير مى دهد. صحنه يك بار كاخ مجلل مرد نجيب زاده است و يك بار عرشه كشتى ملوان. جالب اينكه اين موقعيت ها شخصيت ها را در فضاى يكسان قرار مى دهد. هيچ يك نسبت به ديگرى برترى ندارد.
اگر ملوان براى فراز حقيقت به هاوايى مى گريزد، مرد نجيب زاده هم به دل سرما مى زند. اما همه آنها به موقعيت اوليه باز مى گردند؛ پريشان تر از گذشته. نمايش بايك نور موضعى روى ملوان آغاز مى شود كه نمى تواند به يك موسيقى قديمى واكنش موزون نشان دهد، در پايان هم باز همان نور موضعى روى جنازه ملوان مى افتد. پس وضعيت بدترشده «ويولا» دختر ملوان و زن جوان كه تا مدت ها مى پنداشته پدرش مرد نجيب زاده است بايد با روياى پدر و همچنان ناكام چونان سرنوشت پدر زندگى را ادامه دهد. اين نگاه ناتوراليستى فريش و اجراى روستا روى صحنه جالب توجه به نظر مى رسد.
بازى هاى ميكائيل شهرستانى، بهرام ابراهيمى، آرش آبسالان و نسيم ادبى نيز در اين نمايش مثال زدنى است. مجالى نداريم تا به جزئيات بازى آنان بپردازيم؛ اما فقط مى توان گفت با توجه به شكل واحد صحنه در تمام زمان ها، آنها به خوبى با دو شيوه بازيگرى در دو زمان تفاوت ها را آشكار مى كنند.
به هر حال روز اول جشنواره به پايان مى رسد و فرصتى تا آغاز روز دوم.