|
گفت وگو با فرهاد مهندس پور دبير بيست و سومين جشنواره تئاترفجر
قفل بر در گفت وگو
|
|
|
رامتين شهبازى فرهاد مهندس پور را به عنوان كارگردان تئاتر مى شناختيم. «دير راهبان» ، «مكبت» و «روز رستاخيز» زمان اجرا، توجهات زيادى را به سوى خود جلب كرد. او مدتى از صحنه دور بود كه با تغييرات مركز هنرهاى نمايشى به عنوان رئيس اداره نظارت و ارزشيابى، يكى از اعضاى شوراى تئاتر شهر و دبير بيست و سومين جشنواره بين المللى تئاتر فجر برگزيده شد. تغييرات و اتفاقات تئاتر در عرصه دولتى واكنش هاى مختلفى را برانگيخت. هم اكنون جشنواره تئاتر فجر در جريان است و اتفاقات چند ماهه اخير را با مهندس پور مرور كرده ايم. گروه فرهنگ و هنر
\ آقاى مهندس پور هر زمانى كه يادداشت يا مصاحبه اى را در اين دوران اخير از شما درباره تئاتر خوانده ام متوجه يك لحن عصبى در آن شده ام. چرا وقتى درباره تئاتر سخن مى گوييد تا اين حد عصبانى هستيد؟ > راستش را بخواهيد بايد بگويم نمى دانم. وقتى ذهن انسان مورد هجمه هزاران مسائل مختلف قرار مى گيرد تنها يك بخش از آن فرصت مى يابد كه از ذهن بيرون بيايد. البته مدتى است ديگر عصبانى نيستم. اصولاً به اين نتيجه رسيده ام كه نبايد چندان حرارت به خرج داد. ما در تئاتر گروه بزرگى بوديم و هستيم. همه هم آرمان گرا هستيم. بايد بگويم براى يك آرمان گرا خيلى سخت است كه يك روز متوجه شود اندازه اش از آرمان هايش كوچك تر است. اين آدم را عصبانى مى كند. ولى بايد اعتراف كنم از زمانى كه مسؤوليت نظارت و ارزشيابى مركز هنرهاى نمايشى را برعهده گرفتم، ادراكم نسبت به تئاتر تغيير كرد. اين بسيار تلخ است، اما به هرحال بايد واقعيت را پذيرفت. \ زمانى كه شما به عنوان رئيس اداره نظارت و ارزشيابى مركز هنرهاى نمايشى منصوب شديد. كم كم همه چيز تغيير كرد. تمام اساس هاى قبلى برهم ريخت. اين تغييرات هم با جشنواره تئاتر فجر آغاز شد كه سرنوشت يك سال تئاترى ايران را رقم مى زند. واقعاً تا اين حد اساس هاى تئاترى ما سست بود كه به اين مقدار تغيير احتياج داشته باشد. تغييراتى كه مى تواند نوعى سردرگمى به همراه بياورد. واقعاً نمى شد اين اساس را رتوش كرد و تغييرات را به زمانى درازتر سپرد؟ > امروز هم ما اين اساس را رتوش كرده ايم. هيچ انقلابى رخ نداده است. بزرگترين مشكلى كه تئاتر امروز ايران با آن دست و پنجه نرم مى كند، نقايص تئوريك است. فقر تئوريك مديريت تئاتر ما تنها به مديريت دولتى محدود نمى شود بلكه فقر تئوريك در دانشگاه ها، عرصه نقد و مطبوعات و ... در شكل گيرى اين كل مؤثرند. اين معضلات را نمى توان به سرعت حل كرد. اما فكر مى كنم براى بازشناسى ماهيت اين فقرها، مى بايست يك ماهيت بيرونى را پيدا كنيم. بعضى مسائل در تئاتر ما تبديل به يك عادت شده است. برخورد كارمندان اداره تئاتر با هنرمندان نامحترمانه بوده است، اما هيچ كس اين نامحترمانه بودن را حس نمى كرد چون يك عادت شده بود. تا ما نتوانيم واقعيتى را حس كنيم، نمى توانيم آن را تغيير دهيم. هميشه در يك سازمان، يك نقص آرام آرام از يك بخش به بخشى ديگر تكثير مى شود. اين تكثير به قدرى بطئى است كه ما ديگر آن را حس نمى كنيم. در مورد تئاتر هم وضعيت چنين است. ما نسبت به تئاتر چند مشكل تاريخى عمومى داريم كه هيچگاه تصميم نگرفته ايم آنها را حل كنيم. اين مشكلات تا حدى در تئاتر ما جاافتاده اند كه تبديل به يك الگوى رفتارى حكومت نسبت به تئاتر و تئاتر نسبت به مردم و حكومت شده است. رفتار از بالا به پايين مديريت نسبت به تئاتر نگاهى است پذيرفته شده كه كماكان هم ادامه دارد. اين رفتار مستبدانه هيچگاه با توليد يك انديشه خلاقانه همنشينى پيدا نمى كند. هنوز نيروهايى كه در بدنه تئاتر كار مى كنند قدرت دخالت در برنامه ها را ندارند. در تقسيم بودجه و هيچ تصميم ديگرى اجازه ندارند دخالت كنند. تئاتر امروز از حواشى خود جدا مى شود، درحالى كه تئاتر هميشه با حواشى خود معنى پيدا كرده است. اينجا سيستم دولتى و هنرى يكديگر را درك نمى كنند. پاى دلايل شخصى به ميان مى آيد و هزار و يك اتفاق رخ مى دهد. حالا وقتى تغييراتى را درنظر مى گرفتم به طور حتم در وهله اول تئورى آن را درنظر مى گيرم. ابتدا نقص تئوريك را بازشناسى مى كنم، بعد به خاطر آشكار شدن اين نقص تغييرى در واقعيت مى دهم. اين تغيير در واقعيت ما را با پرسش مواجه مى كند و در پى اين پرسش مى توانيم به عمق فاجعه تئوريك برسيم. اما ناگوار اينجا بود كه برخى دوستان من به هيچ وجه حاضر به پذيرفتن فاجعه تئوريك نيستند. اصلاً برايشان اهميتى ندارد. عكس العمل هاى دوستان در برابر پرسش ها نوعى دفاع شخصى بود. تلاش آنها در حد مسكن هايى موقتى و كوتاه مدت بود. به نظرم بايد سرعت كندتر مى شد و نوع تغييرات هم تغيير مى كرد. همراهى هنرمندان تئاتر براى مشاركت در اين كشور همانند يك ترمز است. هنرمند مى خواهد هم مشاركت كند، هم در عين حال اپوزيسيونش را حفظ كند. مشاركت و اپوزيسيون با هم يكجا گرد نمى آيد. متأسفانه دوستان تا يك نفر را مورد پسند قرار نمى دهند سريع به او دشنام و ناسزا مى گويند. اين اتفاق براى خود من رخ داد. فكر كردم بايد دليلى وجود داشته باشد. كندوكاو كردم متوجه شدم آدم ها نمى خواهند از يك مرزى نزديك تر شوند. از ديگر سو مى خواستند در امور دخيل شوند. براى نزديك شدن بايد مرز حذف مى شد. آنها قصد داشتند سيستم دولتى مرز را حذف كند. سيستم دولتى كه دچار نقايص تئوريك است نمى تواند اين مشكل را حل كند. متأسفانه، دوستان من نمى خواهند چيزى تغيير كند. ياد بحث هاى سال هاى قبل افتادم. ما خودمان گفتيم بايد از جشنواره زدگى بپرهيزيم، بايد فرمان از بالا به پايين حذف شود و ... حالا كه اينطور شده مى گويند آقا تغيير ندهيد. دوستان چون مى خواستند فقط باقى بمانند خواستند كه ما هم در شرايط گذشته باقى بمانيم. من مدتى مأيوس شدم. حس كردم هيچگاه هيچ مسأله اى جلو نمى رود. برخى تغييرات در همين زمان بود كه دچار تأخير شد. يكى از آن تغييرات طرح استقرار گروه ها بود. ما قصد داشتيم اداره تماشا خانه هاى تهران را به گروه هاى هنرى بسپاريم... \ اجازه بدهيد گام به گام جلو برويم. به فقر تئوريك اشاره كرديد. شما بخشى را در جشنواره تئاتر فجر امسال گنجانده ايد كه گروه ها مى توانند متون نمايشى خارجى را براى اجرا ارائه دهند. از ديگر سو مى دانيم جز تك حركت هايى در سال هاى اخير ارتباط ايران به لحاظ ترجمه تقريباً در يك دوره ۲۵ ۲۰، ساله با ادبيات نمايشى جهان قطع بوده است. پس ما مجبوريم دوباره به متون قديمى متوسل شويم. همين مسأله يك تناقض ايجاد مى كند. ما مشكل ابتدا و ميانه راه را حل نكرده ايم در فكر انتها هستيم. معلوم است كه نتيجه معكوس مى شود. > ما اين موارد را با آدم هاى مختلف در ميان مى گذاشتيم و قضيه را آسيب شناسى مى كرديم. \ طرف مشورت چه كسانى بودند؟ > آدم هاى مختلفى بودند. كارگردان هاى تئاتر، نويسندگان و ... با همه اين افراد در نوبت هاى مختلف جلسه داشتيم. اما در مورد نمايشنامه ها... در اين باره چند اتفاق با هم رخ داد. اول گفتيم طرح مى پذيريم. اين مسأله يكى از رسوم جشنواره ها در دنياست. برخى دوستان فكر كردند ما با اين شيوه مى خواهيم منكر نمايشنامه نويسى شويم. نه. ما مى گوييم پيشنهاد گروه ها را در حد نمايشنامه اوليه مى پذيريم. البته شرايطى هم درنظر گرفتيم. مهمترين شرط ايده اجرايى گروه پيرامون نمايشنامه اى بود كه گروه ارائه مى كرد. نمى دانم چرا برخى دوستان فكر كردند ما با اين كار مى گوييم «مرگ بر نمايشنامه» . اصلاً اينطور نيست. بلكه اتفاقاً نويسنده مى تواند در اين شكل كنار گروه باشد و متن خود را گام به گام همراه گروه كامل كند. البته بسيارى از نويسندگان ما هم اين كار را انجام داده اند. محمد چرمشير، حسين مهكام، محمد ياراحمدى و محمد رحمانيان از جمله اين نويسندگان هستند كه متن هاى موفقى نيز نوشته اند. در مورد متن هاى خارجى هم قصد داشتيم رغبت ايجاد كنيم تا علاقه مندان به سمت ترجمه بروند. ما در بين آثار ارائه شده براى جشنواره امسال چند نمايشنامه جديد داشتيم كه اتفاقاً خود كارگردان ها آن را ترجمه كرده بودند. با تمام اين اوصاف ما با محدوديت هايى نيز روبه رو هستيم كه اين محدوديت ها اجتناب ناپذير هستند. به طور مثال سالن ها كم هستند. بايد چند گروه محدود را انتخاب كنيم و ... اما به نظرم آمد در كنار تمام فعاليت هايى كه انجام مى دهيم چشم سومى وجود ندارد اشتباهات ما را گوشزد كند. اعتراض وجود دارد، اما اين اعتراض ها شكل پرخاش و دشنام دارند. نقد وجود ندارد. اينها من را نگران مى كند. ما جشنواره امسال را براساس شيوه هاى رايج در دنيا برنامه ريزى كرديم. دو گروه در كل دنيا به شيوه رايج نمايش اجرا مى كنند. گروه اول به متن معتقد هستند. نمايشنامه اى را انتخاب كرده و بر مبناى آن نمايش خود را اجرا مى كنند. اما گروه دومى هستند كه معتقدند تئاتر هيچ ربطى به نمايشنامه ندارد. هر دو طيف فكرى هم محترم هستند. در اين ميان يك حد وسط وجود دارد. عده اى معتقدند كه كارگردان از متن به عنوان يك مستمسك استفاده مى كند تا يك اجراى نمايشى خوب داشته باشد. اين وضعيتى بود كه من فكر كردم نيازمند آن هستيم. روابط مستبدانه از بالا به پايين مى گويد بايد در يك تئاتر خطى حركت كنيم. نويسنده جاى تمام گروه فكر كند، بعد كارگردان به جاى ديگران فكر مى كندو اين خط همينطور ادامه پيدا مى كند.ما كم كم به تئاترى مى رسيم كه به جاى ديگران فكر مى كند. اينجا تئاتر در حد يك بوق تبليغاتى پايين مى آيد. تمام اين نگاه ها هم از متن سالارى ناشى مى شود. من مى خواستم تمام اين گروه ها كنار هم باشند. \ گفتيد كه اهالى تئاتر ناسزا مى گويند. اين ناسزاگويى ها بيشتر حاصل نوعى بى اعتمادى است. ريشه اين بى اعتمادى ها را كجا مى توان جست و جو كرد؟ >اين بى اعتمادى ها ريشه دار است. قبلاً بيان نمى شد، اما حالا شكل اعتراض به خود گرفته است. من از اين بابت خوشحالم. اما اى كاش تمام حرف ها گفته مى شد. برخى كه ناسزا مى گويند حضور پررنگ ترى دارند. ما هم فكر مى كنيم جسورترند. بله زمانى رسيده كه بى اعتمادى هاى كهنه سرباز كنند. \ امسال يك دليل عمده اعتراض ها حذف برخى نمايشنامه نويسان در مرحله بازخوانى بود. وقتى پاى كانون نمايشنامه نويسان خانه تئاتر هم به ميان آمد، اين اعتراض ها وجهه اى مثبت به خود گرفت. همه فكر كردندحقى در ميان بوده است. حذف آدم ها چگونه صورت گرفت؟ > تعدادى از هنرمندان منتظر يك گشايش بزرگ بودند. همه فكر مى كردند بيش از پيش مى توانيم كار براى جشنواره قبول كنيم. اما من مى گفتم بايد بتوانيم به تعداد گروه ها محل تمرين فراهم كنيم. ولى اين صحبت ها هيچگاه شنيده نشد. شگفت زده مى شدم. مگر ممكن است تئاتر بدون تمرين اتفاق بيفتد. واقعيت بسيار ساده است. آنقدر ساده كه آن را نمى بينيم. ما براى تئاتر بودجه و محل تمرين نداريم. بسيارى از گروه ها در فصل زمستان در سوله هاى ايرانشهر تمرين كرده اند كه بسيار سرد بوده است. آنها حاضر بودند از سرما بلرزند اما كار كنند. اين حس مسابقه اى را كه گفتم در ذهنم ايجاد مى كرد. در سال هاى ديگر هم تعدادى كار پذيرفته و تعدادى هم رد مى شد.اما تمام كارهاى حاضر در جشنواره تنها دو فصل اجرا را پر مى كنند. من مى گويم كارهايى كه در جشنواره نيستند مى توانند دو فصل باقيمانده را پر كنند. اين هم شنيده نشد. گويا يك تصميم عمومى دال بر نشنيدن گرفته شده بود. من مسأله را به زمان واگذار كرده ام. من آرزو مى كنم فرصتى پيش مى آمد تا با هم صحبت مى كرديم. متأسفانه اين فرصت پيش نيامده است. با عدم برقرارى ديالوگ سوءتفاهم به وجود مى آيد. برخى هم آتش ها را تندتر مى كنند. ادامه دارد
|