سه شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۳ - ۱۴ ذيحجه ۱۴۲۵
Tue, Jan 25, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۰۴۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
آرشيو
گفتنى هاى انديشه
شمعى براى گفت وگوى فرهنگ ها
ياد انديشه ورز
گفتنى هاى انديشه
محمدعلى موحد:
مصدق عاقلانه عمل كرد
199428.jpg
اتفاق شايان توجه اينكه استاد دكتر محمدعلى موحد كه در سال ۱۳۷۸ كتاب مهم وارزشمند خواب آشفته نفت را منتشر كرده بود، كتاب دوم از همين مجموعه را زير چاپ دارد. كتاب اول به ماجراى نهضت ملى شدن صنعت نفت و دوران زمامدارى مصدق اختصاص داشت و كتاب دوم ادامه داستان را در دوران زمامدارى سپهبد زاهدى دنبال مى كند. در واقع كتاب اول به تاريخ ايران قبل از كودتاى ۲۸ مرداد و كتاب دوم به تاريخ بعد ازكودتا تا پايان زمامدارى سپهبد زاهدى اختصاص دارد. وى كه براى تدوين و آماده سازى اين كتاب مدتى را در انگلستان گذرانده، طى گفت وگو با يك پايگاه خبرى خارجى، در پاسخ به اين سؤال كه آيا كودتاى ۲۸ مرداد، واقعاً غيرقابل پيشگيرى بود، گفته: اينكه واقعاً در آن روزها راه حل ديگرى هم وجود داشت يا نه، من در كتاب هم گفته ام كه اگر مصدق در كودتاى ۲۸ مرداد فراخوان مى داد و جلو كودتا را مى گرفت بعد چه اتفاق مى افتاد.اين تصميم را گرفته بودند و در صورت شكست كودتاى ۲۸ مرداد، بعدها اين كار تكرار مى شد و جز خونريزى بيشتر حاصلى نداشت.به نظر من مصدق خيلى عاقلانه عمل كرد وفراخوان نداد ومردم را به خيابان نريخت و جلو خونريزى را گرفت.خودش را به خطر انداخت ولى مشروعيت نهضت را حفظ كرد. آن روزها وضع جهانى صنعت نفت طورى نبود كه راه حل ديگرى با اصل ملى شدن نفت وفق بدهد. دولت آمريكا در چارچوب وضع موجود  كه هفت خواهران [اصطلاح مشهورى كه براى هفت شركت نفتى بزرگ به كار مى رفت ] بر نود درصد نفت دنيا مسلط بودند ، چنين تصميمى گرفته بود.دكتر مصدق هم زير بار نمى رفت. در آمريكا كه بود ومشغول مذاكره با جرج مك گى، معاون وزارت خارجه آمريكا، و ديگران تا آنجا پيش رفت كه آبادان مشمول ملى شدن نشود. گفت آبادان را مى تواند به شل (Shell)  به هلنديها بفروشد و مى دانست كه اگر اين حرف رادر تهران بزند خيلى مشكل خواهد داشت. موحد در عين حال با نقد تبعات جبران ناپذير كودتاى ۲۸ مرداد اظهار داشته: خب بله، كودتا به سير دمكراسى در ايران خيلى ضرر زد. سير دمكراسى را عقب انداخت. در اين حرفى نيست.ولى صحبت اين است كه آيا مصدق مى توانست اين را پيش بينى بكند؟ مصدق نمى توانست پيش بينى كند كه ما دچار خسارت دمكراسى خواهيم شد. براى اينكه مصدق يا بايد خودش استعفا مى داد يا اينكه كودتا مى شد.
شمعى براى گفت وگوى فرهنگ ها
نيمكت هاى «وايمار» همچنان خالى است
199434.jpg
خسرو ناقد
اين روزها ديگر كمتر از پروژه «گفت وگوى فرهنگ ها» سخنى در ميان است. حتى مبتكر اين پروژه جهانى كه همواره به حق از درستى و راستى اين طرح با افتخار و غرور سخن مى گفت، اكنون خود دغدغه هاى ديگر در سر دارد. سيد محمد خاتمى در چند ماهى كه از دوران هشت ساله رياست جمهورى او باقى مانده است، خود را براى روز وداع آماده مى كند. او كه با طرح ملى اصلاحات و پروژه بين المللى گفت وگوى تمدنها دوران رياست جمهورى خود را آغاز كرد، بى گُمان در لحظه وداع، به ارزيابى آنها خواهد پرداخت و بيلانى از چند و چون اين دو طرح بزرگ و فراز و نشيب هاى آن به دست خواهد داد.
شايد بعد از سخنرانى محمد خاتمى در مجمع عمومى سازمان ملل متحد كه بى ترديد نقطه اوج طرح گفت وگوى فرهنگ ها بود، ديدار او با رياست جمهورى آلمان در شهر وايمار در سال ۲۰۰۰ ميلادى و مراسم سخنرانى و پرده بردارى از «يادمان گوته - حافظ» و گفت وگو با انديشمندان اروپايى را بتوان نقطه عطفى در پيشبرد پروژه گفت وگوى فرهنگ ها به شمار آورد. از آن زمان اما نزديك به پنج سال مى گذرد؛ و ديگر گفت وگوهايى در ميان نيست، و اگر هم هست از جنس و نوع ديگر است؛ هر چه هست، اكنون ديگر «گفت وگو ميان فرهنگ ها» نيست.
در گفتار حاضر، به  سهم خود كوشيده ام تا  به چند و چون گفت گوى فرهنگ ها و علل ناكامى، يا حداقل علل انقطاع آن بپردازم و چشم انداز آينده آن را ترسيم كنم؛ دست كم خواسته ام شمعى بيفروزم.
اگر روزى روزگارى گذارتان به آلمان افتاد، حتماً سرى هم به شهر وايمار در شرق اين كشور بزنيد. از شهرهاى بسيار زيبا و تاريخى اروپاست. البته نه به بزرگى و عظمت اَبرشهرهايى چون برلين، پاريس يا لندن؛ اما فرهنگ شهر آلمان است. حتى چند سال پيش از اين، يونسكو اين شهر را به عنوان «نخستين فرهنگشهر اروپا» برگزيد. وايمار شهر كلاسيك هاى آلمان است، شهر وُلفگانگ گوته و فريدريش شيلر؛ شهر فرانتس ليست است؛ آنجا كه نيچه جان سپرد و جمهورى وايمار پا گرفت.
در وايمار سراغ پارك شهر را بگيريد. از پارك شهر تا «ميدان بتهوون» راه چندانى نيست؛ يكى از ميدان هاى اصلى شهر است. ميدانى است زيبا و گسترده كه به باغى سرسبز و بانشاط مى ماند. در گوشه ميدان بتهوون دو صندلى سنگى بزرگ به چشم مى خورد كه روبروى هم قرار گرفته اند. يكى رو به شرق دارد و يكى رو به غرب. هر دو صندلى را از يك قطعه سنگ خارا تراشيده اند؛ از يك جنس با رگه هايى از بلور نيلگون. صندلى ها روى فرشى از سنگ خارا با نقشهاى ايرانى مفرغ قرار دارند. آرايه هاى اين فرش خارا همچون نقش هاى زرين گونِ خاتم هاى شهر زادگاه من شيراز، چشم نوازاست. جلوتر برويد! صندلى ها خالى است و شما را به نشستن و نظاره كردن دعوت مى كند. نگاه كنيد! درست در ميان فرش خارا، ميان دو صندلى، غزلى از حافظ نقش بسته است، با خط زيباى نستعليق؛ و در دو سوى فرش دو قطعه شعر از گوته به چشم مى خورد به زبان آلمانى. گويى كه اين دو بزرگ، دور از اغيار در اين گوشه از جهان به گفت و گو نشسته اند. ميزبان گوته است كه در وايمار ساكن است و ميهمان حافظ؛ او كه از وطن سفر نگزيده بود به عمر خويش، حال در غربت سرود عشق مى خواند كه:
عمريست تا به راه غمت رو نهاده ايم
روى و رياى خلق به يكسو نهاده ايم
تاق و رواق مدرسه و قال و قيل علم
در راه جام و ساقى مه رو نهاده ايم
چند سال پيش از اين، در ژوئيه سال ۲۰۰۰ ميلادى، كه اين غزل حافظ، به انتخاب محمد خاتمى، بر ميانه فرش سنگى در وايمار نقش بست و رؤساى جمهور آلمان و ايران از اين يادمانِ سنگى پرده بردارى كردند، همه جا سخن از «گفت و گوى فرهنگ ها» بود و اين صندلى هاى سنگى كه روبروى هم نشسته اند، نظاره گر و شاهد نخستين مجلس بحثى بودند كه ميان شرق و غرب آغاز شد. اين صندلى ها نُماد گفت و گوى فرهنگهاست، گفت و گو ميان شرق و غرب، گفت و گويى كه ديرزمانى قطع شده بود و مى بايست دوباره در اين مكان از سر گرفته مى شد. اما امروز گويى چند صد سال است كه گفت و گويى در ميان نبوده است؛ مثل آنكه هرگز كسى روى اين صندلى هاى سنگى ننشسته است.
آغازگر اين گفت و گو گوته بود. نزديك به دويست سال پيش از اين، گوته سوار بر مركب خيال رهسپار شرق مى شود و با فرزانگان مشرق زمين به گفت و گو مى نشيند.
«ديوان غربى شرقى» محل تلاقى فرهنگ و ادبيات شرق و غرب است؛ مكان ديدار و گفت و شنود فرزانگان غرب و شرق. گوته با خلق اين اثر جاودانه، پيش از هر چيز جهان غرب را به آشنايى و شناخت عميقِِ فرهنگ و تمدن و ادبيات سرزمينهاى شرق دعوت نمود.
... و حال صندلى هاى سنگى شهر وايمار، انگار كه دويست سال است خاليست. در ۱۲ ژوئيه سال ۲۰۰۰ ميلادى، وقتى از «يادمان گفت و گوى فرهنگها» پرده بردارى شد، اميدى شادى آفرين به آغاز دوباره گفت وگوى فرهنگ ها و تمدن ها در دلها افتاد كه پايان دوران ستيز و جدال را نويد مى داد. اما انديشه «گفت و گوى فرهنگ ها» كه در واقع فقط طرحى بود در برابر نظريه «برخورد تمدنها» ، حرفى بود كه از دل برخاسته بود، و لاجرم در دلها رخنه كرد. از اين رو آنچه محمد خاتمى به نام «گفت وگوى فرهنگ ها» در سطح جهانى مطرح كرد، از همان آغاز پيدا بود كه نمى تواند آنتى تز و نقيض الدعوى نظريه اى به شمار آيد كه ساموئل هانتيگتون چند سال پيش از آن پايه هاى تئوريك آنرا ريخته بود و مباحثى جدى و جالب را ميان انديشمندان و نظريه پردازان جهان به دنبال داشت. در فرايند اين بحث ها و جدل هاى نظرى و پرسش ها و پاسخ هاى بسيار بود كه گوشه هاى تاريك و روشن نظريه او هويدا شد. آنچه اما از همان آغاز پيدا بود و سير رويدادها نيز بر آن مهر تأكيد زد، نزديكى نظريه هانتينگتون بود با روح زمان و دورى طرح گفت و گوى فرهنگها از واقعيت هاى كنونى جهان.
با اين همه طرح «گفت و گوى فرهنگ ها» در جهان و به ويژه در جهان غرب با اقبال عمومى روبرو شد و نه تنها مجمع عمومى سازمان ملل متحد، يكصدا آن را تأييد و تصويب كرد و سال ۲۰۰۱ ميلادى را «سال گفت و گوى فرهنگها» نام گذارد، بلكه فرهيختگان سرزمينهاى گوناگون نيز در تحقق اين طرح كوشش بسيار نمودند و كوشيدند با فهم پيچيدگى و دشوارى مسائل سرزمينهاى شرق، خاصه با درك آنچه جهان اسلام اكنون با آن روبروست، از طرح ساده گفت و گوى فرهنگ ها، به نظريه اى بنيادين دست يابند كه بر اساس آن بتوان به حل تضادهاى شرق و غرب و رفع مسائل كنونى جهان رسيد و خود را براى چالش هاى آينده آماده ساخت.
ادامه دارد
ياد انديشه ورز
فلاطورى: انديشمند در غربت
199458.jpg
اگرچه بيش از ۹ سال از درگذشت پروفسور مرحوم عبدالجواد فلاطورى فيلسوف و انديشمند برجسته ايرانى كه در آلمان اقامت داشت، مى گذرد اما به درست مى توان همچنان وى و جايگاه علمى او را به عنوان يكى از چهره هاى ممتاز عرصه انديشه ورزى اسلامى و ايرانى در صحنه انديشه و فرهنگ دينى غرب مورد تأمل قرار داد.
پروفسور دكتر عبدالجواد فلاطورى در سال ۱۳۰۴ شمسى ( ۱۹۲۶ ميلادى ) در شهر اصفهان متولد شد و در كنار تحصيل علوم دينى در حوزه هاى علميه قم و تهران با گذراندن درجه هاى عالى علمى در فلسفه، فقه و كلام به كسب اجتهاد در رشته فلسفه در دانشگاه هاى تهران و آلمان پرداخت.
او توانست در سال۱۹۵۴ با ورود به دانشگاه ماينز آلمان در رشته فلسفه، درجه پرفسورى و استادى دانشگاه هاى اين كشور را بدست آورد.
پروفسور فلاطورى بعد از مدتى به عنوان يك استاد برجسته ايرانى سال ها در دانشگاه هاى آلمان به تدريس پرداخت و در برپايى تحقيقات علمى و گفت وگوى بين اديان و نزديكى ميان آنها تلاش كرد.
بررسى مطالب كتاب هاى درسى مدارس آلمان و اصلاح آنها از جمله مهمترين تلاش فلاطورى در اين كشور به شمار مى رود كه باهمكارى گسترده تعدادى از دانشمندان و اساتيد دانشگاه هاى آلمان همراه بود. از جمله ويژگى هاى علمى پروفسور فلاطورى نيز مى توان به آشنايى گسترده وى به زبان هاى آلمانى، فرانسه، لاتين و انگليسى و ارائه آثار علمى و محققانه پيرامون اسلام با نگاهى نو و عقلايى دانست. درحقيقت مى توان جوهره اصلى تلاش هاى وى را در معرفى اصولى اسلام به جهان غرب بويژه مسيحيت و حذف برخى پيشداورى هاى غلط نسبت به اسلام در ميان آنان برشمرد. اين محقق برجسته ايرانى در سال ۱۳۷۵(۱۹۹۶ميلادى) در آلمان چشم از جهان فرو بست. فلاطورى كه با ارائه آثار و تحقيقات درخشان علمى در سال ۱۹۷۵ به عضويت شوراى عالى هيأت علمى دانشگاه كلن در آلمان دست يافت در سال ۱۹۷۸ نيز با هدف نزديكى اديان و ديالوگ بين اسلام و مسيحيت با يكديگر، آكادمى علمى و اسلامى آلمان را در شهر كلن تأسيس كرد. اين كانون علمى واسلامى پس از تأسيس مركز اسلامى هامبورگ درسال ۱۹۷۵ميلادى از شهر كلن به شهر هامبورگ منتقل شد و هم اكنون صدها دانشجو در آن تحصيل مى كنند.
فلاطورى پيرامون آكادمى اسلامى مى نويسد: «آكادمى اسلامى در طول فعاليت هاى خود با اصلاح كتب درسى آلمان و سراسر اروپا بسيارى از بدبينى ها و شبهات نسبت به اسلام را برطرف كرد و باجذب بيش از ۱۷۰ استاد دانشگاه و دانشمند اروپايى علاقه مند به دين اسلام توانست شبكه موثرى را در سراسر اروپا براى معرفى اسلام بوجود آورد.»طرح اسلام شناسى مدرن در برابر اسلام شناسى غربى، ترجمه آثار اسلام شناسان غرب چون «تاريخ نخستين اسلام» اثر اشپولر اسلام شناس برجسته آلمانى، انتشار كتاب «دگرگونى بنيادى فلسفه يونانى در اثر برخورد با انديشه اسلامى» و همكارى با پرفسور «اودين گرف» استاد ، رئيس بخش شرق شناسى دانشگاه كلن در تأسيس بزرگترين كتابخانه شيعى در اروپا از ديگر فعاليت هاى ارزنده پروفسور فلاطورى درآلمان به شمار مى رود. استاد «محمدرضا حكيمى» دانشمند برجسته كشورمان، مرحوم فلاطورى را «انديشمند درغربت» خوانده و درباره او مى گويد: «پوشيده ماندن ارزش هاى والا و مقام علمى فلاطورى و جهادهاى فرهنگى او پس از مرگ وى نيز چه بسا دنباله اى است از تنهايى و غربت او در زندگى.»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |