يكشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۳ - ۱۲ ذيحجه ۱۴۲۵
Sun, Jan 23, 2005
فرهنگ و هنر
۳۰۳۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
نگاهى به نمايش مفتش نوشته و كار بهزاد فراهانى
درچهارمين روز جشنواره تئاتر فجر
• از رضا كرم رضايى درجشنواره بيست وسوم تجليل مى شود
• نمايش «منطقه اشغال شده» محصول مشترك ايران وآلمان اجرا شد
• نمايش هايى از لهستان ، كانادا ، آلمان و كار مشتركى از فلسطين و اسكاتلند در تالارهاى جشنواره فجر به اجرا درمى آيند
تناسب تئاتر و جامعه مانگاهى به نمايش هاى سال ۸۳
نگاهى به نمايش مفتش نوشته و كار بهزاد فراهانى
مرگ و «فخر» فروشنده!
پيمان شوقى
حاصل حضور بهزاد فراهانى و گروه تئاتر كوچ در بيست و سومين جشنواره بين المللى تئاترفجر، نمايش «مفتش» است كه به دلايل فراوان و ازچندمنظر مختلف مى تواند موردتوجه باشد.
نخست مى توان به جايگاه فراهانى و گروهش درتئاتر امروز ايران اشاره كرد: در دوران رونق مجدد تئاتر و حضور انبوه جوانان و دانش آموختگان جديد اين هنر كه بخش اعظم ظرفيت فعاليت هاى تئاترى سالانه كشور را به خود اختصاص داده اند، گروه تئاتر «كوچ» يكى از ديرپاترين گروههاى نمايشى است كه از آغاز دهه پنجاه شمسى يعنى بيش از سى سال فعاليت مستمر دارد. فراهانى به عنوان ركن اساسى اين گروه يعنى كارگردان، بازيگر و درغالب كارها  نويسنده نمايشنامه، دركنار ساير همكارانش مؤلفى به شمار مى رود كه دنياى خلق شده درمتن و برصحنه تماماً ازجهان ذهنى اش تراوش مى كند.
بنابراين تعلقات فكرى او مشخصاً سمت و سو دهنده به مسير فعاليت هاى حرفه اى گروه كوچ دارد.
در «مفتش» فراهانى به بهانه پشت سر گذاشتن ۶دهه از عمر، توقفى كوتاه و نگاهى به پشت سر دارد و مى كوشد بخش عمده اى از جريانات و فضاى غالب فكرى اش در اين همه سال را در معرض ديد مخاطب قرار دهد. مخاطبى كه يا از همراهان ديرپاى او و يا از نسل جديداند و به هر حال باسابقه ذهنى و شناخت قبلى از او و سابقه اش به تماشاى كار آمده اند و احترامى كه براى اين سابقه قائلند آنقدر است كه در تب و تاب جشنواره و حضور همزمان چندين و چند كار وسوسه كننده ديگر كه در سالنهاى مختلف بر صحنه اند، براى تماشاى «مفتش» ازدحامى مضاعف پديد مى آيد و جمع كثيرى ايستاده به تماشاى كار مى آيند.
براى اين گروه نه چندان اندك همدل، فراهانى سفره دل باز مى كند و به بهانه يك پى رنگ قديمى يعنى رويارويى مرگ و هنرمند هم مرورى بر آثار قديمش دارد و هم براى گفتن حرف روز، حرفى از جنس زمانه امروز دورخيز مى كند.
«مفتش» حكايت نمايشگرى است كه به مناسبت شصت سالگى اش در تدارك اجراى صحنه اى يكى از آثار نويسنده اى است كه پدر نمايش نوين ايران مى شناسندش. اما مرگ حضور موقو خود را به او تحميل مى كند. مرگ در قالب مردى ميانسال با شمايل مأمورانى در لباس سويل ظاهر مى شود و با رفتارى يادآور مميزان و حتى بازجويان حكومتى، هنرمند را تكليف به حركت مى كند. هنرمند در مقابلش مى ايستد و حاصل اين كشمكش آن مى شود كه «مرگ» قبول مى كند به نمايشگر فرصتى براى ماندن بدهد به شرط آنكه او هم با ارائه نمايشى، دل «مرگ» را به دست بياورد. در بستر اين پى رنگ كلى كه نتيجه آن هم از قبل مشخص و قابل تشخيص است فراهانى نمايش اش را به توالى مكرر صحنه هايى از بازجويى ‎/ گفت وگوى «هنر» و «مرگ» با پرده هايى از كارهاى قديمى گروه بنا كرده و مى كوشد از اين تقابل ديالكتيكى نمايشى بيافريند كه ضمن اداى دين به آن گذشته قابل احترام، پاسخى به مسائل روز جامعه و در عين حال اثرى ماندگار براى همه زمانها و مكانها باشد.
قضاوت در باب ميزان توفيق «بهزاد فراهانى» در يك اجراى جشنواره اى چندان صحيح به نظر نمى آيد چرا كه بخش بزرگى از كاستى هاى كار را مى توان به الزامات حضورى شتابزده در چهارچوب هاى تعيين شده يك رويداد عمومى نسبت داد. عدم مناسبت سن وسيع تالار اصلى تئاترشهر با نيازهاى صحنه اى نمايش و هجوم فضاهاى خالى و كور فراوان كه موجب انقطاع روانى ‎/ بصرى تماشاگر با روند دراماتيك اثر مى شود مهمترين اين موارد است. حال آنكه همين اجرا در تالار جمع و جورترى مثل قشقايى انرژى و خون بيشترى به كار مى داد و جلب توجه بيشترى مى كرد. حضور بلاتكليف گروه نوازندگان در بخش چشمگيرى از كادر صحنه در لحظات بدون موسيقى و لكنت هاى بيانى و حركتى نه چندان اندك بازيگران و عدم هماهنگى گروه همسرايان از ديگر نمودهاى اين كاستى هستند كه گفتيم در اجراى عمومى اثر در تالارى مناسب قطعاً تصحيح خواهند شد.
اما ديگر نكته اى كه به نحوى چشمگير آزار مى دهد و نمى توان از درنگ بر آن صرف نظر كرد، نتيجه ندادن ديالكتيك موردنظر فراهانى و دركنار آن تزريق كردن گوشه كنايه هاى فراوان فرامتنى به جاى جاى نمايش است كه به جاى قرار گرفتن بطن اثر، شكلى شعارگونه به خود مى گيرند و در جاهايى حتى شكل باز كردن عقده دل به خود مى گيرند. حتى مخاطب از ميانه اثر، مى رود كه در قضاوت ميان هنرمند ‎/ روشنفكر رگ گردنى شده و مرگ شوخ طبع و منطقى جانب مرگ را بگيرد و از دست نمايشگر پير حرص بخورد.
درچهارمين روز جشنواره تئاتر فجر
۱۷نمايش امروز
روى صحنه مى رود
• از رضا كرم رضايى درجشنواره بيست وسوم تجليل مى شود
• نمايش «منطقه اشغال شده» محصول مشترك ايران وآلمان اجرا شد
• نمايش هايى از لهستان ، كانادا ، آلمان و كار مشتركى از فلسطين و اسكاتلند در تالارهاى جشنواره فجر به اجرا درمى آيند
گروه فرهنگ و هنر:
جشنواره تئاتر فجر به چهارمين روز خود رسيد. امروز هم ۱۷نمايش به روى صحنه مى روند. نمايش سيرك از كشور لهستان ساعت۱۹ در تالار وحدت اجرا مى شود.
199299.jpg
نمايش «سانتاكروز» به كارگردانى هما روستا
پنجشنبه در تالار چهارسو اجرا شد
«مهتابى در قالى» به كارگردانى و نويسندگى حميدرضا ميرزاى از شهر گنبدكاووس در تالار سنگلج در دو سانس ۳۰ ۱۸، و ۱۶ اجرا خواهد داشت. «ژازن بكام ژازن ناكام» هم به نويسندگى و كارگردانى امير سلطان احمدى از محلات در تالار هنر در ساعتهاى۱۶ و ۱۸ روى صحنه مى رود.
اين در حالى است كه «رؤياى نيمه شب تابستان» با متنى از ويليام شكسپير و كارگردانى سعيد بهنام از تهران در تالار مولوى ساعت۱۵ و۱۷‎/۳۰ اجرا مى شود. دومين اجراى «شاه شبديز» هم به كارگردانى كريم على خواه از شهر اروميه در ساعت۱۵ در خانه نمايش به روى صحنه مى رود. «الوتريا» با متنى از ساموئل بكت و كارگردانى وحيد رهبانى از تهران در كارگاه نمايش تئاتر شهر در سه سانس ۱۴ ۲۰ ۱۸، اجرا مى شود. «الآن كجايى» كار گروهى از كشور كانادا به مدت ۴۵دقيقه ساعت۱۵ در كافه ترياى تالار اصلى روى صحنه مى رود. افشين ناصرى از شهر بوكان با تئاتر «يك لحظه چشم بر هم زدن» براى دومين اجراى خود ساعت ۱۶ در تالار خورشيد به روى صحنه مى رود. «داستانهاى كارور» به كارگردانى دادگر نعيمى به مدت ۴۵دقيقه ساعت ۱۶ در تالار نو در بخش مروراجرا خواهد داشت.
«بهترين مامان اين حوالى» كارى از شهر قم با كارگردانى اميدى كوهستانى به مدت ۴۰دقيقه در تالار كوچك در دو سانس ۱۹ و ۱۶ به روى صحنه مى رود. «هنگامى كه بلبل از خواندن مى ايستد» كار مشتركى از كشور فلسطين و اسكاتلند به مدت ۷۵دقيقه در تالار چهارسو در دو سانس ۱۷ و ۲۱ اجرا خواهد داشت. «رؤيا» به كارگردانى سپيده نظرى پور از تهران هم در تالار سايه ساعت۲۰ و ۱۷‎/۳۰روى صحنه است.
«سعيد شاپورى» هم با نمايش «خداوند يحيى را در جليل مى خواند» در ساعت۱۸ و ۲۰ به مدت ۷۰دقيقه در تالار قشقايى تئاتر شهر حضور دارد. تالار اصلى تئاتر شهر در ساعت۱۸‎/۳۰ميزبان كارى از آلمان به نام «اسرار شبانه (پرو)» به مدت ۷۵دقيقه خواهد بود.
در فضاى باز تئاتر شهر در ساعت۱۴ مجلس شبيه خوانى از تخت سليمان شيراز اجرا خواهد شد. در بخش نمايشنامه خوانى، «ساندويچ دم ظهر» از على محمد رحيمى و «شاهزاده عاشق» از سوسن رحيمى در تالار گفت وگو ساعت۱۵ و ۱۴ خوانده مى شوند. ويدئو آرت «هملت» به كارگردانى مهدى ميرمحمدى در دو سانس ۱۶ و ۲۰ تالار تجربه خانه هنرمندان پخش خواهد شد.

دومين روز بيست و سومين جشنواره بين المللى تئاتر فجر
روز همكارى ايران و آلمان

رامتين شهبازى
رسم است در روزهاى دوم و سوم موتور جشنواره ها روشن مى شود. روزهاى اول معمولاً به نگاه كردن به جدول و تنظيم وقت براى انتخاب اجراهاى مختلف مى گذرد. جشنواره تئاتر فجر هم از اين قضيه مستثنى نيست. استقبال از نمايش ها در روز دوم به مراتب بيشتر از روز اول بود. البته عرض كردم روز دوم نسبت به روز اول؛ با كليت اين استقبال ها فعلاً كارى نداريم!
امسال همانند سال هاى گذشته علاقه مندان به مسائل تئوريك كتاب نيز مى توانند از نمايشگاه كتابى كه به منظور جشنواره در فضاى باز تئاتر شهر و گوشه اى از سالن تالار وحدت ايجاد شده استفاده كنند. البته گوشه اى كه در تالار وحدت به اين منظور اختصاص يافته خيلى مهجور است. جايى كه بيشتر از همه جلب توجه مى كرد بوفه بود. بگذريم كتاب فروشى هاى كافه ترياى اصلى و چهار سو نيز كه همانند ديگر ايام سال به كار خود ادامه مى دهند. در نمايشگاه هاى داير شده عناوين جديد كتاب هاى تئاترى كمتر به چشم مى خورد. پيش از اينكه سراغ فضاى نمايش هاى اجرا شده برويم بد نيست بدانيد جمعه شب برق منطقه تئاتر شهر قطع شد و بعضى اجراها را نيمه تمام گذاشت.
برخى نمايش ها كه تنها يك اجرا داشتند از اين قضيه بسيار متضرر شدند. تعدادى ديگر در حال اجراى دوم خود بودند . اين در حاليست كه قبل از جشنواره مسؤولين مركز هنرهاى نمايشى مذاكراتى انجام داده بودند تا اتفاقى رخ ندهد و حتى يك دستگاه ماشين آتش نشانى نيز در كنار ساختمان تئاتر شهر آماده به خدمت باشد. البته ناگفته نماند قطع برق هم جزو بدشانسى هاى هنر تئاتر است. زيرا ظاهراً روز پنجشنبه برق كل كشور دچار اشكال شده بود و مناطق زيادى از تهران و شهرستان هاى ديگر ساعت ها دچار قطعى برق بودند.
به هر حال عرض كردم اين را هم به بخت بد تئاتر بيفزاييد.
199203.jpg
در روز دوم برگزارى جشنواره تئاتر فجر نمايش منطقه اشغال شده به كارگردانى هلنا والدمن همچنان مورد استقبال بود. اين تئاتر اگرچه از زبان سمبليك براى بيان خود سود مى جست؛ اما به هر حال ايده هايى را در اجرا پيگيرى مى كرد كه جالب توجه به نظر مى رسيد. منطقه اشغال شده محصول مشترك ايران و آلمان است. بازيگران، طراح صحنه و... ايرانى هستند و كارگردان و تهيه كننده آلمانى. تمام بازيگران اين نمايش از ابتدا تا انتهاى نمايش داخل چادرهاى سفرى ايفاى نقش مى كردند. يعنى صدا و حركاتى كه داخل چادرها انجام مى دادند تماشاگر را درگير لحظات نمايشى اثر مى كند. زن هايى كه داخل اين چادرها هستند هر يك در شرايطى گرفتار آمده اند. آنها تلاش مى كنند خود را برهانند اما هيچ راهى براى آنان وجود ندارد. نمايش با عكس آغاز مى شود. عكس هايى كه اگرچه تعدادشان زياد است اما فضاى كلى مورد نظر كارگردان را در ذهن مخاطب تصوير مى كند. ترتيب شكل گرفتن اين عكس ها نيز جالب است. گويا داستانى در اين توالى بيان مى شود. چادرهاى سفرى به فروش مى رسند كه وسيله اى باشند براى آرامش و آسايش مسافران در فضاهايى سرسبز. حس بدى از تماشاى اين عكس ها به تماشاگر دست نمى دهد. اما ناگهان با پايان يافتن تصاوير چند چادر همانند آنچه بر صحنه ديده ايم روى صحنه تعبيه شده است. اما رفته رفته مشخص مى شود، آنچه كه باعث تفريح و آسايش بوده حالا زندانى ساخته كه رهايى از آن خود را به ميله هاى قفس كوفتن است. هيچ راهى براى فرار نيست. شخصيت هاى محصور در اين چادرها ابتدا توسط آواهاى بدون معنى با يكديگر ارتباط برقرار مى كنند اما در انتها هر يك زبان مى گشايند و به زبانى سخن مى گويند. گويا به اين ترتيب كارگردان توالى تاريخى براى بيان منظور خويش در نظر مى گيرد. اگرچه در پايان به يك اتحاد مى رسيم؛ اما اين اتحاد به دليل كنه موضوع يعنى محدوديت هاى زن در جامعه مفروض شده، اتحاد دلچسبى نيست. قرار است اين نمايش اجراى عمومى داشته باشد. بحث بيشتر را به آن زمان وا مى گذاريم.
هابيل و قابيل كار مشترك ديگرى از ايران و آلمان به شمار مى آيد كه على رضا كوشك جلالى نويسندگى و آتيلا پسيانى كارگردانى اش را بر عهده داشته است. اين نمايش هم درباره تنهايى آدمهاست كه پسيانى خود يگانه بازيگرش است و كار تلفيقى از تئاتر و تصوير ويديويى به شمار مى آيد، اين شيوه اجرايى در كارهاى سابق پسيانى نيز مورد استفاده قرار گرفته و پوريا آذربايجانى و تينوش نظم جو تصاوير را براى پسيانى تصويربردارى كرده اند. بهزاد فراهانى هم پس از سالها دورى از كارگردانى با مفتش در جشنواره حضور دارد. اثر قبلى اين كارگردان گل و قداره براساس داستان داش  آكل صادق هدايت سال۱۳۷۸ به روى صحنه رفت. سميرا سينايى نيز پس از چندين طراحى صحنه با نمايش كاغذبازى نخستين تجربه كارگردانى  اش را از سر گذراند و حميد پورآذرى نيز با مهاجران كارى ديگر را با گروه ثابت خود اجرا كرد. در پايان بايد يادآورى كنم گفت و گوى تئاتر ايران و جهان نيز زير نظر فريندخت زاهدى در هتل فردوسى برگزار مى شود و علاقه مندان مى توانند هر روز صبح ساعت۱۰ تا ۱۲ به اين محل مراجعه كنند.
تناسب تئاتر و جامعه مانگاهى به نمايش هاى سال ۸۳
جست وجوى فرم هاى جديد
199248.jpg
رضا آشفته
هنر تئاتر يك هنر مردمى و اجتماعى است. يك عده هنرمند با تخصص هاى گوناگون گرد هم مى آيند تا درباره يك موضوع و با وحدت نظم، نمايشى را براى تماشاگران (مردم) اجرا كنند. بنابراين هدف تئاتر، پرداختن به معضلات فردى و اجتماعى است و نمى توان بدون ارتباط تنگاتنگ با مخاطب، شاهد ارتباطى محكم و دوسويه بود.
متأسفانه در ايران، ارتباط مخاطب با تئاتر دچار افت و خيزهاى زيادى شده است، گاهى تئاتر براى زندگى است و گاهى از زندگى دور مى شود. البته بهتر است گفته شود كه تئاتر را از زندگى دور كرده اند وگرنه در شكل معمولش تئاتر خودخواسته، ريشه در زندگى و معضلات آن دارد. چون تئاتر برپايه چالش هاى فردى و گروهى شكل مى گيرد.چالش با خود، با ديگرى، با طبيعت، با سرنوشت، با جامعه و ... زمينه را براى يك فضاى دراماتيك ايجاد مى كند. اما گاهى موانعى در سطوح مختلف جامعه و حاكميت ها،مانع از بيان چالش هاى تند و تيز اجتماعى شده است. در صورتى كه تئاتر، رسانه محكم و مقتدرى براى ابراز مضامين متعدد است. هرگونه تفكرى در قالب تئاترى گسترده مى شود تا به بهترين رويارويى حسى و منطقى و شهودى، ارتباطى ناگسستنى بين دنياى متن و دنياى افراد (تماشاگران) برسد. بنابراين وظيفه تئاتر، پرداختن به معضلات و مشكلات و مسائل اجتماعى است. فرد هم جزئى از جامعه است، بنابراين مسائل فردى نيز جزو مسائل اجتماعى به شمار مى آيند.
در سالهاى اخير كه زمينه براى پرداختن به حقايق اجتماعى و سياسى فراهم شده، بستر مناسب را براى پيشرفت و تكامل ساختارى تئاتر ايران ايجاد كرده است. يعنى در يك روند روبه رشد، همه چيز دست به دست هم داد تا تئاتر ضمن سامان گرفتن، تماشاگران را درباره معضلات و مشكلات اجتماعى به تفكر وادارد. «يك دقيقه سكوت» محمد يعقوبى يكى از نمونه هاى مطلوب تئاتر اجتماعى است كه به مسأله قتل هاى زنجيره اى مى پرداخت. «رقص روى ليوان ها» ى امير رضا كوهستانى نيز كه به روابط دخترها و پسرهاى جوان مى پردازد، يكى از موفق ترين تئاترهاى اجتماعى است و از ساختار قابل توجهى نيز برخوردار است. شايد بتوان گفت كه اين دو نمونه از بهترين نمونه هاى سالهاى اخير است كه مى تواند سند گويايى براى سطح ارتقاى تئاتر ملى ما باشد. اگر بيش از اينها زمينه براى بيان حقايق اجتماعى فراهم شود، به مرور بر تعداد مخاطبان تئاتر افزوده مى شود و همين مخاطب سازى، گروههاى تئاترى را نسبت به ساختار بهتر، متعهد مى كند. بنابراين گروهها نيز به كارهاى شسته رفته و ساختارمند، بهاى بيشترى مى دهند و براى اجراى يك اثر مطلوب تلاش مى كنند. اين حركت متعهدانه، خود به خود زمينه رشد تئاتر را فراهم مى كند.
متأسفانه در سال جارى هنوز با چند نمونه نمايش اجتماعى بسيار مطلوب روبرو نشده ايم، نمونه هايى بودند كه تا حدى تو جه برانگيز بوده اند اما آن قدر شاخص و كارساز نبوده اند. «بى شير و شكر» حميد امجد و «كافى شاپ، داخلى، شب» على اصغر دشتى، «عباس» حسين محمد اهرى، «گل هاى شمعدانى» ، محمد يعقوبى، «تياتر اجبارى» حسين كيانى و غيره شايد از نمونه هاى مطلوب تر تئاتر اجتماعى سال جارى باشد. در «كافى شاپ، داخلى، شب» بى ارتباطى آدم ها و تنهايى آنها، موضوع قابل بحثى است و اين معضل امروز در شهرهاى بزرگ به وفور ديده مى شود كه بى ارتباطى آدم ها منجر به انزواى بيمارگونه مى شود و احتمال خودكشى را در جامعه بالاتر مى برد. در «گل هاى شمعدانى» هم معضلات اقتصادى، زمينه را براى خودكشى پدر خانواده فراهم مى كند. در «تياتر اجبارى» كه درفضايى قاجارى شكل مى گيرد، رويارويى سياست و هنر و از طرفى آزادى نسوان و آزادى بيان مورد بحث است.
آنها هم اجتماعى بوده اند
اگر نظرى اجمالى به تاريخ تئاتر دنيا بيندازيم، درمى يابيم كه پس از اشيل و سوفوكل ،اوريپيد و آريستوفان ديگر از آن نگاه آسمانى و رودررويى انسان و خدايان چشم مى پوشند و به معضلات اجتماعى و روزمره توجه مى كنند. اگر اوريپيد متأثر از سقراط نمى شد، حتماً اين اتفاق هم ممكن نمى شد. براى اينكه سقراط بيش از هر متفكرى در آن زمان به ارتباط اجتماعى و تفكر پيرامون مسائل بها مى داده است. ارتباط اوريپيد و سقراط آن قدر زياد بوده كه خيلى ها فكر مى كنند كه سقراط در نگارش متنهايش كمك مى كرده است. آريستو فان هم نقد اجتماعى و طنز اجتماعى را در نمايشنامه هاى خود متداول مى كند، و امروز ما پس از گذشت ۲۵۰۰ سال بايد به مسائل اجتماعى بيش از هر چيزى بها بدهيم.
اگر كمى در بعضى از اجراهاى غيرضرورى دقيق تر شويم، درمى يابيم كه همان افراد در معضلات شخصى خود آنقدر غوطه ورند كه اصلاً توجهى به دنياى اطراف ندارند. ما بايد همچنان «اوريپيد» و «آريستو فان» را به عنوان الگوهاى برتر نمايشنامه نويسى مورد توجه قرار دهيم به مسائل اجتماعى بپردازيم، به خصوص در شرايط فعلى كه بيش از هر چيزى به تفكر پيرامون مسائل اجتماعى نياز داريم. حالا بايد تئاتر به دل مردم و اجتماع راه يابد و از ريزترين و پيش پا افتاده ترين تا عمده ترين مسائل را مورد بررسى دلسوزانه اى قرار دهد. تئاتر بايد مردمى باشد اما برخى به دنبال مقاصد ساختارى غرق در ادا و اطوارهايى مى شوند كه به ضرر تئاتر خواهد بود براى اين كه از يك طرف مانع از افزايش مخاطب تئاترى مى شود و از طرف ديگر هيچ اتفاق خارق العاده اى براى خود تئاتر نمى  افتد. مثلاً بسيارى از آثارى كه با عنوان تئاتر تجربى به صحنه مى آيند، نه از معضلات اجتماعى بويى برده اند و نه به لحاظ ساختارى به انقلابى بى كم و كاست مى رسند. يك سرى نمايش تجربى كه جز بيهودگى و بطالت هيچ حسن و امتيازى ندارند.
تئاتر ايران با وجود معضلات اجتماعى، نياز به توجه بيشترى دارد. اگر بين تئاتر و اجتماع فاصله بيفتد، به مرور تئاتر هم مخاطبى نخواهد داشت تا تفكرى در سطح جامعه توليد شود.تئاتر، انسانها را آگاه مى كند تا بر چالش هاى فكرى، مادى و روحى خود غلبه كنند اما در تئاتر ايران با افت روبرو شده  ايم.
اگر كمى به حوادث اخير توجه كنيم، درمى يابيم كه هزاران سوژه ناب براى بررسى در تئاتر وجود دارد كه تاكنون هيچ اهل تئاترى به سراغ آنها نرفته است تا مردم را نسبت به علت هاى آن آگاه كند. امروز شاهد اتفاقات و ناهنجارى هايى در جامعه هستيم كه هيچ رنگ و بويى از آنها در آثار هنرى به ويژه تئاتر مشاهده نمى شود.
شايد برخى از كارگردان ها و نمايشنامه نويس ها غرق در عوالم ذهنى و رؤياهاى شخصى خود باشند و اصلا نخواهند و يا نتوانند نسبت به اين موضوعات حساس شوند، بنابراين بايد عده اى ديگر مسؤولانه با اين موضوعات برخورد كنند.
مثلاً كودك آزارى در سالهاى اخير به وفور در تهران و شهرستانها ديده مى شود. در صورتى كه هنوز يك اثر نمايشى با تحليل واقعگرايانه درباره آن كار نشده است. اعتياد جوانان و بيكارى، گريبانگير خيلى ها و بلاى جان خانواده هاى آنان شده است. بسيارى از بدبختى ها و حوادث خلاف عرف پيرامون اين معضل شكل مى گيرد اما هيچ نگاه دلسوزانه اى آدمها را به ريشه يابى اين معضل دعوت نمى كند. اگر تئاتر هم بخواهد روى اين معضلات خط بكشد، آنگاه هيچ اتفاق خارق العاده اى نمى افتد.
تئاتر آوانگارد به جاى اين كه درگير با اتفاقات و ميزانسن هاى گنگ شود بايد متفكرانه به معضلات عصر حاضر توجه نشان دهد و برپايه اين توجه دقيق به ساختارهاى قابل دفاع و تعمق نيز برسد. مطمئناً معضلات اجتماعى با توجه به گوناگونى خود مى توانند فرم ها و ساختارهاى متعدد و متنوعى را در تئاتر ايجاد كنند. مثلاً پرداختن به موضوع «كودك آزارى» با «مصرف داروهاى روان گردان» دردل خود فرم مطلوبى را پنهان دارد كه هر نويسنده و كارگردانى با كشف آن مى تواند در صحنه يك اثر خلاقه ارائه كند.
درپايان مى توان به سادگى به اين نتيجه رسيد كه تئاتر ايران در حد لازم و كافى به معضلات نمى پردازد و از طرف ديگر نمايش هاى خيابانى به صورت بداهه  مى تواند زمينه را براى مطرح شدن بسيارى از معضلات بيرونى كه در روابط و اتفاقات روزمره قابل مشاهده است، ايجاد كند اما مسؤولان فرهنگى به اين مقوله نيز هنوز به شكل جدى و كاربردى نگاه نكرده اند.
اگر تئاتر خيابانى بتواند در جامعه با اقتدار حضور داشته باشد آن وقت جامعه نيز از اين طريق با موضوع تئاتر راحت تر آشنا مى شود و اين برخورد و حضور زمينه را براى فعال شدن تالارهاى ديگر شهر تهران يا ديگر شهرستان ها فراهم مى سازد.
شايد سانسور و خودسانسورى مانع از نگاه دقيق و ظريف تئاتر به موضوعات اجتماعى مى شود و همين عامل بزرگترين مانع شكل گيرى يك تئاتر خيابانى منتقد و معترض بوده است. در صورتى كه تئاتر خيابانى با اعتراض روشن و صريح خود مى تواند مردم را به سوى آگاهى و خودسازى اجتماعى دعوت كند. تا زمانى كه اين ضرورت ها شناخته و امكاناتى براى آن فراهم نشود، نمى توان به تئاتر دل خوش بود، براى اين كه در حال حاضر با اين حداقل موجودى فرهنگى نمى توان ادعا كرد كه چيزى به نام تئاتر در زندگى مردم حضور دارد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |