شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۳ - ۱۱ ذيحجه ۱۴۲۵
Sat, Jan 22, 2005
ويژه ۱
۳۰۳۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
آرشيو
وضعيت زنان شاغل
در كارگاههاى زيرزمينى
• ويژه نامه « ايران زنان » اين هفته
رادرصفحات ويژه بخوانيد.
نقش زنان در موسيقى نواحى ايران
چه فرقى دارد نام دخترتان را
چه مى گذاريد!
پريسا زنگنه
آيا مسؤولان باخبرند كه مادران در آينده فراموش خواهند شد؟
بسم الله الرحمن الرحيم انا اعطيناك الكوثر
فصل لربك وانحر
ان شانئك هوالابتر
ما كوثر را به تو عطا كرديم ؛ پس براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن كه بدخواه تو خود ابتر است .
و ابتر فردى است كه نسلش ادامه نيابد و كوثر همان فاطمه زهرا دختر گرامى پيامبر اكرم، خير بسيار و كثرت فرزندان و ياران است.
در جامعه اى زندگى مى كنيم كه صحبت از ارزش زن است و احترام به مادر و الگو بودن فاطمه (س) و صدا زدن حسن و حسين (ع) و... به نام پاك و مقدس مادرشان زهرا ؛ اما آنچه مى بينيم ، چيزى نيست جز حذف نام مبارك مادران از برگه هويت فرزندانشان، مگر نه آن است كه فرزندان پيامبر همه از نسل دخترش فاطمه اند و فاطمه يك زن است و يك مادر . فرزندان فاطمه زهرا سيدند و فرزند پيامبر، نه فرزندان على (ع) ، اگر مادرشان كسى غير از دختر پيامبر باشد. همانطور كه حضرت ابوالفضل العباس را با آن همه عظمت ، سيد نمى خوانند و فرزند پيامبر نمى دانند ، زيرا مادرش فاطمه ، «دختر» پيامبر نيست و يا شايد نعوذ بالله كسانى پيامبر را ابتر مى دانند ، آنگاه كه فرزندان مادر سيده را چنانچه شوهرش سيد نباشد فرزند پيامبر نمى دانند و سيد نمى خوانند و اين چنين روى نام مادران را خط مى كشند ، كه باز هم سكوت زنان است در برابر اين قانون صرفاً مردانه!
برخى از مسؤولان محترم كشورمان هراز چندگاهى آگاهانه يا ناآگاهانه دسته گلى به آب مى دهند كه اثرات منفى اش تا سالها ، بلكه قرنها جبران نمى شود. «حذف نام مادر در كارت ملى» و سكوت زنان در برابر آن ، غيرقابل باور است ! چنين سكوتى در برابر حذف نام مادر در برگه هويت فرزندان ، درواقع به نظاره نشستن اين امر است كه مردان نگاه «مردانه» هميشگى خود ، همه چيز ، حتى فرزند و جگرگوشه مادران را به نفع خودمصادره كنند و براى هميشه مهربانى مادران را از ذهن فرزندان پاك كنند.
حذف نام مادران در هدف اصلى كه گويا صرفه جويى در اندازه كارتهاى ملى بوده، هيچ تأثيرى نداشته و اين كارتها همچنان بزرگ باقى مانده اند. سؤال اينجاست ؟ پس چرانام مادر حذف شده است؟!
راستى مادر در وجود يك كودك چقدر سهيم است؟
مگر مادر چه مى خواهد جز اينكه او را هم در موجوديت كسى كه وجودش را با شيره جانش پرورانده ، شريك بدانند.
آيا اين حق واقعى و به جاى يك مادر نيست كه پس از تحمل ۹ ماه رنج و عذاب و بالاخره به دنيا آوردن فرزندش همراه با سخت ترين دردها و پروراندن او با شيره جان كه اين تازه آغاز راه زحمات دوران كودكى كودك است و ... به انتظار بنشيند كه تنها نام كوچكش را در كنار نام پدر كودكش بياورند، چه رسد به نام فاميلش كه آن نيز وجوبش قطعى است ، چرا كه بسا انسانهاى بزرگى كه تنها به علت نداشتن پسر در كنار فرزندان دخترشان به فراموشى سپرده شده اند ، حال آنكه پيامبرمان نامش با فرزندان دخترش زهرا (س ) تا ابد زنده و ماندگار است.
اما جاى تأسف بيشتر آنجاست كه مى بينيم عكس العمل بسيارى از زنان ما در برابر اين موضوع، بى تفاوتى است و يا عكس العملى از اين گونه كه عيبى ندارد ، هرچه باشد آنها پدر بچه هستند و مگر هيچ گاه از نام مادر پرسشى مى شود كه وجودش الزامى داشته باشد!
آيا خانمهاى نماينده در مجلس شوراى اسلامى كارت ملى دريافت نكرده اند؟ يا آنها هم مغلوب قوانين مردانه شده اند! و آيا مى توان در مجلس ، از زنان نماينده كشورمان انتظار داشت كه در چنين مواردى سكوت اختيار نكنند؟!
لالايى، حلقه مفقوده مادر و كودك
فريده يوسفى
لالايى قديمى  ترين پديده در ادبيات شفاهى كودكان است، كه با بهره گيرى از موسيقى درونى مهر الهى مادر را به كودك پيوند مى زند.
مادر آن هنگام كه چشم خسته اش را براى نخستين بار به روى كودكش مى گشايد، واژگانى آهنگين بر ذهن و زبانش نقش مى بندد و اولين ارتباط موسيقايى مادر با كودك شكل مى گيرد.
لالايى و ترانه هاى نوازش كودك، شعرهاى خالص زنانه اند كه از ويژگى هاى فطرت زنانه و خلق و خوى مادرانه سرشارند. مادر ايرانى با زمزمه لالايى، انديشه، احساسات و به نوعى همه زندگى خود را در قالب ابياتى كوتاه و دلنشين به كودكش منتقل مى كرده و با اين شيوه كودكش را از همان روزهاى نخست زندگى با فرهنگ پربار سرزمين مادرى پرورش مى داده است.كودك در هر سنى با شنيدن لالايى آرام مى گرفته، البته اين امر فرآيندى دوسويه داشته است مادر نيز با بيان دلمويه ها و آرزوها و تمايلات خويش به آرامش نسبى مى رسيده. لالايى نه تنها لطافت را در وجود كودك نهادينه مى كرد، براى سلامت مادر و سلامت ارتباط مادرانه بسيار كارآ بوده است. علاوه بر مادر، مادربزرگ ها نيز در آفرينش لالايى نقش به سزايى داشته اند. آنان علاوه بر كودك، افراد ديگر خانواده را هم مورد لطف خود قرار مى دادند و به اين ترتيب پدر، مادر، عمو، عمه، خاله و دايى نيز جايگاهى ويژه در لالايى مادربزرگ ها داشتند. با مرورى بر لالايى ها مى توان گفت درون مايه تربيتى بسيار ارزشمندى در لالايى نهفته است. براى مثال، وقتى مادر يا مادربزرگ مى خواند:
لالا لالا گل لاله نكن گريه مياد خاله
مى خواست به طور نامحسوس، بين كودك و اقوام نزديك او ارتباط عاطفى برقرار كرده، لطافت روح كودك را تقويت كند.
لالايى نيز مانند ديگر ترانه هاى بومى، تحت تأثير ويژگى هاى اقليمى بود و ويژگى هاى طبيعى در ساختار و درون مايه لالايى مناطق، كاركردى ويژه داشت.
با كند و كاو در فرهنگ عامه مردم مازندران در مى يابيم قالب لالايى هاى اين سازمان بسيار متنوع است كه با ريتمى ملايم از ديرباز، نسل به نسل و سينه به سينه تا امروز رسيده است.
درون مايه لالايى مازندران شرح فراز و نشيب ها، داشتن ها و نداشتن ها و آرزوها و تمايلات زندگى مردمى است كه از ديرباز با تلاش و كوشش خود، سهمى عمده در فرهنگ و تمدن ديرينه سرزمين پهناور ايران داشته اند.
لالا لالا تره خوبيره‎/ دشت و صحرا ر اوبيره
در بيت بالا، زن مازندرانى در زمزمه لالايى خويش آرزو مى كند باران ببارد و زمين كشاورزى او دچار خشكسالى نشود و يا در ترانه زير به كودكش خبر بازگشت پدر به خانه را مى دهد و مى گويد:
لالا لالا گل پونه‎/ بابا آمشو انه خنه‎/ يا مادربزرگى كه زمزمه مى كند:
لالا لالا گل خوشبو ‎/ نميره و چون عمو‎/لالا لالا گل صحرا ‎/ نميره و چون بابا
درواقع با خداوند راز و نياز و براى سلامت فرزندانش دعا مى كند. مفاهيم بلند بسيارى در لالايى نهفته است كه همه از عواطف انسانى سرچشمه مى گيرد.
و به اين ترتيب در گذشته نه چندان دور، صبح زندگى كودك با دميدن روح فرهنگ ملى و دينى وظرافيت هنرى به نام مقدس مادر، آغاز مى شد و كودكى سالم با روحى لطيف پاى به عرصه جامعه مى گذاشت. هزاران افسوس كه نه مادران امروز را مجالى براى خواندن لالايى است و نه گوش كودكى با اين نغمه هاى دلنواز آشنا. اميد است پژوهشگران فرهنگ دوست با كند و كاو در آداب تربيتى گذشته سرزمين متمدن ايران، كه ريشه در سده ها و هزاره هاى تاريخ دارد، راهكارهاى تازه اى براى تربيت نسل آينده بيابند تا رشته پيوند گذشتگان و آيندگان مستحكم گردد.
وضعيت زنان شاغل
در كارگاههاى زيرزمينى
وقتى حوصله
رنگ مى بازد
• ويژه نامه « ايران زنان » اين هفته
رادرصفحات ويژه بخوانيد.
199044.jpg
فاطمه رحيمى
«به چند كارگر ساده جهت بسته بندى پوشاك نيازمنديم» صفحه اى از نيازمنديهاى يكى از روزنامه هاى صبح مختص آگهى هايى از اين دست است.شماره يكى از آنها را مى گيرم.
سلام جهت آگهى كه ....
... ماهى شصت هزار تومان از ساعت ۸ صبح تا ۷ شب يك ساعت براى ناهار و استراحت فرصت داريد
بله ببخشيد در مورد...
آدرس را يادداشت كنيد باقى توضيحات حضورى ...
زيرزمينى به مساحت ۱۰۰ تا ۱۲۰ متر يك طرف چرخ هاى صنعتى كنار هم چيده شده اند بطورى كه رفت و آمد از ميان آنها به سختى صورت مى پذيرد. در طرف ديگرى نيز بسته هاى آماده و پارچه ها روى هم انباشته هستند. در يك نگاه مى توانم حدس بزنم كه بين ۱۰ تا ۱۵ نفر در آنجا مشغول كار هستند و حتى تردد كارگران از ميان اين همه انباشتگى وازدحام با مشكل روبروست. زن سى چهل ساله اى به مقابلم مى آيد: براى كار آمدى؟!
بله مى خواهم با سرپرست اينجا صحبت كنم.
نيازى نيست.
مرا به سمتى هدايت مى كند كه دو زن روى يك ميز مشغول بستن جعبه هاى مقوايى هستند زن مى خواهد كه به دست آنها نگاه كرده و من هم پيچيدن يكى از آنها را امتحان كنم و بعد ادامه مى دهد كه كار ما همين است و براى اينكه بتوانى حقوق آخر ماه را كامل دريافت كنى بايد روزى ۲۰۰ بسته را تحويل بدهى.
هرچه بيشتر به حركت دستهاى دو زن نگاه مى كنم كمتر نتيجه مى گيرم دختر جوان بدون اينكه حتى به صورت من نگاه كند بستن جعبه را به من مى آموزد. و بالاخره بعد از ده دقيقه و زحمت بسيار توانستم يك جعبه درست كنم زنى كه ظاهراً در غياب صاحب كارگاه كارگر ارشد و مسؤول توليدى بود من را با آن دو زن تنها گذاشت و رفت از دختر جوان درباره كار سؤال مى كنم كه سخت وغيرقابل تحمل است و دختر با كنايه اى كه بى شباهت به نيشتر نيست جواب مى دهد اگر براى تفريح مى خواهى كار كنى بله ولى وقتى مجبورى ...
زنگ حادثه
يك يا دوساعت فرصت كمى است براى اينكه از مشكلات زن هايى كه در اين مكان وامثال آن كار مى كنند و وضعيت خانوادگى و زندگى شخصى شان با خبر شوم اما چهره همه اينها و سن و سالهاى اغلب جوان و زير ۳۵ سال ايشان و فضاى حاكم بر كارگاه(كه مثل آن را در چند كارگاه ديگر هم ديدم) حاكى از زخم هايى است كه شايد اجتماع به صورت آنها حك كرده است. چهره هايى كه پشت پلكهاى افتاده لبخند مى زنند و مزاح مى كنند و با پيدا شدن سر و كله مباشر صاحب كارگاه هيچ كس شهامت نطق كشيدن هم ندارد. مى خواهم با صاحب كارگاه صحبت كنم زن سرپرست مانعم مى شود هرچه مى خواهى بپرس از من بپرس تازه مسأله نامشخصى كه نيست همين است كه مى بينى.
ـ بله ولى من مى خواهم با خودايشان صحبت كنم.
ـ ايشان امروز چك دارند حوصله ندارند گفتند...
اعتنايى به حرف هاى زن نمى كنم به طرف صاحب كارگاه مى روم كه پشت ميز با چهره اى عبوس و درهم كرده نشسته است.
سلام كه مى كنم با حركت ابرو پاسخ را مى دهد. و بدون اينكه تعارف كند روى صندلى مقابل ميزش مى نشينم. مرد جوانى كه حتم دارم سى سال هم ندارد.
ـ كار را ديديد؟
ـ بله
ـ خوب شماره تلفن بگذاريد پيش خانم... اگر لازم باشد با شما تماس مى گيريم
ـ ولى من چند سؤال هم دارم؟
ـ بفرما.
ـ حقوق ماهيانه چقدر است؟
مگر نگفتند؟! درصورتى كه روزى ۲۰۰ بسته تحويل بدهى ۶۰ هزار تومان
ولى حقوق مصوب وزارت كار براى كارگر معمولى ۱۰۶ هزار تومان است.
ـ شما مى توانيد برويد جايى كه اين مقدار به شما حقوق بدهند.
ـ بيمه چطور ؟ بيمه مى شوم.
ـ خير ما اينجا كسى را بيمه نمى كنيم
چرا؟!
ـ چون اغلب كارگران ما هر دو سه ماه يكبار عوض مى شوند
تغيير مى كنند يا اينكه اخرجشان مى كنيد تا سابقه كارايجاد مشكل نكند
ـ بازجويى ؟!
ـ نه اصلاً براى كار آمده ام
ـ متأهلى يا مجرد
ـ متأهل
ـ شرمنده، خانم هاى متأهل هميشه دردسرساز بوده اند خصوصاً اگر بچه دار باشند. ما كارگر دختر خانم مى خواهيم.
معصوميت سكوت
كارگاه بعدى هم زيرزمينى بود در حوالى جنوب شرق تهران كه كارگران خانم مشغول صحافى كتاب بودند وقتى كه از سرپرست اين كارگاه پرسيدم براى اين شغل مردانه چرا خانم ها را به كار گرفته ايد پاسخ داد كدام مردى با حقوق ۶۰ هزار تومان حاضر مى شود اينجا كار كند ضمن اينكه زن ها هم بهتر كار مى كنند هم حرف گوش كن هستند.
اين عبارت را در چند كارگاه ديگر نيز شنيدم و هرگز نفهميدم منظور از اينكه زن ها حرف گوش كن هستند چيست مگر اينكه اين زن ها با پذيرش كليه شروط كارفرما آن هم به اجبار تمام سعى خود را مى كنند كه دقيقاً كارى را انجام دهندكه از ايشان خواسته شده است چون به خوبى مى دانند در جامعه اى زندگى مى كنند كه بى شباهت به مهره نيستند و به دليل فزونى يافتن زنان در شرايط و موقعيت هاى اين چنينى هر لحظه امكان دارد از همين حداقل مزايا نيز محروم شده و فرد ديگرى به راحتى جايگزين آنها شود.
درصد بسيارى از زنان شاغل در اين كارگاههاى كوچك زنان سرپرست خانواده هستند كه همسرشان را از دست داده اند و يا جدا شده اند و در حال حاضر با همين حداقل دستمزد مخارج زندگى خود و احياناً فرزندشان را تأمين مى كنند. گروه ديگر نيز دخترانى هستند كه به هر دليل از ادامه تحصيل بازمانده اند و با كار در اين كارگاهها بخشى ازمخارج خانواده را برعهده دارند .
دكتر مهين بانوسعيدى جامعه شناس در خصوص وضعيت زنان شاغل درتوليدى ها و كارگاههاى زيرزمينى تصريح مى كند. «با توجه به رشد فزاينده زنان سرپرست خانوار كه اغلب به دليل اعتياد همسر يا بى مسؤوليتى هايى از اين دست ناچار به تأمين مخارج معاش خود و فرزندانشان هستند و باعطف به اينكه اين گروه اغلب تحصيلات ديپلم يا زير ديپلم دارند وضعيت اشتغال پرمتقاضى و عرضه كم ايجاد شده كه اين شرايط باعث مى شود متقاضيان اشتغال كليه شروط كارفرما را بپذيرند و از مزاياى كم برخوردار شوند. حال به رغم اينكه خط فقر ۱۸۵ هزار تومان براى هر خانواده اعلام شده حقوق مصوب وزارت كار نيز ۱۰۶ هزار تومان است.
وحتى پر كردن اين خلأ هفتاد و نه هزار تومانى براى كارشناسان اقتصادى و اجتماعى جاى سؤال دارد؛ در مورد حقوق دريافتى يك زن كه سرپرستى خانواده اى را برعهده داردو نصف ميزان اعلام شده وزارت كار است چه مى توان گفت؟! و من اين را فجيع ترين نوع استثمار دانسته و معتقدم وزارت كار بايد با كارفرمايانى كه از شرايط و موقعيت هاى جامعه و وضعيت نابهنجار زنان سوء استفاده مى كنند برخورد كند» .
ابتذال سادگى
اگر قوانين حمايتى از كارگران فراگير نشوند بى ترديد روز به روز شاهدگسترش انواع واحدهاى توليدى مى شويم كه اگرچه روند زندگى مصرفى را رونق مى بخشند و يا سهمى در توليد دارند اما دست آخر منجر به استثمار اقشارى از جامعه مى شوندكه در يك پروسه فراگير در واقع دمل عفونى بيمارى وناهنجارى هاى جامعه دامنگيرشان شده است؛ و اين جامعه است كه بايد بخشى از تاوان شكست ها و سرخوردگى هاى آنها را پس بدهد نه اينكه در راستاى ضربه زدن هاى بيشتر به آنها گام بردارد.
فهيمه رستگار كارشناس مديريت بيمه با اشاره به اينكه خانم هاى شاغل در كارگاههاى كوچك زيرزمينى به دليل نياز به كار و تأمين معاش بدون استفاده از مزاياى قوانين كار در اين بخش ها مشغول هستند اظهار مى دارد: اين زنها ضمن دريافت دستمزدهاى بسيار پايين تر از حداقل حقوق مشخص شده در قانون كار به سهولت توسط كارفرمايان اخراج و بيكار مى شوند و در صورت بروز حادثه اى نيز تحت پوشش بيمه تأمين اجتماعى قرار نمى گيرند. در واقع نرخ بالاى بيكارى و مشكلات اقتصادى كشور باعث شده است كه بعضى كارفرمايان با قراردادهاى كوتاه مدت و ساير شگردها، كارگران خود را مشمول قانون كار خارج كنند و حمايت دولت در شرايط فعلى از كارفرمايان براى بيمه كردن كارگران، انجام كنترل از سوى دستگاههاى نظارتى مى تواند در فراگير كردن قوانين حمايتى از كارگران و احقاق حقوق زنان كارگر در كارگاههاى توليدى و زيرزمينى بسيار مؤثر باشد. «
تا زمانى كه وضعيت تأمين اجتماعى به گونه اى باشد كه كارفرمايان با اجبار قانون و بدون ميل و رغبت نسبت به بيمه كارگران خود اقدام كنند و دامنه وضعيت اشتغال كم عرضه و پرمتقاضى روز به روز گسترده تر نيز بشود، اشتغال زنان همپاى نيازهاى روز جامعه و احقاق حقوق زايل شده آنها را به جايى نخواهد برد. چرا كه هر فرد با توجه به مقتضيات روحى و شرايط زندگى فردى خود اول به شرايطى كه دارد مى انديشد و سپس به عنوان عضوى از جامعه وظايف فردى خود را موشكافى مى كند بنابراين حتى بسط فرهنگ اطلاعات عمومى زنان در مباحث قانون كار و بيمه و تأمين اجتماعى نسبت به درخواست حقوق فردى خود وقتى كارساز خواهد بود كه هر يك از اين زنان دلهره از دست دادن كار و قطع هزينه معاش خود را نداشته باشند.
محمد بايرامى كارشناس بيمه به درصد كمى از زنان شاغل در كارگاههاى زيرزمينى كه موفق به دريافت مزاياى بيمه از سوى كارفرماى خود شده اند اشاره كرد و مى افزايد: همين درصد كم هم كه توانسته اند بيمه شوند يا از مقررات تأمين اجتماعى بى اطلاع هستند يا وقعى نمى نهند چرا كه دستمزدهاى واقعى ايشان از سوى كارفرمايان اعلام نمى شود و اين در حالى است كه كسر حق بيمه بر مبناى دستمزدها است يعنى اكثر اين كارفرمايان در مواقع بيمه كارگران خود دستمزد آنها را مطابق با نرخ مصرف قانون كار اعلام مى كنند در صورتى كه دستمزد واقعى چيزى در حد نصف اين مبلغ است و كارگران اغلب اين آگاهى را ندارند كه وظيفه اصلى تأمين اجتماعى تعبيه صحيح سيستم هاى اجتماعى همپاى سياست هاى اقتصادى است و در واقع به عدالت اجتماعى مى انديشد و مى بايست اين سازمان را در جهت احقاق حقوق خود يارى دهند.
آفتاب گريزان
ما عادت كرده ايم لقمه هايمان را از دور سر چرخانده و به دهان بگذاريم حرفهاى پيچيده اى بزنيم كه هر كسى متوجه نشود. انگار از سادگى گريزانيم براى زنى كه جامعه به هر دليلى به او زخم زده است و تأمين مخارج تحصيل و زندگى فرزندانى را بر عهده دارد كه يا سايه پدر بر سرشان نيست و يا از بى مسؤوليتى ها رنج مى برند آگاهى از قوانين كار و تأمين اجتماعى چه سودى خواهد داشت جز اينكه او فقط به امشب و فرداهاى خود و فرزندانش فكر مى كند او مى داند در شرايطى به سر مى برد كه اگر كاهلى كند به سرعت باد ديگرى در شرايطى مشابه با او جايگزين خواهد شد و از همين حداقل نيز محروم است. او خوب مى داند كه استثمار مى شود اما مى پذيرد چون دفاع از حقوق او در يك پروسه اجتماعى وظيفه فردى خود او نيست.
از ساعت ۸صبح تا ۷بعدازظهر يعنى ۱۱ساعت كار بى وقفه در كارگاههايى كه اغلب در زيرزمين هاى تنگ و تاريك زن را استثمار مى كنند. يعنى فراموش كردن كسانى كه عضو اين جامعه هستند اما ديده نمى شوند چون آفتاب كه مى تابد به زيرزمين هاى كارگاهى مى روند و زمانى هم كه ساعت كار به پايان مى رسد آفتاب غروب كرده است. دكتر پروين طيبى متخصص بيماريهاى زنان و داخلى تصريح مى كند كه خستگى هاى مفرط جسمى در زنان منجر به آسيب هاى روحى و روانى شده و دست آخر در وضعيت جسمى آنها نيز تأثيرات نامطلوبى مى گذارد. يازده ساعت كار روزانه در محيط هاى تنگ و تاريك بعد از گذشت مدتى در اين زنها منجر به بيماريهاى واريس، انواع آرتروزها، ضعفهاى جسمانى، افسردگى هاى روحى و عدم تحمل پذيرى در مواقع و شرايط گوناگون و البته ناراحتى هاى چشمى مى شود.
چگونگى بازرسى از كارگاههاى زيرزمينى و توليدى توسط نهادهاى مسؤول و ذيربط در حوصله اين گزارش نيست اما قطعاً نظام بازرسى كل كشور و بازرسان وزارت كار در اين واحدها نسبت به رفع تبعيض عليه زنان و احقاق حقوق ضايع شده آنها مى توانند مؤثر باشند چون شواهد امر حاكى از اين است كه اين واحدهاى توليدى به رغم اختلاف نوع كاريشان در همه موارد از قبيل ساعت كار، ساعت ناهار، ميزان دستمزد، وضعيت بيمه و فضاى حاكم بر كارگاه با هم مشترك هستند و به نظر مى رسد از قانونى پيروى مى كنند كه معلوم نيست كجا مكتوب شده اما آنقدر حكمفرماست كه بر قوانين مصوب كار و تأمين اجتماعى مى چربد.
نقش زنان در موسيقى نواحى ايران
اين بانيان گمنام
199026.jpg
آرزو شهبازى
اين موسيقى مترنم شده در لالايى مادران، ناله مادران هنگام زايمان، آواز مادران هنگام كار روزانه و زمزمه مادران هنگام شادى و غم و از هيچ چيز ديگرى جز طبيعت خودمان وام نمى گيرد
چگونه ايرانيان در قرون گذشته بدون كامپيوتر و ابزار تحقيق علمى به اين راز پى برده اند كه موسيقى تلاش حيوان و يا شيردهى حيوان را دوچندان مى كند

ما هنوز هم ادامه آوازى رامى جوييم كه فرشتگان تا هنگام بدرقه در گوشمان سروده بودند. ما در سراينده دوباره آن زمزمه بود و حالا در هولناكى زمينى كه ستونهاى وهمناك توسعه و تمدن از هر كوچه و خيابانش بالا رفته و غوغاى مظاهر مردم فريبش، گوش آدمهاى عصر حاضر را پر كرده، كسى ديگر صداى نفس نفس هاى آوازى را كه از كوچه هاى پسامدرن قرن سودازده به جست وجوى ما مى آيد، نمى شنود. او به جست وجوى كودكى مى آيد كه لالايى هايش را موسيقى بى هويتى كه نه از طبيعت برآمده، نه از دل كوير، نه از گهواره، نه از سفره هاى نذر و توسل و شاديانه هاى فضلى، از او ربوده است. همان قدرت دروغينى كه سلطه اش، تنها سلطه اش، بر تو و من، بر ما، حقيقى است.
نسل ما، بانگ بانوى كوه و حكايت سنگ صبور را نمى شناسد. نسل ما آوازهاى باران، دوبيتى خوانى شبانى، نسل ما بهار آواها، آواهاى كوچ و آوازهاى اعتراض را نمى شناسد.
اصلاً بحث موسيقى و ندانستن آواهاى مادرانمان نيست. ما حتى نمى دانيم كجاى دنيا ايستاده ايم.
انگار همان دستى كه براى تمام چيزهاى كوچك و بزرگ، هر روز سرمشق هاى تازه خودخواسته اى به ما مى دهد، براى آنكه تفوق مادى اش را محكم كند، تمام گذشته ما را نشانه گرفته و ما سالهاست كه شاگردان خوبى براى آموختن اين فراموشى بوده ايم و باهوشى سرشار هرچه بوديم و داشتيم، از بيخ و بن كنديم تا چيزهاى تازه ياد بگيريم.
اصلاً مگر مى شود خود را با معيار پيشرفت و ترقى غرب سنجيد، بى آنكه آوازهاى عاشقانه شور و شوشترى دختران ايل را كه بر آب مى چكد، به عنوان گذشته اى پر از عقب ماندگى دور نريخت؟ ديگر دوره ترانه ها و آوازهاى خود رويش كار و تلاش به سر رسيده. دوره آوازهاى جامه شويى، دوخت و دوز، آشپزى، ترانه هاى قاليبافى.
ماشين هاى عصر جديدكه نماد حضور ما در امروز بى عصمت و اصالت است خانه را گرفته اند. آنها هيچ كدامشان نغمه هاى ناميراى مادرانمان را بلدنيستند. حالا اگر در بازار داغ موسيقى ميان هم نسلى هايت مى خواهى سرى در سرها داشته باشى، كافى است پوستر فلان خواننده آن طرف آب را كه فرياد هويت خواهى و وطن دوستى اش، گوش آگاهى تو را كر كرده چسبانده باشى به ديوار اتاقت. روى همان ديوار كه آجرها و ستونهايش نجواى مادرانمان را خوب مى شناسند و موسيقى زنان در نواحى ايران اينگونه است كه جز در آن سرزمينهايى كه هنوز مى شود سرنخى از تار و پود هويت گذشتگان را پيدا كرد، ديگر گوش شنوايى نمى يابد.
همان موسيقى كه به قول بهمن بوستان، پژوهشگر سالهاى دور، به سرشت ايرانى خودمان بازمى گردد: «اين موسيقى مترنم شده در لالايى مادران، ناله مادران هنگام زايمان، آواز مادران هنگام كار روزانه و زمزمه مادران هنگام شادى و غم و از هيچ چيز ديگرى جز طبيعت خودمان وام نمى گيرد.»
«زنان، بانيان گمنام موسيقى محلى ما هستند.»
اين پاسخ استاد حسين حميدى است وقتى در يكى از جشنواره هاى موسيقى مقامى از او درباره نقش زنان در اين نوع موسيقى سؤال مى كنم. پاسخ كوتاهى كه انگار بار تمام اين فراموشى را به دوش مى كشد.
«من و تو تفاوتمان با انسانهاى عهد كهن، تن آسايى است. تن پوش هاى عصر آسانى رامى پوشيم، نان بسته بندى شده، غذاى كنسروشده و موسيقى ساخته شده را مصرف مى كنيم، زنجيرهاى اسارت فرهنگى، قرنى است كه به دست و پايمان افتاده... صداى مادربزرگ، مادر، خواهر و دخترمان تغيير كرده، آنان ديگر خواننده گر نيستند. چه شده كه چنين شده ايم.» [جاويد ص۱۶]
بخش مهمى از موسيقى زنان، همان نغمه هايى است كه به هنگام كار و تلاش خوانده مى شد. نغمه هايى براى گذران لحظه ها. نغمه هايى كه تمام باورها و رسوم سرزمينش را در خود داشت. پلى بود ميان مادر و خانواده. ميان مادر و سرزمينش. ميان مادر و جايى بالاتر از اين سرزمين. «اينكه زنان ايرانى به هنگام كار و تلاش آوازخوانى يا ترانه خوانى مى كردند ريشه هاى آيينى تاريخى قابل توجهى دارد. به عنوان مثال: هنگام شيردوشى زمزمه هاى آوازگونه اى با متر آزاد مى خوانند كه به گونه اى توصيف زيبايى بز، گوسفند يا گاو است، حال چگونه ايرانيان در قرون گذشته بدون كامپيوتر و ابزار تحقيق علمى به اين راز پى برده اند كه موسيقى، تلاش حيوان و يا شيردهى حيوان را دوچندان مى كند را كار نداريم و پى نمى گيريم.» [همان ص۲۸]
«موسيقى كار و تلاش زنان ايران در عين حالى كه تصويرهاى صوتى از دنياى خارج مى آفريند، به لحاظ ماهيت بنيادى اش، واكنش انسان به دنياى خارج را مجسم مى سازد و چون به وسيله خود مردم ساخته شده، نه به سفارش و براى آنان به طور خاص، خودرويشى شگرفى دارد كه مورد اقبال قرارش مى دهد.» [همان ص۳۱]
«در عرصه رنگ نيز آوازها و ترانه هاى كار و تلاش زنان ايرانى، جلوه هاى عجيبى با نقوش پارچه ها و دست بافت ها دارد. يا نغمات سفيدانه چونان لباس نوعروسان و روسرى زنان پير يا نغمات سرخ اند همچون سرخى زمينه پلاس ها و گليم ها و جاجيم ها و قالى ها و يا نغمات زردانه چون چهره دلدادگان و انسانهاى محزون...» [همان  ص۳۳]
و به قول سهراب چشم ها را بايد شست. جور ديگر بايد ديد.
آرى. موسيقى آوازى كه توسط اجراكنندگان حرفه اى اجرانمى شود، درواقع مهمترين بخش موسيقى نواحى ماست. چرا كه كمتر ممكن است مورد دستبرد فرهنگ هاى غيرخودى قراربگيرد و اين همان بخشى است كه به گفته محمدرضا درويشى، پژوهشگر موسيقى، ۹۰درصدآن توسط بانوان اجرامى شود.
بقيه در صفحه۱۳


|   شناسنامه   |   آرشيو   |