|
نگاهى به كتاب، فضيل عياض؛ از رهزنى تا رهروى
دقايق يك عارف
|
|
|
فريال طهماسبى براى آنان كه در صبغه هاى عرفانى به جست و جوى حقيقى مى گردند، نام صوفيان بزرگ ايرانى و طرز زندگى و سلوك آنان در مسير طريقت، موضوعى آشنا و معمولى است. يكى از بزرگ ترين صوفيان ايرانى، فضيل بن عياض خراسانى است كه نامش در بيشتر كتابهاى تذكره صوفيان آمده است. فضيل كه تأثير بسيارى بر نهضت تصوف گذاشت، همواره تأملاتش بر زهد و زندگى زاهدانه، اساس كار زهاد بعد از او قرار گرفت و تمايلاتش به اعتكاف و انزوا، حقيقت عزلت و انزوا را معلوم داشت. اگرچه كمتر كتابى در زمينه تصوف مى توان سراغ گرفت كه از فضيل يادى نكرده باشد، با اين همه، دقايق زندگانى وى در هاله اى از ابهام است. به هرحال در اين ميان محققى ايرانى به مسير طريقت و سلوك عرفانى فضيل وارد شده است. البته با تفاوتهايى در شيوه كار كه عملاً موضوع اين كتاب خواهد بود. مؤلف اين كتاب، فريدالدين رادمهر، در اصل متخصص عرفان شرقى و اسلامى است و با چنان دقتى در مراحل زندگى فضيل، مكتب خراسان و گزيده هايى از گفته و نوشته هاى او بحث مى كند كه گويى مى خواهد فضيل عياض را آنگونه كه شايسته يك عارف بزرگ ايرانى است، براى مخاطب خويش به تصوير كشد. او در اين كتاب البته پايه استنادات خود را در ابتدا بر تحقيقاتى كه تا به حال انجام شده، استوار مى كند كه گويا نشان دهنده ادامه معرفى صوفى ايرانى بزرگى است تا زواياى تاريك و در ابهام قرار گرفته زندگى وى را روشن كند. به هرحال او با اصل قرار دادن اين پيش فرض و توضيح اين كه كتاب مستقلى درباره فضيل نوشته نشده است، ولى كسان بسيارى در لابه لاى آثار خويش به ذكر او پرداخته اند، سعى مى كند با دقيق شدن بر آرا و عقايد فضيل و اقران او به سرچشمه تصوف پى برد كه لازمه آن نظاره بر افكار و انديشه هاى صوفيان متقدم است و در ادامه در مطالعات تحقيقى مربوط به تاريخ تكوين تصوف، نكات ظريفى را روشن مى سازد. ولى در اين ميان رادمهر معتقد است در تحقيق راجع به عارفان و فيلسوفان، خطراتى نهفته است كه گاه و بى گاه بر سر راه محقق پديد مى آيد و سبب لغزش او در پيمودن راه راست مى شود. وى از اينكه بخواهد عارفى را به مرتبه قديسى كشاند و او را هم رتبه با پيامبران گيرد، تا آنجا كه به قول خود او را از هر خطايى مصون انگارد و بر هر لغزشش پرده اى در كشد و براى هر خطاى او عذرى تراشد، مى هراسد و همواره از همان ابتدا اميد دارد كه در شرح حال فضيل از آفات فوق، به دور مانده باشد. اما اينكه اهتمام او در اين راه، چقدر قرين توفيق بوده، مؤلف آن را به قضاوت از تير انصاف استادان خود محول مى كند. كتاب فضيل بن عياض، از رهزنى تا رهروى، داراى ۲ محور كلى است كه يكى بر احوال، آثار و افكار فضيل ناظر است و ديگرى بر گفته ها و نوشته هاى او: الف): بخش اول كه شامل عصر فضيل، مراحل و تحول در زندگى، معاشران و اقران فضيل، مذهب او، انديشه هاى سياسى وى و مكتب خراسان فضيل را به تفصيل براى مخاطب خود بازگو مى كند، داراى نكات دقيق و تأمل برانگيزى است. تأمل از آن جهت كه فضيل در قرن دوم هجرى به دنيا آمد و بنا به تأكيد مؤلف اين قرن را بايد عصر انقلاب مسلمانان ناميد و فضيل شاهد وقايع خاص اين قرن بود و با وجود تحزبهاى مذهبى و سياسى كه اساساً از همان زمان آغاز شد، تحولى شگرف در زندگى فضيل بن عياض پديد آمد. در توصيف تحول در زندگى فضيل، مؤلف به ظرافت، دگرگونى زندگى فضيل و تغيير رفتار او را شرح مى دهد: «... اغلب متفق القولند كه او در ابتدا راهزن و دزد بود و بعد، در اثر واقعه اى شنيدن يك آيه قرآنى، متنبه شد و از زندگى سابق خود روى بر تافت و به سوى زهد و دين و آيين رفت...» مؤلف در توضيح اين مطلب از جاى ديگر نقل مى كند كه: «گويند او دزد بود و عاشق كنيزكى شد و در موقعيتى كه منتظر معشوق بود، مى شنود كه كسى اين آيه قرآنى را مى خواند» الم يأن للذين آمنوا... «يعنى آيا وقت آن نرسيده كه قلوب مؤمنان در برابر كلام خدا خاشع شود، فضيل در اين هنگام، منقلب شده و مى گويد آرى وقتش رسيده است و از اين پس از زندگى سابق خود دست مى كشدو متنبه مى شود...» اگرچه داستان زندگى او در طول تاريخ شاخ و برگش افزون شد، ولى سنت عرفانى و آداب تصوف فضيل در اين كتاب، خود نشان دهنده تحولى بزرگ در حيات اوست. در ادامه، فريد رادمهر، مؤلف كتاب، به شرح و بسط طريقه عرفانى كه فضيل پيش گرفت، مى پردازد. وى به طور دقيق، براى مخاطب روشن مى سازد كه فضيل در ابتداى اين طريقه، قصد مجاورت مكه مى كند، ولى قبل از عزيمت به مكه، مدتى براى تحصيل حديث و قرآن در كوفه اقامت مى كند و آنچنان صاحب كمالات روحانى و معنوى مى شود كه اگرچه از آثار فضيل بن عياض چندان چيزى در دست نيست، ولى چند كتاب و رساله اى اساسى و پرمحتوا چون: رقائق، حجاب الاقطار، كتاب عوالى و... را به او نسبت داده اند. در اين كتاب سه مرحله براى زندگى فضيل در نظر گرفته شده است. نخست مرحله اى است كه او عيار بوده است و بعد متنبه مى شود، نقطه حساس زندگى فضيل گذر از دزدى به سوى زندگى پاك است. از نظر صوفيان اين گذر، توبه نام دارد و امروزه به آن متحول شدن گويند. اسباب اين تحول، كلام خداست و تأثير كلام خدا، همان خلاقيت كلمه الله مى باشد. نويسنده با به دست دادن نمونه هاى بسيار دقيق و ظريف نشان مى دهد كه همه اديان الهى در بدو تأسيس خود محصول خلاقيت كلمه الله مى باشد. يعنى حقيقتى كه در گذر زمان باور مؤمنان به آن كمرنگ تر مى گردد. مرحله دوم زمانى است كه فضيل مى كوشد تا در زندگى صاحب كمال شود، از اين رو، به تحصيل علم يعنى علم آن زمان كه شامل زبان، حديث، قرآن و تفسير مى شد، مشغول مى گردد و در اثر مجاهدت فراوان در زمره عالمان برجسته حديث مى گردد كه مورد وثوق بسيارى قرار دارد. اما فضيل بعد از تحصيل بسيار، بار ديگر متحول مى شود كه هيأت او در اين تحول، يادآور زندگى امام محمد غزالى و محى الدين ابن عربى است. او در اين تحول از ميان علماى متظاهر مى گريزد و به توصيه امام صادق (ع) انزوا در پيش مى گيرد. سپس فضيل زندگى در مكه را انتخاب كرد كه مرحله سوم حيات اوست. در اين شهر بيشتر عمر او، مصروف زهد و انزوا و ملاقات با مشاهير زهاد گشت. از آن پس، در ساليان بعد، فضيل در مراحل پيدايش مكتب خراسان ظاهر شد و همراه ساير زهاد خراسانى، در زمره بانيان آن به شمار مى رود كه در اين كتاب نحوه پيدايش و تأثير فضيل در اين مكتب به تفصيل آمده است. مؤلف در ادامه اين فصل از زهد و خوف و رجاء، انزوا، ذم دنيا، تأثير انجيل بر فضيل، ايمان و علم كلام و قرآن و تفسير و شعر و موسيقى در زندگى فضيل سخن به ميان مى آورد و زوايايى از سنت فانى فضيل را به روشنى بازگو مى كند كه حاوى نكات عميق و ارزشمندى است. نويسنده كتاب بعد از اين نشان مى دهد كه فضيل از انزوا، معانى متفاوت از آن انزوائى در نظر داشت كه صوفيان بعد از او به كار بردند. انزواى فضيل معطوف به كمال روحانى و فضايل رحمانى بود. در همين انزوا است كه او با هارون الرشيد خليفه وقت مسلمانان (بنابه اصرار هارون) ملاقات كرد و با انتقادى گزنده و زبانى تند ولى برگرفته از مبانى روحانى دين خدا، هارون را چنان متذكر و متنبه ساخت كه او را به گريه انداخت و از خود بى خود كرد. او كه بر سياستمداران آشوبيد، خود به دام سياست اسير نشد. ب): محور دوم كه شامل گزيده هاى گفته هاى فضيل است، درباره هر يك از مفاهيم عرفانى و معنوى چون: حيا، مرگ، خوف، نكوهش دنيا، مهربانى، مدارا، زهد و فروتنى و ... بحث مى كند. چنانچه از قول فضيل مى گويد: «دوست خداى بسنده است و مونسش قرآن و پند دهنده مرگ... و كافى است علم براى ترس از خدا و جهل براى غرور در برابر او و خداى را به دوستى بگير و جانب خلق را فروگذار.» فضيل درباره مرگ آنچنان مى انديشد كه گويى به خوبى آن را شناخته است: «تو از مرگ مى ترسى؟ اگر بگويى از مرگ مى ترسى، باور نخواهم كرد، زيرا اگر از مرگ در انديشه بودى، از خورد و خوراك مى افتادى و به دنيا دل خوش نمى داشتى، كه اگر درست مرگ را مى شناختى، همسر نمى گزيدى و فرزند نمى خواستى و افزود:« آنچه مرا شاد مى سازد، اين است كه اين مقام را به حقيقت مى شناختم، حتى اگر عقل خويش را از دست دهم و از دنيا بهره اى نبرم. » فضيل درباره خوف معتقد بود كه:» شرم دارم از اينكه نزد خداوند بگويم كه به خدا پناه مى برم، زيرا كسى كه به خدا التجا مى برد از غير او نمى ترسد و جز او نمى جويد و قلبش را از هر علاقه اى در دو عالم رها مى سازد.» در ادامه نيز مؤلف گزيده هايى از اين افكار بلند مرتبه و متعالى درباب عرفان و تصوف را مطرح مى كند، چنانچه در فصل ديگرى از همين بخش، احاديث نبوى كه يا فضيل نقل كرده و يا آنكه جزو سلسله در اديان آن بوده است، عنوان مى شود. طرح نكات، ظرايف و بيان حقايق از زندگى فضيل، آنگونه كه تا به امروز اين چنين محققى به تصوير نكشيده بود و تعمق در سنت عرفانى و طريقت روحانى او. كتاب فضيل بن عياض، ازرهزنى تا رهروى، را به اثرى ارزشمند در تحليل حيات صوفى بزرگ ايرانى تبديل مى كند.
|