|
شمعى براى گفت وگوى فرهنگ ها
نيمكت هاى «وايمار» همچنان خالى است
|
|
|
خسرو ناقد اين روزها ديگر كمتر از پروژه «گفت وگوى فرهنگ ها» سخنى در ميان است. حتى مبتكر اين پروژه جهانى كه همواره به حق از درستى و راستى اين طرح با افتخار و غرور سخن مى گفت، اكنون خود دغدغه هاى ديگر در سر دارد. سيد محمد خاتمى در چند ماهى كه از دوران هشت ساله رياست جمهورى او باقى مانده است، خود را براى روز وداع آماده مى كند. او كه با طرح ملى اصلاحات و پروژه بين المللى گفت وگوى تمدنها دوران رياست جمهورى خود را آغاز كرد، بى گُمان در لحظه وداع، به ارزيابى آنها خواهد پرداخت و بيلانى از چند و چون اين دو طرح بزرگ و فراز و نشيب هاى آن به دست خواهد داد. شايد بعد از سخنرانى محمد خاتمى در مجمع عمومى سازمان ملل متحد كه بى ترديد نقطه اوج طرح گفت وگوى فرهنگ ها بود، ديدار او با رياست جمهورى آلمان در شهر وايمار در سال ۲۰۰۰ ميلادى و مراسم سخنرانى و پرده بردارى از «يادمان گوته - حافظ» و گفت وگو با انديشمندان اروپايى را بتوان نقطه عطفى در پيشبرد پروژه گفت وگوى فرهنگ ها به شمار آورد. از آن زمان اما نزديك به پنج سال مى گذرد؛ و ديگر گفت وگوهايى در ميان نيست، و اگر هم هست از جنس و نوع ديگر است؛ هر چه هست، اكنون ديگر «گفت وگو ميان فرهنگ ها» نيست. در گفتار حاضر، به سهم خود كوشيده ام تا به چند و چون گفت گوى فرهنگ ها و علل ناكامى، يا حداقل علل انقطاع آن بپردازم و چشم انداز آينده آن را ترسيم كنم؛ دست كم خواسته ام شمعى بيفروزم. اگر روزى روزگارى گذارتان به آلمان افتاد، حتماً سرى هم به شهر وايمار در شرق اين كشور بزنيد. از شهرهاى بسيار زيبا و تاريخى اروپاست. البته نه به بزرگى و عظمت اَبرشهرهايى چون برلين، پاريس يا لندن؛ اما فرهنگ شهر آلمان است. حتى چند سال پيش از اين، يونسكو اين شهر را به عنوان «نخستين فرهنگشهر اروپا» برگزيد. وايمار شهر كلاسيك هاى آلمان است، شهر وُلفگانگ گوته و فريدريش شيلر؛ شهر فرانتس ليست است؛ آنجا كه نيچه جان سپرد و جمهورى وايمار پا گرفت. در وايمار سراغ پارك شهر را بگيريد. از پارك شهر تا «ميدان بتهوون» راه چندانى نيست؛ يكى از ميدان هاى اصلى شهر است. ميدانى است زيبا و گسترده كه به باغى سرسبز و بانشاط مى ماند. در گوشه ميدان بتهوون دو صندلى سنگى بزرگ به چشم مى خورد كه روبروى هم قرار گرفته اند. يكى رو به شرق دارد و يكى رو به غرب. هر دو صندلى را از يك قطعه سنگ خارا تراشيده اند؛ از يك جنس با رگه هايى از بلور نيلگون. صندلى ها روى فرشى از سنگ خارا با نقشهاى ايرانى مفرغ قرار دارند. آرايه هاى اين فرش خارا همچون نقش هاى زرين گونِ خاتم هاى شهر زادگاه من شيراز، چشم نوازاست. جلوتر برويد! صندلى ها خالى است و شما را به نشستن و نظاره كردن دعوت مى كند. نگاه كنيد! درست در ميان فرش خارا، ميان دو صندلى، غزلى از حافظ نقش بسته است، با خط زيباى نستعليق؛ و در دو سوى فرش دو قطعه شعر از گوته به چشم مى خورد به زبان آلمانى. گويى كه اين دو بزرگ، دور از اغيار در اين گوشه از جهان به گفت و گو نشسته اند. ميزبان گوته است كه در وايمار ساكن است و ميهمان حافظ؛ او كه از وطن سفر نگزيده بود به عمر خويش، حال در غربت سرود عشق مى خواند كه: عمريست تا به راه غمت رو نهاده ايم روى و رياى خلق به يكسو نهاده ايم تاق و رواق مدرسه و قال و قيل علم در راه جام و ساقى مه رو نهاده ايم چند سال پيش از اين، در ژوئيه سال ۲۰۰۰ ميلادى، كه اين غزل حافظ، به انتخاب محمد خاتمى، بر ميانه فرش سنگى در وايمار نقش بست و رؤساى جمهور آلمان و ايران از اين يادمانِ سنگى پرده بردارى كردند، همه جا سخن از «گفت و گوى فرهنگ ها» بود و اين صندلى هاى سنگى كه روبروى هم نشسته اند، نظاره گر و شاهد نخستين مجلس بحثى بودند كه ميان شرق و غرب آغاز شد. اين صندلى ها نُماد گفت و گوى فرهنگهاست، گفت و گو ميان شرق و غرب، گفت و گويى كه ديرزمانى قطع شده بود و مى بايست دوباره در اين مكان از سر گرفته مى شد. اما امروز گويى چند صد سال است كه گفت و گويى در ميان نبوده است؛ مثل آنكه هرگز كسى روى اين صندلى هاى سنگى ننشسته است. آغازگر اين گفت و گو گوته بود. نزديك به دويست سال پيش از اين، گوته سوار بر مركب خيال رهسپار شرق مى شود و با فرزانگان مشرق زمين به گفت و گو مى نشيند. «ديوان غربى شرقى» محل تلاقى فرهنگ و ادبيات شرق و غرب است؛ مكان ديدار و گفت و شنود فرزانگان غرب و شرق. گوته با خلق اين اثر جاودانه، پيش از هر چيز جهان غرب را به آشنايى و شناخت عميقِِ فرهنگ و تمدن و ادبيات سرزمينهاى شرق دعوت نمود. ... و حال صندلى هاى سنگى شهر وايمار، انگار كه دويست سال است خاليست. در ۱۲ ژوئيه سال ۲۰۰۰ ميلادى، وقتى از «يادمان گفت و گوى فرهنگها» پرده بردارى شد، اميدى شادى آفرين به آغاز دوباره گفت وگوى فرهنگ ها و تمدن ها در دلها افتاد كه پايان دوران ستيز و جدال را نويد مى داد. اما انديشه «گفت و گوى فرهنگ ها» كه در واقع فقط طرحى بود در برابر نظريه «برخورد تمدنها» ، حرفى بود كه از دل برخاسته بود، و لاجرم در دلها رخنه كرد. از اين رو آنچه محمد خاتمى به نام «گفت وگوى فرهنگ ها» در سطح جهانى مطرح كرد، از همان آغاز پيدا بود كه نمى تواند آنتى تز و نقيض الدعوى نظريه اى به شمار آيد كه ساموئل هانتيگتون چند سال پيش از آن پايه هاى تئوريك آنرا ريخته بود و مباحثى جدى و جالب را ميان انديشمندان و نظريه پردازان جهان به دنبال داشت. در فرايند اين بحث ها و جدل هاى نظرى و پرسش ها و پاسخ هاى بسيار بود كه گوشه هاى تاريك و روشن نظريه او هويدا شد. آنچه اما از همان آغاز پيدا بود و سير رويدادها نيز بر آن مهر تأكيد زد، نزديكى نظريه هانتينگتون بود با روح زمان و دورى طرح گفت و گوى فرهنگها از واقعيت هاى كنونى جهان. با اين همه طرح «گفت و گوى فرهنگ ها» در جهان و به ويژه در جهان غرب با اقبال عمومى روبرو شد و نه تنها مجمع عمومى سازمان ملل متحد، يكصدا آن را تأييد و تصويب كرد و سال ۲۰۰۱ ميلادى را «سال گفت و گوى فرهنگها» نام گذارد، بلكه فرهيختگان سرزمينهاى گوناگون نيز در تحقق اين طرح كوشش بسيار نمودند و كوشيدند با فهم پيچيدگى و دشوارى مسائل سرزمينهاى شرق، خاصه با درك آنچه جهان اسلام اكنون با آن روبروست، از طرح ساده گفت و گوى فرهنگ ها، به نظريه اى بنيادين دست يابند كه بر اساس آن بتوان به حل تضادهاى شرق و غرب و رفع مسائل كنونى جهان رسيد و خود را براى چالش هاى آينده آماده ساخت. ادامه دارد
|