|
نقد و بررسى كتاب تازه قيصر امين پور
سنت ونوآورى در شعر معاصر
|
|
|
صدوپنجاه وسومين نشست كتاب ماه ادبيات و فلسفه پانزده دى ماه با حضور صاحب نظران ، منتقدان و علاقه مندان برگزار شد. اين جلسه به نقد و بررسى كتاب «سنت و نوآورى در شعر معاصر» تأليف دكتر قيصر امين پور اختصاص داشت. ابتدا دكتر قيصر امين پور درباره كتاب خود اظهار داشت : پيشنهاد موضوع اين اثر توسط دكتر شفيعى كدكنى داده شد. اين اثر در حقيقت پايان نامه تحصيلى من بود. دشوارى كار آنجايى رخ نمود كه چون من به نسلى آرمانگرا تعلق دارم ، گمان كردم همان گونه كه در سرودن اشعار، خالق و پرورنده آن خود هستم و مختارم هر موضوعى را در آن بيان كنم، با كار تحقيقى نيز بايد به همين نحوه برخورد كرد و من مكلف هستم به تمام پرسش هاى ممكن كه در ذهن من و نسل من دراين باره وجود داشت پاسخ گويم، گمان مى كردم تا تكليف اين مسائل را روشن نكنم، حق انجام كار تحقيقى ندارم. زمانى توانستم كار تحقيقى را آغاز كنم كه برايم مشخص شد كه چه مسائلى در حوزه من و وظيفه من نيست. وى افزود: تصميم گرفتم دراين عرصه محدود به اين پرسش پاسخ دهم كه «نقش وكاركرد سنت و نوآورى به عنوان دو مقوله بنيادين در يك اثر هنرى و در كل روند تاريخ ادبيات و هنر چيست؟» از آنجا كه سابقه حضور در دانشگاه وحضور درمطبوعات را توأمان داشتم ، طبعاً انتظارات اين دو طيف متفاوت بود. با توجه به تحصيلات دانشگاهى شايد توقع اين بود كه از ديدگاه سنت به نوآورى بنگرم و در ديدگاه مطبوعاتى نيز به نظر مى رسيد از ديد نوآورى بايد به سنت هاى گذشته نگاه مى كردم. بنابراين نوعى سرگردانى در بين اين دو ديدگاه براى من ايجاد شده بود و زمانى اين مشكل حل شد كه تصميم گرفتم با انتخاب چشم سوم، به نوعى با فاصله گرايى به اين مسائل بپردازم. در واقع پس از مدتى به اين نتيجه رسيدم كه قصد من نگارش تاريخ ادبيات معاصر يا نگارش بوطيقاى شعر معاصر نيست و همتم معطوف به اين شد كه به جاى ارائه ديدگاه حذفى در باره سنت يا نوآورى ، روشى برگزينم كه فراتر از اين دو نگاه باشد. در ادامه دكتر ضياء موحد ضمن تقسيم بندى كتاب «سنت و نوآورى در شعر معاصر» به دو بخش نظرى و شعر ايران تصريح كرد : در تأليف آثارى از اين دست ما با دو رويكرد مواجه هستيم. نخست آنكه مؤلف موضع مشخصى داشته باشد و درباره سنت و نوآورى و شعر درايران سخن بگويد و باتوجه به زاويه ديد خاص خود، به تحليل بپردازد. موضع ديگر اين است كه مؤلف مكاتب مختلف را بررسى كند، در پايان جمع بندى خاصى ارائه دهد و پس از آن به سراغ مكتب خود برود . اين روش در ايران بسيار مرسوم است ، يعنى روشى ميانه رو و معتدل كه در آن از نظريه پردازى پرهيز مى شود. دكتر امين پور نيز دراين اثر از همين روش بهره گرفته است ، البته كار ايشان محاسن خاص خود را دارد. وى در باره يكى از نكات اين اثر گفت: اگر كتابى حق نيما را به درستى ادا كرده باشد اين اثر است . اگر كسى با اين كتاب عظمت نيما را در نيابد و به جايگاه او در شعر ما واقف نشود، گمان نمى رود از منبع ديگرى بتواند آن را دريابد. مؤلف با دقت بسيار و با انصاف تمام نهايت دقت را در باره نيما كرده است و در پايان نيز در جدولى به تبيين شعر از ديدگاه نيما و از ديد سنت گرايان پرداخته است. نقاط قوت و ضعف نيما را از جمله اينكه گاهى سخنش به دور از تناقض نيست ، دراين جدول مى توان يافت. دكتر موحد در ادامه اظهار داشت : به نظر مى رسد با حذف برخى تكرارها امكان كم حجم كردن اين اثر وجود داشت. در حق شاملو نيز قدرى بى عنايتى شده است و با وجود اينكه شاملو بسيار در شناخت نيما از اخوان پيش تر بود اما بيشتر به صحبت هاى اخوان پرداخته شده است. مشكل اساسى شاملو اين بود كه به رغم دقتى كه در مجموعه ملاحظات خود داشت اما اين آثار منتشر نشده اند. لازم بود مؤلف به اين امر عنايت بيشترى مى كردند و سعى مى كردند آن منابع را بيابند. نكته اى كه در اين اثر درخشان است ، گزارش كنگره نويسندگان است كه براى اولين بار در اين اثر بسيار خوب طرح شده است. پس از آن دكتر محمود فتوحى درباره اين اثر گفت:اين كتاب شايد اولين پژوهش جدى دانشگاهى باشد كه به مسأله سنت و تجدد در حوزه شعر معاصر مى پردازد، گرچه كارهاى پراكنده در اين زمينه بسيار است، اما كمتر شاهد چنين نگاه متمركز و منسجمى با ديد دانشگاهى بوده ايم. وى در ادامه به نقد اين اثر با رويكرد تاريخ ادبى پرداخت و در اين باره تصريح كرد: فصل يك تا پنج اين اثر به نظريه اختصاص دارد. اما فصل نهم تا پانزدهم كتاب، ماهيتاً نگرشى تاريخ ادبى دارد اما نمى توان آن سنت تاريخ ادبيات نويسى را كه در زبان فارسى شاهد آن هستيم، در اين كتاب ديد، بلكه آن خلأيى كه در تاريخ ادبيات ما وجود داشته، در اين اثر جبران شده است و آن عبارت است از ديالكتيك ميان نو و كهنه، آن چيزى كه تاريخ ادبيات نويسى سنتى ما كاملاً به آن بى توجه است. تاريخ ادبيات نويسى سنتى غالباً به مقوله فرماندهان، سران و سرآمدان ادبيات نظر دارد. اما از فصل نهم به بعد جريانها و اشخاص كه مسبب نوآورى هستند به وضوح ديده مى شود. آن نگاهى كه بر روند تاريخى اين كتاب حاكم است، نگاه ديالكتيكى است. در جدال ميان كهنه و نو كه شاخص ترين چهره هاى تاريخى آن در اين اثر نمايش داده مى شود، مسأله فرديت به وضوح ديده مى شود. وى افزود: اين مسأله در بحث سبك ها و بخصوص مسأله نوآورى مطرح مى شود چرا كه در بحث نوآورى آنچه نو را عرضه مى كند پشت آن مقوله اى به نام فرديت، يگانگى و يكتايى خلاق هنرمند وجود دارد، اين مقوله در سبك بازگشت جواب مناسبى به نظريه دكتر امين پور داده است كه چگونه با وجود تلاشى كه در آن دوران براى نوآورى صورت مى گرفت، فقدان فرديت مانع از ايجاد نوآورى شد. دكتر امين پور با اين نگاه تاريخى به نوآورى، بخش هاى مغفول تاريخ ادبيات را دوباره مورد بررسى قرار مى دهد. در ادامه دكتر فتوحى در باب مدرنيسم و توهم مدرنيسم در اين اثر گفت: با مطالعه اين اثر، اين احساس به وجود مى آيد كه جريانى همانند تفكر ادونيس در اين اثر ايجاد شده است. ادونيس معتقد است مدرنيسم در ميان اعراب، يك توهم است. او اين توهم را طبقه بندى مى كند و معتقد است تاريخ ادبى شعر عربى را دوباره بايد نوشت. يعنى بايد اين تاريخ را براساس ديالكتيك ميان كهنه ونو نگاشت. دكتر امين پور در حقيقت تاريخ حقيقى شعر ما را به معناى روند ديالكتيك شعر نو و كهنه از قديم ترين زمان آغاز مى كند. اين نگرش كاملاً در اثر وجود دارد كه توهم مدرنيسم را كه در ذهن غالب نويسندگان، شاعران و اهل قلم ما وجود دارد، رد كند. قائل به اين است كه گريز از سنت به سنت باشد، يعنى نوآوريهايى كه سنت و با اتكا به آن است، اين نوآوريها باقى است. كسانى كه فعاليت هاى بسيارى براى نوگرايى كردند اما فعاليت آنها ريشه در سنت نداشت، به سرعت به فراموشى سپرده شدند. يكى از معضلات ما خلأ انديشه در بسيارى از انقلابها و خيزش هاى ادبى است اين امر در دوره سبك هندى، بازگشت، عصر مشروطه و حتى نوآوريهاى ناشى از تقليد بى چون و چرا از فرنگ به چشم مى خورد. وى در ادامه با اشاره به اينكه ديالكتيك كهنه و نو در اين اثر گاهى براساس روش ساختگرايى تكوينى صورت گرفته، اظهار داشت: اين روش، نظريه اى از گلدمن است و در چند مورد مى توان نمونه هاى برجسته اى در اين ديدگاه يافت كه چگونه نو و نوآورى نسبى با ساختارهاى جديد اجتماعى دارد. گلدمن معتقد است پيكره هاى ادبى نسبتى تمام با ساختارهاى اجتماعى دارد. نويسنده نيز در همين چارچوب تكه هاى بسيار مناسبى را انتخاب كرده اند با اين روش آنها را ارزيابى كرده اند. پس از آن عنايت سميعى درباره تحقيق در شعر معاصر تصريح كرد: تحقيق و نظرورزى درباره شعر معاصر به دليل وفور مواد و مصالح كار، كفايت آن به قدر نياز پژوهنده امرى است سهل اما گردآورى، طبقه بندى، ارزش گذارى اسناد و مدارك موجود از اين حيث ممتنع است كه كثرتى از نظرورزى هاى به عمل آمده پيشاپيش ميدان عمل پژوهنده را تنگ مى كند. به كلام ديگر رواج برخى آرا به لحاظ تكرار، به حقايق مسلم تبديل شده وبعضى ديگر بدون تحليل و بررسى، قبول عام يافته است. از اين رو پژوهش در شعر معاصر، عرصه اى است انباشته از پيش داوريها، جانبدارى، تحريف و البته تحقيق كه رهايى از چنگ آنها دشوار است. از طرف ديگر شعر معاصر موجودى است زنده كه مثل هر موجود زنده ديگر ممكن است جسمش را براى كالبدشكافى به ديگرى واگذار كند اما روحش روح ديگرى را به بازى مى گيرد و از قضا درجريان همين بازيهاست كه احتمالاً حقيقتى آشكار مى شود. شمار پژوهش هاى درخور اعتنا كه قابل اعتماد و استناد هم باشد در حوزه شعر معاصر اندك اند. اغلب پژوهش هاى به عمل آمده هم عمدتاً در باره شاعران بزرگ معاصر است كه در مقدمه و حواشى آنها بحث هايى نيز به سير تحول شعر معاصر اختصاص يافته و كمتر خود شعر معاصر از حاشيه به متن آمده است. به اين ترتيب اولاً به علت قلت منابع كه قدمت بعضى از آنها به سه يا چهار دهه مى رسد و نياز به بازنويسى و تجديدنظرند، ثانياً به دليل آشفتگى آرا و عقايدى كه از آغاز راه را بر تحريف هاى گوناگون گشوده، ثالثاً به دليل كم توجهى به سنت، ضرورت بازنگرى در مقوله سنت و نوآورى از منظرى جديد، جاى رساله هايى كه هم جامع باشند و هم مانعى بر سر راه افراط و تفريط به وجود آورند، خالى است. اساساً يكى از راههايى كه دوره گذار را كوتاه مى كند تحقيق و تأليف است. وى در ادامه افزود: گذر از دوره گذار به مدرنيته مستلزم شناخت سنت در همه ابعاد و آنات آن است. چنانكه از كتاب «سنت و نوآورى در شعر معاصر» برمى آيد، قيصر امين پور سنت را خوب مى شناسد، هم از اين رو بخشهاى عمده كتاب وى به تحليل، بررسى و نقد سنت و چگونگى گذار به مدرنيته اختصاص دارد. در اين رويكرد او از شاخه هاى مختلف علوم انسانى يارى جسته و به مقوله سنت و نوآورى از مناظر گوناگون نگريسته است. عنايت سميعى ضمن اشاره به آراى مختلف در اين اثر، اظهار داشت: از اين جهت كه اين كتاب عقايد متضادى را گردآورده و نقد و تحليل كرده، خود مى تواند فتح بابى باشد كه بيش از پيش به اين مقوله توجه كنيم. در ادامه اين نشست دكتر محمدعلى موحد درباره مفهوم «نو» اظهار داشت: كلمات نو، نوگرايى، نوگويى، نوجويى در دو معنا به كار مى روند: نخست معناى عام است كه در آن معنا از زمانهاى گذشته به كار رفته است و اگر حرف و سخن نويى گفته نمى شد ما با تغيير سبك ها مواجه نبوديم. اما نو امروزه براى ما مفهومى غير از آنچه گذشته داشته، يافته است. از اواخر قرن نوزدهم زمانى كه از «نو» سخن مى گوييم ديگر مفهوم «نو» يى كه در گذشته مد نظر ما بوده است، مد نظر ما نيست. «نويى» كه امروزه با آن دست به گريبانيم، مقوله اى نيست كه در اشعار خاقانى، نظامى، مولانا و شمس تبريزى به چشم مى خورد، بلكه دنياى تازه اى است. مدرنيسم غالباً با فضاى عثمانى وارد ايران مى شود افرادى چون تقى رفعت، كسمايى، خامنه اى و غنى زاده در آن سمت با واسطه دنياى تازه اى مى بينند و آن را فرياد مى زنند. در پايان اين نشست دكتر قيصر امين پور درباره نزديك شدن سبك به مكتب در چند مورد اظهار داشتند: يكى از بلاياى نقد ادبى گذشته ما اين بوده كه مرز ميان اصطلاحات چندان مشخص نبود و چون اين مرزبندى ها دقيق نبود، تعريف مشخصى هم نمى توانستند ارائه دهند. سبك فردى هنگامى كه قدرى ادامه يابد، به سبك جهانى مى رسد و در طيفى چون مكتب قرار مى گيرد. درست است كه مكتب خودآگاهانه ايجاد مى شود اما وقتى از درون ادبيات به اين مسائل نگريسته شود اگرچه مى توان تفكيكى براى آنها قائل شد اما نمى توان ديوار پولادين و مشخص بين آنها كشيد.
|