دوشنبه ۵ بهمن ۱۳۸۳ - ۱۳ ذيحجه ۱۴۲۵
Mon, Jan 24, 2005
مهرگان
۳۰۴۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
آرشيو
درباره فخرالدين فخرالدينى
اززبان
پرتره!
فخرالدين فخرالدينى
متولد: سيزدهم اسفندماه هزار و سيصد و يازده در آذربايجان
عزيمت به آلمان و ايالات متحده در دهه پنجاه ميلادى و تحصيل در آرت آكادمى آمريكاو فتوشار كوفسكى آلمان
پانزده سال تدريس عكاسى در دانشگاه هنر
بيش از نيم قرن پرتره نگارى از مفاخر علم و ادب و هنر

199359.jpg
آرين ريس باف:صداى بوق ماشين ها و دود غليظ سياه رنگ،درهم آميخته و بامداد زمستانى ميدان فلسطين را شلوغ تر كرده است. از شلوغى و ازدحام خيابان طالقانى پا به راهروى بنايى مى گذارم كه انگار از ميانه دهه سى به دى ماه يك هزار و سيصد و هشتاد و سه پرتاب شده است. روى ديوار با خط درشت نوشته شده: «فخرالدين» .
خودش در را باز مى كند، ديوارهاى قطور و اتاقهاى كم نور كه سرشار از قاب ها و عكسها و كاغذهاست با دو مبل راحتى و يك سماور قديمى و يك سالن تاريك كه سرشار از پرژكتورهاى نور و دوربين عكاسى است، استوديوى عكاسى فخرالدين فخرالدينى را به وجود آورده...
استوديويى كه بسيارى از بزرگان هنر و علم ايران زمين روزى به آن پاى نهاده اند و تصويرشان براى هميشه ثبت كاغذهاى سياه و سفيد شده است.
مى توانى چاى گل گاوزبان با طعم ليموى عمانى را كه استاد برايت ريخته سر بكشى و غرق عكس ها و خاطره ها بشوى، بيرون پنجره برف مى بارد و اين حس كه بر همين صندلى، شاملو و شهريار و مشيرى و بهزاد و نفيسى روزگارى نشسته اندو چاى نوشيده اند، طعم گل گاوزبان و ليموى عمانى را با حس نوستالژى همه آن بزرگان پيوند مى زند و از حس خوب زندگى سرشارت مى كند.
استوديو را نيم قرن پيش تأسيس كرده و موى سپيد پرتره نگاران ايرانى است، با لهجه شيرين آذرى اش و لبخند مهربانش كه پهنه صورت را پر مى كند خودش را اينگونه مى آغازد:
سال۱۳۱۱ در آذربايجان به دنيا آمدم و خانواده هنردوست، بستر مناسبى بود براى رشد و بالندگى من. پدرم شاعر بود و عكاس. برادرانم نيز گرايش به هنر داشتند. (او برادر فرهاد فخرالدينى «آهنگساز» است) از كودكى به نقاشى علاقه داشتم و هنوز هم نقاشى مى كنم (بلندمى شود و در اتاق مجاور تصوير فردوسى را كه در يازده سالگى نقش زده نشانم مى دهد و اين نخستين طرح اوست كه تابه امروز حفظش كرده.)
مطالعه چند كتاب از عكاسان معاصر جهان، عامل گرايش و تمايلى بود به عكاسى پرتره و اين مطالعات انگيزه اى شد براى جذب من به اين هنر. عكاسى را از پدر آموختم و براى تكميل اين آموخته ها چندين سال در آمريكا و اروپا به گذراندن دوره هايى پرداختم و هنوز هم اين حس يادگيرى ادامه دارد و با من زندگى مى كند. در كودكى ونوجوانى ماهها وقت صرف مى كند تامنظره اى از طبيعت را بر بوم نقاشى جان بخشد و با اينكه هنوز هم شيفته و مفتون نقاشى است، وقتى مى بيند با فشردن يك دكمه مى تواند جهانى را در قابى چهارگوش ثبت كند، دلباخته اين هنر‎/ صنعت مى شود. مى گويد پيكاسو و دالى هم از وقايع نگارى صرف آغاز كردند و بعدها هر كدام راه خودشان را يافتند.
براى او كه در هفتاد و دو سالگى ، با شور و هيجان از عكاسى پرتره، مى گويد، مرزى ميان حرفه و زندگى وجود ندارد و بى گمان اگر بار ديگر متولد شود، باز هم عكاس خواهد بود، راستى استاد اگر عكاسى وجود نداشت چه؟! درنگ مى كندو به نقطه اى خيره مى ماند و آرام و قاطع مى گويد: موزيسين. مى رفتم و نوازنده تار مى شدم.
از ميان تار نوازان احترام ويژه اى براى احسن داداشف قائل است و او را اسطوره اى تكرار ناشدنى مى داند. دل سپرده راميز قلى اف و دكتر حاجى محمداف نيز هست و از هموطنان ، تكنيك جليل شهناز و استاد عبادى رامى ستايد ولى به شيرينى تر و دل نشينى صداى ساز فرهنگ شريف را بسيار مى پسندد.
فخرالدين نخستين پرتره را از دوست پدرش كه او نيز شاعر است، مى گيرد و اين شعله ازآنجاست كه در دلش مى گيرد.
سوت مى زند و از اين اتاق به آن اتاق خاطراتش را با من مرور مى كند. قاب ها را جابه جا مى كند و خاطره ها را از دل استوديو بيرون مى كشد.
تأثيرگذاران بر زندگى حرفه اى اش را ژوزف كارش، هاليزمان و آنسل آدامز مى داند. عكاسانى كه هركدام درتاريخ عكاسى قله اى رفيع را به خود اختصاص داده اند.
از اين ميان با آدامز در آمريكا معاشرت داشته، آنسل پيانيست جوانى بوده كه به عكاسى از طبيعت روى آورده.
كارش و هاليزمان هم در پرتره نگارى اساتيدى چيره دست و توانا هستند و بيش از صد پرتره از شخصيت هاى مهم را بر روى جلد مجلاتى چون تايم و نيوزويك ماندگار كرده اند.
او كه هنوز خودش را و دلش را جوان مى داند و اين را مى شود از چشم هاى عميق و لبخند مهربانش دانست، تا به امروز بيش از بيست هزار عكس پرتره گرفته و از اين ميان تعلق خاطرى به سه تاى آنها دارد. پرتره پروفسور هشترودى، استاد بهزاد و سعيد نفيسى.
تأثيرگذارترين ها را بر زندگى شخصى اش، (به جز اين سه نفر) استاد شهريار و احمدعبادى مى داند و از شيرين كارى هاى عبادى در نوازندگى مى گويد.
حسرت و دريغى بزرگ هم سالها با او همراه است و آن عكس نگرفتن از دكترحسابى، سهراب سپهرى، نيمايوشيج و جمال زاده است.
ازعكاسى پرتره كه مى گويد، خونى تازه به رگ هايش دميده مى شود.
پرتره هاى فخرالدينى چندمشخصه خاص دارند. هيچكدام از عكس ها به هيچوجه رتوش نشده و تمامى اجزاى صورت در طبيعى ترين شكل ممكن بركاغذ ثبت مى شوند. او براى هر شخص بنا به مقتضيات حرفه و جايگاه و شأن فرد، تكنيك، نور و زاويه متفاوتى را تجربه مى كند.
خودش معتقداست كه در هر پرتره با نور و تكنيك چاپ، شخصيت پردازى را براى اشخاص انجام مى دهد، زواياى پنهان هرفرد را درچهره اش نمايان مى كند و اين را خدمتى به آيندگان مى داند. او از ژست هاى كليشه اى و به طور خاص از رتوش عكس به شدت انزجار دارد. براى او پرتره نگارى صرف ارزش چندانى ندارد. مى كوشد تا با روانشناسى شخصيت لحظه اى را ثبت كند كه منحصر به فرد است. معتقداست فشردن دكمه  شاتر كارآسانى است اما زمان فشردن تفاوت پرتره نگاران را مشخص مى كند. لحظه اى هست كه سوژه، نور و زاويه دوربين به يگانگى محض مى رسند و آن جاست كه بايد عكس را گرفت.
199320.jpg
به كاربرد نور در آثار نقاشى رامبراند اشاره مى كند و بسيارى از پرتره هاى خويش را مديون الهاماتى است كه از رامبراند دريافت كرده.
مى گويد اكثر عكاسان پرتره با چهارنور ثابت كارمى كنند، درحالى كه من براى هر پرتره طراحى نور انجام داده و پيش از آن ساعت ها به شخصيت و منش و جايگاه سوژه درهنر، ادبيات يا علوم مى انديشم.
بافت صورت انسان ها، منافذ پوستى، چشم ها، همه و همه در پرتره هاى فخرالدينى در نهايت شفافيت حضور دارند و از رتوش هاى مصنوعى كه آدم ها را شبيه به هم و بى روح جلوه مى دهد خبرى نيست.
انگاره او اين است كه آيندگان دوباره به عكس هاى بدون رتوش و واقعى رجعت خواهندكرد.
كافى است تو به عنوان ميهمان، حضورت را كمرنگ كنى و از دور به زندگى او در استوديوى عكاسى اش بنگرى. وقتى ازمقابل ديوارى مى گذرد كه هفت قاب بسيار بزرگ پرتره بر آن آويزان شده، وقتى متوجه مى شوى كه آن قاب ها ۴۲سال است بى هيچ تكانى درآنجا ماندگار شده اند، وقتى به چشم هاى زنده سوژه هايش زل مى زنى، واقعيتى بزرگ را در پس رفتارهاى فروتنانه اين مرد آرام درمى يابى. واقعيتى به عمق ۵۵سال پرتره نگارى حرفه اى و به طول ۲۰ هزار قطعه عكس موجود.
بى گمان يكى از بزرگترين رؤياهاى هرعكاسى چاپ مجموعه آثارش بوده و هست.
بسيارى به او خرده گرفته اند كه چرا اينقدر دير، ولى او با اطمينان مى گويد، بايد نيم قرن تجربه را پشت سرمى گذاشتم تا وقتش برسد و حالا خوشحالم كه نخستين مجموعه از چهره نگارى هايم را با هشتاد پرتره به چاپ رسانده ام.
از بام تا شام در چاپخانه ناظر بر تك تك عكس ها بوده ام و به جرأت مى توانم بگويم كه مجموعه حاضر قابل رقابت با بهترين مجموعه عكس هاى چاپ شده دردنياست.
كتاب را ورق مى زنم، هشتاد پرتره جادويى كه نمى توان به سادگى ازكنار هيچ كدامشان گذشت.
دستان هنرمندش را مى فشرم انگار از سفرى دور، از سفرى به دهه هاى دور برگشته ام و خيابان دوباره ابتداى زندگى مى شود...


|   شناسنامه   |   آرشيو   |