دوشنبه ۵ بهمن ۱۳۸۳ - ۱۳ ذيحجه ۱۴۲۵
Mon, Jan 24, 2005
ويژه ۱
۳۰۴۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
آرشيو
ديدگاه
• ويژه نامه « حوادث » اين هفته
را در صفحات ويژه بخوانيد.
كوتاه و خواندنى
ميخ ۱۰ سانتيمترى دردسر صدهزاردلارى

پزشكانى كه يك ميخ ۱۰ سانتيمترى را از جمجمه يك كارگر ساختمانى اهل كلورادو، آمريكا خارج كردند درواقع يك دردسر بزرگ براى او به جاى گذاشتند، آن هم صورتحساب صدهزاردلارى بيمارستان بود.پاتريك لاولر ۲۳ ساله كه بزودى از بيمارستان مرخص خواهد شد، مى گويد چون وى بيمه نيست بايد راه حلى جهت پرداخت اين مبلغ گزاف پيدا كند.لاولر پيش از آنكه تحت عمل جراحى قرار بگيرد به مدت ۶ روز با ميخى در سر به اين طرف و آن طرف مى رفته است. او اشتباهاً در حين كار با دستگاه ميخ پرتاب كن به طرف سرخودش ميخ پرتاب كرده است. او مى گويد از نتيجه اين كارش خبر نداشته و فكر مى كرده كه تنها ضربه اى به وى وارد مى شود.

دستگيرى مرد به خاطر حمله
به مربى هاكى فرزندش

يك مرد كانادايى كه از نيمكت نشينى پسر ۹ ساله اش در بازى هاكى حسابى عصبانى شده بود به طرف مربى وى رفت و او را خفه كرد.
به گفته پليس تورنتو شاهدين ماجرا خيلى سعى كرده بودند تا از حمله وى جلوگيرى كنند اما نتوانسته بودند جلوى او را بگيرند تا اينكه مربى بيچاره نقش زمين مى شود. اين نخستين بار نيست كه در كانادا والدين چنين رفتارهايى را در زمان بازى ها و مسابقات ورزشى كودكان خود انجام داده اند.به نوشته روزنامه ها مربى پس از اين اتفاق بازى را به پايان برده و براى اينكه اتفاق بدترى نيفتد از آنجا فرار كرده است.

شماره گيرى با بينى

يك كارگر رستوران كه توسط دو سارق با طناب بسته شده بود براى تماس با پليس ناچار شد با بينى اش شماره بگيرد.اين مرد تا ساعتها تنها در رستوران به حال خود رها شده بود. پنج دقيقه پس از آنكه بالاخره موفق به شماره گيرى شد خود را به روى در انداخت تا بتواند در را براى پليس باز كند.در تحقيقات درباره دزدان معلوم شد يكى از آنها مسلح بوده است و به نظر مى رسد به همراه همدست سومى كه با اتومبيل در مقابل در منتظر آنان بوده فرار كرده اند. آنان مقدار زيادى پول نقد سرقت كرده اند.

اعلام وقوع قتل پس از ۳۵ سال

مرگ مرد نيويوركى كه ۳۵سال پيش با چاقو مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود پس از آنكه به خاطر عفونت شكم ناشى از جراحى براى خارج كردن گوشت اضافه زخم هايش فوت كرد قتل اعلام شد.
جرج استاكلى در سن ۶۰ سالگى از دنيا رفت. به گفته مقامات بيمارستان مرگ وى ناشى از عفونت جراحى بود كه روى زخم هاى ناشى از ضربات چاقو انجام شده بود. به گفته آنان اگر او در سال ۱۹۶۹ با چاقو مورد حمله قرار نگرفته بود اينگونه نمى مرد. اما پليس اين پرونده قتل را مختومه اعلام كرد به خاطر اينكه قاتل نيز خود مرده است. به گفته روزنامه نيوزدى خانواده استاكلى وكيلى استخدام كرده اند تا عدم رسيدگى درست به وى را در بيمارستان مورد بررسى قرار دهد.

خارج كردن مسواك از شكم بيمار
پس از ۲۲ سال

يك گروه از پزشكان عربستان سعودى مسواكى راكه ۲۲ سال پيش توسط مردى بلعيده شده بود از شكم وى خارج كردند.اين مسواك هيچ بيمارى و مشكلى براى بيمار ۷۰ ساله ايجاد نكرده بود. عمل جراحى موفقيت آميز بوده است.

روش اساطيرى براى فرار

دزدانى كه ساعت هاى گران قيمتى را از يك فروشگاه درمركز آتن سرقت كرده بودند براى فرار شيوه اساطير يونان را به كار بردند. به گفته پليس اين سه دزد كه جواهرى را از درون ساعت ها دزديده بودند براى ردگم كردن چندعدد ساعت به مبلغ ۱۰۰۰يورو برسرراه تعقيب كنندگانشان ريختند.
يك منبع پليس گفت: ما مى دانيم كه آنها درحالى كه فرارمى كردند از روى عمد حداقل چهارساعت را درخيابان انداختند ما فقط يكى از آنها را به دست آورديم. در اساطير يونان خواستگار پرنسس بادپايى كه قسم خورده بود فقط با مردى ازدواج مى كند كه در دويدن از او برنده شود. برسرراه اين پرنسس سيب مى ريزد تا وى براى برداشتن آنها توقف كرده و از برنده شدن او جلوگيرى كند.

۱۴ماه حبس براى مزاحمت

مردى ايتاليايى كه با زدن دستش به يك زن جوان هنگام صحبت در يك باجه تلفن همگانى براى وى مزاحمت ايجاد كرده بود توسط دادگاه عالى به ۱۴ماه حبس تعليقى محكوم شد. چندى پيش نيز مردى كه پيغام تلفنى غير مؤدبانه اى را براى يك زن فرستاده بود ۳۰۰يورو جريمه شد. در گذشته چنين پرونده هايى به ندرت جهت بررسى به دادگاه راه مى يافتند. اين مرد ايتاليايى به دادگاه گفت: آن زن از اقوام وى بوده و فقط اين داستان را از روى دشمنى خانوادگى كه با هم دارند سرهم كرده است. او به روزنامه ها گفت: من ديگر به عدالت اعتقادى ندارم. اين حكم زندگى مرا از هم پاشيد. حكم زندان وى از آن جهت تعليقى است چون براى اولين بار وى مرتكب اين عمل شده است.

پنهان كردن جسد مرده
براى دريافت حقوق بازنشستگى

يك زن آلمانى جسد پدرش را به مدت سه سال پنهان كرد تا بتواند عوايد و حقوق بازنشستگى وى را دريافت كند. پليس زمانى به اين قضيه مشكوك شد كه درجريان يك كنترل عادى توسط مقامات محلى اين زن ۵۵ساله نتوانست مدركى و يا نشانى مبنى بر محل اقامت پدرش ارائه دهد. به گفته سخنگوى پليس كرفلد از زن بلافاصله پرسيده شد پدرت كجاست نكنه در باغ دفن شده است و او در پاسخ گفته كه «نه» او در باغ نيست، بلكه در زباله دانى پشت خانه است! پليس جسد موميايى شده را كه در پلاستيكى پيچيده و در زير برگ ها پنهان شده بود پيداكرد. آنها درحال بررسى علت مرگ هستند اما اعلام كرده اند كه هنوز نشانه اى مبنى بر قتل ديده نشده است. آنها زن را بخاطر كلاهبردارى و شكستن قانون تدفين مردگان دستگيركرده اند. ممكن است او مجبور شود كه عوايدى را كه در اين مدت دريافت مى كرده پس بدهد. اين مبلغ به اعتقاد پليس دهها هزار يورو خواهدشد.
ديدگاه
خشونت خانگى
• ويژه نامه « حوادث » اين هفته
را در صفحات ويژه بخوانيد.
199368.jpg
خشونت خانگى رفتارى است كه از نظر تاريخى به عنوان يك جرم جدى خشونت آميز تلقى نشده است. خشونت خانگى در جايگاهى روى مى دهد كه انسان در آن انتظار گرمى ، حمايت ، اعتماد، تشويق و عشق را دارد. اين وضعيت عموماً نه به عنوان يك عمل خشونت آميز ، بلكه بيشتر به عنوان يك مسأله شخصى و خانوادگى تلقى شده است. خشونت خانگى به صورت رفتارهاى پرخاشگرانه و تهاجمى درون خانواده تعريف مى شود كه شامل خشونت نسبت به همسر، كودكان، والدين و به طور كلى منسوبانى كه با يكديگر زندگى مى كنند، مى شود. عناوين اختصاصى ترى كه به اين وضعيت دلالت دارند عبارت است از همسر آزارى، كودك آزارى و سالمندآزارى.
در سرتاسر جوامع دوران باستان، والدين و بويژه پدران حقوق انحصارى براى تربيت و منضبط كردن كودكان خويش داشتند. اين حقوق به آنان اجازه تنبيه بدنى و حتى سلب حيات كودكان را مى داد. تنها استثنا در اين ميان مربوط به ايران باستان است كه عرف و قانون حامى كودكان و زنان بود. در انجيل مذكور است كه كودك سركش و نافرمانبردار را والدين او مى توانند به شهر ببرند تا در آنجا توسط بزرگسالان سنگسار و كشته شود. مجازات مرگ براى كودكانى كه مرتكب دشنام گويى و نفرين به والدين مى شدند مجاز و معمول بود. در عصر جاهليت ، اسلام نويد بخش احترام به زنان و كودكان و رعايت حقوق و مسؤوليت هاى اعضاى خانواده نسبت به يكديگر شد.
از نظر تاريخى ، زنان و دختران ابتدا جزو اموال پدر و سپس جزو اموال شوهر خود محسوب مى شدند كه به تنبيه زنان بدون هيچگونه بازخواستى مجاز بودند.
حتى پس از آنكه آزار اعضاى خانواده ، ديگر عملى مناسب شمرده نمى شد و مورد تأييد قرار نمى گرفت، از سوى جامعه نسبت به آن توجه كمى مبذول مى شد. چنين فرض مى شد كه اينگونه خشونتها يك موضوع خانوادگى است و ارتباطى به بقيه جامعه ندارد. در نتيجه ، گرچه ما از وجود خشونت خانگى از اعصار دور تاكنون مطلع هستيم اما تنها در چند دهه گذشته بوده است كه اطلاعات و آمار دقيق ترى از خشونت خانگى فراهم آمده است كه تاحدودى اجازه يك تحليل كلى از اين وضعيت را بدهد.
پژوهش ها نشان مى دهد كه خشونت خانگى پيچيده تر از خشونت عليه افراد بيگانه است. شدت و جدى بودن خشونت خانگى امرى واضح است اما تعيين گستردگى آن مشكل است زيرا نه تنها در باره تعريف آن توافق وجود ندارد بلكه بيشتر قربانيان اين خشونتها مايل يا قادر به گزارش كردن آنها نيستند. خشونت خانگى اغلب به عنوان تهاجم جسمى و جنسى درون خانواده تعريف مى شود كه شامل آزار جنسى كودكان و آزار جسمى والدين سالمند است اما بررسى دقيق ايجاب مى كند كه اين مفهوم گسترش يابد تا شامل مواردى از قبيل غفلت از كودكان و آزار روانى آنان ، بى توجهى به نيازهاى والدين سالمند و سوءاستفاده مالى از آنان و خشونت ميان نامزدها يا زوجين طلاق گرفته نيز بشود.
بين انواع خشونت هاى خانگى ، خشونت نسبت به كودكان بيشتر جلب توجه مى كند و از آنجا كه هم پدر، هم مادر و گاهى ديگر اعضاى خانواده ممكن است مرتكب اين عمل شوند و باعنايت به تأثير آن در آسيب هاى روانى آتى كودك ، اين عمل اهميت بيشترى هم نسبت به ديگر خشونت هاى خانگى دارد. ليكن از آنجا كه در همين ستون به طور مشروح به آن پرداخته ايم اين بار يكى از انواع خشونت هاى خانگى را كه به همان ميزان شرم آور اما بسيار مورد غفلت است مطرح مى كنيم ، يعنى سالمند آزارى.
سالمند آزارى: بسيارى از سالمندان قادر به دفاع از حقوق خود نيستند بنابراين موارد عديده سالمندآزارى ناشناخته باقى مى ماند. حتى در مورد سالمندآزارى جسمى، از آنجا كه سالمندان در معرض افتادن به زمين و برخورد با اشيا هستند، اثبات آزار آنان توسط بستگان به طور عمدى مشكل است. اما صدمات جسمى تنها وجه سالمندآزارى نيست، بى توجهى به احتياجات عاطفى سالمندان و محروم كردن آنان از تماس با افراد مورد علاقه خود، بى توجهى به نيازهاى تغذيه اى و بهداشتى سالمندان، بردن وسايل خانه و مايملك مورد علاقه آنان، دست درازى به اندوخته هاى آنان، ناسزاگويى به آنان و تهديد آنان به فرستادن به خانه هاى سالمندان از وجوه ديگر سالمندآزارى است.
برخى صاحب نظران ، خشونت به سالمند توسط اعضاى خانواده را «نشانگان شاه لير» ناميده اند كه اشاره به نمايشنامه شاه لير نوشته شكسپير دارد. شاه لير در دوران سالمندى مورد آزار دو نفر از دختران و دامادهاى خود قرار مى گيرد. اين نوع خشونت خانگى را «والدآزارى» هم ناميده اند. ريشه اين نوع خشونت شايد «كودك آزارى» باشد. والد ستمگرى كه فرزندان خود را آزار مى داده است، چون پير و ناتوان شود مورد آزار آنان قرار مى گيرد. هرچند برخى افراد، آزار ديدن را سرنوشت محتوم همه ستمگران سرنگون شده دانسته اند، ليكن شايسته است اين حلقه معيوب قطع شود و هميشه هم بدى با بدى پاسخ داده نشود.
به هر حال بسيارى از اوقات يك والد خوب هم چون پير و ناتوان شد نيازها و مسائل عمده اى پيدا مى كند كه در فرزند يا نوه او كه مسؤول نگهدارى وى است احساس عجز و سرخوردگى و ناكامى پديد مى آورد كه منجر به خشونت مى شود.
سالمندآزارى بيرون از چهارچوب خانواده هم روى مى دهد. هرچند در برخى از خانه هاى سالمندان خدمات مناسبى عرضه مى شود. ليكن بسيارى از سالمندان به علت بى توجهى در خانه هاى سالمندان و ديگر مراكز نگهدارى از دست مى روند. اين موضوع در كشورى كه به ظاهر يكى از بالاترين معيارهاى بهداشتى و درمانى را دارد، يعنى در ايالات متحده آمريكا، آنچنان شايع و فاجعه بار است كه حسب گزارش يكى از روزنامه ها، در آن كشور تنها در يكى از خانه هاى سالمندان، دهها نفر از سالمندان ضعيف و ناتوان به علت بيمارى و بى غذايى در حالى كه زخمهاى بستر، كبودى ها و شكستگى ها اندام نحيف آنان را فراگرفته بود، مرده اند. آنان قربانيان خاموش سوء رفتار، غفلت و سازمانهاى رفاهى ناكارآمدى هستند كه براى حمايت آنان كارى نكرده اند.
يك نگرانى عمده سالمندان اين است كه قربانى بزهكارى شوند. هرچند از نظر آمارى اين احتمال كم است اما موارد نه چندان نادر ضرب و جرح و قتل سالمندان تنها، به طمع دارايى آنان، كه گاهى در رسانه ها هم بازتاب مى يابد ما را بر آن مى دارد كه ضرورت تنها نگذاشتن سالمندان را چه به بستگان آنان و چه به سازمانهاى مسؤول، يادآورى كنيم.
عموماً زنان سالمند بيش از مردان سالمند و سالمندان تحريك پذير و عصبى بيش از سالمندان مطيع و فرمانبردار و سالمندان بيمار و معلول بيش از سالمندان سالم گرفتار آزار مى شوند. توجه داشته باشيم كه محروميت سالمند از زندگى در محل مورد علاقه و مأنوس خود، يا محروميت او از ديدن فرزندان و نوه ها مى تواند براى او بسيار آزارنده و رنج آور باشد.
در ايران مؤسسه پژوهش هاى روانى اجتماعى سالمندى وابسته به دانشگاه علوم بهزيستى و توانبخشى، گامهايى در جهت شناخت سالمندان و مسائل آنان از جمله سالمندآزارى برداشته است و در اين مورد از همكارى علاقه مندان استقبال مى كند. اميد آنكه اين وجه پنهان و شرم آور رفتارهاى درون خانه، از جامعه ما رخت بربندد.
گفت وگوبا زن جوان ايرانى
كه اززلزله دريايى جنوب شرق
آسيا جان سالم به در برد
• جدال ۵ ساعته زوج ايرانى با سونامى در اقيانوس

گزارش از شهين دخت بهزادى:
يك زن ايرانى و شوهرش، از معدود نجات يافتگان زلزله آسياى شرقى هستند كه جان سالم به در بردند و سلامت به ايران برگشتند.اين زن ايرانى با اين شرط كه نام او فاش نشود، چگونگى نجات يافتن شان را از زلزله ۸‎/۹ ريشترى تايلند كه بزرگترين فاجعه جهانى سال بود، در گفت وگويى براى ما تشريح كرد كه مى خوانيد: من و شوهرم قرار گذاشتيم براى گردش به پوكت كه شهر بزرگ و معروفى در تايلند است برويم، در آن جا بود كه تصميم گرفتيم كه از جزيره «پى پى» كه در جنوبى ترين قسمت تايلند قرار دارد و مركز جهانگردان است، ديدار كنيم.
آن روز ساعت ۸ صبح طبق برنامه بايد اتوبوسى به هتل مى آمد و ما را به همراه عده زيادى جهانگرد به اسكله مى برد تا با قايق هاى مجهز توريستى كه هتل برايمان تدارك ديده بود، به جزيره برويم.
هنوز پنج دقيقه به هشت صبح باقى بود و در سالن پايين هتل نشسته بوديم و از ديدن منظره زيباى اطراف لذت مى برديم. در اين قسمت از هتل، يك محل آلاچيق مانندى بود كه در واقع در وسط يك باغ قرار داشت.تازه صبحانه را خورده و منتظر اتوبوس بوديم كه ناگهان همسرم گفت:
زمين زير پايمان تكان مى خورد. مثل اين است كه زلزله شده است!هيچ كس حتى كاركنان و افراد پذيرش هتل هيچگونه عكس العملى نشان نمى دادند به اين علت ماجرا را جدى نگرفتم ولى شوهرم اصرار داشت كه اين يك زلزله است ولى چون توريست هاى اروپايى زياد به زلزله آشنا نيستند، آن را باور ندارند.سپس او گفت:اگر باور نمى كنى، آب آكواريم را نگاه كن!وقتى به آكواريوم نگاه كردم، از حركت آب آن كه به شدت بالا و پايين مى رفت و به شيشه آكواريوم مى خورد حيرت كردم. ولى هنوز دلخوش بودم كه مسأله مى تواند چندان مهم نباشد. فكر كردم شايد تايلند هم مثل ژاپن، مرتب در حال زلزله هاى ۲ و ۳ ريشترى است كه مردم زياد به آن اهميت نمى دهند.هنوز هيچ اتفاقى نيفتاده بود و وقتى چند اتوبوس براى بردن توريست ها رسيدند، ماجرا را فراموش كرده بوديم. در اسكله چند قايق موتورى بزرگ در انتظار توريست ها لنگر انداخته بودند.قايقى كه ما سوار شديم، داراى ۳ موتور و ۶ سيلندر با قدرت ۲۰۰ اسب بخار بود و در حدود ۳۰ تا ۴۰ قايق نظير آن يا بزرگتر با موتورهاى قوى ترى هم بودند كه ساير جهانگردان در آنها جاى گرفتند.
قايقران ما، درواقع گرداننده اين سفر بود و چون مردى با تجربه بود، دستورات اصلى و لازم توسط او به ساير قايقرانان داده مى شد. او به زبان تايلندى و با بلندگو و يا تلفن هاى همراه با آنان درتماس بود.
سه نجات غريق و يك راهنما براى هر قايق موتورى در نظر گرفته شده بود.
راهنماى ما اطلاع داد دلفين هاى اقيانوس، در كنار قايق ها شنا مى كنند و ما آنها را خواهيم ديد. او همچنين گفت كه جزيره (پى پى) پر ازميمون است و ما براى آنها غذا آورده ايم هر كس كه مايل باشد مى تواند به آنها غذا بدهد. ولى از دو روز پيش از ميمون ها خبرى نيست و ما دليل آن را نمى دانيم. اميدواريم كه امروز ميمون ها به جزيره بازگشته باشند. جزيره ( پى پى) كه كوههاى سرسبز پيرامون آن را گرفته اند، با فاصله زياد از كرانه در وسط اقيانوس قرار داشت. نزديك جزيره، ناجيان و راهنما به ما اطلاع دادند ۲۰ دقيقه فرصت داريم تا در اين قسمت از اقيانوس شنا كنيم. آب آن قدر تميز و درخشان و زيبا بود كه هيچكس نمى توانست از شنا كردن صرفنظر كند.هنوز كاملاً وارد قايق ها نشده بوديم كه يك باره متوجه شديم آب تميز و آبى اقيانوس، كاملاً گل آلود شده است و مثل اين بود كه آب مى جوشد و بالا وپايين مى رود. موج هاى گرد زيرو رو مى شوند و ما نمى دانستيم دليل اين تغييرات چيست. ولى راهنما و قايقرانان و محافظين كه همه به زبان تايلندى با يك ديگر صحبت مى كردند، بسيار نگران به نظر مى رسيدند و ترجيح مى دادند جواب سؤالات ما را ندهند.۲۰ نفر در يك قايق بوديم، متوجه شديم كه قايقرانان همه با سرعت به وسط اقيانوس مى روند و تا جاى ممكن از جزيره دور مى شوند. در اين وقت يكى از امدادگران دستور داد كه همه جليقه نجات بپوشيم، تازه فهميديم كه خطر بيش از آن چيزى است كه ما تصور مى كرديم.جليقه نجات به تعداد نفرات نبود و همسر من يكى از كسانى بود كه از جليقه صرفنظر كرده بود و ادعا مى كرد خودش مى تواند با شنا خود را به جايى برساند! غافل از اين كه امواج هر لحظه شدت بيشترى مى يافتند.وقتى امواج سنگين و شديد شدند، قايقران دستور داد همه دستگيره هاى قايق را بگيريم و محكم سرجاى خود بنشينيم. در همين زمان، قايق هاى كوچك و بلم هاى پارويى كه براى ماهيگيرى يا تفريح به نزديك جزيره آمده بودند، جلوى چشم ما زير آب كشيده شدند و ديگر از سرنشينان آنها هيچ اثرى باقى نماند.
ناگهان با تعجب ديديم كه قسمتى از آب اقيانوس به شكل يك رديف گودال بزرگ از هم باز شد و آب دوباره از اطراف به شكل موج به داخل گودال كشيده شد. قايق ما حدود ۶ متر از راه باز شده فاصله داشت و من مطمئن بودم كه با يك ضربه موج، به داخل آب كشيده خواهيم شد.اما شانس آورديم كه يك موج بزرگ، قايق ما را به سمت جلو پرتاب كرد و با سرعت هر چه تمام تر از آن قسمت رد شديم ولى ناگهان وارد يك گرداب كوچك شديم.قايق به دور خود مى چرخيد و هر آن احتمال شكستن قايق مى رفت. موتور قوى قايق نيز قادر نبود ما را از گرداب دور كند. مى ديديم كه چگونه در مدت ۳۰ ثانيه قايق هاى كوچكتر در دور دست، به داخل آب كشيده مى شدند.آنچه بعداً فهميدم، اين بود كه قايقران تصميم داشت ما را از قايق خارج كند چون مطمئن بود در اين صورت شانس بيشترى براى نجات خواهيم داشت و مى دانست كه قايق ها در گرداب خواهند شكست ولى به خواست خدا يك موج شديد ديگر ما را از گرداب نجات داد و به جلو كشانيد.قايقران با هر وسيله اى كه در دسترسش بود، به ساير قايق هاى توريستى و غير توريستى اطلاع مى داد كه به اين قسمت از اقيانوس نزديك نشوند. در اين زمان بود كه قايقران به ما اطلاع داد كه اين زلزله زيردريا است و باعث به وجود آمدن موج هاى بزرگ «سونامى» مى شود و تنها راه نجات ما اين است كه با قايق به وسط دريا برويم زيرا موج هاى بزرگ از زير رد مى شوند و هر چه به ساحل نزديكتر شوند، بلندتر شده و روى آب مى آيند و آنچه را كه سد راهشان است، نابود مى كنند.شوهرم گفت ساعت ۸ صبح زلزله را در هتل احساس كرده است.

قايقران معتقد بود كه همان زلزله اصلى بوده است ولى تا زمانى كه آب زير و رو شود به صورت موج حمله كند، مدتى وقت مى برد و بى رحمانه موج هاى ۲۰ـ۳۰ مترى سونامى را به جزاير مى كوبد.جزيره اى كه قرار بود به آن برويم و موج هايى كه به آن كوبيده مى شدند را از دور مى ديديم، قايقران عقيده داشت كه جاى ما در وسط اقيانوس امن تر است و مى گفت با وجود اين اگر تلاطم بيشتر شود بايد همگى در آب بپريد تا به وسيله هلى كوپتر ، شما را نجات دهيم .چيزى از سونامى نمى دانستم و نابخردانه آرزو مى كردم قايق به سوى يك جزيره پيش برود چون احساس مى كردم اگر پايمان روى خاك و زمين باشد شايد بيشتر در امان باشيم و نمى دانستم درميان امواج چگونه نجات خواهيم يافت.
در آن لحظه ، به پدر و مادرم فكر مى كردم مى دانستم آنهاهرگز در ميان چنين اقيانوسى از ما اثرى نخواهند يافت .همه گريه مى كرديم و از خداوند طلب مغفرت مى كرديم و آرزوى نجات داشتيم. قايق ما به همراه ساير قايق هاى توريستى ، وسط اقيانوس، براى پنج ساعت سرگردان بود. تلفن هاى همراه و هيچ وسيله اى كار نمى كرد كه بتوانيم خبرى از ساحل و شهر بگيريم و صداى امواج اين امكان را فراهم نمى كرد كه هيچ صداى ديگرى يا فريادى شنيده شود.
بعد از گذشت پنج ساعت پر از اضطراب ، تصميم گرفتيم كه به طرف ساحل برگرديم زيرا حالا اقيانوس تقريباً آرام شده بود. به ما گفته شد كه شما را به يك اسكله خواهيم رساند و شما بايد با سرعت هرچه تمامتر از قايقها پياده شويد و اگر موفق به اين كار نشديد دوباره شما را به وسط اقيانوس برخواهيم گرداند!ماهى هاى بسيار زيبا و رنگين ، سبز و زرد و قرمز و براق ، با شكل هاى عجيب همه روى آب آمده بودند و به سرعت حركت مى كردند.عاقبت قايقها با سرعتى باورنكردنى به طرف خشكى و شهر پوكت بازگشتند و قايقرانان به ما گفتند ما را روى قسمتى كه كمتر آب گرفته پياده مى كنند و ما بايد با پاى پياده و سريعاً خود را به ساحل برسانيم.
در اينجا بايد بگويم كه شهر پوكت روى چند تپه قرار گرفته و خيابان بندى ها به صورت فراز و نشيب ساخته شده است و رسيدن به آن جا واقعاً همت زيادى را مى طلبد.
هرچه به ساحل نزديك تر مى شديم، قايق ها و كشتى هاى بزرگ و كوچك را مى ديديم كه غرق شده اندو يا فقط قسمتى از آنها از زير آب پيداست.
تمام كناره دريا خراب شده بود. ساختمانها فرو ريخته بودندو اتومبيل ها روى يكديگر افتاده و خرد شده بودند. تنها يك كشتى روى يك تپه بلند قرار گرفته وسالم مانده بود!
آمبولانس هاى متعدد و پليس و عده زيادى از مردم ، همراه با چند مينى بوس بدون سقف كه در تايلند زياد است همه به سوى ما آمدند. سوار شديم و بعد ما را در يك خيابان پياده كردند. پليس گفت بايد با سرعت بدويد و از اين خيابان رد شويد؛ در خيابان اصلى تعدادى كاميون و وانت آماده اند تا شما را به جاى امنى ببرند.
مى خواستند ما را به بالاترين قسمت شهر و در وسط يك مركز خريد كه پشت آن به كوه بود ، برسانند. به ما سفارش كردندكه اگر آب به بالاى تپه رسيد، همه فرار كنيم و بالاى كوه برويم تا بعداً ما را نجات دهند. همه نگران بودند كه امواج دوباره به طرف شهر و ساحل برگردد و بقيه مراكز را هم ويران كند.
در مركز خريد ، به هركدام از ما يك كيسه خواب و يك جعبه بسته بندى شده مواد غذايى و نوشابه سرد و گرم دادند.
199323.jpg
تعداد مستقر در مركز خريد ، هر لحظه بيشتر مى شد چون كاميونها و وانتها دائماً افراد زيادى را آنجا پياده مى كردند.
چندساعتى كه گذشت ، شوهرم به پليس گفت ما پول و گذرنامه نداريم . تمام سفارتخانه ها و مسؤولين توريست هاى اروپايى در حال حاضر مشغول رسيدگى به اتباع كشورهاى خودشان هستند ولى ما ايرانى هستيم و هيچ كمكى در حال حاضر به ما نرسيده است . ما هرطور شده بايد به هتل مان برگرديم و پاسپورت و پول و پوشش مختصرى برداريم تا بتوانيم به كشور خودمان بازگرديم .
وقتى پليس دريافت كه هتل ما در ساحل (پاتانك ) قرار دارد گفت : آنجا با خاك يكسان شده و ديگر اثرى از اين قسمت ساحلى باقى نمانده است. از صبح كه سونامى شده است كسى نمى تواند به آن محل وارد يا خارج شود! امنيت شما در اين است كه همين جا بمانيد تا ببينم چه پيش مى آيد !
يك خانواده ايرانى مقيم سوئد كه در يك پلاژ و هتل ديگر اقامت داشتند ، به ما توصيه كردند: «هرطور هست خودتان را به هتل برسانيد. مسلماً به ايرانى ها كمتر و ديرتر از ساير ملل كمك خواهد شد!
مرد ايرانى كه همسر تايلندى داشت تعريف كرد هرسال براى تعطيلات به بانكوك تايلند مى آيند و در آنجا يك خانه كوچك دارند ولى امسال به دليل اين كه چند دوست سوئدى مى خواستند كنار دريا بروند ، همگى با هم به شهر پوكت آمده اند او مى گفت:» من و همسرم در يك هتل هفت طبقه اتاق گرفتيم و دوستان مان در هتل ديگرى نزديك دريا جا گرفتند.
امروز صبح در اتاق مشغول صرف صبحانه بوديم . روى من به طرف پنجره و دريا بود در حالى كه همسرم پشت به دريا نشسته بود . هنوز كاملاً صبحانه نخورده بوديم كه ناگهان ديدم يك موج بسيار عظيم در حدود ۲۰ متر به طرف ساحل و هتل ما مى آيد. ديگر حتى فرصت نداشتم به همسرم توضيح بدهم. با سرعت دست او را گرفتم و به حمام هتل بردم و در را از داخل قفل كردم و ماجرا را به سرعت برايش تعريف كردم. پنجره حمام فقط از طرف بالا و به صورت نيمه، باز مى شد. با كمك من ، همسرم توانست از پنجره به خارج اتاق برود . در آنجا پلكانى بودكه به پشت بام هتل راه داشت. به او گفتم فوراً خود را به پشت بام برساند تامن هم به او ملحق شوم ولى هرچه كردم نتوانستم از پنجره بيرون بروم و هيچ چيزى هم وجود نداشت كه بتوانم زير پايم بگذارم . سعى من بى نتيجه ماند و ناگهان موج عظيم شيشه هاى پنجره همه طبقات را شكست و داخل هتل شد و صداهاى عجيب همراه با فرياد به گوش مى رسيد. آب به سرعت حمام را پر كرد و من فقط توانستم دستم را به ميله دوش بگيرم تا بتوانم در مقابل فشار آب دوام بياورم .
آب آنقدر بالا آمد و مرا بالا آورد تا به لب پنجره رسيدم و توانستم از پنجره شكسته خارج شوم. دستها و بدنم از تماس با شيشه شكسته زخمى شد. وقتى به همسرم رسيدم از وحشت مى لرزيد و فكر مى كرد سيل مرا با خود برده است.
خوشبختانه هتل فرو نريخت ولى هيچ اثاثيه اى در هتل باقى نماند. ما سوگوار نشستيم تا وضعيت كمى آرام شود و بتوانيم از هتل خارج شويم. همسرم افسوس مى خورد كه چرا كيف سامسونيت سفرى مان را كه مدارك و كارتهاى اعتبارى و تمام پول سفرمان در آن بود به همراه نياورده ايم. قبلاً پاسپورتهايمان را به پذيرش هتل سپرده بوديم و مى دانستيم كه ديگر اثرى از آنها باقى نمانده است ولى از دست دادن بقيه مدارك ما را خيلى متأسف كرد.
همچنان كه روى پشت بام نشسته بوديم چشم مان به يك درخت افتاد كه آب آن را با خود آورده بود و به طور عمودى به بدنه ساختمان هتل چسبانده بود. سرشاخه هاى درخت از روى پشت بام كاملاً معلوم بود. با تعجب چشمم به كيف سامسونيتم افتاد كه به شاخه اى گير كرده بود. ناباورانه آن را به همسرم نشان دادم و از او پرسيدم:
تو هم همان چيزى را مى بينى كه من مى بينم؟
از شدت خوشحالى و ناباورى ، هردو فرياد كشيديم و با زحمت توانستيم كيف را از شاخه جدا كنيم. تمام پولها و كارتهاى اعتبارى و آنچه براى ما ارزش داشت ، سالم و دست نخورده و خشك در كيف باقى بود. اين ماجرا جز لطف خداوند چيز ديگرى نبود.
199365.jpg
به هرحال با عده اى صحبت كرديم و قرار شد به صورت شريكى ، وانتى را كرايه كنيم و مخفيانه به هتل مان باز گرديم. شايد هنوز اثرى از آن باقى باشد.
با هزار دردسر و دور از چشم پليس ، بالاخره سوار يك وانت شديم و راننده ما را از راههاى پيچ در پيچ پيش برد و در نقطه اى توقف كرد و گفت بايد بقيه راه را پياده برويم وگرنه خودش توسط پليس دستگير خواهد شد.
چون هتل ما تا ساحل مقدارى فاصله داشت ، هنوز پابر جا بود. اطراف هتل پر بود از توريست هاى اروپايى كه همه با ساكها و چمدان هاى بسته شده، در حالى كه فقط به خودشان فكر مى كردند ، آماده بودند تا از طرف دولت و سفارت شان به كشورشان برگردانده شوند ولى مردم محلى با پشتكار عجيبى در حال كمك به مصدومين بودند و جنازه ها را از آب بيرون مى كشيدند به اميد اين كه شايد هنوز زنده باشند، به آنها تنفس مصنوعى مى دادند.
پليس با ديدن ما كه مى خواستيم وارد هتل شويم ، ما را محاصره كردندو اجازه ورود ندادندو گفتند به جاى پاسپورت به ما ورقه عبور مى دهند تا بتوانيم از تايلند خارج شويم و به كشورمان باز گرديم . آنها به ما هشدار دادند كه ممكن است يك پس لرزه هتل را كاملاً تخريب كند.
در فرودگاه كه كنار آب ساخته شده بود ، هيچ پروازى انجام نمى شد. در شهر آب و برق و تلفن قطع شده بود. تلفن هاى همراه هم آنتن نمى دادند!
سرانجام به هرترتيب وارد هتل شديم ، در (لابى ) هتل ، اثرى از اثاثيه و مبل و ميز و حتى قسمت پذيرش وجود نداشت. تشك هاى بادى لب ساحل را موقتاً كف زمين پهن كرده بودند و پزشكان و پرستاران در حال كمك به افراد نيمه جان و كسانى كه تازه از آب گرفته شده بودند ، بودند آنها به كسانى كه شوكه شده بودند ، آمپول آرام بخش تزريق مى كردند. طبقه اول هتل ، خالى از تخت و اثاث و تزئينات بود. امواج بلند همه را با خود برده بود . حتى درها از جا كنده و خرد شده بودند. در طبقه اول هيچ چيزى وجود نداشت . خوشبختانه اتاق ما در طبقه دوم قرار داشت كه دست نخورده باقى مانده بود. توانستيم سريعاً پاسپورت و پول و تلفن همراه مان را به اضافه كمى وسايل شخصى برداريم و از آنجا خارج شويم. مى دانستم كه پدر و مادرم از اتفاقى كه در تايلند افتاده باخبر شده اند ولى هيچ وسيله اى نبود كه بتوانم به آنهاخبر بدهم كه سالم و زنده ايم . عاقبت ، پليس توانست در فرودگاه ، تلفن هاى مخصوص و رايگان تعبيه كند تا جهانگردان و مردم بتوانند با خانواده هايشان در سراسر جهان تماس بگيرند . هزاران نفر در صف هاى طولانى منتظر نوبت بودند و من هم توانستم چند دقيقه به ايران تلفن كنم.
كم كم ساحل پر از جنازه هايى مى شدكه از زير آوار در آورده يا از آب گرفته بودند!
هنوز به مركز خريد در بالاى تپه بازنگشته بوديم كه بسته هاى بزرگ غذا ميان مردم پخش شد و روز بعد شنيديم كه هتل ما هم فرو ريخته و عده اى زخمى زير آوار مدفون شده و عده اى هم نجات يافته اند. هتلداران فقط توانسته بودند تعداد كمى را نجات دهند.
پليس دو روزى ما را نگاه داشت و بعد ما را با هواپيما به بانكوك فرستاد و در حالى كه هنوز صداى ضجه مردم و كودكان در گوشمان بود، به ايران برگشتيم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |