يكشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۳ - ۱۲ ذيحجه ۱۴۲۵
Sun, Jan 23, 2005
ويژه ۳
۳۰۳۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
اسم تو هر اسمى كه هست
حرفهايى در باره شادى وخنده
انتخابات آمريكا و جوانان بى علاقه
محسن شاه صفى
اسم تو هر اسمى كه هست
آيدا   Ayda
براى كسانى كه نظاره گر رفتارهاى متفاوت آيدا هستند، باور اينكه دو بخش متضاد شخصيتى او اينگونه در كنار يكديگر قرار گرفته اند آسان نيست. مهمترين ويژگى آيدا سازگارى فوق العاده اوست كه سبب مى شود در روابطش هميشه يك اصل كلى حاكم باشد: او بى وقفه تلاش مى كند تا ديگران را در شرايط و موقعيت هاى مختلف درك كند. اما اين اتفاق زمانى مى افتد كه آيدا از تمام جزئيات مسأله آگاهى داشته باشد. در غير اين صورت، چنانچه بخش هايى از كل مطلب مجهول باقى بماند، آيدا سعى خواهد كرد با تجزيه و تحليلى كه بر اساس منطق خاص خودش انجام مى دهد، قطعات ناتمام پازل را ارزيابى كند و آن را كامل نمايد. وقتى پازل آيدا با روش مخصوص به خودش تكميل شد، بعيد است كسى بتواند تغييرى در آن ايجاد كند. اگر آيدا چيزى را باور كند، معمولاً آنقدر غيرقابل نفوذ مى شود كه گويى نظرات ديگران را نه مى بيند و نه مى شنود. در اين شرايط ديگران ممكن است تصور كنند موضوع ناشى از خودخواهى آيدا مى شود كه به هيچ وجه واقعيت ندارد.
على رغم اين راسخ بودن و تغييرناپذيرى در عقيده، آيدا ترجيح مى دهد در روابط اجتماعى اش موضع مشخصى نداشته باشد. شايد اين رفتار هم به دليل آن است كه مى داند اگر موضع خاصى انتخاب كند، بعداً قادر نخواهد بود آن را على رغم اشتباه بودنش تغيير دهد. بنابراين نداشتن اعتماد به نفس از يك سو و پرهيز از ايجاد اختلاف ميان ديگران از سوى ديگر دست به دست هم مى دهند تا آيدا را در تصميم گيرى مردد كنند. در واقع براى آيدا هر نوع تصميم گيرى چه درباره مسائل شخصى و يا غيرشخصى مى تواند تنش زا و مشكل آفرين باشد. چون ذهن او را براى مدتى مشغول خواهد كرد؛ بدون آنكه نتيجه خاصى در پى داشته باشد.
براى آيدا دلپذيرترين و مقبول ترين شرايط يك شرايط آرام و مشخص است كه در آن همه چيز بر اساس يك قانون منظم مانند ساعت پيش برود. اگر او در اين زمينه زياده روى كند، احتمال آنكه زندگى اش هرچه بيشتر به سوى ماشينى شدن پيش برود بسيار زياد است. او به شدت در مقابل تغييرات مقاومت مى كند و هرگونه عامل تغيير و تحول را با قدرت تمام از زندگى اش بيرون مى كند. مجموعاً تنوع از آن دسته لغاتى است كه براى آيدا معنى و مفهوم خاصى ندارند. آيدا براى آنكه جانب احتياط را رعايت كرده باشد، اغلب اوقات راه و روش هاى آزمايش شده پيشين را ادامه مى دهد و از اين نظر بسيار محافظه كار است.
متأسفانه رفتارهاى خارجى آيدا به هيچ وجه نشانى از احساسات درونى او ندارند و همين مسأله سبب مى شود بر خلاف ميلش، ديگران نيز درك درستى از اين احساسات نداشته باشند. آيدا شخصاً معتقد است آنقدر به ديگران اهميت مى دهد و به آنها لطف مى كند كه شايسته توجه و تشكر آنها باشد. اما خب احساسات درك نشده او طبيعتاً تأييد و تحسينى نيز برايش به همراه نخواهد داشت. اينكه كسى فكر كند هيچ كس قدر كارهاى او را نمى داند اصلاً احساس خوشايندى نيست و آيدا بيش از هر كس ديگرى با اين احساس آشنايى دارد.
و اما نكته آخر: آنچه مى خواهيم بگوييم بيشتر به درد آقايانى مى خورد كه به دنبال يك همسر ايده آل مى گردند. به نظر شما يك همسر ايده آل به جز سازگارى، هوش و استقلال فكرى و عملى ويژگى هاى ديگرى هم نياز دارد؟ اگر جواب شما منفى است آيدا همسر مورد نظر شماست. مطمئن باشيد او از هر نظر واقعاً اهل زندگى است. تبريكات صميمانه ما را بپذيريد...!



Kalilax @ yahoo. com
حرفهايى در باره شادى وخنده
چه مزه خوبى مى دهد اين خنده
199254.jpg
على خويى

همه به دنبال آن مى گردند. مطمئن هستند با وجود آن همه بخش هاى زندگى آرامش و نظم و ترتيب بيشترى پيدا مى كند. براى رسيدن به آن از خيلى چيزها مى گذرند و حاضرند سختى ها را هم تحمل كنند و فكر مى كنند كسانى كه به آن رسيده اند خيلى خوشبخت هستند... به حالشان غبطه مى خورند و اين گمگشته هميشگى چيزى نيست به جز شادى!
شايد اصولاً ارائه تعريف دقيقى از شادى غيرممكن باشد. ولى همگى مى دانيم كه شادى يك وضعيت ذهنى است. همه ما روزهايى را تجربه كرده ايم كه اتفاقات ناخوشايندى مى افتد و به اصطلاح روزهاى غمگينى هستند. ولى غمگينى مزمن مى تواند بخش هاى مختلف زندگى از جمله سلامتى، مسائل شغلى و روابط اجتماعى و شخصى افراد را به شدت تحت تأثير قرار دهد. همه ما قبل از رسيدن به مراحل افسردگى و نياز به كمك تخصصى و گاه معالجات دارويى مى توانيم ظرف شادى مان را تا آن اندازه پر نگه داريم كه مطمئن باشيم افسردگى به سراغ مان نخواهد آمد.
براى شروع اين حرف ها شايد خيلى شعارگونه به نظر برسد. اما اگر كمى به آن دقت كنيم متوجه واقعيت هاى ساده اى كه پشت همين حرف ها قرار دارند مى شويم. در مجموع يك نكته كلى درباره شادى وجود دارد و آن تمركز بر شادى است. اكثريت قريب به اتفاق كسانى كه شاد نيستند، اصلاً به شاد بودن فكر نمى كنند. پس براى آغاز كافى است بر شاد بودن تمركز كنيم. باور كنيد همين كار ساده و كوچك باعث مى شود شما احساس خيلى بهترى پيدا كنيد. اما چند نكته ديگر وجود دارد كه در عين ساده بودن، بسيار قابل استفاده و مؤثر هستند.
*كدام نيمه؟
گفتن اينكه نگرش مثبت به زندگى و مسائل آن مى تواند در ايجاد شادى كمك شايانى باشد اصلاً ضرورتى ندارد. اما سؤال اين است كه در چنين شرايط سختى چگونه مى توان اين نگرش را ايجاد كرد. خوب، از قديم و نديم گفته اند جوينده يابنده است و همه متفق القول هستيم كه هيچ شرايطى نمى تواند صد درصد خوب يا صددرصد بد باشد. خوب اين حرفها به چه معنى هستند؟ اگر به دنبال نكات منفى بگرديم، همان ها را خواهيم ديد. پس كافى است نگاه مان را به سمت نكات مثبت بچرخانيم و فقط بخواهيم كه آنها را ببينيم. آنقدر نكته مثبت پيدا خواهد شد كه خودمان متعجب خواهيم شد.
* آن سوى راه
هدف نداشتن همواره يكى از مشكلات بزرگ زندگى بوده است و همه اهميت آن را گوشزد كرده اند؛ ولى در اغلب موارد كسى نمى گويد چطور بايد اين اهداف را انتخاب كرد. واقعيت اين است كه اگر به هر دليل نمى توانيد اهداف بزرگى براى آينده خودتان در نظر بگيريد، سعى كنيد اهداف كوچك ترى انتخاب كنيد. يك هدف كوچك مى تواند تا حد جمع كردن پول براى خريدن يك جفت كفش باشد. اما حس موفقيت ربطى به بزرگ يا كوچك بودن اهداف ما ندارد. بنابراين قانون ديگرى كه در اين ميان بايد به آن توجه كنيم اين است كه موفقيت به ذات ارزشمند و لذت بخش است،  چه بزرگ باشد، چه كوچك! مونا راه خاص ترى براى انجام اين كار دارد. او فهرستى از خواست ها و آروزهايش تهيه كرده كه فقط خودش مى داند كجاست و در واقع جزو اسرار كاملاً شخصى او محسوب مى شود. هر وقت بخشى از اين اهداف و آرزوها محقق مى شوند، او علامتى در كنار آنها قرار مى دهد و سپس براى تشويق خودش دستى به شانه خودش مى زند و ضمن آفرين گفتن هديه اى نيز براى خودش مى خرد. او مى گويد تشويق هاى ديگران هيچوقت نمى تواند اين اندازه مؤثر و انرژى بخش باشد.
* همين جور دوست داشتنى
صرف نظر از اينكه ما در چه وضعيتى باشيم و چه كارى انجام دهيم، معمولاً اتفاقى كه مى افتد اين است كه فراموش مى كنيم خود ما مهم هستيم. آنقدر به كار و خانواده و دوست و آشنا و مشكلات فكر مى كنيم كه ديگر يادمان مى رود اگر ما نباشيم، هيچ كدام از آن مسائل اهميتى نخواهند داشت. خوب منظور از اين حرف هاى چيست؟ هرازچندگاهى خوب است قدرى زمان به خودمان اختصاص بدهيم، بدون اينكه ديگران را در اين ميان در نظر بگيريم. فقط به خودمان فكر كنيم و سعى كنيم از اين وقتى كه تمام و كمال به خودمان اختصاص داده ايم لذت ببيريم. خود اين تصور كه شما بخشى از وقت تان را فقط و فقط به خودتان اختصاص مى دهيد بدون اينكه سايه ديگران و مسائل ديگر روى آن باشد آرامش بخش و شادى آفرين است. در اين زمان هركارى كه فقط خود شما دوست داريد انجام دهيد. نكته كليدى اين است: براى مدت كوتاهى هم كه شده بى خيال ديگران شويد. آنها هم مى توانند از خودشان مراقبت كنند و مشكلات شان را به سر و سامان برسانند. لازم نيست شما هميشه نگران همه باشيد.
* قدرى تفاوت
تنوع مزه زندگى است... بايد از يكنواختى ها قدرى دور شد. بيش از اين چيزى نبايد گفت!
* تماس، تماس
همه ما نشاط و خوشحالى را كه از شنيدن خبرى از يك دوست و آشناى قديمى به ما دست داده را چشيده ايم و مى دانيم چقدر دلپذير است. براى همگانى كردن اين عادت همين الآن شروع كنيد. به دوستانتان تلفن بزنيد، يك نامه الكترونيكى، يك كارت تبريك اينترنتى، يك پيام كوتاه بر روى تلفن همراه، يك آفلاين... فناورى اين كار را آسان كرده، مردم آن را خيلى سخت مى گيرند و اگر مى دانستند چه اثر شگرفى بر روحيه يكديگر خواهند گذاشت، هرگز از آن كوتاهى نمى كردند.
* نگه نداريد
آيا شما يك دوست قابل اعتماد داريد كه شرايط شما را درك كند و در مواقع گرفتارى و ناراحتى بتوانيد پيش او درد دل كنيد؟ اگر چنين فردى در ميان اطرافيان شما وجود دارد و البته شما از آن دسته افراد هستيد كه از حرف زدن ترس و واهمه اى ندارند، به احتمال زياد در ميان اطرافيان تان به شادى نيز مشهور هستيد. چرا؟ چون بسيارى از احساسات منفى تان را زمان حرف زدن با دوست صميمى تان بيرون مى ريزيد و كمتر مسأله اى ناگفته اى درون تان باقى مى ماند كه شما را بيازارد.
* بگذريد
شما چند نفر را مى شناسيد كه وقتى از ديگران ناراحت مى شوند، نه تنها آنها را نمى بخشند، بلكه حتى حاضر نيستند موضوع را فراموش كنند و از كنار آن بگذرند؟ آيا توجه كرده ايد كه چقدر اين احساسات بر خود اين افراد تأثير منفى مى گذارد؟ و به نظر شما خود آنها بيشتر ناراحت و افسرده مى شوند يا ديگرانى كه موجب اين احساس بوده اند؟ مسلماً حس كينه و عصبانيت اولين و بزرگترين تأثيرش را بر خود ما مى گذارد تا ديگرانى كه مورد كينه ما واقع شده اند. پس بخشودن ديگران به خاطر آنها نيست، بلكه به خاطر خود ماست. به علاوه ناراحتى و كينه نمى تواند گذشته را عوض كند. پس بهترين كار اين است كه از كنار آنها بگذريم و اميدوار باشيم كه در آينده اتفاقات بهترى از راه خواهند رسيد. باور كنيد بخشودن ديگران خيلى كار راحتى است، خيلى راحت تر از آنچه خيلى از ما تصور مى كنيم.
يخچال فرنگى
يك لطيفه تميزانه
بعضى از اين خانم ها - ببخشيد اصلاً بعضى آدم ها - خيلى بى ظرفيتند و از بى اطلاعى اطرافيانشان همه جور استفاده را مى كنند. از جمله خانم عزتى كه همسايه ديوار به ديوار يكى از ماست و مدتى پيش براى اولين بار به خارج از كشور رفته بود تا پسرش را بعد از سال ها ببيند. و از وقتى برگشته مخ تمامى اهل محل را تريد كرده و هر روز بر ميزان خالى بندى هايش افزوده مى شود. از جمله اين حرف كه ما با گوش خودمان شنيديم كه خانم عزتى در تعريف از مردم فرنگ مى گفت:
«اگر بدونين چه مردمان تميزى هستن، چه جور شهرشون رو تميز نگه مى دارن. مثلاً وقتى يكى شون مى خواد گلاب به روتون، تف كنه، سوار ترن برقى مى شد، مى ره خارج شهر تو بيابون تف مى ندازه و برمى گرده.»
يك لطيفه پيش گويانه
آقاى «م.جوان» كه از مردان ساده روزگار بود چندان اعتقادى به فال پيش گويى نداشت ولى به اصرار رفقا (حذر كنيد از اين رفقاى ناباب) پيش يك فالگير رفت كه طالع آينده خود را ببيند و سر كتابى باز كند.
فالگير رمل و اسطرلابش را جور كرد و كتاب را باز كرد و مدتى خواند و علامت كشيد و بالاخره گفت:
- جونم برات بگه، طالعت روشنه. مى بينم كه كاروبارت خيلى خوب مى شه. از يه نردبونى به سرعت بالا مى رى، يه لباس فرم تنته....
آقاى جوان گفت:
- باريكلا... باريكلا... از كجا مى دونى من مأمور آتش نشانى هستم؟
يك لطيفه كاشفانه
محسن چند وقتى بود كه به فكر ازدواج با دختر مردى افتاده بود كه به خست و آب از دست نچكيدن مشهور است و بعد به پدر دختر نامه اى نوشت:
- جناب آقاى [... ]بعد از عرض سلام به اطلاعتان مى رسانم كه با كمال خوشوقتى موفق به كشف راهى گشته ام كه شما را از پرداخت مخارج زندگى دخترتان آسوده مى كند.
199206.jpg
يك لطيفه گاوانه
دوشيزه نونوش - دانشجوى خرخوان - براى اولين بار از چهارديوارى شهر بزرگ و پرهمهمه و آهنى و .. خارج مى شد. در مزارع زيبا و سرسبز و خوش آب و هوا مدتى گردش كرد و زير درختى نشست و به مزرعه دار پير گفت:
- عموجان! اون گاوها چرا شاخ ندارن؟ ما توى كتاب هامون خونديم كه گاو بايد شاخ داشته باشد.
پيرمرد جواب داد:
- دخترجان، گاو به دلايل زيادى ممكنه شاخ نداشته باشد. بعضى هاشون مادرزادى شاخ ندارن. بعضى ها رو ما خودمون مخصوصاً شاخشون رو مى كنيم. اما اون گاوهايى كه تو مى بينى و شاخ ندارن، علتش چيز ديگه اى يه. اونها اسب هستن نه گاو!
يك لطيفه راهنمايانه
كوروش و محمود دو جوان متأهل و محترم، داشتند در يكى از بولوارهاى زيباى يك شهر قشنگ ساحلى قدم مى زدند. مدت زيادى در سكوت گذشت. بالاخره كوروش به محمود گفت:
- من مى دونم تو دارى به چى فكر مى كنى! هزار تومن هم شرط مى بندم.
محمود گفت:
- باشه، قبول! ولى بگو به چى دارم فكر مى كنم؟
- فكر مى كردى كه فردا زن و مادرزنت رو سوار قايق بكنى و ببرى وسط دريا. بعد يه كارى كنى كه قايق برگرده، اون وقت فقط زنت رو نجات بدى.
محمود دست كرد به كيف و يك هزارتومانى درآورد:
- بيا، مال تو.
- حال كردى؟ به همين داشتى فكر مى كردى!
- نه، ولى خوب راهى نشونم دادى، دستت درد نكنه.
يك لطيفه اعترافانه
اميرحسين در پيچ خيابان خلوت شهر، به گلى خانم كه پيشنهاد ازدواج او را پذيرفته بود گفت:
- خيلى ممنونم كه قبول كردى با من ازدواج كنى. ولى بايد بهت اعتراف كنم كه من ماهى صد و دوازده هزار تومان بيشتر حقوق نمى گيرم. فكر مى كنى بتونى با اين پول سركنى؟
- آره عزيزم! معلومه كه مى تونم. ولى اون وقت تو از كجا ميارى زندگيت رو بگذرونى؟
يك لطيفه پررويا نه
طلعت خانم، از بانوان اعيان و اسم و رسم دار قديم، از مال و منال دنيا فقط برايش يك پسر مانده بود و اسم و القاب گذشته. باقى هرچه بود از دست رفته بود. پسره هم راه و رسم زندگى سرش نمى شد و يك دل نه صددل عاشق دخترى شده بود كه حالا بماند... اما بالاخره بخت و اقبال به سراغ اين خانواده آمد و يكى از آدم حسابى ها اظهار تمايل كرد كه دخترش را به پسر طلعت خانم بدهد. قضيه بين مادر و پسر مطرح شد و پسر گفت:
- من حرفى ندارم مادر. ولى اين دختره كه به من قول ازدواج داده، خيلى حسوده. مى ترسم يا يك كارى دست خودش بده يا دست من.
مادر گفت:
- فكر اون رو نكن، اون با من.
آخرين قطعه جواهرات ذيقيمت خانوادگى رو برداشت و رفت سراغ دختر و بعد از مقدمه اى پرسوز و گداز گفت:
- اين هديه رو به عنوان خداحافظى از من و پسرم قبول كن عزيزم و آينده من و پسرم رو به هم نزن.
دختر جواهر را گرفت و در صندوقچه اى گذاشت و يك پاكت از آن درآورد كه پر از عكس بود و به طلعت خانم گفت:
- چشم، قبول مى كنم. حالا شما بفرمائيد كه پسرتون كدوم يكى از اين عكس هاست!
انتخابات آمريكا و جوانان بى علاقه
به من مربوط نيست
محسن شاه صفى
199221.jpg
از انتخابات رياست جمهورى آمريكا چند ماهى گذشته است. ديگر مدتها آب ها از آسياب افتاده و كسى حوصله انتقاد از سياستهاى جورج بوش يا بحث با جان كرى را ندارد. اما اين بدان معنا نيست كه پرونده انتخابات رياست جمهورى آمريكا بسته شده است. آمريكا شاهد موج تازه تحليل هايى است كه انتخابات ملى اين كشور را زير ذره بين قرار داده اند.
برنامه اپرا كه يكى از پرطرفدارترين برنامه هاى خانوادگى - اجتماعى كشورهاى انگليسى زبان است، در برنامه اين هفته خود، تب و تاب انتخابات در دو ماه گذشته را موضوع اصلى قرار داد. ميهمانان ويژه اين برنامه عبارت بودند از كاترين زتا جونز (بازيگر سينما)، كريستين اگويليرا (خواننده پاپ) و پى دى دى (خوانند سياهپوست رپ). مجرى برنامه اوپرا به اين خاطر اين سه ميهمان را به برنامه اش دعوت كرده بود كه شنيده بود آنها در تب و تاب انتخابات، تبليغات بسيارى راه انداخته بودند تا مردم را ترغيب به شركت در انتخابات كنند. كريستين آ. در يك بيلبورد بزرگ، چهره خودش را با لباسى دوخته به تصوير كشيده و گفته بود شركت نكردن در انتخابات، شبيه خفه كردن خود است. خواننده رپ، پى دى دى، از اين هم فراتر رفته بود. او يك تى شرت طراحى كرده بود كه رويش نوشته شده بود: «Vote or die» رأى بده يا بمير!
بحثى كه دى دى مطرح كرد، بحث تكان دهنده اى بود. او در تبليغات خود به همه يادآورى كرد كه حدود ۷۰ سال پيش نه سياهان و نه زنان حق شركت كردن در انتخابات را نداشتند و امروز هيچ معلوم نيست چرا حقى كه با مبارزات فراوان به دست آمده، اين طور بى ارزش شمرده مى شود. بازيگران و خواننده هاى آمريكايى بسيارى با تى شرت هاى پى دى دى عكس انداختند تا حمايت خود را از او نشان دهند.
تبليغات براى حضور در انتخابات هنگامى ميان ستارگان آمريكا رواج يافت كه تحليلگران ناگهان متوجه شدند جوانها تمايلى به شركت در انتخابات ندارند و جالب تر اينكه حوصله شان از گوش دادن به بحث هاى دو كانديداى رياست جمهورى و ايستادن در صف هاى رأى سر مى رود، ستارگان آمريكايى هم صراحتاً گفتند: «رأى دادن فقط ۱۵ دقيقه طول مى كشد و كسى كه حاضر نباشد در طول چهار سال، حتى پانزده دقيقه وقت صرف كشورش كند، شهروندى صادق نيست.»
مرحله بعدى تبليغاتى حضور در خيابانها و جاهاى شلوغ بود. بازيگرها و خواننده ها بعد از سلام كردن به عابران از آنها مى خواستند در انتخابات شركت كنند. ماجرا ابتدا با چند جيغ بلند شروع مى شد.:
واى... شما واقعاً كريستين هستيد؟!!
بعد ستاره آمريكايى يك فرم به هر يك از عابران مى داد و از آنها مى خواست كه قول بدهند در روز انتخابات حتماً سر صندوق هاى رأى مى روند. بعد با آنها دست مى داد و از آنها مى خواست قول شان را فراموش نكنند. مشاوران تبليغاتى جان كرى از موج جديدى كه ميان ستارگان سينما راه افتاده بود، راضى بودند. همه تحليل ها نشان مى داد جوان ها تمايل بيشترى به سياست هاى جان كرى دارند، اما نتيجه انتخابات چيز ديگرى شد. آمار نشان مى داد حضور جوان ها در انتخابات شش ميليون نفر افزايش يافته، اما درصد حضور جوان ها در انتخابات تغييرى نكرده است.
شبكه MTV در برنامه Choose or lose (انتخاب كن يا شكست را بپذير) سعى كرد ۲۰ ميليون جوان را به شركت در انتخابات ترغيب كند. درست مطابق پيش بينى ها جوان ها تمايل بيشترى به كرى داشتند.
۵۴ درصد به كرى رأى دادند، ۴۴ درصد به بوش. با اين همه درصد حضور جوان ها در انتخابات بسيار كمتر از آن بود كه بتواند در رأى بزرگترها تأثيرى بگذارد. تام به خبرنگار MTV مى گويد: «من براى شركت در انتخابات ثبت نام كرده ام، اما رأى نمى دهم. يعنى اصلاً برنامه اش را نداشتم. من به اين مزخرفات علاقه اى ندارم، اين چيزها به من مربوط نيست!»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |