گفت و گو با عبدالحسين آذرنگ، مترجم «تاريخ تمدن و فرهنگ جهان: پيوندهاى فراسوى زمان و مكان»
* سعيد راعى
|
|
|
يكشنبه سيزده دى ماه، با عبدالحسين آذرنگ قرار گفت و گو دارم. مركز كنترل آلودگى هواى تهران، بحرانى بودن وضع هوا را هشدار داده است. در تمام طول مسير به ملالت بار بودن كتابهاى تاريخى مى انديشم و اينكه چقدر ترجمه يك اثر تاريخى و دقيق تر تاريخ نگارى حجيم مى تواند ملال انگيز باشد؟ اصرار دارم كه اين سؤال را از آذرنگ بپرسم. ترافيك سنگينى را بايد تحمل كنم. به ياد جمله اى از فوكو مى افتم كه مى گويد «از قرن نوزدهم به بعد چيزى كه در معرض روشنايى قرار مى گيرد شكل برهنه اى از جنبه تاريخى انسان است.» تصور كتاب هاى درسى تاريخ دوره مدرسه برايم از تحمل ترافيك، سخت تر و ملال انگيزتر است. درس اول درباره هدف تاريخ بود. بله تاريخ چراغ راه آينده است و با شناخت گذشته طلايى به اين كشف عظيم نائل مى شويم كه چه بوده اين تمدن ايرانى و اسلامى كه خود منشاً و عامل اصلى پيشرفت غرب شده است و امروز كسى به آن توجه ندارد. از اين به بعدش هر چه هست ظهور و سقوط سلسله ها و حكومت ها و پادشاهان نالايق و عياش است. دلايل سقوط هم ضعف درونى دربار، نارضايتى مردم، جنگ هاى خارجى و... است. البته دلايل بيشتر است اما فراموش كرده ام. به قول نيچه «انسان به تاريخ نياز دارد؛ اما نه به آن صورت كه پرسه زن لوس در باغ دانش به آن نياز دارد.»
تاريخ چيست؟ به روايتى، تاريخ گفتار فاتحان است. اما در واقع تاريخ چيزى جز قضاوت آيندگان از روايت فاتحان نيست و اين موضوع ناگوار است چرا كه به زعم كوندرا «آينده درباره ما قضاوت خواهد كرد اما بى هيچ صلاحيتى چون آينده هميشه قوى تر از حال است.» اصلاً نمى دانم چطور مى توان تاريخ را چراغ راه آينده دانست وقتى به گفته ويتگنشتاين «آنچه قرار است ببينى حتى از خلال بهترين و دقيق ترين تاريخ نگارى ها نيز نمى تواند به دست داده شود.» به ياد اين تأكيد ويتگنشتاين مى افتم كه «هيچ چيز احمقانه تر از ياوه گويى درباره علت و معلول در كتاب هاى راجع به تاريخ نيست[...] ولى چه كسى مى تواند با گفتن اين حرف آن را متوقف سازد؟» تصميم مى گيرم كه مخاصمت خود را با تاريخ ناديده بگيرم و به صورت خاص درباره آنچه با آذرنگ وعده كرده ام سخن بگويم؛ اما مى دانم كه نمى توانم .
پس از تحمل ترافيك سنگين(البته با تأخير)به دفتر كار آذرنگ در بنياد دايرة المعارف اسلامى مى رسم. گفت وگو درباره «تاريخ تمدن و فرهنگ جهان» است. در واقع اين نام كتابى است كه به تازگى توسط نشر طرح نو و با ترجمه عبدالحسين آذرنگ منتشر شده است. كتابى است در چهار جلد و با عنوان «تاريخ تمدن و فرهنگ جهان: پيوندهاى فراسوى زمان و مكان» . اگر كتاب را ديده باشيد به حتم اينكه چرا اين كتاب حجيم براى ترجمه انتخاب شده است و با اين كيفيت مناسب و كم نظير(و قيمت نامناسب و بازهم كم نظير) به چاپ رسيده است، برايتان سؤال برانگيز خواهد بود. كتابى است با هفت مؤلف، يك سر ويراستار و پنج مشاور اصلى كه در سال ۱۹۹۰ منتشر شده است.
آذرنگ كتاب را با فاصله اندكى پس از انتشار براى ترجمه برگزيده و طى دو سال و نيم آن را ترجمه كرده است. «ترجمه كتاب را در نيمه سال ۱۳۷۱ آغاز كردم و اوايل سال ۱۳۷۴ به ناشر دادم. آنها نيز كتاب را با ۹ سال تأخير چاپ كرده اند. من بعد از اينكه كتاب را به ناشر سپردم مدتى در خارج ازكشور بودم وقتى بازگشتم با اين مسأله مواجه شدم كه هنوز كار خاصى براى انتشار كتاب صورت نگرفته است. بخشى از اين تأخير بلند مدت به جا و قابل توجيه است؛ اما اصل مشكل به سوء مديريت باز مى گردد. چاپ و كيفيت نسخه ترجمه شده كتاب خوب است اما در واقع به دلايل محدوديت هايى كه وجود داشت تعدادى از تصاوير و نقشه ها كه در متن اصلى موجود بود، حذف شده است.»
اساساً كتاب مشكل خاصى ندارد. نمايه نسبتاً خوبى براى هر جلد تهيه شده است. نكته اى كه ذهن مرا به خود مشغول مى كرد، اين مسأله بود كه چرا كارى با اين كيفيت و در اين ابعاد معادل گذارى نشده است. مسأله را به آذرنگ گفتم و خيلى راحت موضوع را پذيرفت كه «درست است قرار بود در متن كتاب هيچ واژه انگليسى اى به كار نرود و معادل واژگان را در نمايه پايانى كتاب بياوريم؛ اما به دليل تأخيرى كه پيش آمد من انگيزه خود را از دست دادم و كار به انجام نرسيد. قصد ترجمه دو كار ديگر را نيز با همين ابعاد در حوزه جامعه شناسى و ارتباطات داشتم كه آنها را نيز رها كردم. من در حوزه نشر فعاليت و پژوهش مى كنم با موانع و مسائل اين حوزه آشنا هستم؛ اما خيلى از موانع بى مورد است و مى توان آنها را با مديريت صحيح از ميان برداشت.»
آذرنگ در دانشگاه تاريخ علم و تمدن درس داده است و در حوزه نشر نيز تدريس و پژوهش داشته و آثارى نيز در اين خصوص از او منتشر شده است. ترجمه هايش نيز بيشتر به حوزه تاريخ علم و تمدن مربوط مى شود. او دو كتاب نيز از ريچارد رورتى با نام هاى «فلسفه و اميد اجتماعى» و «كشور شدن كشور» ترجمه كرده است كه گويا هر دو فرايند چاپ و انتشار را در نشر نى طى مى كنند.
|
|
|
گفت و گو را با اين سؤال آغاز مى كنم كه چه مسأله اى باعث شد به سراغ ترجمه چنين كتابى با اين حجم برويد؛ آن هم در حوزه تاريخ نويسى كه به نظر خيلى ضرورتى در آن احساس نمى شود؟ جلد اول كتاب را مى گشايد و عدم ضرورت ترجمه را نفى مى كند و درباره دلايل انتخاب اين اثر براى ترجمه مى گويد: كتاب سه ويژگى عمده دارد. ويژگى ظاهرى، ويژگى ساختارى ـ محتوايى و ويژگى رهيافتى. از ويژگى هاى ظاهرى اين كتاب مى توان به چاپ كم نظير آن، استفاده از تدابير بصرى و ويراستارى درجه اول متن اشاره كرد. همچنين نظارت فنى ممتاز و معمارى و مهندسى خوبى در خلق اين اثر اعمال شده است. از ويژگى هاى ساختارى كتاب نيز مى توان به فصل بندى و بخش بندى دقيق و روشن، توضيح مطالب جنبى و مكمل براى فهم جامع موضوع و استفاده از انواع راهنمايى هاى توضيحى در نظامى مرتبط در سراسر كتاب اشاره كرد.
منظور آذرنگ را درك مى كنم و اين ويژگى ها در كتاب مشهود است. كتاب از هشت بخش و هر بخش از چهار فصل تشكيل شده است. در هر فصل نيز موضوعات و نكات خاصى برجسته شده و جداگانه مورد بحث قرار گرفته است. مثلاً زندگى حضرت محمد(ص) و زندگينامه خودنوشت ابن سينا. مى پرسم كه منظورش از ويژگى هاى رهيافتى چيست و او در پاسخ مى گويد: همانطور كه مى دانيد در زبان فارسى تعداد كتابهايى كه به تاريخ تمدن پرداخته اند نسبتاً قابل توجه است؛ اما درباب تاريخ فرهنگ منبع منسجم كم داريم. اصل نيز بر اين است كه در كتاب هاى تاريخى موجود، غرب در كانون توجه قرار دارد. يعنى كتاب ها با نگاهى غربى تأليف مى شوند.حتى اگر به تمدن هاى شرقى نيز توجهى صورت مى گيرد، اصل موضع براى تاريخ نويسان غربى، تمدن غرب است. اين كتاب رهيافت متفاوتى دارد. نگاه اين كتاب به فرهنگ ها و تمدن ها كاملاً جهانى است. رويكرد فراگير به فرهنگ ها و تمدن ها در عنوان اين كتاب نيز منعكس شده است. در اين كتاب يك فرهنگ يا تمدن بر ديگر فرهنگ ها و تمدن ها غلبه ندارد. كتاب رشد و تكوين تاريخ تمدن را هم عرض و در يك سير و روند كلى معرفى مى كند و در نتيجه به ديده احترام به فرهنگها مى نگرد. از همه مهمتر اينكه كتاب محصول كار جمعى و مشاوره اى تعداد زيادى متخصص است. درباره هر فرهنگ و تمدن نيز با متخصصان آن مشورت شده است.
ادامه دارد