جمعه ۹ بهمن ۱۳۸۳ - ۱۷ ذيحجه ۱۴۲۵
Fri, Jan 28, 2005
ضميمه ۱
۳۰۴۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
سينما
گزارش ويژه
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
ورزشى
اوقات شرعى
ارتباطات
كتاب و كتابخوانى
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
آرشيو
مصاحبه سهيل و سارا با سوپرمن
محبوب ترين
ابرقهرمان
199884.jpg
«آقايون، خانوما، بياين جلو و ببينين كه چى كار مى كنم! اين زنجيرى كه دور بازوهام پيچيدم جنسش از فولاده، اگر زيادى فشار بدم ممكنه بره توى گوشت دستم و داغونم كنه يا ممكنه فشار بياد به رگ مغزم و پاره اش كنه، بيفتم و بميرم... اما پهلوون از اين چيزا باكيش نيست، تماشا كنين چطور با يه تكون زنجيرو از وسط پاره مى كنم...»
اينا رو يه آقاى كر و كثيف و ريشويى مى گفت كه گوشه خيابون بساط پهن كرده بود و پنج، شيش نفر علاف دوروبرش جمع شده بودن. پهلوونه يه فشار آورد و زنجير پاره شد، بعد يه كاسه برداشت و جلوى تماشاچيا چرخوند، اونام نفرى يكى دو تا سكه انداختن تو كاسه اش و رفتن پى كارشون، مامان گفت: «بچه چرا ماتت برده، راه بيفت!» آخه من كه سهيل باشم و خواهرم سارا با مامان اومده بوديم خريد، اما من حسابى تو نخ پهلوونه رفته بودم، قيافه اش خيلى آشنا بود؛ يه پيرهن و شلوار چسبون آبى پوشيده بود و يه شنل قرمز داشت، يه علامت هم روى سينه اش چسبونده بود كه انگار قبلاً ديده بودم... آرم ايزو۹۰۰۰ بود؟ نه... اه، چرا يادم نمى اومد؟ سارا گفت: «سهيل، اون آقاهه سوپرمن نيست؟!» اين سارا آخرشه، همين دو هفته پيش حسن جوهرچى رو بدون ريش، تو سريال جديده شناخت، حالام كه سوپرمن رو زير يه خروار ريش كشف كرد!
«محبوب ترين ابرقهرمان كميك استريپ» گوشه خيابون معركه گرفته بود و زنجير پاره مى كرد! پسر، اين همه مى دويم دنبال مردم براى مصاحبه، حالا طرف دوقدمى ما وايساده بود! از مامان اجازه گرفتيم و رفتيم طرف سوپرمن. اون داشت سكه هاى تو كاسه رو وارسى مى كرد: «تف به انصافتون، باز تشتك در نوشابه انداختن!»
سهيل: آقاى سوپرمن؟
سوپرمن: بله پسرجون؟
سهيل: من و خواهرم مى خواستيم از طرف «ايران جمعه» باهاتون مصاحبه كنيم.
سوپرمن: اگه مى خواين مثل هالك، ضايعم كنين همين اول كار بگين!
سهيل: نه، اين حرفا چيه! شما خيلى كارت درسته. مايه جا خونديم كه دوره شما رو «عصر طلايى كميك استريپ» مى دونن...
سوپرمن: دوستان لطف دارن... خيلى خب، بفرمايين!
سهيل: مى شه خودتونو بيشتر معرفى كنين؟
سوپرمن: سوپرمن هستم.
سهيل: آها، خسته نباشى! منظورم اينه كه اسم واقعى تون چيه، اهل كجايين...
سوپرمن: اسم اصلى من «كال ال  Kal - El» ه.
سارا: نازى! مال كدوم ولايته؟
سوپرمن: على آباد كتول! اين چه سؤاليه بچه؟ من اهل يه سياره خيلى دور به اسم «كريپتون Krypton» هستم.
سهيل: ا، پس شما مثل «اى.تى.T.E» آدم فضايى هستين؟ چه با حال!
سوپرمن: بله. البته اون، پدر و مادرش ازدواج فاميلى كرده بودن اين شكلى شد... پدر من «جور ال Jor - El » يكى از رهبران سياره كريپتون بود و ما زندگى خوشى داشتيم. البته من نوزاد بودم كه به زمين اومدم و از اون دوران چيز زيادى يادم نيست. فقط يه پوشك برام به يادگار مونده كه وقتى فرستادنم پام بود. گه گاهى مى گيرم نگاهش مى كنم، بوش مى كنم (اى ى ى ى حالمون به هم خورد!) تا ياد سياره مون بيفتم.
سارا: چى شد مهاجرت كردين به زمين؟
سهيل: من مى دونم، بابا مى گه همه امكانات رو جمع كردن توى تهران واسه همين هرچى غربتيه راه افتاده و اومده اينجا!
سوپرمن: اولاً كه من اولش نيومدم تهران، رفتم يه ده كوچيك به اسم «اسمالويل Smallville» ثانيا «كريپتون» ما ده برابر اينجا امكانات تفريحى داشت، تو محله خودما سه تا باشگاه بدنسازى بود...
سارا: پس چى شد ولش كردين؟
سوپرمن: از بدشانسى سياره ما منفجر شد و از بين رفت، اما بابام چند دقيقه قبلش منو گذاشت تو يه موشك و سوتم كرد طرف زمين. موشك افتاد تو مزرعه آقا و خانم «كنت Kent »اونام محبت كردن و منو به فرزندى پذيرفتن و اسمم رو گذاشتن «كلارك ».
سارا: آخى! مى دونستن زورتون چقدر زياده؟
سوپرمن: بله، تاحدود هجده سالگى، گاوآهن مى بستن به من كه زميناشون رو شخم بزنم...
سهيل: نازى، چه بامحبت!
سوپرمن: ... بعداً كه بزرگ شدم اومدم به يه شهر بزرگ به اسم «متروپليس Metropolis» و اونجا خبرنگار روزنامه «ديلى پلنت Daily Planet»شدم.
سارا: همكاراتون نمى دونستن كه شما سوپرمن هستين؟
سوپرمن: نه، اونا فكرمى كردن كه من يه گزارشگر دست و پا چلفتى ساده ام آخه ر هروقت مردم احتياج به كمك داشتن يواشكى مى رفتم و تو يه باجه تلفن لباسامو عوض مى كردم و سوپرمن مى شدم.
سهيل: آخه چطور نمى فهميدن شمايين؟... شما كه مثل اسپايدرمن ماسك ندارى.
سوپرمن: نه، خب... وقتى سوپرمن مى شم عينكمو برمى دارم!
سهيل: باباى منم هروقت كتاب نمى خونه عينكشو برمى داره پس نبايد بشناسيمش؟!
سارا: بى خيال، سهيل! آقاى سوپرمن، شمارو هم (مثل هالك و اسپايدرمن) « استن لى»ساخته؟
سوپرمن: استن لى؟! هاه! وقتى من خلق شدم اون به سيب زمينى مى گفت ديب دمينى! سال ۱۹۳۸«جوشوستر»و «جرى سيگل» منو به وجود آوردن و اولين بار تو يه نشريه كميك به اسم « Action»ظاهرشدم. البته اون دو تا چند سال قبلش يه داستان مصور كوتاه به اسم« حكمفرمايى سوپرمن »كشيده بودن كه اونجا سوپرمن يه آدم كچل خبيث بود و قصد تصرف دنيا رو داشت. اما داستان، اصلاً فروش نرفت. بعداً قصه سوپرمن رو عوض كردن و من تبديل به يك شخصيت مثبت شدم، كمپانى كاميك بوك دى.سى (C.D) چاپش كرد و اين بار كارش گرفت. از اون موقع تا حالا كلى فيلم و سريال و نمايش راديويى و كارتون درباره ام ساخته شده.
سهيل: تو اين ۷۰،۶۰ سال اصلاً عوض نشدين؟
سوپرمن: چرا، طراح ها و نويسنده هاى مختلفى روى شخصيتم كاركردن، اوايل قدرتم خيلى محدودتر بود اما كم كم زياد و زيادترشد، طورى كه توى داستان هاى دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ مى تونستم از يه ستاره به ستاره ديگر پروازكنم، سريع تر از نورحركت كنم و به گذشته برم و اگه بمب اتم هم مى تركيد طوريم نمى شد. سال ۱۹۸۶ كمپانى دى سى از يه نويسنده به اسم جان بيرن John Byrne خواست تا سوپرمن رو بازنويسى كنه، اونم يه مجموعه تازه طراحى كرد كه قدرت من محدودتر و شخصيتم« آدم »تر شده بود.
سهيل: پس بالاخره آدمت كرد!
سوپرمن: (اينجا حال سوپرمن گرفته شد اما به روى خودش نياورد!) بله، توى سرى تازه، من حتى با عشق معروفم «لوئيس لين Lios Lane » ازدواج كردم و بچه دار شدم!
سارا: آخى! به پاى هم پيرشين. شما با بقيه ابرقهرمان ها چه فرقى دارين؟
سوپرمن: فرق بزرگمون اينه كه اكثر اونا آدم هايى هستن كه ماسك مى زنن و لباس ابرقهرمانى مى پوشن تا شناخته نشن اما من ذاتاً يه ابرقهرمانم كه مواقع عادى، خودمو شكل آدمها درميارم و مثل اونا لباس مى پوشم!
سهيل: من خوندم كه حواس پنجگانه شما خيلى قوى تر از آدم هاست مثلاً مى تونين خيلى خيلى دورها رو ببينين يا اينكه چشماتون اشعه ليزر داره...
سوپرمن: بله، من مى تونم عين آب خوردن پشت هرچيزى رو ببينم.
سهيل: خب اگه راست مى گى، بگو گل تو كدوم مشتمه؟ (دو تا مشتم رو آوردم جلو)
سوپرمن: چپ؟
سهيل: نه!
سوپرمن: راست!
سهيل: بابا، غيبگو! زورتم همينجوره، زنجير قلابى پاره مى كنى؟
سوپرمن: نه ديگه، بازورم شوخى نكن. من كوه رو جابه جا مى كنم...
سهيل: خيله خب بيا مچ بندازيم!
سوپرمن: پسر، مچت كنده مى شه ها... باشه، خودت خواستى. شروع... شد!
سهيل: آه، بفرما!
سوپرمن: نه قبول نيس، من آماده نبودم... از اول... بيا، شروع... شد!
سهيل: آه، بيا!
199881.jpg
سوپرمن: برو بابا تو آرنجتو ميارى بالا!
سهيل : جنبه ندارى مجبورى مچ بندازى؟
سوپرمن : نه آخه مى دونين ... فكر كنم امروز صبح يه وانت پر از كريستال هاى كريپتونايت Kryptonite از كنارم رد شد.
سارا: اون ديگه چيه؟
سوپرمن : هر ابرقهرمانى يه نقطه ضعف هم داره و گرنه داستان بى مزه مى شه، كريپتونايت هم تنها نقطه ضعف منه. تنها چيزى كه بعد از تركيدن سياره كريپتون باقى مونده همين كريستاله كه من شديداً بهش حساسم و قدرتمو مى گيره.
سهيل : توى كارتون« باورنكردنى ها»طراح لباس ابرقهرمانها، خيلى با شنل مخالف بود و مى گفت دست و پاگير ومزاحمه ، شماچه جورى با شنل تون كنار اومدين؟
سوپرمن : خب بله ، اوايل خيلى اذيت مى كرد اما ديگه راهشو ياد گرفتم ، موقع جنگ و دعوا از پشت مى كنم تو شلوارم ! (اون وقت مى گه ضايعش نكنيم!)
سارا: راستى نگفتين چرا مترو پليس رو ول كردين و اومدين تهران؟
سوپرمن: پسردايى باجناق شوهرعمه پدرخونده من ايرانيه ، براى همين پدرخونده ام اصرار داشت كه من بيام و توى اين مملكت خدمت كنم!
سهيل : چه با حال ؛ عين فريدون زندى ! پس چرا به اين فلاكت افتادين و گوشه خيابون زنجير پاره مى كنين؟!
سوپرمن : آخه شغل اصلى من خبرنگارى روزنامه است . شما بگين با مطلبى ۵۳۵۰ تومن چه جورى خرج زن و بچه ام رو بدم؟
سارا: الهى بميرم ! پيامى براى مسؤولين ندارين ؟
سوپرمن : چرا، از شهردارى محترم مى خوام همون باجه هاى تلفن قديم رو بذارن ... از وقتى اين تلفن عمومى هاى بى در و پيكر رو آوردن ما ديگه جا نداريم لباس عوض كنيم ، رختامون بوگند گرفته!
***
همون موقع صداى يكى از دستفروشاى كنار پياده رو بلند شد:« شهردارى اومد ... جمعش كنين ، شهردارى اومد!» تا اينو گفت يه عالمه آدامس فروش و كوپن فروش پا گذاشتن به فرار، يه ماشين شهردارى هم دنبالشون گاز مى داد... سوپرمن هم دو تا پا داشت دو تا ديگه قرض گرفت و د بدو !
اما ده قدم دورتر نشده بود كه شنلش رفت زير پاش و با دماغ خورد زمين ، مأمورهام رسيدن و گرفتنش ... بيچاره فرصت نكرده بود شنل رو بكنه تو شلوارش !

|   صفحه اول   |   سياسى   |   سينما   |   گزارش ويژه   |   ويژه ۱   |   ويژه ۲   |   ويژه ۳   | 
|   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   ورزشى   |   اوقات شرعى   | 
|   ارتباطات   |   كتاب و كتابخوانى   |   ضميمه ۱   |   ضميمه ۲   |   ضميمه ۳   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |