دوشنبه ۵ بهمن ۱۳۸۳ - ۱۳ ذيحجه ۱۴۲۵
Mon, Jan 24, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۰۴۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
آرشيو
گفتنى هاى انديشه
گفت و گو با عبدالحسين آذرنگ، مترجم
«تاريخ تمدن و فرهنگ جهان: پيوندهاى فراسوى زمان و مكان»
بخش دوم و پايانى
كتاب انديشه
گفتنى هاى انديشه
همايون كاتوزيان و تب گرايش به «هدايت»
199329.jpg
خالى از لطف نيست دانستن اينكه استاد دكتر همايون كاتوزيان، از برجسته ترين محققان ايرانى در حوزه ادبيات، سياست و تاريخ معاصر، اخيراً در گفت وگو با يك سايت اينترنتى، صادق هدايت را از روشنفكران طراز اول ايران در قرن بيستم معرفى كرده است. كاتوزيان كه آثار متنوع او در عرصه هاى مختلف همواره شأن ارجاعى و آكادميك داشته است در اين گفت وگو با اشاره به اقبال جديد جامعه ايران به آثار هدايت اظهار داشته: هدايت دوباره مد شده است. او در سالهاى آخر عمرش كه حزب توده نفوذ زيادى در جامعه داشت مد نبود چون جامعه روشنفكرى كه در آن زمان عموماً وابسته به حزب توده بود با او در افتاده بود. ولى در سالهاى اوايل دهه۴۰ نوعى كيش هدايت پرستى پديد آمد . با اين حال از اواسط دهه ۴۰ كه ايدئولوژى «جهان سوم گرايى» (Third worldism) و كينه و نفرت نسبت به غرب، در جامعه سياسى و فرهنگى بالا گرفت، آرام آرام از تب گرايش به هدايت كاسته شد. اما در سال هاى اخير دوباره به شكل گسترده جامعه فرهنگى ايران به دنبال هدايت و الگوى فكرى ادبى او گرايش پيدا كرده است.
كاتوزيان با طبقه بندى آثار هدايت گفته: از كارهاى پژوهشى هدايت و ترجمه هاى او كه بگذريم، من آثارش را به چهار گروه بخش كرده ام: داستان هاى رئاليستى و انتقادى اش مانند «طلب آمرزش» ، «علويه خانم» ، «محلل» و جز آن؛ نمايشنامه ها وداستان هاى پان ايرانيستى اش مانند پروين دخترساسان و «آخرين لبخند» ، داستان هاى طنز آميز و طنزنامه هايش، از نوع حاجى آقا، وغ وغ ساهاب و توپ مروارى؛ روان داستان هايش، و بويژه بوف كور، «سه قطره خون» ، «زنده به گور» و «عروسك پشت پرده» . من در سال ۱۹۷۷ در مقاله اى كه به انگليسى درباره داستان «مردى كه نفسش را كشت» چاپ كردم عنوان اين رده از كارهاى هدايت را «PSYHCO-FICTION» گذاشتم، اصطلاحى كه خودم ساخته بودم (و بعدها در فارسى به «روان داستان» برگرداندم ) چون هيچ عنوان و مقوله نقد ادبى مدرن مطلب را نمى رساند و مسلماً PSYCHOLOGLCAL NO VELيا «داستان روان شناختى» كه يكى از مقولات ادبيات مدرن است براى تعريف اين رده از داستان هاى هدايت گمراه كننده مى بود، و هنوز هم گمراه كننده است.

مشروعيت حاكم: مردم يا خدا

شنيدنى است كه داود فيرحى، استاد علوم سياسى اخيراً در مقاله اى به بررسى مبانى مشروعيت حاكمان در نظام اسلامى پرداخته است. وى كه مقاله اش را در پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى در قم عرضه كرده با تقسيم مشروعيت به دو نوع فاعلى و غايى گفته: مشروعيت فاعلى به چگونگى و فرايند به قدرت رسيدن حاكم معطوف است و مشروعيت غايى عملاً از چگونگى به قدرت رسيدن حاكم بر نحوه عملكرد و غايت حكومت معطوف است و بر آن تأكيد مى كند. به عنوان مثال، در نظريه سياسى كلاسيك در يونان باستان، مسيحيت و نظريه هاى اسلامى بر مشروعيت غايى تأكيد مى شود. يعنى مشروعيت حكومت بر اساس عملكرد حكومت مورد ارزيابى قرار مى گيرد كه آيا اين غايت تأمين شده است يا نه؟ اما در دنياى مدرن بر مشروعيت فاعلى تأكيد مى شود و نظريه قرارداد اجتماعى عمدتاً حاصل تأكيد بر مشروعيت فاعلى است كه در فرايند به قدرت رسيدن حاكم بر نقش و حق مردم تأكيد مى كند.
وى همچنين ۱۰ روايت از امام على (ع) عرضه كرد كه بر اساس آن نتيجه گرفت كه ديدگاه حضرت على (ع) يا طبق سيره عملى ايشان مشروعيت فاعلى مورد توجه حضرت على (ع) بوده است و مردم در تعيين حاكم، حق پيدا مى كنند. در صورتى كه مردم به حاكمى اقبال نكنند و آن را انتخاب نكنند، حاكم مشروعيت نخواهد داشت و بدون موافقت مردم حاكم نامشروع خواهد بود.
گفت و گو با عبدالحسين آذرنگ، مترجم
«تاريخ تمدن و فرهنگ جهان: پيوندهاى فراسوى زمان و مكان»
تاريخ جهان آموزش احترام به همه مردم
بخش دوم و پايانى
199332.jpg
* سعيد راعى
آنچه آذرنگ بر آن تكيه دارد هم در عنوان كتاب[آنجا كه بر پيوندهاى فراسوى زمان و مكان تأكيد مى شود]و هم در آغاز كتاب[آنجا كه ويژگى هاى كتاب ذكر مى شود]آمده است. راس ئى دان، مؤلف و سر ويراستار كتاب، در آغاز با اشاره به نگرش ها و ارزش تنوع در ميان تمدن ها و فرهنگ هاى گوناگون ابراز اميدوارى مى كند كه «تاريخ جهان» [عنوان اصلى كتاب در زبان انگليسى است] احترام به همه مردم جهان را آموزش دهد. اما براى من مسأله اين است كه مگر مى توان تاريخ را بدون سوگيرى و با برخوردى كاملاً خنثى نوشت؟ پاسخ را مى دانم امروز اين قضيه را كه مى توان با متن خنثى برخورد كرد، نفى مى كنند. خوب راه گريز از پيشداورى ها و سوگيرى ها در مواجهه با يك متن يا نگرش به آن چيست؟ ياد جامعه شناسى تفهمى ماكس وبر مى افتم. شايد مفاهمه و همدلى راه مناسبى براى رسيدن به بى طرفى باشد؛ نظر آذرنگ را كه جويا مى شوم او موافقت خود را اعلام مى كند و متذكر مى شود: بله مؤلفان كتاب كوشيده اند تا آنجا كه ممكن است به فهم فرهنگ و تمدن مورد نظر برسند و با همدلى آنچه را يافته اند توضيح دهند. به گمان من به همين دليل مطالب بكر و جديدى نيز در كتاب ديده مى شود. به عنوان مثال آنچه درباره تمدن هاى جنوب شرقى آسيا و يا آفريقا ذكر شده است در كمتر جايى يافت مى شود. اين تازگى موضوع نيز شاخصه خاص اين كتاب است.
اگر به دنبال آن هستيد كه مصاديق گفته هاى آذرنگ را در كتاب بيابيد راحت ترين كار مراجعه به فصل هايى است كه درباره ايران و اسلام نوشته شده است مثلاً در جلد دوم كتاب، بخش سوم، فصل يازدهم، مى بينيم كه مؤلف از اعطاى حقوق به زنان و بهبود نسبى وضعيت آنان در اسلام سخن گفته است و آنجا كه كتاب مقدس مسلمانان را توصيف مى كند كاملاً همدلانه پيش مى رود. از آذرنگ مى پرسم آيا اين ويژگى ها عامل انتخاب اين كتاب براى ترجمه بوده است؟ در پاسخ مى گويد: من بيش از ده سال در دانشگاه تاريخ تمدن و علم درس داده ام يكى از مسائل اصلى من در تدريس تاريخ، پيش از انتخاب متن مناسب، اين بود كه اساساً در آغاز با تعدادى دانشجو مواجه مى شدم كه از تاريخ انزجار داشتند و براى تدريس با سدى از بدبينى مواجه بودم. چند جلسه اى طول مى كشيد تا بتوانم علاقه دانشجويان را به تاريخ جلب كنم. براى جلب علاقه آنان بايد منبع جذابى مى يافتم. پس تمام تلاش خود را مى كردم تا بتوانم تاريخ را به دانشجويان بياموزم. زيرا به تأكيد، اعتقاد دارم كه حال و آينده را بدون شناخت گذشته نمى توان درك كرد. شناخت گذشته براى نفس شناخت نيست، آگاهى از گذشته بايد بتواند ما را در درك حال و آينده يارى رساند.
آذرنگ براى اين شناخت ايده اى ارائه كرد مبنى بر اينكه براى آموزش تاريخ بايد نقطه تأكيد خود را تغيير دهيم. تا امروز نقطه تأكيد در آموزش تاريخ، تاريخ سياسى بوده است. مجموعه اى از سلسله ها، نام ها و جنگ ها كه بيان مى شود و انتظار مى رود كه افراد آنها را به خاطر بسپارند. اين تأكيد بازمانده نگرش مسلط قرن نوزدهم است. اما امروز بايد نوع نگرش را تغيير داد. ضرورت دارد كه تاريخ سياسى چه به صورت رشته اصلى و چه به صورت رشته فرعى تدريس شود، اما بايد نقطه و جهت تأكيد آموزش تاريخ را از تاريخ سياسى به تاريخ تمدن و فرهنگ كشاند. يعنى سير تاريخى تمدن و فرهنگ بشرى را اصل قرار بدهيم و ساير نظام هاى تاريخى را در پرتو آن مطرح كنيم. رجحان تاريخ تمدن و فرهنگ نيز در واقع به ارتباط غير قابل گسست آن با وجوه مختلف زندگى روزمرّه افراد ناظر است. به اين معنى بايد رهيافتى تاريخ فرهنگى و تمدنى را در مركز قرار دهيم و بر آن تأكيد كنيم تا بتوانيم افراد را به تاريخ علاقه مند كنيم. اين كتاب مى تواند چنين نقشى را در نظام آموزشى ايفا كند.چون ساختار اين كتاب و كتاب هاى نظير اين، كاملاً در مقابل چارچوب خشك، منجمد و ملال آور كتابهاى رايج درسى قرار دارد. اگر سياستگذاران منصف باشند مى توانند درك كنند كه ما در عصر جهانى شده و عصر حاكميت ارتباطات و رقابت رسانه ها بايد در ساختار، روش و شيوه بيان و ظاهر رسانه هاى كتبى و از آن جمله كتاب تغييرى اساسى ايجاد كنيم تا اين رسانه نيز بتواند با ساير رسانه ها به رقابت بپردازد. اين موضوع درباره كتابهاى درسى دو چندان صادق است زيرا دانش آموزان و دانشجويان با كتابهاى درسى درگير هستند و اگر اين كتابها ملال آور باشند، فرد را از خود دور مى كنند.
صحبت با عبدالحسين آذرنگ به اينجا كه رسيد، تمام مسائل و پرسش هايى كه در طول مسير، ذهن مرا به خود مشغول كرده بود، دوباره ظاهر شد. در ادامه به بحث درباره آن مسائل پرداختيم. اينكه چرا همه فكر مى كنند تاريخ چراغ راه آينده است و مسائلى از اين قبيل. او با من مخالف بود. در توضيح نظر خود، انسان بدون تاريخ را با انسان بدون حافظه مقايسه كرد. به باور آذرنگ زندگى طبيعى براى انسان بدون حافظه محال است. گفت وگو در باب اين مسائل ادامه يافت تا وقت مقرر تمام شد و من با اين عقيده كه انسان بدون حافظه، تنها از كليشه هاى جمعى و اجتماعى دور شده است، دفتر كار آذرنگ را در دايره المعارف اسلامى ترك كردم.
كتاب انديشه
عارف راهزن
199338.jpg
• فريدالدين رادمهر • نشر مركز

كمتر كسى را مى توان يافت كه از «راهزنى» به مقامات بلند عرفانى راه برده باشد.
فضيل عياض راهزنى است كه برق نگاهى، به يكباره او را راه زده است.راقم اين سطور هر گاه نامى و سخنى از فضيل به ميان مى آيد، غبطه اى و وجدى ناگفتنى سراسر وجودش را فرا مى گيرد و اين انديشه از خاطر او مى گذرد كه آن محبوب حتى چشم عنايتى حتى به راهزنان دارد، آن هم عنايتى كه تا مقامات عالى قرب راه مى برد. آن محبوب به آن راهزن حرفه اى آموخت كه اينگونه مى توان با شمشير و سلاح، راه زد!
بارى، كتاب «فضيل عياض، از راهزنى تا رهروى» نوشته فريدالدين رادمهر شرح حال اين صوفى بزرگ خراسانى است، نشر مركز اين اثر را در ادامه «مجموعه تصوف و عرفان» منتشر كرده است. در اين مجموعه پيش از اين، آثارى درباره سهروردى، شيخ ابوالحسن خرقانى، حلاج، خواجه عبدالله انصارى، روزبهان بقلى، عزيز نسفى، شيخ محمود شبسترى، اوحد الدين كرمانى و ... ارائه كرده بود.بهترين كار عالمانه درباره فضيل، كارى است از يك مستشرق روسى به نام يوگنى ا.برتلس در كتاب «تصوف و ادبيات تصوف» كه به فارسى نيز ترجمه شده است. كتاب مورد بحث ما، نخستين كتابى است كه در فارسى به طور مستقل درباره فضيل عياض نگاشته شده است. فريدالدين رادمهر مباحث كتاب خود را در دو بخش ارائه كرده است. بخش نخست، به احوال، افكار و آثار فضيل مى پردازد و بخش دوم به گفته ها و نوشته ها؛ يعنى گزيده گفته هاى فضيل، گزيده احاديث و بالاخره، حجاب الاقطار، كه نوشته كوتاه و مهمى از فضيل است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |