يكشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۳ - ۱۲ ذيحجه ۱۴۲۵
Sun, Jan 23, 2005
گفت و گو
۳۰۳۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
گفت وگو بامدير گروه علم سنجى مركز تحقيقات سياست علمى كشور
كمبود۱۳۰۰ پژوهشگر
بخش دوم وپايانى
199215.jpg
يوسف ناصرى
روزگذشته در نخستين بخش از گفت وگو بادكتر شاپور اعتماد ، مدير گروه علم سنجى مركز تحقيقات سياست علمى كشور ، وضعيت علمى كشور ازدو منظر مورد بررسى قرارگرفت. نخست اينكه خودرا دريك مجموعه جهانى سهيم بدانيم وآنگاه قضاوت كنيم ودوم اينكه بدانيم موقعيت امروزى ما مولود چه امكانات وتصميماتى بوده است.
واپسين بخش گفت و گو به وضعيت علم دركشور مى پردازد.

شما وضعيت كشورهاى توسعه نيافته را در نظر گرفته و اظهارنظر كرده ايد؟
بله؛ اگر رابطه علت و معلولى بين تحقيقات و رشد اقتصادى برقرار باشد؛ استفاده از تحقيقات به صورت متعارف و عادى رخ خواهد داد. چون پيشبرد فعاليتهاى توليد، خدماتى و انواع و اقسام كارهايى كه در عرصه اجتماعى صورت مى پذيرد، مستلزم مثلث بندى خاصى هست. اما در مورد كشور ما، فعاليت اقتصادى به صورت طبيعى با فعاليت تحقيقاتى پيوند برقرار نكرده است. ما لااقل در رشته شيمى و جنبه هاى مختلف آن توفيق فراوانى داشته ايم وليكن هيچگونه پيوندى بين علم شيمى و توليد و فرآورده هاى نفتى ما وجود نداشته است و اخيراً بعد از گذشت ۸۰سال از ايجاد صنعت نفت در ايران است كه پژوهشگاه صنعت نفت به صورت جدى قصد دارد به كارهاى تحقيقاتى بها بدهد و همچنين قصد دارد به كارهاى تحقيقاتى و رساله اى دانشجويان دانشگاههاى مختلف، خدماتى را ارائه كند تا آنها در مواردى كه مورد نياز صنعت نفت هستند، تحقيقات دامنه دارى انجام دهند.
در كشور ما، برخى استادان معتقد به لزوم ارتباط دانشگاه و صنعت هستند و برخى ديگر اينگونه نمى انديشند. بالاخره بايد يك نوع اجماع نظر نسبى در اين زمينه به وجود بيايد و تصميم گيرى نهايى به عمل آيد يا خير؟
در مورد علم، تكليف روشن است. چون مسائل علمى به صورت جهانى تعريف مى شود ولى صنعت در قالب دانشگاه قرار ندارد، بلكه در چارچوب جامعه است و رشد مى كند و تحول مى پذيرد. دراينجا عرصه تصميم گيرى به يك عرصه ملى تبديل مى شود. بنابراين در چنين وضعيتى، مسؤولان بايد معتقد به لزوم انجام تحقيقات باشند و به تحقيقات مرزهاى دانش نيز اهميت بدهند. به عنوان مثال، در زمينه فناورى هسته اى، شايد چنين موقعيتى داشته ايم كه به اين حد از پيشرفت رسيديم كه در سطح جهان، مسائل و مناظره هايى را در پى داشت. اما ما، در صنايع بسيار منفرد و منفك از هم مانند فناورى زيستى كه زمينه اى مطلوب و درآمدزا است، سرمايه گذارى كلانى به انجام نرسانده ايم و متأسفانه در اين بخش، فوق العاده عقب هستيم. به طور كلى، تصميم گيريهايى در سطح كلان مى توان اتخاذ كرد كه سرمايه گذاريهاى ما به نفع يك زمينه يا زمينه هاى ديگر تمام بشود. ما كشور رشد يافته اى نيستيم كه در آن واحد بتوانيم تناسب معقولى بين عرصه هاى مختلف علمى به وجود بياوريم.
من تلاش كردم با ذكر دو مورد يادشده، دو وضعيت متفاوت را يادآور شوم كه يك پروژه جنبه امنيتى دارد و ديگرى مسأله ايمنى به حساب مى آيد و در ده سال گذشته مسأله امنيتى دست بالا را پيدا كرد. اگر عنصر اقتصادى و تكنولوژيك را به دو جنبه فوق بيفزاييم، موقعيت ما پيچيده تر مى شود. وقتى كه اين موقعيت پيچيده تر مى شود، همه چيز بستگى به اين دارد كه سياست صنعتى كشور چگونه است؟ تاكنون به خاطر فراهم بودن امكانات مالى، صنعت ما به نفع تجارت كنار رفته است و صنعتگر ما اصلاً به نوعى محلى ازاعراب ندارد و يا به آن بهاى لازم داده نمى شود كه سراغ دانشگاه و دانشگاهيان متخصص برود و در ارتباط با علم آنها سفارش خاصى را مطرح كند.
شما تغيير نگرش تجارت به صنعت را يك گام ضرورى در توسعه كشور مى دانيد؟
بله؛  منظور استفاده بهينه از علم موجود در دانشگاه چنين تغيير نگرشى قطعاً يك گام ضرورى مى تواند باشد. لااقل تجربه كشورهاى ديگر نشان مى دهد كه تحقيقات علمى كوچك مى تواند در سطح دانشگاهى رخ بدهد و موجب پيشبرد برخى امور شود. دانشگاه ما فعلاً كاركرد خدماتى آموزشى دارد تا اينكه جنبه آموزشى پژوهشى داشته باشد. چون صنعت ما هنوز به آن حد از پيچيدگى نرسيده كه به عنوان مثال ۲۰نفر كه مدرك دكترى شيمى و زيست شناسى اخذ كرده اند در يك زمينه خاص تحقيق و فرآورده جديدى را توليد كنند.
با تأكيد جدى تر بر مقوله تجارت نمى توان روند مثبتى را براى توسعه كشور رقم زد؟
اگر ما صاحب درآمد و ثروت هنگفتى باشيم مى توانيم قدرت مالى منطقه گرديم. همانند بخش سيستمى در پايتخت بريتانيا كه به عنوان يك قدرت مالى بزرگ به كارمشغول است ولى ما به آن جهت سير نكرديم. بنابراين با توجه به جمعيت جوان كشور هرچه سريع تر بايد مسأله صنعتى شدن كشور را با جديت بيشترى دنبال كنيم. صنعتى شدنى كه مى گويم شامل خدمات هم مى شود.
آيا با دستيابى ما، در به چاپ رساندن ۳هزار مقاله و با در نظر گرفتن اينكه علم با صنعت ما ارتباط مستحكم و قانونمندى ندارد، مى توانيم اميدوار باشيم كه به صنعتى شدن و به معناى دقيق تر و امروزى تر آن يعنى توسعه نزديك شويم؟
ما مى توانيم صرفاً از نظر پرستيژ و حيثيت بين المللى به افزايش تعداد مقاله چاپ شده افتخار كنيم و به عرض اندام كردن معرفتى در سطح جهان قانع باشيم و يا دست كم با ديد يونسكويى موجه به حساب بياييم. البته تداوم اين روند به صورت كنونى بسيار هزينه بر هست و نمى توان تصور كرد كه با اين هزينه هاى گزاف، حتى اين روند استمرار پيدا كند. اگر جنبه حيثيتى اين موضوع را به حساب نياوريم و فرض كنيم كه بتوانيم تناسب معرفتى در رشته هاى مختلف در مقايسه با معدل بين المللى ايجاد كنيم و در دو مرحله بخواهيم تعداد اين مقالات را دو برابر كنيم و به حدود ۱۲هزار مقاله برسانيم، در آن زمان در آستانه موقعيت صنعتى شدن قرار مى گيريم. آن حالت هم، موقعيت تركيه كنونى ياكشورهاى اروپاى شرقى و خاور دور است كه به آن حد از ذخيره معرفتى دست مى يابيم تا بتوانيم مصرف روزانه از تحقيقات را عملى سازيم.
مقالات پژوهشگران و استادان ايرانى كه در غرب به چاپ مى رسد، معمولاً توسط كشورهاى توسعه يافته مورد استفاده قرار مى گيرد و آنها از منافع اين تحقيقات بهره مندمى شوند. آيا وقوع اين حالت، چشم اندازى منفى را پيش روى ما ترسيم مى كند؟ چون در نهايت مشاهده مى كنيم كه آن تحقيقات را به محصول تبديل مى كنند و ما صرفاً بايد خريدار محصول باشيم.
اينكه« بهره مطلوب »از اين تحقيقات نصيب ديگران مى شود، جاى تأسف دارد.
اما سؤال اين است كه اگر ما اعتقادى به استفاده از اين تحقيقات نداريم، چرا امكانات تحصيلات تكميلى را فراهم مى كنيم؟ به هرحال وقتى ما، در يك زمينه خاص سرمايه گذارى مى كنيم بايد به طور منطقى و عقلايى ازصرف اين هزينه ها، حداكثر استفاده را به عمل بياوريم.
دچار تناقض هستيم؟
دقيقاً دچار تناقض هستيم. ما با جمعيتى نزديك به ۷۰ ميليون نفر بايد از داده هاى تحقيقاتى در زمينه علوم زيستى استفاده بكنيم. به اين دليل كه قلمرو زيستى، قلمرو خدماتى ملى است و جدا از بحث سود و زيان، با جان افراد مملكت سروكار داريم.
روى هم رفته، دستگاههاى اجرايى ما صرفاً دغدغه گسترش خدمات را دارند ولى متأسفانه نمى خواهيم در بازار بين المللى نقش عمده اى به خود اختصاص دهيم.
درحال حاضر، كشور ما حدود يك صدم جمعيت ۶ميلياردنفرى جهان را تشكيل مى دهد و بايستى حداقل يك صدم تجارت جهانى را به خود اختصاص دهيم ولى ما درحد نه چندان مطلوبى درتجارت جهانى نقش به عهده گرفته ايم كه آن هم عمدتاً درتوليد نفت و گاز و محصولات سنتى است.
دركنار خصوصيت مصرف كنندگى ما و نقص در سياستهاى علمى، چگونه مى توان به محيط هاى علمى جهان راه يافت؟ محيط هايى كه به تعبير شما داراى نظام قطب بندى شده و متمركز است.
واقعيت اين است كه ۷كشور صنعتى آمريكا، ژاپن، آلمان، انگلستان، فرانسه، ايتاليا و كانادا سرمايه گذاران عمده درزمينه تحقيقات هستند و همه اين كشورها درسطح تحقيقات علمى شان، تقريباً با يك درصد معقولى نسبت به توليد ناخالص ملى خود با همديگر رقابت مى كنند و از آمادگى علمى لازم برخوردار هستند.
با اين حال، ژاپن به عنوان يك كشور آسيايى بخش اعظم نتايج تحقيقات آمريكا را خريدارى مى كند و مورداستفاده قرارمى دهد.
منتهى پشتوانه و زيرساخت معرفتى لازم را دارا هست و مى تواند از اين نتايج بهره بردارى كند و درگامهاى بعدى، فعاليت هاى موردنظر خود را ساماندهى كند و از عهده قضايا بربيايد. اما قطب بندى بودن تحقيقات به معناى مصرف كننده بودن مطلق ديگران نيست. به هرحال، كشورى مانند آمريكا قدرت سرمايه گذارى درتمام امور را دارد ولى ما با توجه به محدوديت منابع خود، بايستى به صورت گزينشى در برخى رشته هاى علمى سرمايه گذارى كنيم و درآن زمينه ها تحقيقاتى را به انجام برسانيم و درعرصه بازارجهانى حضور مؤثرى داشته باشيم و اين آمادگى و زيرساخت را هم بايد داشته باشيم كه از تحقيقات و دستاوردهاى ديگران بهره مند شويم.
هم اكنون تعدد و پراكندگى گسترده رشته هاى دانشگاهى مانع آن مى شود كه تعداد لازم دانش آموختگان درزمينه هاى خاص تربيت شوند. آقاى دكتر اعتماد، به نظر شما چگونه مى توان با اين وضعيت به نحو سازنده اى مواجه شد؟
ممكن است اين گفته شما سنجيده باشد. درحال حاضر، در شرف اين هستيم كه اين مرحله را پشت سربگذاريم. جامعه دانشگاهى ما ديگر نبايد اين موضوع را به عنوان بهانه مطرح كند.
به هرحال، جامعه دانشگاهى ما اگر در يك فعاليت معين تحقيقاتى دست به كار شود و يا سفارش تحقيقاتى را پذيرا شود، مى تواند به آن جرم يا آستانه بحرانى كه موردنظر شما هم هست برسد.
من براين باورم كه اين پراكندگى رشته ها را نبايد حذف كرد، بلكه بايستى نيروى انسانى موردنياز را تعليم دهيم تا به آن سطح از آمادگى براى استفاده از يافته هاى تحقيقاتى ديگران درزمينه هاى مختلف نائل شويم.
بنا به آمارى كه ارائه مى شود در سالهاى وقوع انقلاب، از هر صد هزارنفر درايران تعداد ۴۰۰نفر به دانشگاه راه يافته اند و هم اكنون اين تعداد به ۳ هزار در هر ۱۰۰هزارنفر جمعيت ما رسيده است و هدف هم رساندن اين سطح به ميزان ۶۵ هزار ميانگين جهانى است. آيا شما اعتقادداريد با رسيدن به اين هدف مطلوب، مشكل ما رفع خواهد شد؟
آمارى كه بيشتر موردتوجه قرارمى گيرد، عمدتاً آمار گروههاى تحقيقاتى است كه شامل پژوهشگران در سطح كارشناسى ارشد و دكترى تمام وقت بوده و ما هم اكنون بنا به برخى آمارها به رقم هفتصد نفر دست پيداكرده ايم.
اما اين پژوهشگران به طور تمام وقت مشغول پژوهش نيستند. قصد ما اين است كه تعداد ۷۰۰نفر پژوهشگر را به موقعيت دو هزار نفر پژوهشگر تمام وقت ارتقا دهيم. شاخص كميت نيروى انسانى تخصصى فعال درعرصه تحقيق و توسعه ملاك مناسبى است كه درسطح جهان به كارگرفته مى شود تا توسعه علمى يك كشور مورد سنجش قرارگيرد.
رقم ۷۰۰نفر با معيارهاى جهانى فاصله زيادى دارد. اين شكاف، دركنار تعداد كم شمار مقاله هاى چاپ شده چگونه پرخواهدشد؟
با تعليم دادن افراد بيشتر ولى دانش آموختگان ما بايد در بخشهاى تحقيقاتى كشور هم چه در بخش صنعت و چه در بخش خدمات و جاهاى ديگر بروند و در بهبود اوضاع جامعه بكوشند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |