|
گفت و گو با عبدالحسين آذرنگ، مترجم «تاريخ تمدن و فرهنگ جهان: پيوندهاى فراسوى زمان و مكان»
تاريخ جهان آموزش احترام به همه مردم
بخش دوم و پايانى
|
|
|
* سعيد راعى آنچه آذرنگ بر آن تكيه دارد هم در عنوان كتاب[آنجا كه بر پيوندهاى فراسوى زمان و مكان تأكيد مى شود]و هم در آغاز كتاب[آنجا كه ويژگى هاى كتاب ذكر مى شود]آمده است. راس ئى دان، مؤلف و سر ويراستار كتاب، در آغاز با اشاره به نگرش ها و ارزش تنوع در ميان تمدن ها و فرهنگ هاى گوناگون ابراز اميدوارى مى كند كه «تاريخ جهان» [عنوان اصلى كتاب در زبان انگليسى است] احترام به همه مردم جهان را آموزش دهد. اما براى من مسأله اين است كه مگر مى توان تاريخ را بدون سوگيرى و با برخوردى كاملاً خنثى نوشت؟ پاسخ را مى دانم امروز اين قضيه را كه مى توان با متن خنثى برخورد كرد، نفى مى كنند. خوب راه گريز از پيشداورى ها و سوگيرى ها در مواجهه با يك متن يا نگرش به آن چيست؟ ياد جامعه شناسى تفهمى ماكس وبر مى افتم. شايد مفاهمه و همدلى راه مناسبى براى رسيدن به بى طرفى باشد؛ نظر آذرنگ را كه جويا مى شوم او موافقت خود را اعلام مى كند و متذكر مى شود: بله مؤلفان كتاب كوشيده اند تا آنجا كه ممكن است به فهم فرهنگ و تمدن مورد نظر برسند و با همدلى آنچه را يافته اند توضيح دهند. به گمان من به همين دليل مطالب بكر و جديدى نيز در كتاب ديده مى شود. به عنوان مثال آنچه درباره تمدن هاى جنوب شرقى آسيا و يا آفريقا ذكر شده است در كمتر جايى يافت مى شود. اين تازگى موضوع نيز شاخصه خاص اين كتاب است. اگر به دنبال آن هستيد كه مصاديق گفته هاى آذرنگ را در كتاب بيابيد راحت ترين كار مراجعه به فصل هايى است كه درباره ايران و اسلام نوشته شده است مثلاً در جلد دوم كتاب، بخش سوم، فصل يازدهم، مى بينيم كه مؤلف از اعطاى حقوق به زنان و بهبود نسبى وضعيت آنان در اسلام سخن گفته است و آنجا كه كتاب مقدس مسلمانان را توصيف مى كند كاملاً همدلانه پيش مى رود. از آذرنگ مى پرسم آيا اين ويژگى ها عامل انتخاب اين كتاب براى ترجمه بوده است؟ در پاسخ مى گويد: من بيش از ده سال در دانشگاه تاريخ تمدن و علم درس داده ام يكى از مسائل اصلى من در تدريس تاريخ، پيش از انتخاب متن مناسب، اين بود كه اساساً در آغاز با تعدادى دانشجو مواجه مى شدم كه از تاريخ انزجار داشتند و براى تدريس با سدى از بدبينى مواجه بودم. چند جلسه اى طول مى كشيد تا بتوانم علاقه دانشجويان را به تاريخ جلب كنم. براى جلب علاقه آنان بايد منبع جذابى مى يافتم. پس تمام تلاش خود را مى كردم تا بتوانم تاريخ را به دانشجويان بياموزم. زيرا به تأكيد، اعتقاد دارم كه حال و آينده را بدون شناخت گذشته نمى توان درك كرد. شناخت گذشته براى نفس شناخت نيست، آگاهى از گذشته بايد بتواند ما را در درك حال و آينده يارى رساند. آذرنگ براى اين شناخت ايده اى ارائه كرد مبنى بر اينكه براى آموزش تاريخ بايد نقطه تأكيد خود را تغيير دهيم. تا امروز نقطه تأكيد در آموزش تاريخ، تاريخ سياسى بوده است. مجموعه اى از سلسله ها، نام ها و جنگ ها كه بيان مى شود و انتظار مى رود كه افراد آنها را به خاطر بسپارند. اين تأكيد بازمانده نگرش مسلط قرن نوزدهم است. اما امروز بايد نوع نگرش را تغيير داد. ضرورت دارد كه تاريخ سياسى چه به صورت رشته اصلى و چه به صورت رشته فرعى تدريس شود، اما بايد نقطه و جهت تأكيد آموزش تاريخ را از تاريخ سياسى به تاريخ تمدن و فرهنگ كشاند. يعنى سير تاريخى تمدن و فرهنگ بشرى را اصل قرار بدهيم و ساير نظام هاى تاريخى را در پرتو آن مطرح كنيم. رجحان تاريخ تمدن و فرهنگ نيز در واقع به ارتباط غير قابل گسست آن با وجوه مختلف زندگى روزمرّه افراد ناظر است. به اين معنى بايد رهيافتى تاريخ فرهنگى و تمدنى را در مركز قرار دهيم و بر آن تأكيد كنيم تا بتوانيم افراد را به تاريخ علاقه مند كنيم. اين كتاب مى تواند چنين نقشى را در نظام آموزشى ايفا كند.چون ساختار اين كتاب و كتاب هاى نظير اين، كاملاً در مقابل چارچوب خشك، منجمد و ملال آور كتابهاى رايج درسى قرار دارد. اگر سياستگذاران منصف باشند مى توانند درك كنند كه ما در عصر جهانى شده و عصر حاكميت ارتباطات و رقابت رسانه ها بايد در ساختار، روش و شيوه بيان و ظاهر رسانه هاى كتبى و از آن جمله كتاب تغييرى اساسى ايجاد كنيم تا اين رسانه نيز بتواند با ساير رسانه ها به رقابت بپردازد. اين موضوع درباره كتابهاى درسى دو چندان صادق است زيرا دانش آموزان و دانشجويان با كتابهاى درسى درگير هستند و اگر اين كتابها ملال آور باشند، فرد را از خود دور مى كنند. صحبت با عبدالحسين آذرنگ به اينجا كه رسيد، تمام مسائل و پرسش هايى كه در طول مسير، ذهن مرا به خود مشغول كرده بود، دوباره ظاهر شد. در ادامه به بحث درباره آن مسائل پرداختيم. اينكه چرا همه فكر مى كنند تاريخ چراغ راه آينده است و مسائلى از اين قبيل. او با من مخالف بود. در توضيح نظر خود، انسان بدون تاريخ را با انسان بدون حافظه مقايسه كرد. به باور آذرنگ زندگى طبيعى براى انسان بدون حافظه محال است. گفت وگو در باب اين مسائل ادامه يافت تا وقت مقرر تمام شد و من با اين عقيده كه انسان بدون حافظه، تنها از كليشه هاى جمعى و اجتماعى دور شده است، دفتر كار آذرنگ را در دايره المعارف اسلامى ترك كردم.
|