|
ششمين روز از بيست و سومين جشنواره بين المللى تئاتر فجر
از اين رنجى كه مى بريم
|
|
|
رامتين شهبازى فقط دو روز از جشنواره امسال باقى مانده است. تراكم برخى اسامى وسوسه كننده به گونه اى است كه به نظر مى رسد جهت تماشاى برخى نمايشها، برخى ديگر را از دست مى دهيم و بايد منتظر اجراى عمومى آنها بمانيم. يكى از بخشهايى كه امسال بيش از سالهاى پيش توجه مخاطبان را به خود جلب كرد و از گونه هاى مهجور نمايش در ايران به شمار مى آيد، نمايشهاى خيابانى است. «كار من فونبر» نمايش خيابانى از كشور لهستان است كه هر شب ساعت ۲۲ به مدت ۴۵دقيقه مقابل تالار وحدت اجرا مى شود. اجراى اين نمايش تا جمعه شب ادامه دارد و ديدن آن را به همه علاقه مندان تئاتر خيابانى توصيه مى كنم. عكس يادگارى كار دكتر قطب الدين صادقى از نمايشهاى مطرح روز ششم جشنواره بود. صادقى در اين نمايش از فضاى تاريخى كه تاكنون در آثارش دنبال مى كرد، فاصله گرفته و قصه اى امروزى را براى مخاطبان خود به اجرا مى گذارد. هنگام تماشاى اين اثر دائم عنوانهاى مختلفى از نمايشنامه نويسان معاصر به ذهنم هجمه مى آورد كه جملگى از يك شكل روايتى استفاده كرده اند و صادقى نيز به خوبى از پس اجراى اين روايت در فضاى فرهنگى كشور خودمان برآمده است. يك شىء به زندگى چند شخصيت وارد مى شود و باعث بروز حوادثى مى شود. برخى نويسندگان از اين مسأله براى روانكاوى شخصيتهايشان سود مى جويند، برخى شكل روابط را دستمايه بررسى قرار مى دهند و برخى ديگر بسط آن به داخل جامعه در نگاهى وسيع تر شرايط اجتماعى و سياسى را به بحث مى نشينند. مى دانم كه شما هم ياد نمايشنامه هاى اين چنينى افتاديد كه در صدر آنها نمايشنامه هنر اثر ياسمينا رضا جاى مى گيرد. اگر يادتان باشد در اين نمايشنامه يك تابلوى سفيد وارد زندگى سه دوست مى شود و آنها هر يك تفسير خود را از آن بيان مى كنند و رضا فرصت مى يابد تا نقبى به دنياى درونى آنها بزند. در نمايش عكس يادگارى شكل گيرى درام و روايت اساسى صحيح دارد. يك اتفاق ـ تصميم به گرفتن يك عكس يادگارى در يك باغ وحش ـ نقطه آغاز نمايش مى شود، اما يك صندلى كه در ابتدا هيچ نقش مهمى بر عهده ندارد كم كم نقشى محورى پيدا مى كند و همه چيز را تحت تأثير خود قرار مى دهد. اين صندلى با توجه به معيار درونى هر يك از شخصيتها نماد يك مسأله مى شود؛ براى يكى قدرت است، براى ديگرى آرزو و براى عكاس يك وسيله جهت امرار معاش... اما آنچه مهم به نظر مى رسد، اين نكته است كه همه چنان درگير فضا و به دست آوردن صندلى مى شوند كه همين وسيله تمام آنها را گرفتار مى كند. صادقى تمام اتفاقات و حوادث را حول همين صندلى تدارك مى بيند، قصه بدون سكته پيش مى رود؛ اگرچه تعدد شخصيتها گهگاه موجبات ملال تماشاگر را پديد مى آورد، اما بسط قصه نكته اضافه اى ندارد. در اجرا نيز صادقى مى كوشد شرايط بحرانى آدمها را به لحاظ بيرونى با جنگى كه تماشاگر نمى بيند ولى صداى آن را مى شنود متصور شود. فقط شلوغى صحنه با توجه به ابعاد كوچك سالن چهارسو سبب مى شود تماشاگر در برخى لحظات شخصيت محورى را گم كند. تغيير حركت صادقى از داستان هاى تاريخى با بيانى پيچيده به داستانى كه راحت تماشاگر را با خود درگير مى كند نكته قابل تأمل روز ششم جشنواره تئاتر فجر است. گلچهره سجاديه ديگر نام مهم روز ششم به شمار مى آمد. او نمايش «مده آ» از آئورليوپس نويسنده ايتاليايى را دستمايه كار خود قرار داده است . آن طور كه گروه آئورليوپس را معرفى مى كنند، او نويسنده اى است متولد سيسيل در ايتاليا . از نمايشنامه نويسان پست مدرن ايتاليا كه سعى دارد با مرور آثار شناخته شده كلاسيك ها و كنكاش درونكاوانه آنها به مفاهيم نوين ترى كه در پس قالب ظاهرى اين آثار پنهانند برسند و نگرش جديدى را از شخصيتها در فضا و مكان ارائه دهند. او مده آ را نيز مورد كنكاش قرار داده است. مده آى اورپيد كه نويسندگان ديگرى نيز همانند ژان آنوى فرانسوى نيز در متون خود به آن پرداخته اند. در نگاه كلاسيك مده آ زنى خونخوار و جادوگر است اما دراين اثر مده آ زنى مهربان و آگاه به زمانه خويش تصوير مى شود. براى بررسى اين نمايش بد نيست از ترجمه آن آغاز كنيم. رضا قيصريه مترجم متن، همنشينى مناسبى بين واژه ها و زبان درام نمايشنامه برقرار مى كند. وجاهت كلمات منتخب به گونه اى است كه فضا را از حالت كلاسيك خود خارج نمى كند. گلچهره سجاديه نيز مى كوشد با نگاهى ساده و فارغ از پيچيدگى هاى ميزانسن اين شكل از اجراها تماشاگر را درگير موقعيت كند. اما همين مسأله سبب شده تصوير در كار كم باشد و كليت اثر به سوى كلام معطوف شود. اما يكى از نكات بارز و قابل توجه نمايش مده آ استفاده از همسراهاست . اين همسراها اصلاً كاركردى كاذب و تزيينى ندارند بلكه به فضاى تخت ديالوگها شكلى دراماتيك مى دهند. پرده اى سپيد همسراها را از صحنه جدا مى كندو. ... ديدن بازى گلچهره سجاديه پس از چندسال دورى از تئاتر و سينما مى توانست جالب باشد. او را كه يادتان مى آيد. بازى هايش در مجموعه رعنا و فيلم دندان مار و ... به يادماندنى است.اما در نمايش خواتين پنج قلعه نيز آشوب عاشق صنوبر مى شود. صنوبر از اهالى ده پايين است و آب از ده بالا و سالها مردم اين دو ده با هم در جنگ. اين نمايش را مريم كاظمى كارگردانى كرده است و آتيلا پسيانى آن را براساس داستان زنان تروا نوشته. در اين نمايش از شيوه بازى در بازى استفاده شده است. نمايشنامه اى از بوخنر به نام ويتسك به كارگردانى دكتر مسعود دلخواه نمايش ديگرى بود كه در تالار مولوى روى صحنه رفت. ويتسك سرباز بى پولى است كه مدام مجبور مى شود تا كار كند و از عهده مخارج زندگى خود، همسر و فرزند كوچكش برآيد. دراين بين افراد مختلفى از سادگى او سوء استفاده مى كنند. هنرمندان شيراز نيز رؤيا در نيمه شب تابستان اثر ويليام شكسپير را روى صحنه آوردند. اين نمايش ۱۳۵ دقيقه اى در تالار سنگلج اجرا شد. دو روز از جشنواره باقى مانده است . نمايشهاى اين دو روز را روز يكشنبه در همين صفحه مرور مى كنيم.
|