|
شمعى براى گفت وگوى فرهنگ ها
پرسش انديشمندان آلمانى از دولتمرد شرقى
|
|
|
بخش دوم و پايانى خسرو ناقد اما چرا پروژه «گفت و گوى فرهنگ ها» ناتمام ماند؟ چرا جنگ و ستيز در گوشه و كنار جهان شدت گرفته و تروريسم برخاسته از بنيادگرايى اسلامى جهان را به وحشت انداخته است؟ چرا قدرت هاى سلطه گر، سياستى را در پيش گرفته اند كه بيشتر به تشديد اختلافات منطقه اى و درگيرى هاى خصمانه و گسترش تروريسم انجاميده است تا رشد دمكراسى و تحقق حقوق بشر؟ در واقع، ناتمام ماندن و شايد ناكامى پروژه «گفت و گوى فرهنگ ها» ، افزون بر فقدان پايه هاى مستحكم نظرى و عدم راهكارهاى عملى، ريشه در بى پاسخ ماندن اين پرسش ها و لاينحل ماندن اين تناقضات دارد. از همان آغاز طرح اين پيشنهاد، نگاه ها به جهان اسلام دوخته شده بود. چون اگر طرح «گفت و گوى فرهنگ ها» را كوششى براى خنثى و بى اثر كردن نظريه «برخورد تمدنها» در نظر بگيريم، مى بايست در جهان اسلام، يعنى يكى از طرفهاى اصلى اين گفت وگو، تغيير و تحولاتى پديد آيد و آنچنان شرايطى بوجود آيد كه گفت و گويى سازنده ممكن گردد. براى مثال فضايى آزاد و به دور از تحديد انديشه و تهديد انديشمندان و منتقدان در كشورهاى اسلامى پديد آيد تا در سايه آن بتوان در سطح ملى به گفت وگو نشست و سپس در گستره جهانى گفت وگوها را ادامه داد. اما مى دانيم كه در اغلب كشورهاى اسلامى كوشش براى تغييرات اساسى تاكنون ناكام مانده است. اما ببينيم كه طرف ديگر گفت و گو در غرب، چگونه دشوارى هاى جهان اسلام و موانع موجود بر سر راه شروع گفت و گوها را ارزيابى مى كند. در همان نخستين گفت و گو كه با شركت رؤساى جمهور آلمان و ايران و دو استاد برجسته اروپايى، پروفسور هانس كونگ و اسلام شناس سرشناس پروفسور يوزف فان اِس، در ۱۲ ژوئيه سال ۲۰۰۰ در وايمار برگزار شد، پرسش هايى با مبتكر اين طرح، يعنى محمد خاتمى، در ميان گذاشته شد تا او با پاسخگويى به آنها، به شرح و بسط طرح پيشنهادى خود بپردازد و تناقضات آن را برطرف كند. هانس كونگ در اين گفت وگو، نظريه برخورد تمدنهاى هانتينگتون را كه در آن برخورد خصمانه اسلام و جهان غرب به صورت نظريه اى كمابيش منسجم تدوين شده است، نظريه اى محال مى داند. هر چند كه خطر وقوع آن را در شهرى، خيابانى، مدرسه اى يا در خانواده اى رد نمى كند. افزون بر اين، براى وى اهميت بسيار دارد كه پيشنهاد طرح «گفت وگوى فرهنگ ها» از جهان اسلام آمده است. او معتقد است كه اگر اين پيشنهاد را يكى از كشورهاى غربى مطرح كرده بود، در پذيرش آن با چنين اتفاق رأى روبرو نمى شديم. اما مسأله اى كه در بافت طرح گفت و گوى فرهنگها بيش از هر چيز براى اغلب انديشمندان غربى داراى اهميت است، معضل سنت و تجدّد است كه جوامع مسلمان از دير زمان با آن دست به گريبانند. كونگ با ابراز خرسندى از اين امر كه خاتمى نيز به پيچيدگى مسأله سنت و مدرنيته واقف است، مى گويد كه اين مسأله براى اديان ابراهيمى، اعم از يهوديت، مسيحيت و اسلام، از اهميت بسيار برخوردار است. او بر اين باور است كه سنت در اين اديان، به خصوص سنت كليساى كاتوليك، برخاسته از قرون وسطى است و ريشه در آن دوران دارد. اما مدرنيته، آنچنان كه ما آن را فهم مى كنيم، با روشنگرى فيلسوفان، از دكارت تا كانت و نيز با گاليله آغاز شد و در قرن هفده ميلادى با برداشت تازه اى از دولت و تصورى از دموكراسى پا گرفت. حال اين پرسش همواره مطرح مى شود كه چرا مدرنيته در دنياى مسيحى پا گرفت و رشد كرد؛ حال آنكه مى توانست در جهان اسلام اتفاق افتد؛ در آيين بودايى روى دهد، در ژاپن يا چين و يا حتى در ايران. اما مدرنيته در اروپا رخ نمود. به اعتقاد كونگ، عاملى كه موجب پيدايش مدرنيته گرديد، وقوع نهضت اصلاح دين در اروپا بود. در اسلام چنين نهضتى روى نداده است. يهوديت تا حدى جبران مافات كرد؛ اگر كه كوشش هاى روشنگرانه «موزس مندلسزون» ، دوست «گوتهولد افرائيم لسينگ» را در نظر بگيريم. يورگن هابرماس، يكى ديگر از انديشمندان اروپايى، مسأله را از منظرى ديگر مى نگرد. او معتقد است كه تعاليم اديان بزرگ جهانى در صورتى به حيات خود ادامه مى دهند كه همچنان از نيروى آرام بخش و مسالمت آميز قصص دينيِ نافذ، انگاره هاى پُرقدرت و نيز تبيين هاى گويا و متقاعد كننده و براهين كلامى بهره جويند. وى اما تأكيد دارد كه اين نيرو صرفاً از طريق ارتباط و مفاهمه اى سالم و خالى از قهر و خشونت گسترش مى يابد و تنها از اين طريق مى تواند بر نسلهاى آينده تأثيرى وجودى گذارد و نه از طريق تلقين و تمكين، بلكه از راه اقناع عقلانى انسان هايى كه در مناسبات آزاد خويش، همانگونه كه مى توانند بگويند «آرى» ، مختارند كه «نه» بگويند. هابرماس، پلوراليسم دينى را نه صرفاً ضرورتى ملى كه ضرورتى جهانى مى داند. در گفتمان دينى هم، ديدگاه هاى متعارض بايد امكان رقابت داشته باشند تا از اين طريق، توان بالقوه آنها در صحنه رقابت، فعليت يابد. گفت و گوى درون فرهنگى يا درون دينى و نيز گفت و گوى فرهنگ ها و گفتمان بين الاديانى، در صورتى ممكن مى گردد كه دولت ها عرصه را براى مباحثه و مفاهمه طرفين با يكديگر باز نگاه دارد. به عبارت ديگر، در جامعه اى باز است كه امكانات گفت وگوى سازنده فراهم مى آيد. «عرفى سازى دولت مدرن» ، از منظر فردى ديندار، فى نفسه غايت نيست، بلكه شرط لازم- و نه كافى- تداوم حيات و سرزندگى سنتى دينى است كه فرد بدان پايبند است. به اين ترتيب مى بينيم كه چالش اصلى جهان اسلام و متفكران مسلمان، ورود به مباحث و مسائلى است كه دنياى مدرن فرا روى آنان قرار داده است. بايد پذيرفت كه از دادن پاسخ به اين پرسش هاى اساسى و از يافتن راهكارهايى مناسب براى اين مسائل، هيچ گريزى نيست. در واقع پرسش اصلى انديشمندان اين است كه جهان اسلام چه راهكارى براى حل اين مسائل دارد. آيا مى توان قرائتى جديد از قرآن به دست داد بدون آنكه مورد قهر و غضب قرار گرفت؟ آيا در اسلام، دين پيرايى ممكن است؟ اصولاً اصلاحات در جوامع اسلامى مى تواند صورت پذيرد؟ پرسش هايى كه تا كنون كمابيش بى پاسخ و مسائلى كه همچنان لاينحل مانده است. البته اين همه به معناى آن نيست كه مثلاً ايران درست همان راهى را طى كند كه جوامع اروپايى پيموده اند. اما پاسخ به اين پرسش هاى اساسى و يافتن راهى سازگار با هويت ملى و منطبق با اعتقادات و باورهاى ما ايرانيان، مستلزم بوجود آمدن فضايى مناسب و امن و آماده شدن محيطى آزاد و آرام در جامعه است كه در پناه آن بتوان گفت و گويى سازنده را در سطح ملى آغاز كرد و خود را با تحولات پُرشتاب جهان همگام نمود. در اين ميان آيا انديشه «گفت و گوى فرهنگها» قادر خواهد بود تا واگرايى ها و «خطوط گسل» را از سر بگذراند و با تكيه بر همگرايى ها و «نقاط پيوند» و همبستگى ها و پيوستگى هاى فرهنگى و خويشاوندى هاى معنويِ ديرپاى، خاور و باختر و شمال و جنوب را به هم نزديك تر كند و همچون پادزهرى مؤثر در رفع بحران ها و ايجاد تفاهم متقابل به كار گرفته شود؟ و يا دير يا زود به دست فراموشى سپرده خواهد شد؟ گفت و گوى فرهنگ ها و تمدن ها زمانى اقبال موفقيت دارد كه با پيشداورى و برترى جويى و با هدف متقاعد كردن طرف مقابل و قبولاندن عقايد خود همراه نباشد، بلكه به قصد داد و ستد فكرى و فرهنگى و يافتن راه هاى همزيستى مسالمت آميز صورت پذيرد. بى گُمان با تداوم اين گفت و گوها و مشاركت لايه هاى اجتماعى گوناگون در آن و نيز گسترش آن به تمام مسائل مهم و مورد علاقه، نه تنها به آگاهى عميق ملت ها از فرهنگ ها و تمدن هاى ديگر منجر مى شود، بلكه زمينه هاى شناخت و شناساندن مشتركات فرهنگى و پيوندهاى معنوى و ارزش ها و معيارهاى اخلاقى مشابه را نيز فراهم مى آورد. البته در پذيرش ارزش ها و معيارهاى اخلاقى، چنين مى نمايد كه فقط توافق بر سر اصول مندرج در منشور «حقوق بشر» ، از كارآيى كافى برخوردار نباشد؛ زيرا در فرهنگ هاى گوناگون، معيارهاى اخلاقى تنها بر اساس «حقوق و خواسته هاى انسان ها» تكوين و تكامل نيافته، بلكه به همان اندازه نيز بر «وظايف و مسؤوليت هاى انسان ها» تأكيد شده است. از اين رو در تدوين و تنظيم اصولى فراگير و همگانى، بايد هم حقوق و هم وظايف فردى انسان ها مد نظر قرار گيرد و هم ارزش ها و معيارهاى حوزه هاى فرهنگى و تمدنى گوناگون. ... و هنوز پرسش ما پابرجاست: آيا صندلى هاى سنگى شهر وايمار براى هميشه خالى خواهند ماند؟
|