|
نگاهى به نمايش «ژوليوس سزار به روايت كابوس» كاركيومرث مرادى
مرگ قيصر فديه آزادى مردمان
پيمان شوقى رفتن به سراغ متون كلاسيك نمايشى رويكردى عام و لازم در تمام دنيا و در دل تمام جريان هاى گوناگون تئاترى است چرا كه اولاً اين آثار در حكم پايه هاى اساسى كار و ميراث قابل مراجعه براى آموختن و ممارست هستند و ثانياً قله هاى نمايشنامه نويسى كلاسيك چنان به قلب دغدغه هاى اساسى و مسائل ازلى بشر زده اند كه تا دنيا دنياست و آدم ها آدمى، قابليت رجوع و بهره گيرى در مسير تعالى و تصعيد دارند . توجه «كيومرث مرادى» و «نغمه ثمينى» به يكى از اين قله ها يعنى تراژدى قيصر درام جاويدان ويليام شكسپير كبير حاوى اين هر دو انگيزه به چشم مى آيد هر چند كه در اين رويكرد، جز پى رنگ كلى ماجرا و شخصيت هاى اصلى اش را به كار نمى گيرند و متن شكسپير را دستمايه خلق نمايش جديدى مى كنند كه جانمايه اش با نشانه هاى موجود در كار مرجع در يك راستا نيست و بيشتر حال و هواى آثارى ديگر چون مكبث و ليرشاه را زنده مى كند. شكسپير در «تراژدى قيصر» به بهانه خلق ماجرايى جذاب از كشاكش هاى سياسى ميان معدود مردمان شريف يكى از بزرگترين تمدن هاى تاريخ بشر و آفريدن فضايى پرآكسيون و هيجان انگيز، به دنبال يافتن پاسخى براى سئوالات بى شمارى است كه در باب نسبت ميان «سياست» و «انسانيت» از گذشته تا حال ميان فرهيختگان نوع انسان بر زبان هاست و متن او هرچند نام قيصر را بر خود دارد اما به واقع تراژدى «بروتوس» است كه بايد ميان علايق فردى و ميهنى اش دست به انتخاب بزند . ولى جايگاه او در ميان خيل ديگرانى كه در كار بهره گيرى از موقعيت هاى خطير براى عقده گشايى ها و تسكين آلام فردى اند مخدوش مى شود و انتخابش وى را بدل به معروف ترين خيانتكار تاريخ مى كند . در نگاه تازه مرادى / ثمينى به اين پى رنگ اما به نظر مى رسد كه برجسته ترين ويژگى متن برايشان تصوير كردن آن كابوس و هرج و مرجى است كه كانون گرد آمدن تشنگان قدرت و نقطه مركزى دسيسه ها و نيرنگ هاى رنگانگ مى شود تا هرچه بازيگردان اصلى مى خواهد بشود و بازيگرهاى ميدان، از شريف تا خيانتكار حذف گردند. چنانكه در واپسين صحنه، بروتوس را مى بينيم كه مسيح وار خون و گوشتش را ميان كاسيوس، آنتونى و سزار تقسيم مى كند. بدين ترتيب مرادى نشان مى دهد در رويكردش به شكسپير بيش از دغدغه اجراى يك اثر كلاسيك به دنبال تفسير و تبيين متن و برجسته كردن خطوط نهفته اى است كه در دل آن و حتى در ميان سطور مستور اند و اتفاقاً مهم ترين نقطه قوت «ژوليوس سزار به روايت كابوس» را مى توانيم در همين جسارت گروه نمايشگرش براى شكافتن پرده هاى سطحى و كنكاش در بطن اثر جست و جو كنيم. اما اجرا: سابقه نسبتاً ديرپاى گروه تئاتر تجربه در عطف توجه به نمايش هاى ايرانى كه عمدتاً از نوشته هاى نغمه ثمينى بوده اند ، اين انتظار ناخواسته را در مخاطب پديد مى آورد كه شاهد برداشتى ايرانيزه شده از متن اصلى باشد . به خصوص كه دستاوردهاى عمده كيومرث مرادى در چند سال اخير اصولاً در مسير كشف قابليت هاى نمايش ملى و تلاش براى نوآورى و كاركردهاى مدرن در دل آن قابليت بوده است . با توجه به اين ويژگى عمده و در نظر داشتن گرايش هاى عمده در تئاتر امروز ايران كه روايت آثار غربى در چارچوبهاى تئاتر سنتى جزو شاخصه هاى آن است ، قالبى كه مرادى براى روايتش از «قيصر» در نظر گرفته كمى غيرقابل انتظار است . در عين حال القاى فضايى كه او مى خواسته و اصلاً جريان انتخاب متن و بازآفرينى آن در روش فعلى جسورانه تر و به كاركردهاى مورد نظر او نزديك تر است . ايده صحنه T شكل كه فرم عمومى شمشيرها و خنجرهاى فراوان داخل نمايش را تداعى مى كند و شباهت نهايى اين كليت به فرم صليب كه خبر از فرجام قربانى تمام آدم هاى اصلى مى شود با حضور آينه هاى دو طرف، چارچوب مناسبى ساخته تا مرادى ضمن بهره گيرى از فضاهاى مدرن ، خط محكمى ميان روايت خود و قالب كلاسيك اثر بكشد . آينه ها ضمن بازتاب چهره حقيقى آدم هاى بازى ، خصوصاً آنتونى و پيشگو در لحظاتى كه پشت به تماشاگر دارند، ايده تكثير آدم هاى بازى و انعكاس حضور تماشاگران در دل درام جارى در متن را نيز به همراه آورده اند و خشونتى كه مرادى در بازى سازى و طراحى نور اعمال مى كند بيش از آنكه نياز دراماتيك متن باشد، نمايانگر انتخاب او براى انعكاس تصوير زمانه است كه اتفاقاً در نگاهى ريزبين با خصوصيات «ژوليوس سزار ...» انطباقى جالب توجه دارد.
|