|
|
|
يك روز برفى
|
|
|
|
سال گذشته در آينه ادبيات
|
|
|
|
|
Obrigado ، «خانم گورديمر»
«تمام جملات وكلماتش را بايد با آب طلا نوشت و زد به ديوار. از بس كه با ذوق قريحه مى نويسد اين «گابريل گارسيا ماركز» ، «گابيتو» يا همان «گابو» قرار است دركتاب «نادين گورديمر» داستانى بنويسد و پولى نگيرد. باورش براى من كه او را از نزديك بارها وبارها ديدم، تا حدى مشكل است. نه اين كه ماركز آدم اين فعاليتها نباشد كه اتفاقاً هست، اما او را درجشنواره «كن» فرانسه ديدم. يادم نيست چند دقيقه طول كشيد تا خودم را به او رساندم. آن روزها از داستانى مى گفت كه شروعش با برگهاى روى زمين ريخته يك كمپانى موز بود! درست است. اشتباه نمى كنم.او منظورش را امروز دركتاب جديدش واضح مى گويد. آنجا كه كمپانى موز، همه چيز مردم بود و اصلاً اين كمپانى بود كه تعيين مى كرد بهار است يا زمستان. گابو در توفان برگ مى نويسد: «همهمه آفتاب» تا به امروز گوشهايم را هر چه تيز كردم نتوانستم اين صدا را بشنوم. راستى. گابو چرا از اين صدا حرف مى زند؟ ازحرف اصلى ام دور شدم. او را درجشنواره «كن» ديدم. خواستم دقايقى با او گپ بزنم اما مدير برنامه هايش گفت كه او يعنى ماركز براى هر كلمه ۷۵ دلار مى گيرد. شما چند كلمه مى خواهيد مصاحبه كنيد؟ روى كاغذ بنويسيد وتعداد كلمات را هم مشخص كنيد. بايد هم اين گونه باشد. او يكى از جنجالى ترين نويسندگان جهان است وبرنده نوبل ۱۹۸۲ و من تنها يك خبرنگار ساده كه از روى اتفاق او را درجايى ديدم. حال چگونه امكان دارد او داستانى بنويسد و پولى نگيرد؟! نكته اما اين جاست كه گابو دراوج پختگى قراردارد. كافى است به او بگوييد جوابتان را در ۸۰ كلمه بدهد. آن قدر كامل وجامع مى نويسد كه گويى رمانى را تحويل ناشر مى دهد، اما فقط ۸۰ كلمه دارد!» (۱) جاى تعجب است كه خبرنگار آمريكايى اين مجله، ازديدن رفتار كاملاً حرفه اى ماركز يكه بخورد اما او - گابو - نشان دادكه ارزش اين همه تعريف وتمجيد را دارد. يوسا، حاضر مى شود در ۱۹۸۲ خود را از كانديداهاى نهايى جايزه نوبل ادبى كنار بكشد تا دوستش يعنى ماركز ، شانس بيشترى داشته باشد اما وقتى متوجه شد كه ماركز حالا فراتر از يك نويسنده كه سمبل كلمبياست ، او را به باد انتقاد گرفت. توفان برگ ماركز، مجموعه داستانهايى است كه توسط هرمز عبدالهى ترجمه شده ونشر چشمه آن را منتشر كرده است. داستانهاى اين مجموعه هم مثل كارهاى قبلى ماركز از اعجازى خاص برخوردارند. همين اعجاز همه را در هپروت تنها مى گذارد ودوست داريد مس مس كنان، كتاب را تمام كنيد. - obrigado تنها كلمه اى كه به ذهنتان مى رسد كه درقبال نوشته هاى ماركز بگوييد، شايد همين كلمه پرتغالى باشد. يعنى «متشكرم» . بايد بيش از پيش سپاس خود را نثار خانم «نادين گورديمر» كنيم كه فرصت سرو كله زدن با نوشته هاى ماركز را دركتاب جديدش به عاشقان سينه چاك رئاليسم جادويى مى دهد. اما ماركز خود، اسيد جادوى خودش نيست چه اگر بود درگفت وگويى صميمانه با روزنامه اى كلمبيايى نمى گفت: «من براى گارسيا ماركز، تره هم خورد نمى كنم.» پى نوشت: ۱- مجله هيل تايمز
|
|
|
|
|
يك روز برفى
يك تيم رؤيايى ازنويسندگان جهان تشكيل شد «كوفى عنان» ناشر مى شود
نيما امجد درعوالم كودكى ، هميشه توى ذهنم يك تيم فوتبال مى چيدم باستاره هايى كه فقط و فقط توى ذهن من امكان كنارهم نشستن وبازى كردن را داشتند. به فكرم نمى رسيد كه دويدن ودنبال توپ رفتن مثل بقيه چيزهاى زندگى خرج دارد وبايد سركيسه را شل كرد تا بتوانى چند تا بازيكن گردن كلفت و اين كاره را بياورى توى تيمت .اين پيرو پاتال ها كه جاى خود دارند. امروز اما با خودت مى گويى اگر ناشرى قوى بودم، حتماً داستانهاى ستاره هاى تابناك آسمان ادبيات را توى يك كتاب جمع مى كردم. اين آرزويت چندان هم بيراه نيست. چون فرض كن ناشرى به بزرگى سازمان ملل بخواهد اين كار را انجام دهد. آن وقت حدس مى زنى كدام نويسنده ها مجال حضور دراين فستيوال ادبى را پيدا كنند؟ پارسال، نزديكى هاى روز جهانى مبارزه با ايدز بود كه ستاره هاى دنياى موسيقى، بند وبساطشان را جمع كردند و رفتند به آفريقاى جنوبى . همان جا كه «نلسون ماندلا» ى پيراما دوست داشتنى ، دركيپ تاون، يكى از پايتختهاى آن كشور - تعجب نكن. آفريقاى جنوبى، كشورى است با چند پايتخت! - منتظر آنها بود تا با كنسرتهايشان، نداى مبارزه با ايدز را سر دهند. حتى اگر به ذهنت كمى فشار بياورى يادت مى آيد كه يكى از آهنگها شماره سلول «ماندلا» را درزمان مبارزه با آپارتايد- نژاد پرستى - تداعى مى كرد . بگذريم. حالا برو به آرشيو برندگان جايزه نوبل ادبى . سال ۱۹۹۱ را بياور وبه قول اينترنت بازها رويش «كليك» كن . به طرفه العينى اسم «نادين گورديمر» عيان مى شود . بله «گورديمر» آفريقايى دراين سال توانست نوبل ادبيات را به خودش اختصاص دهد. درپسين روزهاى سال ميلادى ۲۰۰۴ ، اين خانم نويسنده تصميم گرفته رؤياى بسيارى از كتابخوانهاى حرفه اى دنيا را جامه عمل پوشانده ويكبار ديگر نامش را درعرصه ادبيات طنين انداز كند. اما اول چند كلمه اى درباره خود اين نويسنده . Nadine Gordimer اول اين كه ميان تيتر فوق تلفظ صحيح نام نويسنده مورد نظر بود اگر خواستيد در اينترنت بيشتر درباره اش بخوانيد. وبعد: «گورديمر» متولد بيستم نوامبر ۱۹۲۳ ميلادى در شهر «اسپرينگز» آفريقاى جنوبى وسفيد پوست است. پدرش «ايسايدر» ومادرش نن نام دارند كه اتفاقاً هر دو هم درهمان آفريقا روزگار مى گذرانند. رمانهايش بالغ بر ۱۰ عنوان است . ورزش طبيعت، يك مهمان قهرمان، داستانهاى پسرم و چند تاى ديگر از رمانهاى معروف او به شمار مى روند. او داستانهاى كوتاهى هم دارد كه آنها هم درسال ۱۹۹۱ منتشر شدند. و حالا «گورديمر» عزمش را حسابى جزم كرده تا اين مجموعه قصه از نويسندگان برگزيده اش را دردنيا منتشر كند. كتابى رؤيايى از داستانهاى نويسندگانى رؤيايى تر. او درباره كتابش مى گويد: «متأسفم ازاين كه ستاره هاى موسيقى دركيپ تاون توانستند براى مبارزه با ايدز كنسرتى بدهند اما من به عنوان يك نويسنده از اين قافله عقب ماندم. امروز فكر مى كنم نوبت ما باشد كه مردم را از خطر اين بيمارى مهلك آگاه كنيم واميدوارم انتشار اين كتاب گامى كوچك اما محكم درراستاى نيل به اين هدف باشد» آپدايك، گونترگراس، ماركز و ... اول اين مطلب از يك تيم فوتبال رؤيايى حرف زدم. تيمى كه دروازه بانش ياشين بود و بازيكنانى مثل مارادونا، پله، بكن باوئر، كرايوف و چند تا دانه درشت ديگر، شاكله اصلى اش را تشكيل مى دادند. حالا فرض كنيد كتاب جديد «گورديمر» ازاين نويسنده ها ، داستانهايى را به ارمغان آورده باشد: «جان آپدايك ، گونترگراس، ماركز و ...» قرار است ۲۱ نويسنده برجسته دنيا دركتاب گورديمر تازه ترين داستانهايشان را به مردم تقديم كنند. فكرش را بكنيد ؛ «جان آپدايك» با آن يد و بيضايش در ادبيات وعرصه نقد ادبى ، «گونترگراس» آلمانى و «گابريل گارسيا ماركز» - برنده نوبل سال ۱۹۸۲ - و چند تاى ديگر مثل خود «نادين گورديمر» و «ماريوس يوسا» . اين آخرى كه خيلى مهم است . يك زمان كتابى نوشت درباب نقد آثار «ماركز» وحتى به خاطر او از فهرست نامزدهاى جايزه نوبل كناره گيرى كرد؛ امروز اما از مخالفان سرسخت «گابو» به شمار مى رود واو را سياستمدارى پنهان مى داند! حالا كنار هم قرارگرفتن نام اين دو - «ماركز» و «يوسا» - توى يك كتاب با بعدى جهانى درنوع خودش جالب است. كوفى عنان، ناشر مى شود دبير كل سازمان ملل متحد باشى با آنهمه امكانات مالى و تازه متعلق به يك سرزمين آفريقايى درست مثل گورديمر پس چه اشكالى داردكه وارد حوزه ادبيات هم بشوى؟ از آن گذشته چند سال قبل هم از تلاشهايت به خاطراشاعه صلح درجهان تقدير شده باشد؛ حالا چه خوب است اگر اهل ادبيات هم مثل طرفداران فوتبال نامت را صدا بزنند: «كوفى ، دوستت داريم» كوفى عنان دبير كل سازمان ملل در روز جهانى مبارزه با ايدز، رسماً انتشار اين كتاب را آغاز كرد. اگر چه او دراين باره زياد حرفى نزده اما روزنامه «نيويورك پست» به نقل از وى مى نويسد: «تمام نويسندگان اين كتاب موافقت كردند حق تأليفى دريافت نكنند چرا كه اين كار، درجهت كمك به مردم و مبارزه با اين بيمارى مهلك است. اين كتاب قرار است به ۱۱ زبان زنده دنيا منتشر شود. دست آقاى عنان درد نكند. ماركزى كه براى هر كلمه حرف زدن، ۱۵ دلار پول مى گيرد، راضى شد، حق تأليفى نگيرد. اما خب اگر قرار بود كتاب نويسنده ديگرى هم به يازده زبان دنيا ترجمه شود، او هم پول نمى خواست . البته اگر پاى تسهيلات ديگر درميان نباشد. ضمناً عنان خبر ندارد كه بعضيها درايران بزودى قسمت دوم اين كتاب منتشر نشده را روانه بازار مى كنند! سازمان« تاك» اين جا، منظور از تاك، درخت انگورنيست. ايضاً صحبت كردن - Talk - كه مخفف نام چند سازمان خيريه است براى كمك به مردم مبتلا به ايدز. تمام عوايد فروش كتاب «نادين گورديمر» به اين سازمان مى رسد. سازمانى كه خود «گورديمر» نيز از اعضاى فعال آن است. «گورديم» درباره داستانهاى اين كتاب به خبرگزارى فرانسه گفته : «از دوستانم خواستم كه هر يك داستانى را براى چاپ دراين كتاب آماده كنند. بهتر است مضامين داستانها، ايدز ومبارزه با آن باشد ولى اگر نشد، اشكالى ندارد. دوست داشتم اين قصه ها داستانهاى زيبايى درباره اميد به زندگى ومبارزه با ايدز باشد درست چيزى كه مبتلايان به ايدز و «اچ . آى . وى» از آن برخوردار نيستند. اين كتاب فرصت همدردى با ۴۰ ميليون مبتلا به ايدز را در سراسر جهان فراهم مى كند.» البته من فرانسوى بلد نيستم وخبر اين گفت وگو درخبرگزارى AP هم آمده. جهت اطلاع عرض مى كنم. نادين ، داستانهايش مضامينى مبارزه جو و ضد نژاد پرستى دارند. اگر فرصت كرديد ، «داستان هاى پسرم» را بخوانيد تا از كنه مطلب، صداى مبارزه عليه استثمار را بشنويد .
|
|
|
|
|
سال گذشته در آينه ادبيات
بازهم «هرى پاتر» بازهم جى . كى . رولينگ
|
|
|
عليرضا كيوانى نژاد نهايت تعصب و غرور انسان است كه هميشه در كنه ذهنش ، نويسنده محبوب خود را فراتر از هرچيز و هرقدرتى بداند. اين خصوصيت انسان است . انسانى كه چيزى نيست جز موجودى كه به مرور زمان به عوامل پيرامونش عادت مى كند از روى جبر. سال گذشته ميلادى ، اما ، فصل خوبى براى عده اى از نويسندگان دنيا بود كه شايد محبوب ذهن عده اى نبودند اما گواه اين ادعا ، تيراژ بالاى كتابهايى بودكه بعضاً نام نويسنده اى نه چندان مطرح را نيز روى جلد خود داشتند. در فهرست كتابهاى پرفروش ۲۰۰۴ دنبال «يرزى كازينسكى» نباشيد. او رفته و جريان نوى ادبى ، به ترك تازيهايش ادامه مى دهد، بى پروا. اول : بدون شك اين نويسنده توانمند توانست بار ديگر پس از سالها سكون و وقفه در ادبيات كودك شخصيتى را خلق كند كه تا سالهاى سال ، كودكان و نوجوانان از به ياد آوردن هنرنمايى هايش ، قند در دل آب كنند. «جى.كى. رولينگ» نويسنده مشهور مجموعه داستانهاى «هرى پاتر» بازهم با فاصله اى نجومى ، گوى سبقت را از ساير رقباى قلم به دست خود ربود و كتابش بر فهرست پرفروش ترين هاى سال ۲۰۰۴ ميلادى نيز تكيه زد ، بى بديل. «هرى پاتر» همان شاگرد بازيگوش مدرسه جادوگرى «هاگوارتس» است و در تمام طول داستان سعى داردبا «لرد وولد مورت» شخصيت منفى داستان بجنگد. تاكنون ۵ مجموعه از اين كتاب در سراسر دنيا پخش شده و «رولينگ» اعلام كرده قسمت ششم در شانزدهم ژوئيه ۲۰۰۵ ميلادى همزمان دركشورهاى بريتانيا، آمريكا، نيوزلند، استراليا، كانادا و آفريقاى جنوبى به بازار خواهد آمد. او قسمت ششم اين مجموعه داستان را «شاهزاده نيمه اصيل» نام نهاده و تمام مراحل نوشتارى ، آن را زمانى كه باردار بود به پايان رساند. وى در سال ۲۰۰۳ ثروتى بالغ بر ۱۲۵ ميليون پوند به دست آورد. يعنى به ازاى هركلمه كتاب «هرى پاتر و محفل ققنوس» ، ۳۸۸ پوند! «ماركز» كلمه اى ۵۰ دلار مى گيرد. مى دانستيد؟! بى جهت نيست كه او را پردرآمدترين نويسنده دنيا مى دانند. كتابهايش تاكنون در بيش از ۲۰۰ كشور جهان و به ۶۰ زبان ترجمه شده است! دوم : از دنياى بازيهاى جذاب اما كودكانه «هرى پاتر» كه فاصله بگيريم ، به يكى از محبوب ترين داستان نويسان كنونى ايالات متحده مى رسيم . نويسنده اى كه توانست جايزه ارزشمند «پوليتزر» را نيز به خودش اختصاص دهد. سال گذشته ميلادى ، انتشارات «رندام هاوس» از «آناكيندلن» كتاب بلند و صريح را منتشر كرد. البته اين كتاب مجموعه مقالات و داستانهاى اين نويسنده برجسته است كه قبلاً درهفته نامه «نيوزويك» و روزنامه «نيويورك تايمز» به چاپ رسيده بود. «كيندلن» در اين كتاب از ديد يك زن ، يك نويسنده و يك مادر ، وقايع زندگى مدرن را با خواننده درميان گذاشته است. تيراژ كتاب «آناكيندلن» در چاپ اول ، يك ميليون نسخه بود كه ظرف مدت دو هفته در ۱۳ كشور جهان به فروش رفت. سوم: علاقه مندان به كتاب قطعاً بر اهميت جايزه ادبى «گنكور» هم واقفند. اگرچه بيشتر مردم ، نوبل را بالاترين جايزه مى دانند كه قطعاً چنين هم هست اما جوايزى نظير «پوليتزر» ، «گنكور» و جايزه ملى كتاب آمريكا نيز از جايگاه ويژه اى در كنار نوبل برخوردارند. سال گذشته ميلادى يكى از پرفروش ترين كتابهاى جهان را «ژان اكه نوز» به رشته تحرير درآورد. او كه برنده جايزه ادبى گنكور نيز شده بود ، در كتاب «پيانو» به مشكلات قهرمان اصلى داستان يعنى «مكس دلمارك» پرداخت. «نيويوركر» به قلم «جان آپدايك» معروف درباره اين كتاب مى نويسد : «طنز پيچيده به كار رفته در كتاب پيانو، جاى تحسين بسيار دارد. نمى دانم آيا «دانته» در اين كتاب احساس راحتى كرده يانه! «اكه نوز» از «دانته» در داستانش استفاده كرده اما با حال وهواى دنياى امروز. تيراژ اين كتاب در چاپ نخست انتشارات چاپ نو هفتصد هزار جلد بوده كه پيش بينى شده در سال ۲۰۰۵ باتيراژى دوبرابر نسبت به سال گذشته ، چاپ مجدد شود. چهارم : بهتراست اما نگاهى گذرا داشته باشيم بركتاب چاپ شده توسط انتشارات كتابهاى«وارنر»، «تونى موريسون» نويسنده زن سياهپوست و ميانسال آمريكايى در باره كتاب «three weeks with my brothers» مى گويد: «اوايل سال بود كه اين كتاب را خواندم . من با ماجراهاى هردو برادر به اعماق هيجان سفر كردم»، «موريسون» اما آن قدر چهره موجه و شناخته شده اى هست كه نظرش تضمينى باشد براى فروش يك كتاب ، حتماً. برادران «نيكولاس» و «ميكا اسپاركس» در اين كتاب سه هفته با برادرم خاطرات جهانگردى سه هفته اى خود را با نثرى روان نقل كرده اند . آنچه در بطن اين روايت وجود دارد تأثير و تأثر اين دو برادر ۳۷ و ۳۸ ساله از يكديگر است. چرا كه اين دو در صددند هريك به نوعى بار غم از دست دادن مرگ نا به هنگام پدر، مادر و خواهرشان را از روى دوش ديگرى بردارند. «ريدرز دايجست»، تيراژ اين كتاب را ۴۰۰هزار جلد عنوان كرده است. ابلهانه است ، كسى كه پيش رويش وادى الكوير را مى بيند ، آب چاه را ستايش كند. پنجم : اين جمله را نه يك بار كه چندين و چندمرتبه در ذهن خود مرور كنيد ، آرام آرام . چون نويسنده اين جمله كه خالق كتابهايى چون الف ، هزارتو ، اطلس ، كتابخانه ، بابل و ... غيره بود، سال گذشته فروش كتاب «ادوين ويليامسون» را تضمين كرد. انتشارات «وايكينگ» به درستى مى دانست اگر نويسنده اى بتواند زندگى «خورخه لوئيس بورخس» را با تمام ظرافتهايش، ترسيم كند، دست به كار بزرگى زده است. «ويليامسون» اين افتخار را داشته كه اولين زندگى نامه بورخس را با نام بورخس يك زندگى در سراسر جهان، منتشركند. وى دراين كتاب از منابعى استفاده كرده كه تا به حال ناشناخته و دست نيافتنى بوده اند. اين كتاب در آرژانتين، ركورد فروش كتاب را درتاريخ اين كشور، شكست. بورخوس (۱۹۸۶۱۸۹۹) از نام آوران ادبيات آمريكاى لاتين و جهان به شمارمى رفت. ششم: كم كم به نويسنده هايى مى رسيم كه براى ما ايرانيها نرم نرمك شناخته تر مى شوند و برآنيم تا آثارشان را در زمره، ادبياتى محكم و متقن، قلمداد كنيم. بذرهاى جادويى (Magic Seeds) رمان جديد «سروى اس نايپل» است. اين نويسنده ترينيداد و توباگويى و برنده نوبل ادبى ۲۰۰۱ در كتاب جديدش، هويت انسان را موردبررسى و تحليل قرارداده است. قهرمان داستان نايپل، «ويلى چندران» نام دارد و يك فعال سياسى است. انتشارات «آلفردناپ» اين كتاب را منتشركرد و فروش آن در سال ۲۰۰۴ سودقابل توجهى را نصيب ناشر و مؤلف كرد. هفتم: از اين انتشارات اما كتاب ديگرى نيز به طبع رسيد و در ۲۴ كشور دنيا پخش شد. شما اگر يكى از مجرب ترين، محبوب ترين و گزيده كارترين نويسندگان آمريكا باشيد، قطعاً كتابتان با تيراژى بالا به فروش مى رسد، گويى عطش مخاطب شما، هيچوقت فرو نمى نشيند. «جان آپدايك» با كتاب (Villages) دهكده ها، بيست و يكمين رمان زندگيش را به مخاطبان هديه كرد. داستان كتاب، توگويى، سعى در ستايش تأثير زن درمسير زندگى قهرمان اون مكنزى دارد. « آپدايك»، تمام شدنى نيست، انگار اگر نوشته هاى او را دوست داريد، حتماً سرى به مجله «نيويوركر» بزنيد. هشتم: اما آخرين كتاب پرفروش سال گذشته ميلادى را نه « پل استر» نوشت، نه مارگريت دوراس، نه حتى نويسندگانى چون كلنسى، موريون، ماركز، يوسا، گورديمر، الفريد ژلينك (برنده نوبل ادبى در سال ۲۰۰۴). شايد باورش كمى، فقط كمى مشكل باشد. كه خواننده آرژانتينى الاصل سالهاى نه چندان دورموسيقى دنيا يعنى «مدونا» با كتاب «ياكوف و هفت دزد» نام خود و كتابش را در فهرست پرطرفدارترينها ثبت كرد. اين سومين كتاب قصه مصورى بود كه مدونا براى بچه ها و البته به گفته خودش، بزرگترها منتشركرد. داستان كتاب كه همراه با تصاوير زيباى «گنادى اسپيرين» ازمناظر اوكراين، محل وقوع اتفاقهاى داستان است، سرگذشت پسر ياكوف پينه دوز را بازگو مى كند كه حالا بدجورى مريض شده و پدرش توى اين گيرودار نه پول دارد نه آشنايى براى مداواى پسر. پس مى رود پيش مرد دانايى و با همدستى البته چندتا آدم شرور مثل «پاشا بوگندو» و «لات يك پايى»، دنبال معجزه اى مى روند و باقى قضايا. مدونا اين كتاب را به تمام بچه هاى شرور درهمه جاى دنيا تقديم كرده است. سال ۲۰۰۴ اما تعداد زيادى از نويسندگان مطرح كنونى جهان، سرگرم نوشتن كتابهايى بودند كه ورود آثارشان به بازارجهانى سال ۲۰۰۵ مى تواند، آتشى باشد بر هيمه علاقه مندان به كتاب. فكرمى كنيد پرفروش ترين هاى سال ۲۰۰۵ را چه كتابهايى به خود اختصاص خواهندداد. خاطرات دلبركان من (ماركز) شاهزاده نيمه اصيل (رولينگ) يا شايد هم هيچكدام. يك نويسنده جديد با جريان فكرى تازه از منظرى نو. منابع: ۱ـ بى بى سى ۲ـ نيويوركر ۳ـ نيويورك تايمز ۴ـ ريدرزدايجست ۵ـ بوك مگزين
|
|
|
|