سه شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۳ - ۱۴ ذيحجه ۱۴۲۵
Tue, Jan 25, 2005
گزارش ويژه
۳۰۴۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
آرشيو
نگاهى به نمايش «سيرك» از كشور لهستان
چهارمين روز جشنواره بين المللى تئاتر فجر
نگاهى به نمايش «سيرك» از كشور لهستان
جنگ موش و گربه
رضا آشفته
نمايش «سيرك» از كشور لهستان به نويسندگى و كارگردانى اولگ ژيوگزادا lolega zhiugzhda دو شب در تالار وحدت با هدف جذب مخاطبان زير ۱۰ سال اجرا شد كه مورد استقبال مخاطبان بزرگسال قرار گرفت .
اين نمايش كه متكى به تكنيك سياه است ، با بهره مندى دقيق و ظريف زيبايى شناسانه از نور، رنگ، عروسك، دكور و سايه به اجرايى لطيف و عام پسند مى رسد . نمايش سيرك براى كودكان زير ۱۰ سال آماده شد. بنابراين به فانتزى بيش از هر نكته اى توجه نشان مى دهد و براى آنكه بتواند ارتباط تنگاتنگى با مخاطبش برقرار كند ضمن آنكه قواعد معمول را برهم مى ريزد، گاهى با شيرين كارى و طنز زمينه اين ارتباط دو سويه را مضاعف مى گرداند.
گروه لهستانى با حذف كلام از دنياى متن، تصوير را جايگزين بهترى براى برقرارى يك ارتباط معنادار در كل دنيا فرض كرده اند و با اين پيش فرض پا به جشنواره فجر تهران گذاشته اند كه حاصل اين دورانديشى نيز استقبال تماشاگران بوده است . چه بسا نمايش هايى متكى به كلام بوده اند و در كشورهاى ديگر حتى يك تماشاگر هم نداشته اند .
سيرك همان طور كه از عنوانش هم پيداست، نمايشى درباره يك سيرك پر از عروسك است . حالا هر اتفاقى كه در اين سيرك مى افتد، در حد يك قطعه نمايشى كوتاه اجرا مى شود. مجموع اين قطعات نمايشى همانا نمايش سيرك است كه با ريتم نسبتاً متناسب با حال و هواى كودكان اجرا مى شود . در اين بين حضور سه شخصيت اصلى و كلاسيك سيرك يعنى دلقك، مربى و مرد قوى هيكل بر بار حسى و شادى آور فضاى نمايش سيرك مى افزايد. آنها سعى بر آن دارند تا متناسب با متن و اجرا طورى رفتار كنند كه همه چيز حقيقى، باور پذير و لذت بخش به نظر آيد . بنابراين هر يك در نقش خود با توانمندى و خلاقيت بازى ابراز وجود مى كند.
طراحى و ساخت عروسكها با توجه به جنس، رنگ و شكل متناسب با فانتزى كودكانه است، هر عروسكى در نگاه اول جاذبه ديدارى را در ذهن تماشاگر (كودك ) ايجاد مى كند. همچنين عروسكها طورى ساخته شده اند كه در زمان بازى بتوان هر آنچه را كه مد نظر داشت در صحنه تصويرسازى كرد . مثلاً وقتى مرتاض هندى با مار داخل كوزه رودررو مى شود، يك نمايش كوتاه شكل مى گيرد؛ يك نمايش با تمامى عناصر لازم كه در بازى اين دو پرسوناژ تبديل به كمدى كاملاً خنده دارى مى شود . در ابتدا مارگير (مرتاض) به هياهوى مار بى توجه است و به دلخواه هر شكل و شمايلى را به مار مى دهد و از مار سه قطعه متفاوت (سر ، بدن و دم) درست مى كند. آنگاه نوبت به مار مى رسد كه با غلبه بر مارگير ، از او سه قطعه درست كند. بعد اجزاى بدن مار و مارگير در هم قاطى مى شود. آنگاه مار با حيله گرى جاى دستها و پاهاى مارگير را جابه جا مى كند ، خود مار پا به فرار مى گذارد و مارگير حيران مى ماند كه چگونه از اين وضعيت بيرون برود، يكباره طلسم شكسته مى شود و مارگير دود مى شود و به هوا مى رود .
گروه لهستانى به اين ترتيب در هر قطعه نمايش كوتاه به بهترين نحو به دنبال ايجاد يك تصوير كميك و گاهى سانتى مانتال است . مثلاً لحظاتى كه مرد نوازنده ويولن براى رويش گل نوازندگى مى كند و پروانه اى براى رقصيدن به گرد گل مى آيد، خيلى پراحساس است كه با پرپر شدن گل و له شدن پروانه اين تصوير از بين مى رود و ديگر نوازنده چاره اى جز اندوهگين شدن و نواختن آهنگ غم ندارد. بنابراين چينش قطعات هم طورى است كه در نهايت به يك ضرباهنگ لطيف و خوش براى ايجاد ارتباطى تنگاتنگ و به يادماندنى بينجامد.
بنابراين كودك ۳ تا ۱۰ ساله پس از ديدن نمايش سيرك با يك تير دو نشان رامورد هدف قرار مى دهد، از يك سو او با يك سيرك حقيقى روبرو شده و از سوى ديگر در يك نمايش چند نمايش كوتاه ديده است.
نمايش براى آنكه در هرقطعه به دنبال يك جلوه بصرى و صوتى ويژه باشد ، از تنوع پرسوناژ (عروسك ) و اتفاق نمايشى پيروى مى كند. مثلاً در قطعه اى گاو و كروكوديل آواز مى خوانند و با اداهاى خاصى خوانندگان نظر تماشاگر را خيلى جلب مى كنند. يا حضور لك لك و جوجه لك لك ها و رقصيدن آنها كه برگرفته از باله اى فردى وجمعى است ، بر رنگ و جلاى نمايش مى افزايد.
حضور گربه شعبده باز و درگيرى او با يك موش سمج و زبل كه از ابتدا تا پايان نمايش سيرك ديده مى شود، كل ماجراها را در هم مى تند و به هم پيوستگى لازم را ايجاد مى كند. شايد همين ربط و پيوندها باشد كه كليت نمايش را لذت  بخش تر مى سازد و به گروه نمايش رنگين كمان اعتبار بين المللى مى بخشد كه در هرجايى از اين دنيا با همين نمايش مى توانند ارتباط برقرار كنند و ضمن خنداندن كودكان سرزمين هاى مختلف به وحدت ضمنى انسانها نيز اشاره اى تلويحى داشته باشند.
چهارمين روز جشنواره بين المللى تئاتر فجر
روز عروسك ها
199467.jpg
رامتين شهبازى

تئاتر عروسكى در ايران آنگونه كه بايد جايگاه بايسته خود را پيدا نكرده است. به جز جشنواره تئاتر عروسكى كه دريك دوره زمانى خاص برگزار مى شود، در ديگر ايام سال اين گونه نمايش مهجور واقع مى شود اما در جشنواره تئاتر فجر امسال يك اتفاق جالب توجه رخ داده است. دو گروه از كشورهاى لهستان و آلمان به جشنواره دعوت شده اند كه مبناى اجرايشان بر پايه عروسك هاست. اين دو گروه در روزهاى سوم و چهارم جشنواره روى صحنه رفتند؛ اما به دليل تراكم اجراهاى ايرانى در روز سوم، روز بعد بيشتر مورد توجه قرار گرفتند. لهستان و آلمان دو كشورى بودند كه نمايش اسرار شبانه و سيرك را در تالار اصلى تئاتر شهر و تالار وحدت روى صحنه بردند.اين دو نمايش كه هر دو با استفاده از تكنيك هايى تلفيقى اجرا شدند توانستند فضايى متفاوت در جشنواره تئاتر فجر ايجاد كنند. نمى خواهم بگويم تئاتر عروسكى جدى نيست بلكه اتفاقاً خيلى جدى است و همواره همپاى اكثر نمايش هاى كلاسيك درتاريخ تئاتر حضورى چشمگير داشته، اما وقتى اكثر اجراهاى جشنواره به نمايش هاى زنده تعلق دارد، روى صحنه رفتن دو نمايش عروسكى مى تواند زنگ تفريحى باشد و فضا را تلطيف كند. اما در نگاهى جدى تر همنشينى اين دو شيوه اجرايى مى تواند به تشخص تئاتر عروسكى و جايگاه فلسفى آن درعالم تئاتر صحه بگذارد. پيش از اينكه به بررسى اجمالى نمايشهاى روز چهارم بپردازيم بد نيست چند نقل قول مهم را در اين روز با هم مرور كنيم.
ويكتورگولچنكو رئيس انيستيتو چخوف شناسى روسيه ميهمان جشنواره امسال است. اگر بتوان حضور دو نمايش عروسكى را يادآور جشنواره تئاتر عروسكى در سال گذشته به شمار آورد. حضور گولچنكو نيز يادآور هفته بزرگداشت چخوف بود كه اخيراً در مجموعه تئاتر شهر برگزار شد. گولچنكو دريك نشست مطبوعاتى گفته است: «فضاى تئاترى حال حاضر را در بين جوانان ايرانى مثبت ارزيابى مى كنم. جشنواره نيز عامل گفت وگو ميان فرهنگ هاى مختلف به شمار مى آيد» .او در ادامه سخنانش نيز از برگزارى يك كارگاه آموزشى درباره آنتوان چخوف در ايران خبر داد.
ديتركومل نيز كه امسال با دو نمايش در جشنواره حضور دارد گفت: «هدف ما از حضور در ايران محكم كردن روابط فرهنگى است. چون در هر حال فرايبورگ آلمان، خواهر خوانده اصفهان ايران است» .
كومل يكى از اعضاى گروه مشهور مارين باد است. بد نيست با همين بحث وارد نمايش هاى روز چهارم شويم. اسرار شبانه را آقاى كومل آلمانى كارگردانى كرده بود. اين نمايش تماماً به شيوه عروسكى اجرا شد و مورد توجه علاقه مندان هم قرار گرفت. خودش دراين باره به بولتن روزانه جشنواره گفته است: «اسرار شبانه يك نمايش موزيكال درباره نيروى جادويى عشق، عمق شعر وشاعرى است. نمايشنامه بر اساس داستانى از ميشل تورمينه نوشته شده و برداشت آزادى از كمدى دلارته ايتاليا دارد. در اين نمايش مضمون عشق وزندگى در قالب چهار فصل سال نمايش داده مى شوند به صورتى كه عشق در بهار آغاز، در تابستان به اوج، در پاييز به نيمه راه و در زمستان به سردى مى گرايد.»شيوه اى از بونراكرا مى توان در اين نمايش به تماشا نشست. تماشاگر بازيگران عروسك گردانها را نيز روى صحنه مى بيند اما خالقان قصه عروسك ها هستند.
ژازن بكام ، ژازن ناكام ديگر نمايشى است كه روز چهارم روى صحنه رفته است. اين نمايش نيز درباره تئاتر بوده و با زبانى طنز به نامهاى اسطوره هاى يونانى مى پردازد كه تلفظ آنها براى دانشجويان تئاتر دشوار است. كار از لحاظ اجرايى به نوعى سيرك نزديك مى شود. الوتريا به كارگردانى وحيد رهبانى نيز در كارگاه نمايش به ميزبانى علاقه مندان كارهاى تجربى رفت. در اين كارگاه قرار است به شكلى تجربى بخش هايى از تمرين گروه جهت آماده سازى متن در معرض ديد تماشاگران قرار بگيرد. اين نوع اجرا كه به Try out شهرت دارد چندان تماشاگر را با اثر خلق شده رو به رو نمى كند. آنچه اهميت دارد چگونگى رسيدن به يك خلاقيت است. نوعى پشت صحنه تئاتر كه گروه چگونگى استفاده از شيوه هاى تئاترى و ايده هاى مختلف را براى تماشاگر شرح مى دهند. الوتريا متنى از ساموئل بكت است پسرى از خانواده اش جدا مى شود و شروع به زندگى در محله اى فقيرنشين مى كند. خانواده او تلاش مى كنند تا پسر را به خانه بازگرداندند. الوتريا از نوشته هاى معروف ساموئل بكت نيست، اما به هر حال امتداد نگاهش را مى توان در آن نيز دريافت.
برخى گروههاى حاضر در اين سالن هدف خود را به درستى نيافته اند، اما رهبانى ظاهراً  توانسته به موفقيت دست يابد.
امسال رويكرد كارگردانهاى ايرانى به مسائل اجتماعى نيز قابل توجه بوده است. البته هر كارگردانى فراخور نوع نگاه خود به موضوعات نزديك مى شود. برخى از زاويه اى عميق و برخى ديگر با نگاهى سطحى و گذرا از آن عبور مى كنند.
سپيده نظرى پور در نمايش رؤيا (خانه) سعى مى كند با نگاهى عيمق تر اين مسأله را مورد كنكاش قرار دهد اما در برخى لحظات دچار اطناب مى شود. دودختر هجده ساله پرورشگاهى تصميم مى گيرند كه از پرورشگاه فرار كنند و سپس در يك پارك قرار مى گذارند و سعى مى كنند نقش آدمهايى را كه دوست دارند بازى كنند. آنها هميشه حسرت داشته اند شبيه اين شخصيت ها باشند.
نظرى پور شكلى از نگاه روانشناسانه را به اثر خود وارد مى كند؛ او شخصيت هايى را در تنگنا قرار مى دهد تا دست به فرافكنى بزنند.
خداوند يحيى را در جليل مى خواند هم روايتى تاريخى دارد، داستان اين نمايش در سرزمين فلسطين اتفاق مى افتد. كارگردان در اين نمايش سعى دارد از كليشه هاى رايج نمايش هاى تاريخى فاصله بگيرد. هنگامى كه بلبل از خواندن مى ايستد نيز كار مشتركى بود از فلسطين و اسكاتلند. محور اين نمايش بيشتر به پايه گفت وگو بنا شده و موجبات ملال تماشاگرى را كه زبان نمى داند را فراهم مى آورد. مهتابى درقالى (حميدرضا ميرزاى)، رؤيا در نيمه شب تابستان (سعيد بهنام)، الآن كجايى (كانادا)، يك لحظه چشم به هم زدن (افشين ناصرى)، داستانهاى كارور (حميدرضا نعيمى و آرش دادگر)، بهترين مامان اين حوالى (محمدرضا كوهستانى و امير) نيز از نمايش هاى ديگر اجرا شده در روز چهارم بودند.
على محمد و سوسن رحيمى نيز دونمايش نامه ساندويچ دم ظهر و شاهزاده عاشق را در خانه هنرمندان ايران روخوانى كردند و ويدئو آرت هملت به كارگردانى مهدى ميرمحمدى نيز در اين محل به اجرا درآمد.
جشنواره به نيمه هاى راه خود رسيده است. اما هنوز تعداد زيادى نمايش در جدول به چشم مى خورد كه منتظر ديدن آن هستيم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |